جاذبه?های محل تصویر?برداری سریال‌های تاریخی و شهر?ک‌های?سینمایی

پرسه در پس‌کوچه‌های تاریخ

همه ما وقتی با واژه لوکیشن روبه‌رو می‌شویم براحتی از آن عبور می‌کنیم، ولی همین واژه یک دنیای عجیب و غریب برای کسانی است که با آن سر و کار دارند. در واقع این واژه نام آشنایی برای مدیران هنری و طراحان صحنه است. آنها در سریال‌ها بویژه در آثار تاریخی تلاش می‌کنند بهترین لوکیشن را برای تصویربرداری انتخاب کنند. در این گزارش تلاش کردیم به لوکیشن چند اثر تاریخی بپردازیم.
کد خبر: ۵۱۰۶۶۴

صمصام خان در باغ نیاوران

این روزها مجموعه تلویزیونی کلاه پهلوی به کارگردانی ضیاءالدین دری از شبکه یک پخش می‌شود. یکی از لوکیشن‌های این مجموعه، قلعه صمصام خان است که نقش او را داریوش فرهنگ بازی می‌کند.

این قلعه در باغ زاویه نیاوران است؛ جایی که خانه‌های بزرگ بی‌اعتنا به همدیگر کنار هم قرار گرفته‌اند. البته بعضی از آنها در رقابت پیروز شدند و زمین بیشتری را از آن خود کردند. یکی از آنها باغ زاویه است که به خاطر اشغال حجم وسیعی از کوچه، حتی دو در را به خود اختصاص داده است. سمت راست این باغ، خانه‌های کاهگلی کنار درختان انبوه قرار گرفته است.

پیاده‌روی این باغ آن هم با سنگفرشی سنگلاخی لذتبخش است. سمت راست این باغ به پله‌های سنگی بزرگ ختم می‌شود. با بالا رفتن از پله‌ها، قلعه‌ای بزرگ با نمای کرم رنگ خودنمایی می‌کند. سمت راست قلعه یک درشکه قرار دارد.

قلعه صمصام خان پنجره‌های چوبی دارد و پرده‌های کرم‌رنگ از پشت آن دیده می‌شود. جلوی این قلعه یک استخر بزرگ قرار دارد.

اطراف این خانه به‌واسطه درختان تنومند استتار شده است. این باغ خیلی بزرگ است و هر بیننده‌ای با دیدن فضای آن ناخودآگاه به سال 82 می‌رود و یاد چند دختر دانشجو می‌افتد که به‌واسطه قبول شدن در دانشگاهی در ناکجاآباد، مجبور به نقل مکان می‌شوند.

آماده نبودن خوابگاه شرایطی پدید می‌آورد تا آنها در خانه‌ای قدیمی اقامت کنند. ساختمانی متروکه کنار این خانه بنا بر باور و اعتقاد اهالی منطقه، محل رفت و آمد جن‌هاست؛ جن‌هایی که باعث ناپدید شدن دختران منطقه در شب عروسی می‌شوند و...

در واقع محمدحسین لطیفی خوابگاه دختران خود را در این باغ بنیان کرده بود و پس از گذشت سال‌ها ضیاءالدین دری به‌عـــــنوان شهر سامان و قلعه صمصام خان از آن استفاده کرد.

خانه هزار دستان

شهرک سینمایی غزالی در کیلومتر 16 جاده مخصوص کرج، در منطقه‌ای ساکت و دور از هیاهو واقع است. هنگامی که پا به درون آن می‌گذاری با نگاه به هر بنایی، خاطره یکی از فیلم‌ها یا سریال‌ها و به عبارت دیگر یک مقطع از تاریخ یا جلوه‌ای از فرهنگ و ادبیات و هنر کشورمان در یاد انسان زنده می‌شود، خاطره عشق دختر ترسا به شیخ صنعان که حیدر خوشمرام و دختر قاجار در شب دهم آن را زنده کردند و بیننده در انتهای داستان، تصویری از عشقی آسمانی را نظاره کرد.

خاطره شعبون استخونی هزار دستان یا آن لحظه سنگین و دشوار که مریم مقدس، نوزاد در آغوش مورد طعن و لعن سیاه دلان قرار گرفت و معجزه‌ای الهی بر وی آشکار شد، خاطره نمازی که ضامن آهو خواند و باران رحمت را بر قحطی‌زدگان نازل کرد یا کیف‌های متحدالشکلی که صبح یک روز در میدان بهارستان در دست نمایندگان مجلس دیده شد. خاطره قیام میرزای جنگلی در «در چشم باد»، خاطره کودکی دکتر قریب که پدرش به دنبال آموزش درست او در زندگی بود، خاطره «چهل سرباز» محمد نوری‌زاد و...

جلوی ورودی شهرک غزالی چند نگهبان نشسته‌اند. سمت چپ آنها نیز آژانس ماشین قرار دارد تا کسانی را که برای دیدن شهرک می‌آیند به مقصد برسانند.

پیاده روی در شهرک غزالی لذتبخش است، زیرا به قدم زدن در دالان‌های تاریخ می‌ماند.

ابتدا به سال 1315 می‌روم و از سنگفرش خیابان لاله‌زار عبور می‌کنم، زمان به عقب برگشته و همه چیز رنگ و بوی گذشته می‌دهد.

از کنار سینما تابان رد می‌شوم، اما برخلاف دیگر سینماها خبری از مشتری نیست. انگار این سینما هم مانند دیگر سینماها دچار رکود مخاطب شده است. روبه‌روی سینما تابان چاپخانه صفر قرار دارد. با ورود به این خیابان خود را در اواخر دوره رضاشاه می‌بینم.

کنار چاپخانه صفر، ساختمان سبزرنگ تجارتخانه قرار دارد. سمت راست هم به یک هتل و مغازه‌هایی با درهای چوبی ختم می‌شود. یکی از خیابان‌های فرعی با نام علی حاتمی است. در این خیابان یک قهوه‌خانه قرار دارد. خیابان‌های فرعی باریک و شامل خانه‌ها و مغازه‌های کاهگلی است.

هرکدام از این خیابان‌ها روایتگر بخشی از تاریخ در سریال‌هاست. از مکان‌های این شهرک می‌توان به میدان توپخانه‌، ساختمان شهرداری‌، اکباتان‌، گراند هتل، جواهرفروشی قازاریان‌، ساختمان شاه‌آباد، چاپخانه مظفر و کافه پارس تهران قدیم اشاره کرد.

این شهرک پس از گذشت این همه سال به ترمیم و بازسازی نیاز دارد، اما معمولا به شکل مقطعی بازسازی شده و هر گروه بنا به استفاده‌ای که از لوکیشن‌ها داشته، آن بخش‌ها را بازسازی کرده است.

البته چند سال پیش که رئیس‌جمهور از پشت صحنه مجموعه تلویزیونی مختارنامه بازدید کرد، گفت دولت، سازمان صدا و سیما را در امر ساختن یک شهرک سینمایی کمک می‌کند، ولی هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده و شهرک جدید سینمایی احداث نشده است.

چکاچاک شمشیرمختاردر احمدآباد

شهرک احمدآباد مستوفی روایتگر سریال مختارنامه به کارگردانی داوود میرباقری بود. برای رسیدن به این لوکیشن باید از اتوبان آزادگان عبور کنم. بعد از عبور از این اتوبان تابلویی سفید رنگ در سمت چپ، راه را برای ورود به احمدآباد نشان می‌دهد. سکوت، جاده را به سیطره خود در آورده است.

شهرک از دور خودنمایی می‌کند. سمت راست یک اصطبل بزرگ قرار دارد که افرادی مشغول تمرین سوارکاری با اسب‌ها هستند.

به محض ورود به این شهرک ابتدا به شهرکوفه در قرن اول و بعد قرن دوم هجری می‌رویم. شهر کوفه خلوت و ساکت است.

پس از عبور از کوچه پس کوچه‌های کوفه، نخل‌هایی بلند که سایه‌ای هر چند ناچیز دارند، دیده می‌شوند.

در خانه‌های کاهگلی روی مهمان باز است، بدون این که خبری از میزبان باشد.

از یک میدان کوچک عبورمی کنیم تا به کاخ دارالاماره می‌رسیم. ورودی این کاخ به شکل گنبدی و طاق هشتی است.

نمای بیرونی این کاخ خیلی خاص است و کتیبه‌هایی به خط کوفی روی دیوارهای کاخ خودنمایی می‌کند.

از سوی دیگر، دو طرف کاخ به واسطه درختچه‌های کوچک مزین شده که وجود این درختچه‌ها، جلوه‌ای اسرارآمیز به کاخ داده است. این فضای سبز، کاخ را باورپذیرتر کرده است. از لنگه در چوبی بزرگی که با نقوش مختلف طراحی شده است، عبور می‌کنم و داخل محوطه اصلی کاخ می‌شوم.

داخل کاخ به‌صورت دالان است و حوض‌هایی تو در تو و لبریز از آب گوارا قرار دارد. روی دیوار هم بیدق‌هایی با خط کوفی آویزان است.

پیش از رسیدن به جایگاه باید از تالار آب نما رد شوم؛ تالاری که به شکل گنبدی با ستون‌های سفید رنگ در وسط کاخ نقش بسته است.

در دل این تالار آب نما نیز دو حوض قهوه‌ای رنگ که وسط آن فواره است، وجود دارد از سقف آن نیز لوستری با نقوش بسیار ظریف آویزان است.

پلکانی از سمت راست و چپ هم منتهی به قسمت اندرونی می‌شود. در اندرونی که دور تا دور طبقه بالای کاخ را در سیطره خود در آورده نیز تخت شاهنشاهی دیده می‌شود. در این اندرونی، چراغ‌های پیه سوز که از جنس برنج هستند، قرار دارد.

از یکی از درهای فرعی کاخ خارج می‌شوم و به زندان می‌رسم. این زندان به شکل گنبدی کاهگلی است و دور تا دور آن شیارهای عمیقی قرار دارد که طبق داستان با گل و لای پر می‌شود تا زندانیان فرار نکنند، تنها راه فرار یک پل چوبی است که به کاخ امتداد دارد.

پلکانی نیز کنار این زندان گنبدی شکل وجود دارد که به بالای این گنبد می‌رسد. در بالای گنبد، حفره‌ای به شکل دایره است که از بالا وقتی نگاه می‌کنی سیاهچال بزرگی به ارتفاع هشت متر دیده می‌شود.

هر قسمت از این شهرک روایتگر بخش‌هایی از سریال مختارنامه بود. با این‌که سال‌ها برای ساخت این شهرک زحمت کشیده شد، اما حالا صاحبان زمین خواستار زمین هایشان هستند و دیگر قصد ندارند این زمین‌ها را به صدا و سیما اجاره بدهند.

در حالی که این شهرک می‌توانست مکان گردشگری باشد، اما امروز باید بخشی از آن خراب شود؛ در حالی که مدیر هنری و طراح صحنه برای تک تک بخش‌های این شهرک زحمت کشیده و آن را طراحی کرده است. اگر همان زمان زمین‌ها خریداری می‌شد، دیگر امروز شاهد خرابی این لوکیشن تاریخی نبودیم.

گرچه هنوز چالش‌هایی در ارتباط با زمین‌های احمدآباد مستوفی وجود دارد، اما هنوز مسئولان به یک نتیجه مشخص نرسیده‌اند. امید است این دکورها حفظ و روزی به‌عنوان یک مکان گردشگری استفاده شود.

گروه تولید مجموعه تلویزیونی مختارنامه بخشی از این مجموعه را در لوکیشنی واقع در روستای طرود در 120 کیلومتری شاهرود به تصویر کشیدند.

این روستا با 500 خانوار و حدود 2500 نفر جمعیت مدتی پذیرای دست‌اندرکاران مجموعه تلویزیونی مختارنامه شد.

روستا خلوت است و از دور نخل‌های سوخته به شکل نامرتب کنار مزرعه جو دیده می‌شود. پس از گذر از زمین‌های ترک خورده کویری به سمت نخل‌های سوخته می‌روم.

برای رسیدن به لوکیشن نهر علقمه باید از مزرعه جو و یونجه عبور کنم. نسیم ملایمی می‌وزد و خوشه‌های جو را با نت زیبایی به حرکت درمی‌آورد.

پس از عبور از مزرعه، ده دقیقه پیاده‌روی می‌کنم و با طی کردن ناهمواری‌ها به بالای تپه‌ها می‌رسم که از آنجا لوکیشن صحرای کربلا دیده می‌شود.

خیمه‌گاه سبزرنگ یاران امام حسین(ع) از دور خودنمایی می‌کند. در وسط خیمه‌ها، خیمه سفید رنگ امام(ع) دیده می‌شود.

وقتی مردم این روستا متوجه شدند گروهی از تهران آمده‌اند تا بخش‌هایی از این سریال را در روستا تصویربرداری کنند استقبال کردند، حتی به گفته خودشان هرگز فکر نمی‌کردند این اتفاق در روستای آنها بیفتد.

حال معلوم نیست لوکیشن‌هایی هم که در اینجا طراحی شده به قوت خودش باقی بماند یا نه!

یوسف پیامبر از قعر چاه تا قصر عزیز مصر

این‌بار حضرت یوسف(ع) به جای این‌که در فدان از شهرهای بابل به دنیا بیاید، در شهرک سینمایی دفاع مقدس در جاده قم متولد شد.

تنها صدایی که در این جاده ساکت به گوش می‌رسد، وزش باد و لاستیک اتوبوس است.

از دور شهرک خودنمایی می‌کند. اتوبوس جلوی در شهرک سینمایی متوقف می‌شود و چند دقیقه‌ای پشت حصارهای آجری رنگ منتظر می‌مانیم تا نگهبانان حراست اجازه ورود بدهند.

وقتی پا به درون شهرک می‌گذارم با نگاه به خاکریزها، خاطره فیلم‌ها و سریال‌های جنگی زنده می‌شود.

خاطرات خاکریزهایی که با خون گل‌های پرپر رنگین شده است از حسینیه هنرمندان شهید می‌گذرم. در طرفی دیگر نوشته است: یا حسین، فرماندهی از آن توست. در راه ماشین‌های سوخته و تانک‌های از رده خارج مرتب به چشم می‌آید.

از دور دکور مجموعه یوسف پیامبر به چشم می‌خورد. قدم به قصر فرمانروای مصر می‌گذارم با ستون‌های بلند و نخل‌های فراوان. بعد از کمی پیاده روی به معبد آمون می‌رسم.

محدوده این معبد باید طبق تاریخ 134 ستون و حیاطی با 338 فوت طول و170 فوت عرض داشته باشد و ستون‌های مشخص‌کننده راهرو وسط 69 فوت ارتفاع و بقیه 42 فوت باید باشند و این اختلاف ارتفاع باید با سنگ‌های مشبک و تعدادی پنجره بام پر شده باشد.

البته در معبد آمون که خدای بزرگ مصری‌ها محسوب می‌شود، بسته است و ما نمی‌توانیم داخل معبد را ببینیم.

پس از گذشتن از معبد و کمی پیاده‌روی به کنار رود نیل و اسکله می‌رسم. قایق‌های زیادی جلوی اسکله‌ای که با سر گرگ‌ها مزین شده، قرار دارند. بعد سری هم به قصر فرمانروایی زلیخا می‌زنم. نقاشی‌های زیبایی سر در قصر حک و حیاط نیز با یک جویبار، ستون‌ها و گلدان‌های زیادی مزین شده است.

در ادامه سری هم به شهر فدان می‌زنم. همان شهر آرامی که در منطقه بین النهرین، بابل و عراق کنونی قرار دارد. این شهر هم به واسطه بناهای قدیمی استتار شده است.

دیدن این لوکیشن‌ها برای هر بیننده‌ای خالی از لطف نیست. شاید ما از کنار این لوکیشن که روزی کارگران زیادی برای ساختن آن زحمت کشیدند براحتی بگذریم، اما هرگز نگاه‌های یک طراح صحنه نسبت به کارش فراموش نمی‌شود.

آنها برای تک تک سنگ‌هایی که روی هم قرار گرفته ماه‌های زیادی درگیر بودند و فقط به این مساله فکر کردند که بهترین طراحی را برای لوکیشن سریال‌های تاریخی داشته باشند. شاید برخی با خود بگویند چه اهمیتی دارد آنها تا این حد زحمت می‌کشند، چون کسی هزار سال قبل را ندیده تا بداند آیا لوکیشن‌ها طبق تاریخ طراحی شده است یا نه.

اما هیچ طراح صحنه‌ای حاضر نیست در کارش کم فروشی کند. آنها ماه‌ها و حتی سال‌ها درگیر پروژه‌ای می‌شوند، برای کارشان تحقیق می‌کنند، همه منابع موجود را می‌خوانند و می‌بینند و خلاصه همه تلاش خود را می‌کنند تا تاریخ را آنچنان که بوده به نمایش بگذارند.

لوکیشن‌هایی که امروز به یادگارهای سریال‌های پرطرفدار تبدیل شده‌اند حالا این ظرفیت را دارند که به مکان‌هایی برای جذب گردشگر تبدیل شوند، بویژه این‌که سریال‌های تاریخی و مذهبی ایرانی در کشورهای مسلمان و عرب زبان بسیار مورد اقبال قرار گرفته‌اند. خلاصه این‌که ترمیم آنها حکم حفظ میراثی تاریخی دارد و چه بهتر که برای این مهم بکوشیم.

المیرا افشین‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها