«بهاره» وقتی 3 ماهه بود، پدرش او را به یک خانواده سپرد، اما پس از چند سال از جاومکان او بی خبر بود

دیدار با پدر پس از 20 سال

زنی که در سه ماهگی تحویل خانواده دیگری شده بود، پس از 20 سال موفق به یافتن پدر و خواهران و برادرش شد. بهاره روز گذشته همراه همسرش که یک سال پیش با او ازدواج کرده است، با حضور در دادسرای جنایی تهران پدرش را ملاقات کرد و به انتظار دیرینه خود پایان داد.
کد خبر: ۵۰۹۶۵۹

به گزارش جام‌جم، دو ماه پیش زنی جوان با حضور در شعبه اول دادیاری دادسرای جنایی تهران با ارائه دادخواستی از قاضی جنایی برای یافتن والدینش درخواست کمک کرد.

وی به دادیار هاشمیان گفت: در شب‌های احیای ماه رمضان احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم که باید او را بیابم و زمانی که از احساس خود به پدر و مادر گفتم، آنها در کمال ناباوری به من گفتند، والدین واقعی من نیستند و زمانی که نوزادی سه ماهه بوده‌ام، مرا به فرزندخواندگی قبول کرده‌اند.

وی اضافه کرد: زن و مردی که اکنون نیز آنها را همانند والدین خود دوست دارم، به من گفتند وقتی 40 روز از تولد من گذشت، مادرم در یک سانحه تصادف رانندگی کشته شد و پدرم نیز که قادر به نگهداری من نبود، از طریق یک واسطه مرا به آنها سپرد. زن جوان گفت: اکنون نیز قصد دارم والدین خود را بیابم و ....

در پی این درخواست، دادیار جنایی دستور تحقیق در این زمینه را صادر کرد و ماموران شعبه 11 پلیس آگاهی تهران با تحقیقات خود سرانجام پدر بهاره را در یکی از محله‌های کرج شناسایی کردند.

وی روز گذشته با حضور در دادسرای جنایی، دختر گمشده خود را پس از 20 سال در آغوش کشید.

خبرنگار جام‌جم با زن جوان گفت وگویی انجام داده است که در پی می‌آید.

واقعا حس کرده بودید که گمشده ای دارید؟

بله، همیشه این حس غریب که گمشده‌ای دارم، همراهم بود و حتی بارها این موضوع را به همسرم گفته بودم.

20 سال پیش چه اتفاقاتی رخ داد که پدرتان شما را به خانواده دیگری سپرد؟

در این دو ماه اخیر متوجه شدم، وقتی 40 روزه بودم، مادرم بر اثر یک تصادف فوت می‌کند و چون پدرم قادر به نگهداری از من نبوده، مرا به خاله‌ام می‌سپرد تا از من نگهداری کند.

چند روز بعد وقتی پدرم برای دیدن من می‌آید، متوجه کبودی زیر چشمم می‌شود و علت را از خاله‌ام می‌پرسد که او می‌گوید، پسر خردسالش مرا کتک زده است.

پدرم که بشدت از این موضوع ناراحت شده بود، مرا به واسطه زنی که در همسایگی دختر دایی‌اش زندگی می‌کرد، به زن و مردی که فرزند نداشتند می‌دهد تا از من نگهداری کنند.

چگونه متوجه شدید زن و مردی که از شما نگهداری می‌کنند، والدین شما نیستند؟

در شب‌های احیای ماه رمضان امسال خیلی دل‌شکسته بودم و گریه می‌کردم. ضمیر ناخودآگاهم به من می‌گفت گمشده‌ای دارم و باید آن را بیابم. سرانجام پدر و مادرم ماجرا را برایم بازگو کردند.

در آن لحظات که متوجه شدید والدینت کسان دیگری هستند، چه احساسی داشتید؟

فقط می‌گریستم و از همان ساعت تصمیم گرفتم والدینم را پیدا کنم.

می‌دانستید مادرتان در تصادف فوت کرده است؟

نه؛ چند روز پیش فهمیدم مادرم در اسلامشهر و بر اثر تصادف فوت کرده است.

بعد چه شد؟

خیلی پیگیری کردم. حتی مجله‌ای را پیدا کردم که عکس کودکی من در آن چاپ شده بود.

به دفتر مجله رفتم؛ اما آنها هیچ نشانی از والدینم نداشتند.

غیر از خودت چند خواهر و برادر دارید؟

3 خواهر و یک برادر دارم.

آنها با دیدن شما چه واکنشی نشان دادند؟

خوشحال بودند، البته هنوز برادرم را ندیده‌ام.

شغل پدر واقعی شما چیست؟

قبل را نمی‌دانم؛ اما الان در کرج فروشگاه لوازم خانگی دارد.

رابطه‌ات با زن و مردی که شما را سرپرستی کرده‌اند، چگونه است؟

خیلی خوب، من خود را مدیون آنها می‌دانم و تمام عمر قدرشناس زحمات آنها خواهم بود. آرزو می‌کنم هر کس گمشده‌ای دارد، آن را پیدا کند.

گفته می شود پس از تحویل شما به خانواده‌ای که سرپرستی تو را به عهده گرفته بود عده‌ای از فامیل به پدر واقعی‌ات گفته بودند او تو را فروخته است ، درست است؟

نه . چنین چیزی صحت ندارد ، پدرم در این مدت در جستجوی من بوده است، اما موفق به پیدا کردن من نشده بود و از رسانه‌ها نیز برای یافتن من کمک خواسته بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها