بازیگر سریال کلاه پهلوی :

پا توی کفش کارگردان نمی‌کنم

قطب‌الدین صادقی به عنوان کارگردان، نویسنده، پژوهشگر، منتقد و مدرس در عرصه تئاتر فعالیت می‌کند و کمتر شاهد بازی او در آثار تلویزیونی هستیم. او تاکنون در سریال‌های محدودی همچون زمین انسان‌ها، فاکتور هشت، کیف انگلیسی و... بازی کرده است.
کد خبر: ۵۱۰۶۰۴

این روزها بازی گرم صادقی را در سریال تلویزیونی «کلاه پهلوی» به کارگردانی ضیاءالدین دری می‌بینیم.

وی برای بازی در نقش تقی‌زاده تلاش کرده ابعاد مختلف این شخصیت را بخوبی به تصویر بکشد.

گرچه صادقی، بازیگر گزیده‌کاری است اما در هر سریالی که بازی می‌کند سعی دارد نقش ماندگاری از خودش به جا بگذارد.

با وی درباره نقش تقی‌زاده در سریال کلاه پهلوی به گفت‌وگو نشستیم.

معمولا کارگردانان تئاتر وسواس زیادی برای پذیرش نقش در آثار تلویزیونی دارند. با توجه به این‌که قبلا در کیف انگلیسی با ضیاء‌الدین دری همکاری کرده بودید، همین اعتماد باعث شد تا دوباره تجربه مشترکی با او داشته باشید یا فراز و نشیب‌های زندگی تقی‌زاده برایتان جذابیت داشت؟

من بازیگر حرفه‌ای نیستم. کارم بیشتر نویسندگی، کارگردانی، پژوهش، نقد و تدریس است. ولی هر از گاهی اگر یک فرصت خوب پیش بیاید، بدم نمی‌آید بازی کنم، برای این‌که تجربیات زیادی دارم و بازیگری را درس می‌دهم. خودم هم دوست دارم بازی کنم. البته برای بازی سه شرط دارم. شرط اول این‌که با گروهی کار می‌کنم که بافرهنگ باشند. من با گروه‌های کم‌فرهنگ، سودجو و بزن‌دررو میانه‌ای ندارم. شرط دوم در ارتباط با نقش است که باید نقش خوبی باشد. هر نقشی را قبول نمی‌کنم. نقش باید جای کار و ارزش‌های دراماتیک داشته باشد. شرط سوم این‌که انگیزه مالی خوبی داشته باشد. هر کدام از این شروط به تنهایی پیش بیاید بازی نمی‌کنم. من از کیف انگلیسی تا سریال فاکتور هشت نزدیک به 25 سریال را با دستمزدهای خوب رد کردم. کمی وسواس دارم. با توجه به این‌که با گروه سازنده کیف انگلیسی کار کرده بودم و این سریال مورد استقبال قرار گرفت و از آنجا که می‌دانستم عوامل سازنده سریال کلاه پهلوی هم همان گروه هستند، بازی در کلاه‌ پهلوی را پذیرفتم و قرارداد را امضا کردم.

اشاره کردید بیشتر کارگردان و پژوهشگر هستید تا بازیگر حرفه‌ای. یعنی علاقه‌‌ای به حرفه بازیگری ندارید و هر از گاهی قبول می‌کنید نقشی را بازی کنید آن هم با داشتن سه شرط؟!

(با خنده) من عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی هستم. بنابراین باید نقش‌هایی را بازی کنم که اگر همکارانم در فرهنگستان از من پرسیدند چرا بازی کردم؟ بتوانم توضیح بدهم یا در دانشگاه در برابر دانشجویانم حرفی برای توجیه نقشم داشته باشم. بنابراین هر کاری را قبول نمی‌کنم. گزیده‌کار هستم و نقش‌ها را گزینش می‌کنم. دستمزد به تنهایی عامل مهمی برای پذیرش نقش نیست. همان‌طور که گفتم 25 سریالی را که با دستمزدهای خوب پیشنهاد شد، نپذیرفتم. باید نقش من را فریب بدهد تا آن را بازی کنم یا موضوع خوب باشد و گروه بافرهنگ باشند. در این صورت لذت روحی می‌برم و در غیر این صورت عذاب می‌کشم. یکی، دو تجربه بد در این زمینه داشتم که هیچ‌وقت یادم نمی‌رود.

کارگردان کلاه پهلوی با شروع پخش این سریال اعلام کرد که باید پنج تا ده قسمت از این مجموعه پخش شود تا بتواند در میان مخاطبان جا باز کند. البته در همین چند قسمت شاهد بازی خوبی از شما بودیم، هر چند بازی بازیگران جوان چندان جالب نبود. توقع شما در همین چند قسمتی که پخش شده برآورده شده یا نه؟

جوان‌هایی که در این سریال بازی می‌کنند، بسیار شریف هستند. آنها در عمرشان هیچ‌وقت بازی نکرده بودند. سریال کلاه پهلوی چون بیشتر با واقعیت‌ سر و کار دارد؛ به همین دلیل گروه به‌دنبال کسانی بودند که به لحاظ ظاهر برای تماشاگران باورپذیر باشند تا به کار جان ببخشند. بازیگران جوان در این سریال خودشان هستند و نقش بازی نمی‌کنند. آنها کم‌تجربه هستند. طبیعی است بازی آنها گرمای یک بازیگر حرفه‌ای را نداشته باشد و بیننده را به هیجان نیاورد.

من با شروع سریال کلاه پهلوی که با پاسگاه ژاندارمری آغاز شد، خیلی موافق نبودم. اصلا صحنه خوبی نبود، نه به لحاظ ارزش‌های محتوایی و نه ارزش‌های زیباشناختی. قرار بود این سریال با صحنه‌هایی که در پاریس گرفته شده بود، شروع شود. برای این صحنه‌ها زحمت بسیاری کشیده شد و خیلی هم دقیق و زیبا تصویربرداری شد. از سوی دیگر بازیگرانی آمریکایی، فرانسوی و انگلیسی که در این سریال بازی کردند، توانمند بودند. اگر شروع از سکانس‌های فرانسه بود، خیلی بهتر می‌شد. در فیلمنامه هم این‌طور بود، اما یک نفر به آقای دری گفت که بهتر است شروع سریال از ایران باشد و مجموعه کلاه پهلوی با فلاش‌بک‌های ایران آغاز شد. من شخصا موافق نبودم. البته من بازیگر هستم و نه تهیه‌کننده و کارگردان، حتی با توضیحات کارگردان در ابتدای مقدمه سریال هم موافق نبودم. گفتم بگذارید سریال خودش حرفش را بزند. کسی چارچوب نگذارد، توضیح ندهد یا مسیرهای هدایت را مشخص نکند. خود قصه با تمام پیچ و خم‌هایش و با تمام حوادثی که دارد، گویا و توانا است.

در صحنه‌های اولی که از شما دیده‌ایم احساس می‌شود مونولوگ‌تان با کمی تغییر پخش شد. آیا مونولوگ‌هایتان در تدوین تغییر کرد؟

من تدوین قسمت اول را دوست ندارم. در اولین صحنه این سریال مونولوگی داشتم که 20 خط بود. بسیار نفسگیر بود و من یک‌نفس و بدون قطع آن را بازی کردم و برای بازی در این صحنه از سوی بازیگران خارجی بسیار مورد تشویق قرار گرفتم، اما چنان قلع و قمع شد که متوجه نشدم کجای صحنه بودم. برای این صحنه، بازی دقیقی داشتم اما با مونتاژی که شد به نظرم دوسوم از بازی‌ام از بین رفت. البته اینها ترفندهای کارگردانی و تدوین است. بازیگر نباید نظر بدهد. روی میز مونتاژ کار چیز دیگری می‌شود، اما این نوع تدوین باعث شد بازی‌ام پنهان شود. به همین دلیل خیلی موافق این‌گونه تدوین نبودم، به خصوص این‌که قسمت اول ریتم اصلا خوبی هم نداشت. به هر حال قسمت اول، در مقایسه با قسمت‌های دوم، سوم و... خیلی قوی نبود. قسمت‌های بعدی خوش‌ریتم‌تر و خوش‌ساخت‌تر شد. به نظرم این سلیقه کارگردان است و من حق دخالت ندارم. در واقع در حوزه مسئولیت من نیست.

شما جزو کارگردانان باتجربه و صاحب سبک در تئاتر هستید. آیا در این باره گلایه‌تان را به گوش کارگردان رساندید؟

من به او و پسرش گلایه‌ام را گفتم، ولی کاری است که شده و نمی‌توان دیگر کاری کرد. از سوی دیگر بازیگر حق اظهار نظر ندارد، اما نظر شخصی را می‌توان داد. سریال کلاه پهلوی کم‌کم جای خودش را باز می‌کند. فراموش نکنید کیف انگلیسی هم این‌طور بود. اوایل این سریال هم استحکام قسمت‌های میانی و پایانی را نداشت. تا قصه شروع شود و مخاطب با فضا آشنا شود، زمان برد. درباره کار دری هم باید بگویم بسیار زحمتکش و دقیق است.

من دو بار در پاریس دیدم که ایشان به خاطر فشار کاری و حساسیت بیش از اندازه به مرز سکته رسید. او کارگردان دقیق، خوشفکر و باوسواس است. او می‌داند چه چیزی می‌خواهد. این موارد امتیازات ضیاءالدین دری است.

شما در تئاتر با افکار و عقاید متفاوت مخاطبان خاص روبه‌رو هستید. با توجه به سابقه‌تان در این عرصه و بازی‌هایی که در تلویزیون داشتید، اگر قرار بود شما این سریال را تدوین کنید، چگونه این کار را انجام می‌دادید؟

اگر قرار بود من مونتاژ کنم، شروع سریال را خیلی کوبنده‌تر و مهیج‌تر می‌کردم. برای این‌که ما در همان لحظه اول در تئاتر یک شوک وارد می‌کنیم و یقه تماشاگر را می‌چسبیم و تلاش بعدی این است که او را رها نمی‌کنیم. موقعی که شروع محکمی بیاوریم ناچار هستیم همان فشردگی و ضرباهنگ را ادامه بدهیم. شروع مهم است، چون همان ریتم در قصه ادامه پیدا می‌کند و باعث می‌شود شما در یک مسیری بیفتید که ضرباهنگ باید تند باشد. پایان هم خیلی اهمیت دارد. پایان باید کوبنده‌تر از آغاز باشد. پایان برخی از نمایش‌ها باعث می‌شود آن نمایش تا سالها در ذهن مخاطب باقی بماند و او را رها نکند. بنابراین باید دقت بیشتری به لحاظ شکل و محتوا داشته باشیم و کاری کنیم که کار تاثیر ماندگاری داشته باشد. تکنیک‌ من این‌گونه است. آغاز و پایان برایم خیلی مهم است. به نظرم فشردگی ریتم و انسجامی که قسمت‌های بعدی سریال کلاه پهلوی دارد، قسمت اول آن نداشت.

برگردیم به شخصیت تقی‌زاده که زندگی‌اش فراز‌و‌نشیب زیادی دارد. شما سعی کردید با بازی حساب‌شده‌‌‌تان این شخصیت را برای مردم درست جا بیندازید. قبل از شروع بازی چقدر از این شخصیت شناخت داشتید؟ و به قول معروف تا چه میزان این شخصیت را بالا و پایین کردید؟

من شخصیت تقی‌زاده را دوست دارم. او مانند دیگر مردان صدر مشروطیت از جمله دشتی، ملک‌الشعرای بهار، علامه قزوینی، دهخدا و... مرد متفکری بود ولی طی تحولی که در مشروطیت اتفاق افتاد مشروطه‌خواهان به چند دسته تقسیم شدند و هر کدام راه خود را رفتند.

تقی‌زاده شش زبان می‌دانست. 20 مقاله‌اش بتازگی تجدید چاپ شده است. او در علم نجوم تحقیقات جامعی کرده که نشان می‌دهد گاه‌شناسی ایران باستان را بخوبی می‌شناخته است. او فرد دانایی بود و می‌توان گفت یکی از شجاع‌ترین شخصیت‌های سیاسی بود و در دوره اول نمایندگان مجلس حضور داشت. تقی‌زاده یکی از مردمی‌ترین پرونده‌ها را پیگیری و اشراف را زمینگیر کرد، شهامت بی‌نظیری داشت. این آدم به حدی محبوب بود که دوره دوم و سوم مجلس هر چند خارج از ایران بود، اما توانست رای بیاورد. البته یک اشتباهی کرد که به او نمی‌بخشند و خودش در پایان عمر هم به این اشتباه اعتراف کرد. اشتباهش این بود که گفت باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شد. او تاکید می‌کرد فرهنگ سنتی باعث عقب‌ماندگی شده است. خودش پاپیون می‌زد و همسرش آلمانی بود. به اروپایی‌شدن ایرانیان خیلی دامن زد، حتی تا آنجا پیش رفت که گفت باید خط فارسی عوض شود و مردم ایران باید خط لاتین بنویسند. البته آنقدر شهامت داشت که آخرهای عمرش اعتراف کرد اشتباه کرده است.

تقی‌زاده روزنامه کاوه را راه انداخت، حتی من نامه‌هایش را به علامه قزوینی مطالعه کردم. می‌توانم بگویم تقی‌زاده، روزنامه‌نگار، نماینده مجلس و پژوهشگر طراز اول بود، اما در جهت تجدد خیلی افراطی و پیشقدم بود. این تنها نقطه‌ضعف او بود که همین نقطه‌ضعف او در سریال کلاه پهلوی به تصویر کشیده شده است.

اما شما انقلابی و آذری‌بودن این شخصیت را در بازی‌تان برجسته کرده‌اید.

بله، من دو مورد را در نقش برجسته کرده‌ام. یکی این‌که تقی‌زاده، شخصیتی انقلابی است و دیگر این‌که آذری است. نشان دادم حرکاتش خیلی اتوکشیده نیست. علاوه بر آن نشان دادم که چقدر داناست. این سه بعد خیلی مهم بود.

در این سریال ضیاء‌الدین دری فقط به یک بعد پرداخته است و آن هم به خاطر موضوعی است که برای سریال انتخاب کرده است. در این سریال قرار است تجددگرایی تقی‌زاده برای مردم بازگو شود.

آیا سریال کلاه‌پهلوی را می‌توان یک اثر مستند تاریخی دانست؟

معتقدم هر کارگردانی که اثر تاریخی می‌سازد، تاریخ مطلق نیست. تاکنون تاریخ دستمایه ساخت آثار نمایشی در تمام دنیا شده است، اما هرکس بر مبنای جهان‌بینی خودش آثار تاریخی را کارگردانی می‌کند. اما این‌گونه آثار همه تاریخ نیست و نباید به آنها به‌عنوان یک کار مستند نگاه کرد، حتی اروپایی‌ها هم تاریخ مطلق را نمی‌سازند. آثار تاریخی شامل تخیل و سفارش‌های تهیه‌کننده است. این اتفاق هم در سریال کلاه پهلوی افتاده است.

یعنی خصوصیات درام این‌طور است؟

برخی ارزش‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی باعث می‌شود درباره حقیقت مطلق حرف زده نشود. به همین دلیل هرکس هرطور که می‌خواهد، عمل می‌کند. معتقدم کلاه پهلوی هم یک نوع روایت از تاریخ است و می‌تواند دستاویزی برای فهم این مساله باشد، نه در گذشته بلکه در حال. این مساله باید به ما کمک کند که درک کنیم چرا برخی سیاستمداران این‌گونه هستند، کرنش و نرمش در مقابل اروپایی به چه نتایجی منتهی می‌شود و... در مسائل سیاسی، دوستی و دشمنی مطلق وجود ندارد، بلکه مصلحت و شرایط روز تصمیم‌گیرنده است.

در قسمت سوم سریال نشان داده شد وقتی دانشجویان به صحبت‌های تقی‌زاده اعتراض می‌کنند و حاضر نیستند به استقبال رضا شاه به ترکیه بروند، او از نگهبانان می‌خواهد تا آن دانشجویان را دستگیر کنند. در این صحنه با وجود این‌که تقی‌زاده این اقدام را انجام می‌دهد، اما چرا چهره منفوری از او نمی‌بینیم؟

صادقی: معتقدم اگر بدترین شخصیت‌ها را بازی می‌کنیم باید این‌طور فکر کنیم که حق با شخصیت است. در غیر این صورت بازی جعلی می‌شود. شما از پیش نمی‌توانید بگویید این نقش منفی است. باید نقش را دوست داشته باشید و به او حق بدهید تا بتوانید با صداقت بازی کنید.

تقی‌زاده یک مرد سیاسی است. او از دانشجویان می‌خواهد به استقبال رضاشاه به ترکیه بروند. این بخش از داستان مستند است، اما نمی‌دانم واقعیت دارد که آیا تقی‌زاده این کار را با دانشجویان انجام داد یا نه؟ شاید تخیل کارگردان باشد برای این‌که ماجرا را پیش ببرد. باید بگویم تقی‌زاده دو دوره نماینده مجلس شد اما از ترس رضاشاه که با او دشمن بود به مجلس نیامد. این طور نیست که رضاشاه همیشه با تقی‌زاده موافق نبود، اما در مجموع تقی‌زاده خیلی باسواد بود و اعتماد به نفس حیرت‌انگیزی داشت.

معمولا تئاتری‌ها روی رفتارشناسی نقش‌ها خیلی دقت می‌کنند. معتقدید تا چه میزان این شخصیت درست اجرا شده است؟

معتقدم اگر بدترین شخصیت‌ها را بازی می‌کنیم باید این‌طور فکر کنیم که حق با شخصیت است. در غیر این صورت بازی جعلی می‌شود. شما از پیش نمی‌توانید بگویید این نقش منفی است. باید نقش را دوست داشته باشید و به او حق بدهید تا بتوانید با صداقت بازی کنید. من تقی‌زاده را دوست داشتم. صحبت‌هایش را با اعتقاد می‌گفتم تا بازی‌ام اصالت پیدا کند. سعی کردم اصالت احساس‌اش را پیدا کنم، به همین دلیل آذری و انقلابی‌بودنش، دانشی که از ایران کهن داشت و دانش اروپایی‌اش را برجسته کردم. اگر نقش را با اعتقاد بازی نکنیم، درنمی‌آید. مرتب می‌گفتم حق با تقی‌زاده است. اگر این را نمی‌گفتم نقش خوب نمی‌شد. من در رفتار، لباس‌پوشیدن، در دست‌دادن، در اخم‌کردن‌هایش یا در خندیدنش به دنبال اصالت احساس‌اش بودم تا آن را به نحو مطلوبی اجرا کنم.

در آثار تاریخی، شخصیت‌هایی که با انگلیسی‌ها و دیگر کشورها در ارتباط بوده‌اند همیشه منفی نشان داده می‌شوند، ضمن این‌که بازیگران در ایفای چنین نقش‌هایی اسیر کلیشه‌ها می‌شوند. شما برای این‌که نقش تقی‌زاده دچار کلیشه نشود، چه کردید؟

من همیشه نقش‌ها را تحلیل می‌کنم. من درام‌نویس هستم. 37 نمایشنامه نوشته‌ام و 47 اثر را کارگردانی کرده‌ام. می‌دانم هیچ شخصی منفی یا مثبت مطلق نیست. مثبت یا منفی مطلق بودن برای درام‌های عبادی مثل تعزیه است، اما درام انسانی فرق می‌کند. همه ما پاره‌های رحمانی و شیطانی داریم. خوشا به حال آنان که پاره‌های رحمانی‌شان بیشتر از شیطانی است.

به نظرم بدترین آدم‌ها هم یک جایی دلیل و منطقی دارند. باید اجازه بدهید درباره منطق‌شان بگویند. باید اجازه بدهید نسبیت انسانی پیدا کند. اگر نسبیت انسانی پیدا نکند، غلط است. من روش خودم را در بازی دارم. یک حس مثلا خشم را به شش یا هشت حس کوچک تقسیم می‌کنم. در واقع سعی می‌کنم آن حس را از حالت مطلق و یکدستی دربیاورم و آن را ریز ‌کنم. با ظرافت و ریزه‌کاری طیف‌های مختلف حسی مانند خشم را بازی می‌کنم. معتقدم یک نفر فقط یک شخصیت ثابت ندارد. آدم‌ها دگرگون می‌شوند. تحت تاثیر شرایط، افراد و مناسبت‌ها تغییر می‌کنند. شما ممکن است مدیر بداخلاقی باشید، اما در خانه‌تان فرد مهربانی هستید. شما نمی‌توانید همه‌جا نقش مدیر را بازی کنید. بنابراین اصل مهم در بازی، شخصیت‌پردازی است و این‌که همه ابعاد بالقوه نقش را پیدا کرده و بعد آن را بازی کنیم. ممکن است برخی مواقع شوخی کنیم و در بعضی مواقع باید انتقاد یا سکوت کنیم. به همین دلیل هر زمان که نقشی به من سپرده می‌شود تلاش می‌کنم ابعاد گوناگون را پیدا کنم و بعد آنها را به نمایش بگذارم.

به همین دلیل نقش‌هایی که بازی می‌کنید برای مخاطبان هم باورپذیر است.

من به ابعاد گوناگون یک نقش توجه می‌کنم. اگر نقش را یکدست بازی کنم، مسلما مخاطب نقش را نمی‌پذیرد و برایش قابل لمس و باور نیست. وقتی بازیگری نقشی را به عهده می‌گیرد در مرحله اول باید خودش با نقش ارتباط برقرار کند. وقتی خودش نتواند با نقش همذات‌پنداری کند، مسلما نمی‌تواند نقش را به خوبی در بیاورد. بنابراین بازیگر باید کاملا نقش را درک کرده و بعد آن را بازی کند.

شما در سریال تلویزیونی کلاه پهلوی در مقابل بازیگران آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی هم بازی داشتید. از تجربه بازی در کنار این بازیگران بگویید.

من از بازی در کنار بازیگران خارجی لذت بردم. تجربه خیلی خوبی بود. بولار که انگلیسی بود، بازیگر توانمندی است. از سوی دیگر اولین بار بود که با بازیگر انگلیسی بازی می‌کردم. بازیگران فرانسوی و آمریکایی را می‌شناختم. معتقدم ضیاءالدین دری خیلی خوب آنها را هدایت کرد. بازیگران خارجی وقتی بازی من را دیدند، رفاقت‌شان را با من بیشتر کردند، حتی بولار به من گفت که شش تا از حرکاتم را در بازی دزدید. همه بازیگران باتجربه بودند. گرچه نگین محسنی و امیرعلی دانایی بازیگران جوان این سریال هستند، اما در حد خودشان بازی قابل قبول ارائه کردند. خطوط درشت را در شخصیت‌شان به‌درستی ایفا کردند. فقط تجربه‌شان در ظرافت‌ها کم بود. باید ریزه‌کاری‌های احساسی و عاطفی‌شان بیشتر می‌بود. البته این اتفاق طبیعی است و نیاز به زمان دارند.

شما مدرس بازیگری هم هستید. در صحنه‌هایی که با بازیگران جوان بازی داشتید، چقدر سعی ‌کردید کمک‌شان کنید و آنها را برای بازی به هیجان بیاورید؟

من پا تو کفش کارگردان نمی‌کردم و به خودم اجازه نمی‌دادم دخالت کنم. او کار خودش را بلد است و می‌داند باید چطور از بازیگرانش بازی بگیرد. البته برخی مواقع بازیگران کنارم می‌آمدند و می‌خواستند کمک‌شان کنند یا نظرم را درباره بازی‌شان جویا می‌شدند. اگر بازیگران لطف می‌کردند و این درخواست را داشتند، من هم کمک‌شان می‌کردم و در این باره دریغ نمی‌کردم.

با بازیگران جوان دورخوانی داشتید؟

نه، با آنها دورخوانی نداشتم. زمانی که من به سریال ملحق شدم، چهار سال از تولید این سریال گذشته بود. در ابتدا قرار بود بخش‌های فرانسه زودتر از بخش‌های ایران ضبط شود، اما به دلیل بسته‌شدن سفارتخانه‌ها، تصویربرداری این صحنه‌ها به تعویق افتاد. به همین دلیل صحنه‌های پاریس در پایان ضبط شد.

زمانی که بازی من شروع شد، همه نسبت به بازی یکدیگر شناخت پیدا کرده بودند. البته دری از همان ابتدای تولید با من صحبت کرد و گفت که نقش تقی‌زاده را برای من نوشته است. من هم به او اعتماد کردم. وقتی برای تست گریم رفتم، گفتم فیلمنامه را به من بدهید تا بخوانم و ببینم فضای کار چگونه است. کلیت فیلمنامه را خواندم. نزدیک به یک ماه و نیم در پاریس بازی داشتم. بسیار سرد بود و برف می‌آمد. داستانش مفصل است که در این گفت‌وگو مجالی برای تعریف‌کردنش نیست.

ابتدا قرار بود بخش‌های خارج از ایران زیرنویس شود. پس چرا تغییر کرد و کار دوبله شد؟

نمی‌دانم چرا به جای زیرنویس قرار شد دوبله کنند. زمستان سال گذشته به من گفتند برای دوبله نقشم بروم، برای این‌که کار دودست نشود دوباره جای خودم صحبت کردم.

یعنی دوباره جای خودتان در بخش‌هایی که با بازیگران ایرانی هم بازی داشتید، صحبت کردید؟

بله، اعتراف می‌کنم خیلی به ضرر من شد.

ولی در دوبله تلاش خودتان را کرده‌اید، چون احساس نمی‌شود بخش‌هایی که با بازیگران ایرانی بازی داشتید را دوباره دوبله کرده‌اید.

ولی حس و حالی که در زمان بازی داشتم، در دوبله نبود. به هرحال، حس در موقعیت صحنه در مقایسه با استودیوی دوبله تفاوت دارد. البته مدیر دوبلاژ و دیگر دوبلورها می‌گفتند خیلی با حس دوبله می‌کنم. شاید باورتان نشود حتی صحنه‌ای که با بازیگر نقش اعلا ـ که داریوش پیرو آن را بازی کرده بود ـ را دوباره حرف زدم، چون صدای ایشان مناسب نقش نبود و دوبلور به جای او حرف زد. بنابراین من هم باید دوباره در این صحنه‌ها حرف می‌زدم. در مجموع فقط لحظاتی که با انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها بازی داشتم را دوبله نکردم، بلکه باید صحنه‌هایی را که با ایرانی‌ها هم بازی داشتم، دوباره حرف می‌زدم. در هنگام دوبله سعی کردم تمام تلاشم را کنم تا با حس نقشم را بگویم. این‌طور اتفاقات در فیلم و سریال می‌افتد. گرچه کار فنی، دشوار و تکنیکی بود، اما انجام دادیم و تلاش کردم صدایم نزدیک به حس و حالم در بازی باشد.

همان‌طور که اشاره کردید دوبله دشواری‌های خاص خودش را برایتان داشت. چطور این مساله را پذیرفتید؟

به‌خاطر تعهد اخلاقی که به آقای دری داشتم، پذیرفتم. حتی پولی برای این کار به ما ندادند، اما چون می‌دانستم کارگردان زحمت زیادی برای این سریال کشیده و عمرش را گذاشته است، به حرمت او قبول کردم و هر لحظه‌ای که گفت، رفتم و کار را به خوبی انجام دادم.

شما بعد از چهار سال به عوامل سریال کلاه پهلوی ملحق شدید. آیا قبل از شروع بازی‌تان، تصاویری از این سریال دیده بودید تا با فضای کار آشنا شوید؟

قبل از شروع بازی‌ام یک بار دیگر خلاصه فیلمنامه را خواندم. مجموعه بسیار زیادی از عکس‌ها را دیدم. البته تصاویر گرفته‌شده را به من نشان ندادند. با دیدن عکس‌ها و خواندن فیلمنامه فضای کار و شخصیت‌ها را مرور کردم و بعد بازی‌ام شروع شد. در مجموع تجربه باارزشی بود.

با توجه به ایرادهایی که به لحاظ ریتم، تدوین و شروع قصه در قسمت اول این سریال گرفتید، از نتیجه کار راضی هستید؟ به نظرتان کارتان قابل دفاع نزد دوستان‌تان است.

نظرم را درباره کار خودم می‌گویم. من کل کار را ندیده‌ام و مسئولیت‌اش با من نیست. دری به عنوان کارگردان باید پاسخگو باشد. از طرف او حق ندارم صحبت کنم، ولی درباره صحنه‌هایی که خودم بازی کردم به‌رغم کیفیت مونتاژ که باعث شد بخش عمده‌ای از بازی‌ام در قسمت اول پنهان بماند، ولی واکنش مردم خوب است و در تماس‌هایی که با من دارند نشان می‌دهد این سریال تاثیرگذار بوده است. در ارتباط با بازی‌ام باید بگویم احساس بدی ندارم. برایم یک تجربه ارزشمند است. نقشی به من واگذار شد و سعی کردم این نقش، هم بر مردم تاثیرگذار باشد و هم این‌که به لحاظ زیباشناسی سعی کردم بخوبی اجرا شود. اگر بازی من هم دیده شد به خاطر زحماتی است که برای این سریال کشیده شده است. هدایت کارگردان، قاب‌بندی‌ها، کادربندی‌ها، موضوع، ریتم و... بی‌تاثیر نبوده است. من به سهم خودم سعی کردم رنگ و بویی به کار بدهم. پخش این نوع سریال‌ها باید دستاویزی برای تحقیق درباره دنیای معاصر باشد و ما را در موقعیت کنونی خودمان بیدار و هوشیار کند و دستاویزی برای بحث درباره رویکردها، نوع روابط و... باشد.

فاطمه عودباشی ‌- ‌گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها