در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همین دوست، من و تقریبا همه کسانی که میشناسمشان، به سلام افراد ناشناس، یا جوابی نمیدهیم یا خودمان را به نشنیدن میزنیم.
سلام و لبخند غریبهها را همچون روزهای کودکی، مشکوک و ترسناک تصور میکنیم، اگر اینگونه هم نباشد، شأن و کلاس اجتماعیمان بد خلق بودن را بیشتر توصیهمیکند.
در مترو، اتوبوس و تاکسی اگر فرد کنار دستی لبخند بزند، نگاهمان را زود میدزدیم، اگر کسی سر حرف را باز کند و از مشکلش بگوید، صلاح میدانیم حتی شنونده هم نباشیم.
برای ارتباطات و روابط خانوادگی، دایره افراد نزدیک را که زمانی حتی به فرزندان عمو و خاله یا همسایهای قدیمی هم میرسید، به اندازه چند نفر محدود کردهایم. گاهی درحق همان چند نفر که شامل پدر، مادر، خواهر و برادر میشود هم کم میگذاریم.
عجیب و غریب شدهایم. در حرف اما از تمدنی حرف میزنیم که هیچ تمدنی با آن برابر نیست، از مذهبی حرف میزنیم که بسیار رئوف است، از اخلاقی حرف میزنیم که در تمام متون ادبی و مذهبی بارها سفارش شده، در یک کلمه، خودمان را بزرگوار میدانیم، غافل از اینکه شاید این بزرگواری در گوشهای از زمان متوقف شده و رشد نکردهاست.
این بزرگواری مدتهاست که در رانندگی، برخورد با ارباب رجوع، هنگام خرید و معامله و همه زمانهایی که به آن احتیاج داریم،منزوی شده است. کنارمان است و حتی در روحمان رسوخ کرده، اما میخواهیم «زرنگی» کنیم یا اینکه دستکم «از قافله عقب نمانیم.»
ظاهرا این قافله کذایی، خیلی دور است و هر چه تلاش کنیم به آن نخواهیم رسید؛ اما کافی است به یکی از افراد از قافله عقب مانده بر بخوریم، گل از گلمان میشکفد.
کافی است راننده تاکسی، سلام گرمی دهد، فروشندهای مهربان باشد، کارمندی به دلیل معطل شدنمان عذرخواهی کند، در صفی کسی نوبتش را بیبهانه به ما بدهد یا اینکه غریبهای لبخند مهربانی بزند، آن گاه روزمان شیرین میشود و خوشحال میشویم؛ اما اغلب خودمان برای چنین برخوردهایی پیشقدم نمیشویم.
به نظر میرسد باید در رفتارمان تجدید نظری کنیم.باید در عمل ایرانی باشیم، مومن باشیم و انسان.
مستوره برادران نصیری - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: