جنایت در نیمه‌شب پاییزی

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. شهر در سکوت و تاریکی فرو رفته بود. در این شب سیاه پاییزی، وقوع جنایتی هولناک، منطقه کازیکا را در جنوب‌غربی شهر لرزاند.
کد خبر: ۵۱۰۰۰۱

پیرزن هفتاد و هفت ساله‌ای به نام ماریا حریو در ویلای دوطبقه‌اش به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود. جسد پیرزن بیچاره توسط همسایه طبقه دوم، جان تری و نامزدش الیزابت، داخل حمام کشف شده بود.

کمیسر مک کلارنس وقتی به محل جنایت رسید، ساعت دقیقا دو بامداد بود. خیابان مارو در منطقه کازیکا در سکوت وهم‌انگیزی فرو رفته بود.

در مقابل ساختمان 701، جایی که قتل پیرزن رقم خورده بود، ماموران پلیس دیده می‌شدند. کمیسر وقتی وارد صحنه جنایت شد، نگاهی گذرا به فضای خانه انداخت. همه چیز در داخل سالن و اتاق‌ها به هم ریخته بود. حتی وسایل آشپزخانه بیرون ریخته شده بود.

جسد پیرزن در حالی که مورد ضرب و جرح شدیدی قرار گرفته بود، داخل وان حمام رها شده بود. کمیسر به دقت به وارسی جسد پیرزن مشغول شد. آثار خراش و کبودی روی صورت و بدن مقتول بوضوح مشخص بود. پیراهن بلند او پاره شده بود و اثر بریدگی روی گلو دیده می‌شد.

سروان پلارد، معاون کلانتری منطقه ضمن معرفی خود، گزارش اولیه را به اطلاع کمیسر رساند. وی گفت: ساعت نزدیک یک بامداد بود که زن جوانی سراسیمه و وحشت‌زده با کلانتری تماس گرفت و اعلام کرد صاحبخانه‌شان در طبقه اول به طرز دلخراشی به قتل رسیده است. وی گفت، ماریا یعنی مقتول با یک طناب آبی‌رنگ خفه شده و قاتل، طلا و پول‌های او را به سرقت برده است. زن جوان درخواست کمک کرد و ما بلافاصله در محل حاضر شدیم. جسد در وان حمام رها شده بود و وضع خانه هم همان‌طور که مشاهده می‌کنید به هم ریخته بود. همکاران بلافاصله تحقیقات خود را آغاز کردند. ظاهرا مقتول بعد از ضرب و شتم توسط قاتل یا قاتلان، خفه شده بود. شواهد نیز حکایت از این دارد که سرقت صورت گرفته که جزئیات آن مشخص نشده، اما از آنجا که مقتول طلا و جواهرات بسیاری در خانه داشته است، به نظر می‌رسد عمده سرقت‌های انجام شده همان جعبه جواهرات مقتول و پول نقدی بوده که در خانه نگهداری می‌کرده است.

سروان پولارد در ادامه گزارش خود گفت: ماریا حریو به​تنهایی در این آپارتمان زندگی می‌کرد. او شش سال پیش همسر خود را از دست داد و دارای سه پسر است که آنها جدا از مادر خود زندگی می‌کنند.

مقتول حقوق بازنشستگی شوهرش را از دولت می‌گرفته، ضمن این که همیشه طبقه دوم را اجاره می‌داده و نیز سهام زیادی هم از یک مجموعه بیمه‌ای داشته است. پیرزن رفت و آمد زیادی نداشته و فقط سه پسرش گاهی به او سر می‌زدند.

همچنین ارتباط زیادی با همسایه‌ها نداشته است. کارهای خانه او را زن جوانی به نام جینا انجام می‌داده که هفته‌ای سه روز به اینجا می‌آمده.

سروان ادامه داد: مستاجر جدید مقتول که حدود سه ماه است به اینجا آمده، جان تری مرد بیست و نه ساله‌ای است که در یک صرافی مشغول است. جان با نامزدش الیزابت طبقه دوم را اجاره کرده‌اند.

سروان پولارد یادآور شد: ماموران تکه طناب آبی رنگی را داخل سطل زباله پیدا کرده‌اند که به نظر می‌رسد پیرزن با همان طناب خفه شده است که آن را برای بررسی در اختیار قسمت تشخیص هویت قرار دادند.

کمیسر در ادامه تحقیقات خود به بازجویی از جان تری و الیزابت پرداخت. جان تری که بشدت مضطرب و نگران به نظر می‌رسید به کمیسر گفت:

مثل یک کابوس می‌ماند. آخر چطور ممکن است کسی پیرزن بیچاره و مهربان را به قتل رسانده باشد. پیرزن کاری به کار کسی نداشت.

وی در مورد چگونگی اطلاع از وقوع حادثه گفت: ساعت حدود ده شب بود که با نامزدم برای صرف شام و تفریح از خانه خارج شدیم. البته قرار بود زودتر برویم ولی من به دلیل مشکل‌ کاری دیر رسیدم. وقتی از خانه خارج می‌شدیم، آن سوی خیابان یک خودروی شورولت سیاه‌رنگ با دو سرنشین توقف کرده بود که بسیار مشکوک به نظر می‌رسید. البته من و الیزابت توجهی نکردیم. ما تا ساعت حدود یک نیمه شب بیرون بودیم و وقتی به خانه برگشتیم در راه‌پله متوجه شدیم که در آپارتمان ماریا نیمه‌باز است و تمام چراغ‌ها روشن است.

خیلی تعجب کردیم. تا به حال سابقه نداشت در آپارتمان پیرزن باز باشد یا تا آن وقت شب بیدار باشد. با حیرت در را باز کردم و ماریا را صدا زدم، اما پاسخی نداد. از الیزابت خواستم بیرون منتظر بماند. وقتی وارد آپارتمان شدم با وضع وحشتناکی روبه‌رو شدم. همه چیز به هم ریخته بود. با ترس و لرز به جستجو در داخل آپارتمان پرداختم تا این که با جسد پیرزن بیچاره در داخل وان حمام روبه‌رو شدم. سراسیمه و وحشت‌زده بیرون آمدم و از الیزابت خواستم به آپارتمان رفته و با پلیس تماس بگیرد. هرچه الیزابت پرسید چه شده، گفتم فقط به پلیس زنگ بزن چون اتفاق وحشتناکی افتاده است. الیزابت هم با عجله رفت و موضوع را به کلانتری اطلاع داد و تا آمدن پلیس من جلوی در بودم. وی خاطرنشان کرد: تصور می‌کنم همان دو مرد مشکوک که موقع خروج از خانه، آنها را با ماشین شورولت دیدیم این جنایت فجیع را مرتکب شده باشند.

جان در پاسخ این سوال کمیسر که پرسید آخرین بار کی پیرزن را دیده است جواب داد:

صبح او را دیدم. موقع خروج از خانه مرا صدا زد و خواست اطلاعاتی در مورد قیمت ارز و طلا به او بدهم. ظاهرا می‌خواست در این زمینه‌ سرمایه‌گذاری کند.

کمیسر نیم ساعتی از او بازجویی کرد آنگاه سراغ الیزابت که در گوشه‌ای ایستاده بود، رفت. الیزابت که رنگ به چهره نداشت و کاملا ترسیده بود با صدای لرزانی اظهارات نامزدش را تائید کرد و گفت: واقعا باور نکردنی است. ماریا نسبت به ما خیلی مهربان بود و در خانه او احساس خوشبختی می‌کردیم.

الیزابت هم تاکید کرد به احتمال بسیار زیاد جنایت، کار همان دو نفری بوده که مقابل خانه کشیک می‌داده‌اند. الیزابت در مورد شغل خود گفت: در آرایشگاه کار می‌کردم، ولی چند روز پیش به عللی اخراج شدم.

کمیسر از او هم دقایقی بازجویی کرده، آنگاه آنچه را اتفاق افتاده بود یک‌بار دیگر به دقت مرور کرد و سپس دستور دستگیری جان‌ تری و نامزدش، الیزابت را به جرم قتل عمد ماریا حریو صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید جان‌تری و نامزدش الیزابت در قتل پیرزن دست دارند. کمیسر حداقل دو دلیل داشت. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها