در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما وقتی دو شخصیت روی صحنه شروع به سخن گفتن میکنند و گفتوگویی بیمعنا و پرت را شکل میدهند، تازه مخاطب متوجه میشود با نمایشی روبهروست که در زمره آثار ضد تئاتر قرار میگیرد و برای همین نمیتوان با معیارهای گذشته ارزیابیاش کرد.
نمایش «آوازخوان طاس» از نوشتههای اوژن یونسکو است که این روزها با کارگردانی بهمن معتمدیان و بازی هومن برقنورد (آقای اسمیت)، بهاره رهنما (خانم اسمیت)، سروش صحت (آقای مارتن)، فلامک جنیدی (خانم مارتن)، امید روحانی (ماری) و هوتن شکیبا (آتشنشان) در تماشاخانه ایرانشهر اجرا میشود. آقا و خانم اسمیت در اتاق نشیمن خانه خود در حال استراحت و انجام گفتوگویی هستند که هیچ معنایی ندارد. آنان خیلی مکانیکی، خودکار و خشک جملههایی را بر زبان میآورند که انگار از خودشان نیست و با آنچه پیش و پس از آن میگویند، هیچ ارتباطی ندارد.
با ورود زوج دیگری به نام آقا و خانم مارتن، بیمعنایی و گمگشتگی ارتباط زبانی، به روابط شخصی نیز کشیده میشود؛ این زن و شوهر در ابتدای ورود به خانه اسمیتها، حتی همدیگر را به جا نمیآورند و بعد از دقایقی تازه متوجه میشوند همسر یکدیگر هستند.
شخصیت کلفت خانه با بازی امید روحانی هم بر فضای هجوآمیز نمایش میافزاید. ماری که رفتارش کمتر نشانی از خدمتکار دارد، تضاد حاکم بر روابط آدمهای نمایش را تشدید میکند. بهمن معتمدیان با انتخاب یک بازیگر مرد برای ایفای نقش کلفت خانه، رویکرد هجوآمیز یونسکو را به مضحکه نزدیک میکند. با ورود آتشنشان به داستان، نهتنها گرهی از روابط شخصیتها باز نمیشود، بلکه بر پیچیدگی این کلاف سردرگم افزوده میشود.
معنای نهفته، پشت حرفهای بیمعنی
نمایش آوازخوان طاس از همان آغاز با عنوانی که برگزیده است، تجربههای پیشین تئاتری مخاطب را به چالش میکشد. اگر از عهد یونان باستان تا عصر نوکلاسیکها و ادامهاش تا دوره واقعگرا، عنوان یک نمایشنامه اشاره مستقیم به قهرمان و شخصیت اصلی متن دارد، اینجا تماشاگر تا انتهای کار شاهد به صحنه آمدن آوازخوان طاس نمیشود.
این نمایش با رویکرد ضدتئاتری خود، موقعیتی به تمام معنی عاریتی را به نمایش میگذارد. سخنان آدمها، رفتارشان، روابطی که با یکدیگر دارند، درکشان از محیط پیرامون و آرزوهایشان همه زندگیشان عاریتی است و از خودشان نیست. طولی نمیکشد که همه شخصیتها تبدیل به دلقکهایی میشوند که با کلامی ناهمگون به جر و بحث با یکدیگر میپردازند. کمکم بازی با کلمات، بیان جملات عجیب مثل «سقف اتاق بالاست، کف اتاق پایین است»، استفاده از ضربالمثلهای نادرست از جمله «کسی که امروز یک گاو میخرد، فردا یک تخممرغ خواهد داشت» و نظیر اینها بخش عمده نمایشنامه را به خود اختصاص میدهند. این جملات با چنان سرعت و نظمی ادا میشود که گویی شخصیتهای نمایشنامه مشغول صحبت در مورد موضوع بسیار مهم و منطقی هستند. با این حال پشت این جملات بیمعنی، معنایی عمیق نهفته است؛ دنیای معاصر، سرشار از حرفهای تکراری و نخنما شده که مردم دائم به خورد هم میدهند و براساس آن رابطهای مکانیکی و خالی از احساس را پیریزی میکنند.
تراژدی انسان معاصر
اوژن یونسکو با نوشتن آوازخوان طاس در سال 1949 که نخستین نمایشنامه او به شمار میآید، به انتقاد از زندگی مدرن انسان پرداخت که هر روز بیشتر از گذشته معنا باخته و تهی میشود. او همان زمان هدف از نوشتن این نمایشنامه را بازنمایی قهقرایی آدمی به دلیل از دست دادن اصالت و شبیه دیگران شدن دانست و گفت: «این روزها همه میکوشند مثل دیگران حرف بزنند و برای همین است که دیگر کسی فکر نمیکند.»
در واقع نمایشنامههایی چون آوازخوان طاس را باید تراژدی انسان معاصر دانست. یگانه قهرمان نوشتههای اوژن یونسکو زبان است که آشفتن آن تا آنجا ادامه مییابد که به حالت احتضار میرسد. شیء واره شدن زبان باعث مرگ آن میشود و راههای برقراری ارتباط بین آدمها را میبندد. از سوی دیگر، شخصیتهای نمایشنامههای یونسکو گرچه در ظاهر مضحک و خندهآور به نظر میآید، اما درواقع دردناک و تلخ است. این نویسنده با آشکار کردن بیمعنا بودن روابط انسانی، گونهای از تراژدی را بر مبنای زندگی معاصر میسازد.
اجرایی متناسب با متن
اجرای بهمن معتمدیان از نمایشنامه آوازخوان طاس با متن نوشته شده توسط یونسکو بسیار متناسب است.
کارگردان با انتخاب درست بازیگرانی که شیوه کارشان با سبک نمایشنامه همخوانی دارد، میزانسنهایی که کنش شخصیتها را بخوبی بازنمایی میکند، طراحی صحنه و لباس درخور با فضای متن و استفاده بجا از موسیقی، نور و تصاویر ویدئویی توانسته چیدمان متناسبی با اثر یونسکو در اجرای خود شکل دهد.
معتمدیان با عبور متن از صافی ذهن و سلیقه خود توانسته است نمایشنامه آوازخوان طاس را روی صحنه تماشاخانه ایرانشهر زنده کند و ارتباطی گرم را با مخاطب شکل دهد. این موفقیت در اجرای متنی که از داستانسرایی، شخصیتپردازی، گفتوگوهای معنادار و هرگونه قرارداد و ویژگی متعارف گریزان است، نشاندهنده کنار هم قرار گرفتن درست جورچینی است که با وجود بیمعنی بودن قطعاتش، در انتها با مفهوم میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: