در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثلا یادداشتهای یک رئیسجمهور یا یک ستاره سینما یا یک هنرمند و نویسنده بزرگ. البته شرایط وقتی بر وفق مراد باشد، نگارش روزنوشت کار سادهای است، ولی تصور کنید یک نفر در جنگ اسیر شده باشد، در حالی که در سنین نوجوانی به سر میبرد و یک پایش را هم از دست داده است و در یک زندان مخفی با شرایط بسیار دشوار و عاری از هرگونه امکانات رفاهی و بهداشتی اسیر شده است. سیدناصر حسینیپور یکی از همین فرزندان است که یادداشتهایش را بسیار مختصر روی کاغذهای کوچکی نوشته و آنها را لوله کرده و در عصایش جاسازی کرده تا روزی که به ایران و آغوش مردم بازمیگردد بتواند به بازآفرینی آنها بپردازد. خاطرم هست مرتضی سرهنگی در رونمایی این کتاب گفت، وقتی برای نخستین بار این یادداشتها به دستم رسید که بخوانم و برای چاپ نظر بدهم، تقدیم نامه آن مرا میخکوب کرد؛ به طوری که مدتها جرات نمیکردم بقیه نوشتهها را بخوانم. تقدیمنامه این گونه بود:
تقدیم به: گروهبان عراقی ولید فرحان، نگهبان اردوگاه 16 تکریت. مردی که اعمال حاکمانش باعث نفرین ابدی سرزمینش شد، مردی که مرا سالها در همسایگی حرم مطهر جدم شکنجه کرد... شاید اکنون شرمنده باشد. با عشق فراوان این کتاب را به او تقدیم میکنم به خاطر آن همه زیبایی که با اعمالش آفرید... و آنچه بر من گذشت جز زیبایی نبود.
«پایی که جا ماند» گوشهای از حماسهآفرینی فرزندان این آب و خاک است که در سالهای سخت اسارت در زندانهای مخوف عراق آفریده شده است.
سعید بیابانکی / شاعر و ترانهسرا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: