در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
5-برای نوشتههای طنز و بانمک پارتیبازی خواهد شد! 6-پارتی ندارید؟ چفت و بستِ نوشتههایتان را محکم کنید، هر موضوعی را که میخواهید، کمی خلاقانه، جامع و روان بنویسید، هوایتان را خواهیم داشت. 7-تا رسیدن نوبت چاپ نامهها و ایمیلهایتان، دست و روی خود را شُسته! چی ببخشید...! بچه را از روی گاز برداشته! نع...! شعله را کم مینماییم...! (عح... اصاً هیچی... نشد یه بار یهذره جدی حرف بزنیماییمندیهمی هکذا! حرف زدن که هیچ، راه رفتن فراموشمون نشه!)
آها یادم رفت: آقا از این به بعد کبوتران خیالتان را دیگه بیخیال! مرغهای گران اندیشهتان را به pasukhgoo در «جیمیل» بفرستید! (نه که مخارج بااالااااس... هزینة خورد و خوراک و ایناااا... میدونین که!)
رضوان: امشب با غدد اشکی چشمانم عهد بستم که کوچه را برای آمدنت از غبار تنهایی و دلواپسی بزدایم. راستی میدانی غدد اشکی چشمانم پشتشان به اقیانوس گرم است؟[...]
گمشده در کویر: ممنون که جوابم رو دادی. من مثل ادیبانی که دور خودت جم کردی، اهل شعر و شاعری نیستم. یعنی زمان دایناسورا متنهای ادبی مینوشتم اما کنکور ذوقمرگم کرد. البته هنوزم ادبیات رو دوست دارم اما این ادبیات اینجا رو یکنواخت کرده. اون زمانها همه جور حرفی بود اما الان فقط شعر. دیگه جایی واسه حرفای دیگه نذاشتی. زینب فخارم که نوشتههاش جذاب بود دیگه خبری ازش نیست. یک جوری یک تنوعی بده به اینجا. دکورش رو عوض کن. اینجا شده خانة ادبا نه خانة بروبچ.
همین دیگه، نکنه آفتاب کویر زیاد تابیده، از اون طرفم که گم شدیییی... حواست نیس: 1-نه فقط این شماره، شمارههای دیگه رو هم ببینی، میبینی که فقط شعر و ادبیات نیست و جا واسه حرفای دیگهم هست: یکی درددل میکنه، یکی از خاطرات لِیلِی بازی کردنش میگه، یکی از کاش و کاشکیهاش، یکی شعر، یکی هم بر خلاف اونا از توهماتش... خلاصه که هر کی هر چی میخواد دل تنگش میگه... آمممماااا... اصاً تو بیا و از حرفای دیگه بنویس، چفت و بستش رو محکم کن، یخده خلاقیت و روونی بهش بده، یه طنزی اگه تونستی واردش کن، اگه چاپ نشد، اونوخ بیا بگو جا واسه حرفای دیگه نیس 2- این صفحه درش به روی همه بازه، من بعضی وختا خودم شخصاً حتی پنجرهش رو هم باز کردهم که اگه کسی نتونست از در بیاد تو، از پنجره بتونه! ولی هر کسی میتونه انتخاب کنه بیاد یا نیاد، اصاً شاید مشکلی داشته باشه یا حتی دیگه استعداد یا توان یا وقتش رو نداشته باشه... من و تو که نمیتونیم به کسی زور بگیم خُ عسل و مربای ماااادر 3-بدین وسیله مراتب تشکرمان را بابت پیشنهاد سرکار ابلاغ کرده، چشم... سعی میکنیم اگر شد، یک جوری... چه جوری؟ یک تنوعی... ینی چه نوعی؟ بدیم به اینجا. بد که نیس اگه ادیب پرورش بدیم...؟ اگههاااا...! ینی میگی بده؟! جان خودم بد نیسهاااا...!
نسیم صبح از دورود لرستان: بین من و تو فاصلههاست/ فاصلهای از سکوت/ یک سکوت وهمگین/ وهمگینتر از سکوت، نگاه سنگین چشمان توست/ نگاهت را با سکوتت به کامم تلخ نکن/ بیش از این دلهره بار من نکن/ باور کن نگاهت خیزشی بس عجیب دارد/ از نگاهت تو بدان چشمم دل سیر دارد/ کاش رهایم کنی از این سکوت/ بس است هرچه دلم پی دلت بود/ کاش ببینی عالم رؤیایم که دیگر ندارد عکس چشمان تو را.
صداش رو در نیار... خیام اومده بیخ گوشم یواشکی میگه: بهش بگو یهوخ با خودش فک نکنه اینا شعر بودهاااا... هیچ نیازی به تقطیع و بندبند کردن جملاتش نبود، نکنه راه رو اشتباه بره به مقصد نرسه ماااادر... آره میدونم... منم بهش گفتم: حواسش هس بابا، خودش بهتر از من و تو میدونه.
زهرا نصیری از خرمآباد: بار دیگر گفتمش با من چرا بیگانهای؟ گفت قلبم ز تو به درد آمده. گفتم آری تو راست میگویی، من تو را در قلب خود زیباتر از گل ساختم، دلت را بزرگتر از دریا ساختم، در عمق وجودم یارای بداندیشی را ویران ساختم. قلبم از تو پُر شد، حسم از تو پر شد. تو شدی تمام لحظههایم تو شدی یارای تپیدن قلبم. آری این بود وصف تمام لحظات من. این بود تمام گناه من.
کودکانه: شما یه صفحة خوب رو مدیریت میکنی، جایی که خیلیها رو به نوشتن و تفکر ترغیب میکنه. بروبچِ این صفحه چند درصد کمتر از بقیه، مورد هجوم آسیبهای اجتماعی قرار میگیرن، چون چند ساعت از وقتشون رو مشغول بهترین کار هستن: تفکر، احساس و[...]
شاخ نبات، برگ شمشاد، دلبند مادر... همونطور که بهت گفتم، بهشون گفتم! اما خُ... میدونی که! همچی ئیجور یه نگاه کجکی کردن به من و هر چن منم گفتم: خ راس میگه دیگه... ولی بعد باز نگاهشون رو از ئوووَری کردن باز از ئوووَر کجکی نگام کردن! دیگه جای هیچ حرف دیگهای نموند که بگم!
پیمان مجیدی معین: آخر این راهی که میری من نیستم/ من اهل خودمُ به اون راه زدن نیستم/ دل تو جای دیگهست من باخبر از این راز/ منتظر چی هستی راه باز[ه] و جاده دراز/ کسی سدّ راهت نیست جز این دل شکسته/ از وقتی این سدّ شکست اشک تو چشام نشسته/ پلی که بین ما بود حالا دیگه فرو ریخت/ این دنیای حسود آخر زهرشُ ریخت/ حالا برو قایم شو، من چشمامُ میبندم/ میشمرم تا بینهایت، بعد دنبالت میگردم/ فقط خیلی دور نشو دنیا همهش بازی نیست/ روزی که برمیگردی بین ما هیچ رازی نیست[...].
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: