یک خاطره

دندان طمع کار دستم داد

با سلام به برو و بچه‌های تپش. این نامه را چندی پیش هم فرستادم ولی چاپ نشد. خاطره‌ای است از یک کلاهبرداری مرسوم در بازار که هر از چندی یکی از مغازه‌داران را قربانی خود می‌کند. چندی پیش یکی از دوستان که مغازه‌دار است و لوازم خانگی می‌فروشد آمد مغازه اینجانب و از من خواست در یک معامله کلان شریکش شوم.
کد خبر: ۵۱۰۰۲۶

وقتی داستان را تعریف کرد من هم وسوسه شدم که حتما در این معامله شریک شوم. داستان از این قرار بود که یک بار آهن قرار بود با قیمت پایین به بازار بیاید. وقتی قیمت را محاسبه کردیم پی بردیم که سود زیادی می‌شود در این معامله به دست آورد. دوست و همکارم آنقدر خوشحال بود که می‌ترسید بار آهن از دستش برود و کسی دیگری آن را در هوا بزند. اصرار داشت که گوش به زنگ باشم تا وقتی تریلی حامل بار آهن به بازار رسید نگذارم کسانی که در بازار دلال هستند به آن نزدیک شوند. طوری برنامه‌ریزی کرده بود که هیچ‌کس متوجه نخواهد شد بار آهن که می‌آید، متعلق به کیست و چه قیمتی دارد.

روز بعد که انتظار شخص فروشنده را می‌کشیدیم، حدود ظهر تریلی حامل بار آمد. صاحب آهن‌آلات نیز به مغازه اینجانب آمد و بدون مقدمه خواستار چک شد. من هم مات و مبهوت که هنوز هیچ صحبتی نشده و دوست و همکارم حضور ندارد چطور پول بار آهن را پرداخت کنم.به فروشنده بار آهن گفتم باید صبر کند تا شریک‌ام بیاید بعد چک را می‌نویسم.

فروشنده اصرار داشت که چون عجله دارد و باید سریع به شهرستان برود نمی‌تواند صبرکند و خواست که من مبلغ کل را طی چک را به او بدهم بعدا از شریک خود سهم او را بگیرم.

مانده بودم که چکار کنم. هر چه با شماره گوشی همراه دوستم تماس می‌گرفتم جواب نمی‌داد.

ناچار دل به دریا زدم و چک را نوشته و تحویل فروشنده دادم. فروشنده هم به راننده تریلی دستور داد آهن‌آلات از روی ماشین تخلیه شود. یکی دو ساعت بعد آنها رفتند و من نیز در انتظار دوستم بودم که بیاید و در مورد قیمت با هم به توافق برسیم. آن روز دوستم را پیدا نکردم. روز بعد صبح که به در مغازه‌ام رفتم با تجمع ماموران آگاهی مواجه شدم. مشغول پرس و جو در مورد آهن‌آلاتی بودند که من خریده بودم. ماموران نزد من آمدند و بعد از پرس و جو معلوم شد که بارآهنی که خریده بودم سرقتی بوده و سارقان با ترفندی سر اینجانب و دوستم را کلاه گذاشته و بعد از دریافت چک متواری شده بود. با تلفن همراه همکارم تماس گرفته و خواستم سریع خودش را برساند. او هم آمد و معلوم شد از واسطه‌ای که این معامله را جوش داده هیچ‌ آدرسی ندارد و نمی‌توانیم او را پیدا کنیم.

صاحب اصلی آهن‌آلات با دستور و حکم توانست آنها را با خود ببرد و ما ماندیم و چند میلیون ضرر و خسارت.

این قضیه هنوز که هنوز است به پایان نرسیده چون سارقان آن بار آهن هنوز پیدایشان نشده تا ما بتوانیم پول خود را پس بگیریم.

رضا شمس ـ تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها