کیهان:این ملت تنی
«این ملت تنی»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛9321کیلومتر راه است از بجنورد در شمال شرق ایران تا استان کرمانشاه در غرب ایران و مرز عراق. اما عربده متجاوزان بعثی که از مرز کرمانشاه و خوزستان و ایلام بلند شد، فاصله بجنورد و اسفراین و شیروان تا مرز عراق- فاصله خاور و باختر، فاصله خراسان و باختران و کرمانشاه- هم برداشته شد تا در این دگرگونی سخت روزگار، گوهر مردمان خوب و خدایی ما صیقل خورد و آشکار شود.
جنگ ناخوشایند می نمود و عربده متجاوزان شوم بود اما همین کوره سخت حادثه ما را گداخت و تار و پود دل های مردم ما را در هم تنید تا سبک خوب و خدایی زیستن را تمرین کنند. یکی از هزاران، همین خانواده شهیدان «دوراندیش» بود که «آقا» پریشب در بجنورد به دیدارشان رفت.
این خانواده 4 شهید تقدیم انقلاب کرده، مادر و 3 فرزند. دو تن از این سه -محمد و حسین- را پدر و مادر در 6 و 9 سالگی از پرورشگاه آورده و پرورانده و به عنفوان جوانی رسانده بودند که عربده دشمن بلند شد. و این دو تاب نیاوردند حمیدرضا تنها در برابر خصم سینه سپر کند و در خون بتپد و آنها در بجنورد تن آسانی کنند. آنها که ناتنی نبودند! نشان به آن نشان که بی تابی کردند و رفتند و با شهادت، در همان خاکی به دست آمدند که حمیدرضا.
از بجنورد تا کرمانشاه پهنه ای برای رویاندن و روییدن است. میدانی است برای دعوت به زندگی و پایندگی و پویندگی، دعوت به پیشرفت.
یک سال پیش در همین روزهای مهر، مقتدای انقلاب میهمان مردم خونگرم کرمانشاه بود و این روزها خراسان شمالی است که میزبان مراد و مقتدای از جان عزیزتر شده است. 24 مهر سال گذشته آقا با جوانان دانشجوی کرمانشاه از جوانی انقلاب و افق پیشرفت گفت و شنید. و دیروز بیست و سوم مهر 1391 محفل نشین جوانان دانشجوی خراسان شمالی شد و با آنها درباره تمدن اسلامی، سبک زندگی و آسیب شناسی آن سخن گفت. این دیدارها هرچند میعادگاه صفا و محبت است اما ضمنا از تشویق و تهییج به خردورزی و آینده اندیشی و نقادی و رصد کردن افق های دور در عین آسیب شنایی موقعیت فعلی انباشته است.
اما چرا جمع جوانان به ویژه نخبگان و کوشندگان آنان برای مقتدای انقلاب شیرین و دلنشین است؟ ایشان راز این حلاوت را سال گذشته در همان جمع جوانان دانشجوی کرمانشاهی گشود آنجا که فرمود «برای من دیدار با شما جوانان عزیز از دو جهت مهم است. یکی اینکه خود حضور در میان جوانان، شنیدن از آنها، گفتن با آنها، به انسان روحیه جوانی و نشاط می بخشد؛ که امروز در مسئولیت های مختلف به این روحیه نشاط نیازمندیم.
در یک چنین جمع هایی حالت ابتکار و نوآوری و طلبگاری قله های بلند موج می زند. و این همان چیزی است که برای ما مطلوب است. جهت دوم این است که نسل جوان، بار انقلاب را بر دوش داشته است و دارد و در آینده هم خواهد داشت. این مخصوص جوان دهه 60 نیست، جوان دهه 90 هم که شما هستید، بار سنگینی را بر دوش دارید و من می بینم که بحمدالله جوان کشور ما به خصوص جوانان دانشجو و تحصیل کرده این بار را به خوبی پیش می برند و ان شاءالله به منزل خواهند رساند».
مقتدای انقلاب یک سال پیش با جوانان دانشجوی کرمانشاهی «زنجیره منطقی» شامل «انقلاب اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، تشکیل دولت اسلامی، تشکیل جامعه اسلامی و تشکیل امت و تمدن اسلامی» را تبیین فرمودند و بر این مهم انگشت تاکید گذاشتند که ما در میانه راه هستیم و باید به سوی مقصد پیشرفت و تمدن و امت اسلامی پیش برویم. ایشان امسال بر مبنای همان هندسه راهبردی، با جوانان درباره پیشرفت و تمدن اسلامی و سبک زندگی مبتنی بر آن سخن گفتند؛ اینکه «اگر گفتمانی در زمینه آسیب شناسی و چاره جویی مشکلات موجود در سبک و فرهنگ زندگی به وجود آید با توجه به نشاط و استعداد جوانان، حتما درخشندگی ملت ایران در این زمینه نیز چشم جهانیان را متوجه خود خواهد کرد.»
آنچه در پس زمینه و عمق این مباحث گفتمانی و راهبردی وجود دارد، چند محور مهم است. 1-حسن ظن کامل سکاندار انقلاب به مردم خود به ویژه جوانان 2-رویکرد بسیج گرانه و دعوت محور، مبتنی بر شناساندن ظرفیت ها و تشویق و تهییج برای به فعلیت رساندن آنها 3- بلند همتی و آینده نگری با وجود دشمنی های آکنده و فزاینده مستکبران، و کج فهمی یا کم گذاشتن برخی همراهان قافله انقلاب.
این رویکرد در بحبوحه تلاطم هایی که کید دشمن و غفلت پاره ای دوستان پدید می آورد، به چاره اندیشی چالش های موجود بسنده نمی کند و ضمن تبیین عملیاتی گفتمان پیشرفت، به بسترسازی برای آن و ایجاد جنبش ملی و جنبش جوانان متمرکز است. به همین دلیل هم در خمودگی و عیب جویی و فسردگی های رایج بازار سیاست- و پسند جبهه جنگ روانی دشمن- معطل نمی ماند و در قول و فعل، دعوت به ایمان و اراده و امید و نشاط و تلاش و سختکوشی می کند.
اگر جماعتی خواسته یا ناخواسته، هوای مسموم یاس و تردید و فشلی و وادادگی و فلجی اراده ها را به فضای عمومی پمپاژ می کنند، مقتدای انقلاب بر آن است که رویش و پویش و پیشرفت را باغبانی کند و این پاسداری زندگی واقعی را تبدیل به گفتمان دعوت عمومی سازد. این البته عین حکمت است. قافله سالار در قافله ای که مقصد را سرلوحه حرکت خویش قرار داده و رو به سوی آن ره می سپارد، هرچند رفیقان نیمه راه را نیز می پاید و ترغیب به ادامه مسیر می کند اما همت اصلی او صرف رهروان و رهسپاران به سوی مقصد است. باغبان کاربلد نیز هرچند برگ های خشک را می ریزد و علف های هرز را می چیند اما اصل همت او معطوف به کاشتن و داشتن و پروراندن نهال است. تنها امروز پیروز نیست که مقتدای ما با نشاط و روحیه و اطمینان به وعده الهی به سوی قله های پیشرفت می خواند و می راند.
9 سال پیش که دشمن یاغی در مرزهای شرقی و غربی اردو زده بود و جماعت حاکم بر دولت و مجلس وقت- شماری از سر وادادگی و گروهی به نیابت از دشمن - جام زهر به ملت و نظام تعارف می کردند، خلاصه خمینی در ملاقات با نمایندگان مجلس استناد به این آیات الهی سوره فتح کرد که «هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدا دوا ایمانا مع ایمانهم و لله جنود السماوات و الارض». آرامش را خدا بر دل های مومنان ارزانی می دارد تا بر ایمان آنان بیفزاید که لشکر آسمان و زمین در قبضه خداوند است.
مقتدای امت در این رویکرد به امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) اقتدا کرده؛ بزرگ مردی که شهید مطهری(ره) در اوصافش می گفت «من که قریب 21 سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیل کرده ام، باز وقتی که در سفر اخیر پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم، چیزهایی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من بلکه بر ایمانم نیز اضافه کرد.
وقتی برگشتم و دوستانم پرسیدند چه دیدی! گفتم چهار تا آمن دیدم آمن بهدفه. به هدفش ایمان دارد، دنیا اگر جمع بشود، نمی تواند او را از هدفش منصرف کند. آمن بسبیله، به راهی که انتخاب کرده، ایمان دارد. امکان ندارد بتوان او را از این راه منصرف کرد، شبیه همان ایمانی که پیغمبر(ص) به هدفش و به راهش داشت. آمن بقومه. در میان همه رفقا و دوستانی که سراغ دارم.
احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایمان ندارد. به ایشان نصیحت می کنند که آقا کمی یواش تر، مردم دارند سرد می شوند، مردم دارند از پا در می آیند، می گوید نه مردم این جور نیستند که شما می گویید، من مردم را بهتر می شناسم و ما همگی می بینیم که روز به روز صحت سخن ایشان بیشتر آشکار می شود و بالاخره بالاتر از همه، آمن بربه.
در یک جلسه خصوصی ایشان به من گفت فلانی این ما نیستیم که چنین می کنیم، من دست خدا را به وضوح حس می کنم. آدمی که دست خدا و عنایت خدا را حس می کند و در راه خدا قدم برمی دارد، خدا هم به مصداق ان تنصروالله ینصرکم بر نصرت او اضافه می کند... خدای متعال هم قلبی قوی به او عنایت کرده که اصلا تزلزل و ترس در آن راه ندارد».
مردم خوب و پا به رکاب ما باور دارند خامنه ای پرورده مکتب خمینی است، اگر که می گویند «خامنه ای خمینی دیگر است- ولایتش ولایت حیدر است». باور ما این است که مقتدای انقلاب پا جای پای امام خمینی نهاده و این کاروان بزرگ را که امروز میلیون ها دل مشتاق در لبنان و فلسطین و مصر و عراق و بحرین و یمن و حجاز همره اوست، به سوی مقاصد متعالی پیش می برد. و هر کاروان را با پویندگی و پیش روندگی او به سوی مقصد می سنجد نه معدود همراهانی که خسته شوند و جا بزنند یا منزل را با مقصد اشتباه بگیرند و اسیر تن آسانی شوند.
البته که تندباد دشمنی ها و سنگلاخ مشکلات و ناهمراهی برخی همرهان ناهمدل هم هست اما آنچه مهم است اینکه مقصود و مقصد و اراده و ایمان حرکت، به واسطه امواج محبت میان مقتدا و امت گم نشده است. آری کج تابی و بدفهمی و کج روی و کم فروشی ها هست، اینها را نمی توان کتمان کرد. ناجوانمردی نابرادران هست، درست.
اینکه برخی همراهان قافله به عمد یا از سر غفلت و لجاجت، تکیه گاه اهرم دشمنی های دشمنان -مثلاً در زمینه جنگ روانی و تحریم- می شوند و چونان لبه دوم قیچی خصم عمل می کنند، واقعیت دارد. اما متن حقیقی و تصویرواقعی حرکت ملت ایران، همان نشاط و سرزندگی و مهیا بودنی است که در باختر و خاور این مملکت از کرمانشاه تا خراسان می توان نظاره کرد.
ملت ما به فضل الهی و با همین مودت و همدلی، کمر دشمن را می شکند. ملت ما کلیت زندگی اش، زندگی برادران شهید «دوراندیش» است و ناتنی ندارد. ملت ما همه تنی اند و یک تن بیش نیستند. بگذار شرمندگی برای نابرادران بماند؛ برای برادران ناتنی یوسف که تمام تهمت های سزاوار خود را به او بستند اما عاقبت طرفی نبستند.
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می داند خدای حال گردان غم مخور
خراسان:اخضر ابراهیمی به کدام سو خواهد رفت؟
«اخضر ابراهیمی به کدام سو خواهد رفت؟»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان
به قلم جعفر قنادباشی است که در آن میخوانید؛اخضر ابراهیمی نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور سوریه به کدامین سو می رود؟ آیا رویکرد ابراهیمی را می توان به عنوان راهکاری برای حل بحران سوریه تلقی کرد؟ پاسخ به این سوال با توجه به سابقه اخضر ابراهیمی و شکل فعالیت فعلی وی از زمان انتصاب به این سمت با اما و اگرهایی مواجه است.
تفاوت سفر اخضر ابراهیمی به تهران با سفر کوفی عنان این است که در زمان سفر کوفی عنان به تهران، ایران به طور عملی در صحنه دیپلماتیک حضور نداشت و بلوک غربی نیز به نقش ایران در حل و فصل این بحران اعتراف نکرده بودند در حال حاضر حضور ایران در کمیته چهار جانبه و ریاست بر جنبش عدم تعهد موقعیت ما را در دیپلماسی مربوط به سوریه تقویت کرده است. اخضر ابراهیمی با توجه به این ویژگی ها به ایران سفر کرده است. به نظر می رسد مذاکرات وی در تهران به اخضر ابراهیمی کمک می کند که با واقعیت های سوریه از دیدگاه جمهوری اسلامی ایران آشنا شود.
اما این که اخضر ابراهیمی پیگیر حل و فصل مسئله سوریه باشد قابل بررسی است چرا که وی از ابتدای انتخاب شدن به این سمت بنابر تحلیل بسیاری از رسانه ها، برای حل مسئله انتخاب نشده بلکه برای تسریع در براندازی در سوریه انتخاب شده است این تحلیلگران با اشاره به ماموریت های قبلی که اخضر ابراهیمی در منطقه داشته است این مسئله را بیان می کنند که وی بعد از بازنشسته شدن از وزارت خارجه الجزایر در ماموریت های خود نقش کاتالیزور برای حل مشکلات غرب را داشته است و به خوبی می داند که در بحران های منطقه چگونه نظر قدرت های جهانی را لحاظ کند.
شاید کندی وی در اقداماتش در حل مسئله سوریه نیز به همین موضوع بازمی گردد و اگر نه وقتی کسی برای حل مسئله ای انتخاب شده باشد باید به سرعت و با شتاب آن را پیگیری کند. انتظار می رفت اخضر ابراهیمی به محض انتخاب به این سمت با طرف های ذی ربط و موثر در منطقه وارد مذاکره می شود ممکن است اخضر ابراهیمی بگوید این زمان را برای آشنایی با مسائل سوریه نیاز داشته است درحالی که تجارب و اطلاعات کوفی عنان و سازمان ملل در این بحران در اختیار وی قرار دارد.
با وجود این که اخضر ابراهیمی خیلی دیربه تهران سفر کرده است اما بدون شک ایران از هرگونه اقدام دیپلماتیک برای حل وفصل بحران سوریه در راستای تشکیل ساختار سیاسی متناسب با نظر مردم سوریه پشتیبانی می کند. سفر اخضر ابراهیمی به تهران در شرایطی صورت می گیرد که موضوع سوریه ابعاد دیگری نیز یافته است. آن هم رویارویی جدی ترکیه و سوریه است.
ترکیه و مخالفان غربی و عربی سوریه در طول بحران راه های مختلفی از جمله لیبیزاسیون و افغانیزه کردن را آزموده اند و اخیراً هم با پیشنهاد جایگزینی فاروق الشرع به دنبال یمنیزه کردن سوریه هستند که به نظر می رسد با توجه به شرایط سوریه این پیشنهاد غیرعملی است و استقبالی از آن نخواهد شد.اخضر ابراهیمی برای موفقیت درماموریت خود باید به دلایل کناره گیری کوفی عنان دقت و موانعی که وی را در رسیدن به اهداف اش ناکام گذاشت رفع کند. آیا اخضر ابراهیمی این اراده را دارد؟ روزهای آینده پاسخ این سوال را مشخص خواهد کرد.
جمهوری اسلامی:افغانستان و آینده مبهم
«افغانستان و آینده مبهم»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی به قلم حسن خیاطی است که در آن میخوانید؛اظهارات اخیر "جان کوبیس" سفیر سازمان ملل در افغانستان، مبنی بر آمادگی جامعه بینالمللی جهت انجام هرگونه کمک به افغانستان برای اینکه مانع تبدیل شدن این کشور به جایی شود که هیچ امیدی به نجاتش نیست، نشان از نگرانی شدید دولتهای اشغالگر افغانستان از فاش شدن دروغ پردازیهایی دارد که تاکنون درباره این کشور داشتهاند. این اظهارات در پاسخ به نقطه نظراتی صورت گرفت که پیشبینی کردهاند با خروج نیروهای خارجی از افغانستان در زمستان سال 1393 (پایان 2014 میلادی) جنگهای داخلی به این کشور باز خواهد گشت.
با وجود خوشبینیهای اندکی که در زمینه پیشرفتهای آتی در افغانستان وجود دارد، بسیاری از تحلیلگران مسایل سیاسی و امنیتی معتقدند این کشور به سوی جنگ داخلی سوق مییابد و دولت کابل برای مقابله با شبه نظامیان و کنترل اوضاع استانها ضعیفتر از آنست که بتواند کاری از پیش ببرد. سفیر سازمان ملل در افغانستان در گزارش خود علاوه بر احتمال تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1393 که به نوعی انتخاب احتمالی حامد کرزای به ریاست جمهوری افغانستان را زیر سئوال میبرد، ناکامی دولت اوباما در تکمیل استراتژی مقابله با شبه نظامیان را مورد اشاره قرار داده و ابراز امیدواری نموده است که نیروهای امنیتی، پلیس و ارتش افغانستان آنقدر قوی و آموزش دیده شده باشند که بتوانند کنترل امنیتی کشور را برعهده بگیرند. در همین حال، رئیس هیأت صلیب سرخ در افغانستان میگوید درصورتی که صلح و ثبات در این کشور برقرار نشود، غیرنظامیان بیشتری در معرض خطر قرار میگیرند.
واقعیت این است که شعارهای داده شده و تبلیغات انجام یافته برای القای برقراری امنیت در افغانستان، شکلی غلوآمیز به خود گرفته و اکنون که سخن از خروج نیروهای اشغالگر خارجی از این کشور به میان آمده است، نگرانیها از برملا شدن واقعیتهای پشت پرده در این کشور جنگ زده بیشتر خود را نشان میدهد. این نگرانیها دو جنبه کاملاً متفاوت از یکدیگر دارند؛ گروه اولی که نگران واقعیتهای پشت پرده جامعه افغانستان هستند، علاوه بر مردم افغان، عمدتاً کشورهای همسایه و برخی سازمانهای بینالمللی هستند که معتقدند یک افغانستان ناامن، باعث ایجاد مشکلات در منطقه خواهد شد.
عبدالعزیز کاملاف، وزیر خارجه ازبکستان، طی سخنانی که در مجمع عمومی سازمان ملل ایراد نمود به این نکته اشاره کرد و گفت: در پایان سال 1393 که قوای ایساف در افغانستان کاهش خواهد یافت، مسئولیت امنیتی در این کشور به قوای امنیتی نوپای افغان سپرده خواهد شد، و امروز این روشن شده است که چنین شرایطی باعث درگیری میان گروههای رقیب خواهد گردید، بنیادگرایی و تندروی گسترش خواهد یافت، قاچاق مواد مخدر هم افزایش یافته و مشکلات را در منطقه بیشتر خواهد کرد."
ضمیر قبولوف، نماینده ویژه رئیسجمهور روسیه برای افغانستان و پاکستان نیز، ضمن ابراز نگرانی از اوضاع افغانستان، بحران کنونی این کشور را منطقهای خوانده و تاکید نموده این وضعیت بر همه تأثیر منفی دارد. وی تاکید کرد: "روسیه معتقد است بحران افغانستان، فقط از طریق همکاریهای منطقهای و نه خارجیها (کشورهای خارج از منطقه) قابل حل است، از همین جهت روسیه به هیچ وجه نمیخواهد هیچ پایگاه نظامی خارجی در خاک افغانستان وجود داشته باشد و در واقع افغانها باید درک کنند که نمیتوانند خوشبختی خود را به بهای عدم امنیت همسایگانشان تأمین کنند."
گروه دیگر عمدتاً کشورهایی هستند که به نوعی در اشغال افغانستان مشارکت داشته و یا نیروی نظامی در این کشور مستقر نمودهاند. این گروه که پس از 12 سال اشغال افغانستان اکنون قصد فرار از این کشور را دارند، بیشتر از آنکه نگران آینده افغانستان و منطقه باشند، نگران از دست دادن نیروهای نظامی بیشتر و تلفات سنگینتر تسلیحاتی خود میباشند. طی هفتههای اخیر آمار تلفات نیروهای خارجی مستقر در افغانستان به شدت افزایش یافته است و این حاکی از فعالتر شدن نیروهای داخلی علیه نیروهای اشغالگر در افغانستان است.
این افزایش تلفات چنان اشغالگران را دچار حیرت نموده که در برخی کشورها سیاستمداران به دست و پا افتادهاند تا زمینه خروج هرچه سریعتر نظامیان خود از این کشور را فراهم نمایند. روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف در شماره روز جمعه خود فاش کرد که در نشست دولت لندن، "جورج آزبورن" وزیر دارایی انگلیس تداوم مأموریت نظامیان این کشور در افغانستان را برای دو سال دیگر زیر سؤال برد و این اقدام مقامهای دفاعی انگلیس را ناچار کرد در موضعی منفعلانه خواستار بازگشت سریع همه سربازان انگلیسی به خانههایشان شوند. فرماندهان ارتش انگلیس در نظر داشتند با هدف سرعت کاهش تعداد سربازان این کشور در افغانستان، از سرعت برملا شدن واقعیتهای امنیتی در داخل افغانستان بکاهند.
آمریکا و ناتو نیز که تلاش میکنند با ترغیب گروه طالبان به سازش، با ظاهری آبرومندانه نظامیان خود را از افغانستان خارج کنند، در واقع شکست خود را پذیرفتهاند و برای جلوگیری از تلفات بیشتر ناچار به فرار از این کشور هستند.
این واقعیت نتیجهای نیست که تنها آمریکائیها و یا مقامات ناتو به آن پی برده باشند، عمده محافل غربی در ارزیابیهای خود عملکرد آمریکا و ناتو در افغانستان را شکست خورده میدانند و به این امر مهم اذعان دارند که شعارهای فریبکارانه آمریکا و متحدانش در اشغال افغانستان، نه تنها تحقق نیافته بلکه با وجود هزینههای گزافی که بر گرده ملت افغان نهاده شد و پس از آن همه جنایت و وحشیگری نظامیان اشغالگر، این کشور همچنان با فعالیت گروههای تندرو، تروریستهای طالبان و القاعده و تولید مواد مخدر و... روبروست و اکنون که بحث پایان مأموریت نظامیان اشغالگر مطرح است، وضعیت در همان حالت قبل از اشغال باقی است و چه بسا پس از خروج اشغالگران بدتر از گذشته هم بشود، با این تفاوت که در ظاهر آمریکا و متحدانش از افغانستان بیرون میروند، اما حضور هزاران جاسوس آمریکایی و غربی در قالب مأموران سیاسی در این کشور، این حضور را تداوم خواهد بخشید.
در این میان آنچه قطعی است اینست که آمریکا در حالی به فکر پایان دادن به تلفات نظامی خود در افغانستان است که افغانستان پس از تجربه 12 سال اشغال، همچنان وضعیت قبل از اشغال خود را حفظ کرده و به آینده مبهم خود مینگرد.
رسالت:نقد و نُصح مراجع عظام تقلید
«نقد و نُصح مراجع عظام تقلید»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛ شنبه گذشته 3 تن از مراجع عالیقدر قم با انتشار بیانیهای از مسئولان خواستند نسبت به حل مشکلات اقتصادی ومطالبات فرهنگی مردم همت بگمارند.
حضرات آیات عظام صافی گلپایگانی ، مکارم شیرازی و شبیری زنجانی اعلام کردند که مراجعات مکرر مردم به دفاتر آنان حاوی دو درخواست است.
1- رفع مشکلات اقتصادی بویژه مسئله گرانی و تورم
2- رفع مشکلات فرهنگی که چهره نظام را مشوه نشان میدهد
آنان در نشست مشترک به این نتیجه رسیدند از باب نصیحت صدای مردم را به گوش مسئولان برسانند و تاکید کنند؛ مسئولان در اصلاح امور اقتصادی و نیز صیانت ازاخلاق و فرهنگ اسلامی بویژه حجاب وعفاف از نظرات آگاهان بهرهمند شوند.
آنان از مسئولان خواستند که با تدبیر و برنامه صحیح آثار سوء تحریمهای دشمن را برطرف سازند و هیچ فرصتی را در این زمینه از دست ندهند.
نقد دلسوزانه و مشفقانه مراجع عالیقدر و ارائه طریق به مسئولان باید مورد توجه و دقت مسئولان سه قوه قرار گیرد و انشاء الله از باب پاسخگویی هر یک از قوا جواب شایستهای به این نقادی بدهند.
مقام معظم رهبری در اجتماع عظیم مردم بجنورد نیز مشکلات کشور را از زوایای گونهگون مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند و همین دغدغه مراجع عظام تقلید را به شکلی شفافتر بیان نمودند.
رهبر انقلاب اسلامی تصریح فرمودند؛ " مشکل گرانی و بیکاری با همت مسئولان قابل حل است." اما شرط آن این است که مسئولان به وظایف خود عمل کنند.
ایشان در همین زمینه فرمودند:" در قانون اساسی نقش مجلس ، دولت، رئیس جمهور وقوه قضائیه مشخص شده است. بنابراین همه مسئولان باید به وظایف قانونی خود عمل کنند و با یکدیگر همدل، همراه و همزبان باشند."
بنابراین راهحل برون رفت از مشکلات کشورعبارت است از:
1- همدلی، همزبانی و همراهی مسئولان
2- عمل به وظایف قانونی و حفظ حریم قانون اساسی و قوانین کشور
مردم رفتار و گفتار مسئولان را از طریق رسانهها رصد میکنند و اگر مسئولی بخواهد با فرافکنی مشکلات را به گردن دیگران بیندازد و خود را مصون از نقد بداند و نخواهد مسئولیت اقدامات خود را بپذیرد همصدا با رهبری معظم و مراجع عظام تقلید به اصلاح رفتار و گفتار آنها اقدام مینمایند. دغدغههای مراجع عظام تقلید و مردم درحوزه فرهنگ واخلاق را میتوان با اجرایی کردن قانون حجاب وعفاف ومسئولیت خواهی از عمل به وظایف ذاتی دستگاههای متولی و مسئول برطرف کرد. دولت باید نسبت به اجرای این قانون در همه سطوح دستگاههای اجرایی ملتزم باشد ومجلس نیز در نظارت بر اجرای این قانون کوتاهی نکند.
قوه قضائیه نیز در انجام وظایفی که در این قانون به عهدهاش است وبویژه در مورد جرایم سازمانیافته قاطعیت بیش از پیش داشته و از خود اقتدار لازم را نشان دهد.
در مورد مسائل ومشکلات اقتصادی واقعیت آن است که ریشه اصلی مشکلات در عدم طراحی درست بودجه کل کشور براساس قانون برنامه و قانون برنامه چشمانداز و مقررات لازم الاتباع مالی و محاسباتی است. لوایح قانونی بودجه که از سوی دولت به مجلس میآید جامع و مانع نیست. دستکاری مجلس در اعداد وارقام بودجه بدون رعایت قانون محاسبات عمومی وقانون برنامه و بودجه و قوانین دیگر بر حجم جامع نبودن و مانع نبودن آن میافزاید و سالهاست که لایحه را تبدیل به طرح نموده که همین تبدیل و تغییر مفری برای گریز از پاسخگویی دولت شده است.
یک نگاه به بندهای یکصد و پانزدهگانه سرفصل دار بودجه 91 و مقایسه آن با بندهای یکصد و سی و ششگانه بیسرفصل بودجه 90 نشان خواهد داد که چه تغییرات شکلی و ماهوی در متن مفاد قانون بودجه در دو سال متوالی صورت گرفته است. اینکه در قالب احکام آن چه نفع و ضرری به مالیه عمومی وارد میشود، بماند.
طرحهای دو فوریتی که اینروزها در مجلس بهعنوان اصلاح مفاد بودجه کل کشور به تصویب میرسد سند صحت این ادعاست. دولت دهم سال پایانی خود را میگذراند رئیس دولت در این دو دوره موفق نشد بودجهای براساس رعایت اصول 53 و52، 45، 44 قانون اساسی به مجلس ببرد. نقض این اصول در گذشته و حال و آینده عامل اصل گرانی و تورم و بیکاری است. مسئولان مقننه و مجریه برای یک بار هم شده جلوی نقض اصول قانون اساسی را دربودجهنویسی بگیرند و آثار و نتایج آن را در انضباط مالی دولت مشاهده کنند .
اکنون شش ماهه اول سال 91 را پشت سر گذاشتهایم و در سراشیبی شش ماهه دوم هستیم. هنوز مجلس موفق نشده است تفریغ بودجه سال 89 را استماع کند و ببیند آیا وفق اصل 55 قانون اساسی وزراتخانه ، موسسات و شرکتهای دولتی و دستگاههایی که به نحوی از انحاء از بودجه کل کشور استفاده میکنند و به ترتیبی که در قانون مقرر میدارد" هر وجهی در محل خود به مصرف رسیده" و " هزینهای از اعتبارات مصوب تجاوز نکرده است"، آیا وفق اصل 53 قانون اساسی کلیه دریافتهای دولت در حساب خزانهداری کل متمرکز بوده و همه پرداختها درحدود اعتبارات مصوب و به موجب قانون صورت گرفته است؟مجلس بزودی لایحه قانون بودجه سال 92 را از دولت تحویل میگیرد.
این درحالی است که نمیداند بر سر اعداد و ارقام پیشبینی درآمد و برآورد هزینه در سالهای 89 و 90 چه آمده است؟ حذف بند 71 قانون بودجه سال 90 در قانون بودجه سال 91 در قیام و قعودهای تصویب بودجه در صحن و اثر وضعی آن بر عدم وصول و ایصال مالیاتهای معوق در شرایطی که تیشه تحریم به ریشه درآمدهای نفتی زده میشود را نباید یک اتفاق ساده تلقی کرد. دستکاریهای نمایندگان در لوایح قانونی از طریق سازو کار پیشنهادات حذف و اضافه، در ظاهر عادی مینماید اما در تفریغ وقتی نصاب درصدهای نازل حکایت از عدم تحقیق درآمدها در عملکرد میکند زنگ خطری است که توجه دولت ومجلس را در نتیجه کار میطلبد.
گزارش تفریغ بودجه سالهای قبل هم نشان از یک بیانضباطی مالی در سطوح برخی دستگاههای دولتی داشت. اما مجلس در تصویب بودجه سالهای بعد هیچ بهرهای برای اصلاح بودجه از آن نگرفت. نگارنده معتقد است اگر دولت و مجلس به مدار اجرای صحیح اصول مندرج در فصل چهارم قانون اساسی تحت عنوان اقتصاد و امور مالی برگردد مشکلات اقتصادی به سرعت حل خواهد شد.
اعتنای جدی به نقد مشفقانه مراجع عظام تقلید و نیز عمل به رهنمودهای مقام معظم رهبری از همین طریق امکانپذیر است.
تهران امروز:اخضر ابراهیمی بهدنبال چیست؟
«اخضر ابراهیمی بهدنبال چیست؟»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم
محمد صادق الحسینی است که در آن میخوانید،وقتی اخضر ابراهیمی بهعنوان نماینده سازمان ملل و اتحادیه عرب برای حل و فصل مسالمتآمیز مسئله سوریه انتخاب شد با معادله پیچیدهای که بعد از تنش های مرزی ترکیه و سوریه بهوجود آمد روبهرو نبود، اما با شلیک اولین موشک از طرف ارتش سوری به مرزهای ترکیه این مسئله وارد فاز جدیدی شد که به شدت حل این مسئله را با مشکل مواجه کرد.
اخضر ابراهیمی از همان ابتدا برای حل این معادله بر اساس سند شش مادهای ژنو تاکید میکرد که یکی از بندهای اصلی آن توقف خشونت در میدان جنگ از سوی طرفین درگیری می باشد. در رابطه با این سند دو موضعگیری کلی از طرف عوامل خارجی وجود داشت. موضع اول که در واقع دربرگیرنده نیروهای دوست واقعی بشار اسد میباشد، خواهان حل مسئله از طریق گفتوگو بودهاند، روسیه، ایران و چین در طیف این نگرش به پشتیبانی از حکومت سوری برآمدند. موضع دوم که حامیان شورشیان هستند، هر شش ماده ژنو را زیر سوال بردند و تاکید داشتند که سوریه باید ارتش خود را متوقف کند و به پادگانها برگرداند. این گروه همان بحث آتش بس یکجانبهای که از طرف بان کی مون مطرح شده بود را مد نظر دارند.
با حوادثی که در منطقه رخ داد و منجر به پیروزی موضع اول شد، ایران، روسیه و چین توانستند ابراهیمی را قانع کنند که در این راستا به دنبال قانع کردن عربستان و ترکیه برای توقف کمک به شورشیان باشد. بعد از ابتکار محمد مرسی در نشست چهار جانبه، ابراهیمی به دنبال تنظیم روابط عربستان با کمیته چهارجانبه بود.
اخضر ابراهیمی در سفر خود به عربستان به دنبال این بود که عربستان را از مسلح کردن شورشیان باز دارد و در مورد عدم شرکت در اجلاس چهارجانبه به گفتوگو با مقامات عربستانی نشسته و آنها را متقاعد به همکاری با این کمیته بکند. در سفر به ترکیه هم هدف اصلی ابراهیمی دعوت به خویشتنداری ترکیه در تنش مرزی با سوریه و پایبندی به مسائل مطرح شده در کمیته چهارجانبه است.
ابراهیمی به دنبال حل معادله از طریق مذاکره و گفتوگو میباشد که البته شاهد سنگاندازی از سوی برخی طرفها بودیم که در برخی موارد ابراهیمی را در مواضع مختلف تحت فشار قرار دادند. حقیقتا با توجه به فاکتورهای موجود افق روشنی از تلاشهای ابراهیمی دیده نمیشود، چون ممکن است تحولی در آرایش قدرت منطقهای به وجود بیاید که معادلات ابراهیمی را برهم بریزد. مجموع عوامل به طرف راهحلهای سیاسی که مدنظر ابراهیمی است نمیرود، ابراهیمی قرار است ششماده ژنو را دنبال کند که هنوز هیچ توافقی از طرفین درگیر و عوامل تاثیرگذار خارجی بر آن، بهوجود نیامده است.
هدف اصلی ابراهیمی از این سفرها در این چارچوب است که مقابل میلیتاریزه شدن اوضاع را گرفته و از طرفین تعهدات و ضمانت هایی مبنی بر دور نگهداشتن دست خارجی از مسائل سوریه و ترکیه بگیرد.
با توجه به تحولات اخیر، در میدان نظامی قطعا ارتش سوریه موفق خواهد بود و بر شورشیان فائق خواهد آمد.اما تنشهای مرزی بهوجود آمده و تبلیغات رسانهای، دیپلماسی دوگانه منطقهای و ابعاد اطلاعاتی و جاسوسی به شدت به پیچیدگی معادله میافزاید و باعث تعویق خاتمه یافتن این مسئله میشود. صحنه مبارزه روز به روز به نفع بشاراسد رقم میخورد و بشار از این جنگ فرسایشی در حال عبور است و باید به دنبال حل بحران مرزی با ترکیه باشد. هر چند در سیاست قطعیت وجود ندارد اما با توجه به فاکتورهای داخلی و منطقهای موجود در سیاست خارجی ترکیه احتمال جنگ بین این دو کشور را غیرممکن می سازد.
حمایت:ناامیدی هنر بی هنران
«ناامیدی هنر بی هنران»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن میخوانید؛در طی سالهایی که رهبر معظم انقلاب وارد عرصه مبارزه با استبداد و استکبار شدند و بعد هم قضایای انقلاب و سمتهای اولشان در نظام اسلامی و رییسجمهوری و حالا هم رهبری، یکی از ترجیعبندهای مهم بیانات و رهنمودهای ایشان و البته ویژگی شخصیشان، امیدواری به آینده بوده و هست.ایشان در اکثر بیانات و پیامها به این نکته توجه داشتند و بقیه را هم توجه دادند که همه باید امیدوار باشند مأیوس کردن مردم را یک گناه نابخشودنی دانسته و میدانند.
همان روزهایی که برخی معتقد بودند نمیشود در انقلاب پیروز شد یا در جنگ تحمیلی یا نمیشود از سد تحریمها گذشت ایشان همیشه به آینده امیدوار بودند و به همه امید میدادند. اتفاقاً درست هم میگفتند و آینده بهتر از گذشته بود.
مقام عظمای ولایت در آخرین مورد و در جمع پر شور مردم اسفراین در خراسان شمالی بازهم از ترجیع بند زیبای «امید» در کلامشان استفاده کردند و همه را به رویشهای انقلاب متوجه کردند. رویشهایی که به قول معظم له بی شمار هستند در مقابل ریزشهای نه چندان زیاد انقلاب. ایشان این توجه را بیشتر به آنهایی دادند که کمتر اهل امیدواری هستند.
آنهایی که مأیوس اند و بقیه را هم به یاس می کشانند. آنانی که میگویند نسل فعلی از نسل دوران انقلاب و جنگ ضعیفتر هستند. حرف و اعتقادی که نشانی کامل از یاس و ناامیدی است هرچند نقاب واقع بینی به خودش زده باشد. اما سید ما مثل همیشه امیدوار هستند و البته آیندهنگرتر از همه و واقعبینانه تر از ما.
ایشان به خوبی میدانند که امید، آب حیات این نظام و ملت است. ایشان که رهبر انقلاب هستند خوب میدانند که ناامیدی آفتی بزرگ است که اگر به سراغ جامعه بیاید تر و خشک را با هم میسوزاند.کم نبوده و نیستند افرادی در طول تاریخ اسلام و حتی تاریخ بشری که فقط به خاطر ناامیدی از پیروزی جبهه حق، به سوی جبهه باطل رفتهاند. خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها مؤمنان را به صبر، امر و توصیه کرده است. صبر وقتی امر میشود یعنی در دل آن امید به آینده هم هست.
مؤمنان در طول تاریخ هرگاه امید داشتند و صبر کردند پیروز شدند و این وعده حتمی الهی است. رهبر فرزانه انقلاب اگر همگان را به رویشهای بی شمار انقلاب اسلامی متوجه میکنند چون به خوبی میدانند که با این رویشهاست که میتوان به آینده امیدوار بود؛ و این سیره همه رهبران الهی – و البته رهبران موفق و پیروز است- چه آنکه حضرت روح الله (ره) هم در سال 1342 امیدش به نوزادان در گهواره بود که سربازان آینده اسلام واوخواهند شد و ما به چشم خود دیدیم که آن سید 61 ساله هم درست میگفت و همان نوزادان در گهواره، شدند سربازان و بسیجیان شجاع امامشان در هشت سال دفاع مقدس و پس از آن تا امروز و فردای ایران سرافراز اسلامی.
متأسفانه امروز در بین برخی خواص و مسئولان و البته بخشی از مردم، ناامیدی مثل یک آفت و خوره، روح امید به آینده و پیشرفت را آسیب جدی زده و ضروری است که همگان به ویژه آنهایی که داعیه ولایت مداری دارند نگاهشان به ایشان باشد که سخت مصراند به امیدواری وامید دادن به جامعه.عاقبت اندیشی یک ضرورت است اما نباید به بهانه عاقبت اندیشی آنقدر ترس و نگرانی را در وجود خود و جامعه نفوذ دهیم که تبدیل به ناامیدی شود.
امیدواری و عاقبت اندیشی مثل آب و هوا برای انسان هستند نمیتوان بدون هیچ کدام از آنها زندگی کرد. ختم کلام آنکه با امید است که میتوان ایرانی آباد و سربلند داشت والا ناامیدی هنر بی هنران است.
وطن امروز:منافقین بیوطن در سوریه
«منافقین بیوطن در سوریه»عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم سیروس محمودیان است که در آن میخوانید،اخیرا انتشار علنی و فراگیر خبر حضور نظامی بیش از 2 هزار نفر از تروریستهای منافق در سوریه و اقدام به کشتار غیرنظامیان سوری واکنشهای مختلفی را در مجامع بینالمللی در پی داشته است. «خبر» فارغ از اینکه این حضور به چه دلایلی صورت گرفته است مبین ذات تروریستی و وابستگی عینی سازمان منفور منافقین به غربیهاست اما از منظر سیاسی- امنیتی نیز میتوان از ابعاد مختلفی به تحلیل این اتفاق تروریستی پرداخت.
1-تلفیق حضور نظامی منافقین در سوریه با خبر تلاش منافقین برای ایجاد یک ارتش آزاد در غرب عراق با مشارکت برخی شخصیتهای سیاسی- نظامی مخالف «نوری مالکی» با محوریت اصلی انجام حملات تروریستی علیه نیروهای امنیتی عراق و مسؤولان دولت نوری مالکی موید آن است که سازمان تروریستی منافقین ذاتا یک سازمان وابسته به سازمانهای جاسوسی غربی است که در مواقع لزوم به ایفای نقشهای مختلفی میپردازد. دولت آمریکا با فرار طارق هاشمی از عراق و استقرار او در ترکیه با خلأ مدیریتی درباره انجام بمبگذاریهای تروریستی در آن کشور مواجه شده است که منافقین به آسانی میتوانند این مسؤولیت تروریستی را در راستای اهداف آمریکاییها در ناامن جلوه دادن اوضاع امنیتی در کشورهای عراق و سوریه راسا بر عهده بگیرند. منافقین با داشتن تجربه 34 ساله در ترور و جاسوسی علیه ملت ایران گزینه ایدهآلی برای ایجاد ناامنی پایدار در عراق، سوریه و هر کشور دیگری هستند که آمریکا اراده کند.
2-طبیعی است که منافقین در پس تشکیل ارتش آزاد عراق و حضور نظامی در سوریه نیمنگاهی جدی هم به تحولات داخل ایران خواهند داشت. طبعا هر زمانی که امکان اقدام تروریستی علیه ملت ایران فراهم شود آنان از هیچ اقدام سبعانهای در این رابطه مضایقه نخواهند کرد. حفظ آمادگی نظامی، جذب و به دام انداختن نیروهای تازهنفس سادهاندیش و اخاذی مالی- تسلیحاتی از روستاهای غربی به بهانه مشارکت در آزادسازی عراق و سوریه از دست جریانات ضدآمریکایی از عمده اهداف منافقین در اعلان رسانهای این حضور میتواند باشد. به هر حال با توجه به نقش دولت آمریکا در حمایت و تسلیح منافقین، طرح «ایجاد ارتش آزاد در عراق و حضور تروریستی در سوریه» با توجه به سابقه سیاه منافقین در جنگ تروریستی علیه ملت ایران میتواند در روند ایستادگی ملتهای آزاده محور مقاومت مقابل زیادهخواهیهای صهیونیستها مشکلاتی- ولو اندک- در پی داشته باشد.
3-چند هفتهای است گروهک تروریستی منافقین از لیست سازمانهای تروریستی دولت آمریکا خارج شده است. به نظر میرسد این اقدام دولت آمریکا در این مقطع با وجود اطلاع دقیق آنان از ذات و اقدامات تروریستی این گروهک با اهداف خاصی صورت گرفته است. بازسازی و احیای معنوی ماهیت تروریستی سازمان منافقین و استفاده مطلوب از توان تروریستی آنان برای دامن زدن به درگیریها و تشدید خشونتهای نظامی صورت گرفته علیه ملت مظلوم و دولت قانونی سوریه میتواند از اهداف اصلی آمریکا در فراهم کردن زمینه حضور تروریستهای منافق در سوریه باشد. مدتهاست با تخلیه اردوگاه اشرف، منافقین در اردوگاه «لیبرتی» در شمال بغداد که تحت نظارت مستقیم آمریکا قرار دارد، حضور دارند و هرگونه جابهجایی نفر یا تسلیحات تنها با دستور فرماندهان آمریکایی این اردوگاه امکانپذیر است. خروج ناگهانی بیش از 2 هزار نفر از تروریستهای منافق از اردوگاه لیبرتی به همراه تسلیحات لازم برای قتلعام مردم بیدفاع سوریه نشان روشنی از تصمیم قطعی دولت آمریکا برای استفاده از ظرفیتهای تروریستی منافقین در ایجاد التهاب و آشوب در منطقه است.
4-منافقین تروریستهای بیوطنی هستند که بهواسطه خیانتهای مکرر در حق ملت خویش هیچ جایی در ایران ندارند. از سوی دیگر با تصمیم دولت نوری مالکی برای اخراج منافقین از خاک عراق هیچ کشوری حاضر به پذیرش این تروریستها نیست. فشارهای مضاعف دولت آمریکا بر کشورهای مختلف نیز تاکنون نتوانسته تغییری در وضع این بیوطنها ایجاد کند. به نظر میرسد در حال حاضر سران تروریست منافقین در محاسبات استراتژیک به این نتیجه رسیدهاند در صورت برکناری دولت بشار اسد- به هر دلیل- منافقین این امکان را خواهند داشت تا در وطن استیجاری مستقر شده و از آنجا به دشمنی با ملت ایران و خوشخدمتی به غربیها استمرار بخشند. چنانچه دولت اسد نیز برکنار نشود آنها حداقل چند صباحی را در آن کشور به قتل و خونریزی پرداخته و برگی بر اوراق سیاه عملکرد تروریستیشان می افزایند.
آفرینش:افزایش تحریم ها از سوی برگزیدگان صلح نوبل
«افزایش تحریم ها از سوی برگزیدگان صلح نوبل»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛ وزیران امور خارجه اتحادیه اروپا درراستای افزایش تحریم های ایران در لوکزامبورگ گرد هم آمدند. صاحبان صلح نوبل معتقدند، تحریم های جدید اتحادیه اروپا پاسخی است به موضع غیر مصالحه ای ایران در گفت و گو های دیپلماتیک. این درحالی است که ایران درچند وقت اخیر به کررات به ادامه گفتگوهای هسته ای تاکید کرده است.
تصمیم 27 کشور عضو بلوک اروپایی در جهت افزایش تحریم های اقتصادی ایران، درحالی است که اقتصاد ایران در حال حاضر با مشکل کاهش ارزش ریال در مقابل دلار مواجه است و از سال گذشته تا کنون ریال بیش از دو سوم ارزش خود را از دست داده است.هرچند که اروپاییان معتقدند تحریم ها درراستای فشار برمردم ایران نیست و هدفمند وضع می شوند اما گستره ودامنه تحریم های اخیر فشارمضاعفی را بر جامعه وارد خواهد کرد و به طور مستقیم مردم ایران متضرر اصلی این تحریم ها قرار می گیرند.
به عنوان مثال اعلام کرده اند در زمینه های دارویی و غذایی محدودیت اعمال نشده، اما با جلوگیری از ورود بسیاری از مواد اولیه داروسازی و منع برخی شرکت ها برای مبادله با ایران، بسیاری از داروهای وارداتی کمیاب و یا نایاب شده اند.
از سوی دیگر از این پس تاجران اروپایی ناگزیر خواهند بود که برای هرگونه نقل و انتقال مالی با ایران به منظور تجارت کالاهای مجاز از دولت هایشان مجوز دریافت کنند. همچنین با ممنوعیت های جدید اتحادیه اروپا در زمینه ضمانت نامه های تجاری کوتاه مدت، آسیب های بیشتری به اقتصاد جمهوری اسلامی وارد خواهد شد. علاوه بر این کشور های اروپایی درزمینه فروش فلزات و گرافیت که نوعی فولاد بسیار مورد نیاز برای ایران است، منع می شوند.
در اقدامی دیگراتحادیه اروپا از خرید گاز ایران خودداری خواهد کرد و این چالش دیگری در بحث درآمدهای ارزی برای ما به وجود خواهد آورد. دارندگان صلح نوبل، همچنین قصد دارند صنعت کشتیرانی ایران را نیز به طور وسیع تری تحریم کنند.
هدف از این اقدام کاهش توانایی جمهوری اسلامی برای فروش نفت و کسب درآمدهای ارزی عنوان شده است. در تحریم های جدید شرکت های اروپایی از فروش تکنولوژی کشتی سازی به ایران و توانمندی های ذخیره سازی منع می شوند. از سوی دیگر ارائه خدماتی مانند طبقه بندی و پرچم گذاری به تانکر های ایرانی نیز ممنوع می شود.کارشناسان می گویند با توجه به اهمیت تامین قطعات برای موتور تانکر ها و ناوگان تجاری ایران که ساخت اروپاست، این ممنوعیت، کشتیرانی تجاری ایران را با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد کرد.
اما کاهش درآمدهای ارزی از بابت کاهش فروش نفت و مشتقات آن اصلی ترین معضلی است که اقتصاد کشور را تهدید می کند. براساس تازه ترین گزارش آژانس بین المللی انرژی ، تحریم های اعمالی اتحادیه اروپا و آمریکا علیه ایران موجب شده که تولید نفت جمهوری اسلامی به پایین ترین سطح در بیش از دو دهه گذشته برسد.آژانس بین المللی انرژی گزارش داده ایران در ماه سپتامبر روزانه تنها 2 میلیون و 630 هزار بشکه نفت تولید کرده است که پایین ترین سطح تولید در 23 سال گذشته به شمار می رود.
اما با نگاهی به شرایط تحریم ها و وضعیت داخلی اقتصاد کشور مشاهده می کنیم که ما همچنان نفت خود را می فروشیم و درآمدهای آن را(هرچند کاهش داشته) دریافت می کنیم. در بحث تحریم حمل و نقل کشتیرانی نیز باید اقرارکرد حجم واردات ما که طی شش یا هفت سال گذشته با توجه به افزایش چشمگیر درآمدهای نفتی تشدید شده بود، ترکیبی نامناسب داشت.
منظور از نامناسب بودن این ترکیب این است که بخش عمده ای از این واردات کالاهای مصرفی و گاه آنچه لوکس خوانده می شود، بود. آمارها نشان میدهد که بخش اعظمی از این بخش، اختصاص داشته به واردات خودرو و لوازم خانگی لوکس، که درشرایط فعلی لزومی به واردات آن نیست.
قصد غلو نمایی از بی تاثیر بودن تحریم ها را نداریم، چون همگان بر فشاری که این سیاست ها بر اقتصاد کشور وارد کرده آگاهند، اما مدیریت اقتصاد کشور و ساماندهی داشته های ارزی، در وضعیت فعلی امری ضروری و حیاتی است که بیشتر از خود تحریم ها قابل توجه است.
اعتقادی به سازنده بودن تحریم ها نداریم، چون هرتحریمی باعث کند شدن روند پیشرفت ما می شود، اما در حال حاضر باتوجه به واقعیت های موجود باید شرایط پیش آمده را مدیریت کرد و از آن برای سروسامان دادن به ضعف ها و پرکردن فضاهایی که سرمایه های مملکت را تا به امروز به باد اسراف و تبذیر می داده ، استفاده کرد.
مردم سالاری:تردید در سوال از رئیسجمهور برای چیست؟
«تردید در سوال از رئیسجمهور برای چیست؟»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم مهدی عباسی است که در آن میخوانید؛ اواخر مجلس هشتم با تلاشهایی پیدا و پنهانی که صورت گرفت، بالاخره، تابوی سوال از رئیسجمهور شکسته شد و نام محمود احمدینژاد به عنوان اولین رئیسجمهوری که به مجلس احضار میشود تا پاسخگوی سوال نمایندگان باشد ثبت شد. اما احمدینژاد با تاکتیک »شوخی»، جواب نمایندگان را داد و همین امر اعتراض مجلس پس از خروج رئیس دولت را به همراه داشت. اعتراض به ضمانت اجرایی نداشتن برای نتیجه گرفتن از اصل 88 قانون اساسی در خصوص سوال از رئیسجمهور است. به نحوی که اگر اکثریت مجلس از صحبتهای رئیسجمهور قانع نشدند، چه میشود؟
اما نوسانات شدید ارز و به تبع آن تاثیر این نوسانات بر تورم دیگر کالاها در کشور، سبب شده تا بار دیگر این بار در ماههای ابتدایی مجلس نهم و ماههای پایانی دولت دهم، بحث سوال از رئیسجمهور با بیشاز 93 امضا در دستور کار برخی از نمایندگان مجلس قرار گیرد.
براساس اصل 88 قانون اساسی جمهوری اسلامی، حداقل نیاز به امضای یکچهارم کل نمایندگان برای سوال از رئیسجمهور وجود دارد و خبرها به حدنصاب رسیدن سوال از احمدینژاد را تایید میکنند، اما اخبار واصله از مجلس حکایت از آن دارد که علیرغم نگرانیهای عمومی از ادامه وضع نابسامان اقتصادی، برای اجرایی شدن طرح سوال از رئیسجمهور تردیدهای بسیاری وجود دارد. بر این اساس برخیها به تجربه اولین سوال از رئیسجمهور اشاره میکنند و «شوخی پنداشتن» سوال مجلس از رئیس دولت را یادآوری میکنند تا باز هم بحث ضمانت اجرایی برای این قانون مورد توجه بیشتر قرار بگیرد.
چرا که اگر قرار باشد، دوباره مدتی بحث سوال از رئیسجمهور، وقت مجلس را بگیرد و در نهایت نتیجهای قابل قبول برای اصلاح وضع موجود در پی نداشته باشد، طبیعی است اقدامی عقلانی نخواهد بود.
لذا، میبایست مجلس هر چه سریعتر فکری برای جامع و مانع بودن مراحل اجرایی اصل 88 صورت دهد در این میان برخی نمایندگان هم معتقدند که ممکن است دوباره اظهارات رئیسجمهور همانگونه که در کنفرانس خبریاش اتفاق افتاد، تبعات منفی در بازار داشته باشد و نه تنها به بهبود شرایط اقتصادی نینجامد، بلکه التهابات بازار را نیز بیشتر کند.
این تردیدها، از یک منظر که ممکن است، شرایط اقتصادی را ملتهبتر کند، قابل تامل است اما ای کاش اصولگرایان مجلسنشین به این سوال پاسخ میدادند که چرا امروز به این شرایط و وضعیت رسیدهایم؟ در شرایطی که گلایهمندی از گرانیها و تورم به اوج خود رسیده و دولت هم سکوت معناداری اختیار کرده، چرا باید در خصوص سوال از رئیسجمهور و نتیجه بخش بودن آن تردید کرد؟ آیا این تردید، محصول سکوت اصولگرایان در سالهای گذشته در برابر همه نقصها و اقدامات غیرکارشناسی شده نیست؟
اگر نظارت مجلس اصولگرا از دولت احمدینژاد از همان ابتدا فارغ از نگاههای سیاسی بود، امروز به جایی میرسیدیم که یک تردید عمومی در بین طراحان سوال از رئیسجمهور در خصوص میزان نتیجهبخش بودن این اقدام وجود داشته باشد؟
بنابراین میتوان رفتار امروز دولت و بیتوجهیاش به انتقادات گسترده از وضع گرانی را محصول رفتار چند ساله کل جبهه اصولگرایان دانست.
ابتکار: آقایان این کلام که دیگر سخن احمدی نژاد یا مشائی نیست ؟
«آقایان این کلام که دیگر سخن احمدی نژاد یا مشائی نیست ؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم هادی وکیلی است که در آن میخوانید؛بعضی ازهمینهایی که دراستقبال بودند وشما (استاندار) از آنها تعریف کردید خانمهایی بودند که درعرف معمولی به آنها میگویند خانم «بدحجاب». اشک هم از چشمش دارد میریزد، حالا چکار کنیم ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه دل متعلق به این جبهه است. او یک نقص دارد، مگر من نقص ندارم؟ با این نگاه و روحیه برخورد کنید. این فرمایشات رهبرمعظم انقلاب بود که در سفر به خراسان شمالی فرمودند و حالا کلاه خود را قاضی قرار دهید وببینید چقدر بین آن چه به نام حکومت انجام میشود و آن چه در کلام رهبر نظام هست اختلاف وجود دارد.
این سخن حکم نص را دارد و جای ابهام برای تفسیر نگذاشته است. یکی ازامتیازات احکام اجتماعی اسلام این است که از ابعاد مهم انسانی برخوردار است. حفظ کرامت انسانی محور همه دعوتها است. دعوت به حجاب هم ازاین قاعده مستثنی نیست.
حجاب میبایست در خدمت حفظ شان انسانی زن باشد، نمیتوان به بهانه بدحجابی اصل شان و حیثیت انسانی فرد را مورد تعرض قرار داد.
بنابراین برخوردهای خشن وعلنی هیچ نسبتی با این هدف غایی ندارد، دعوت به حجاب نباید موجب لطمه وارد آوردن به شان انسانی گردد. نمیتوان بنام ضرورت حجاب انسانیت کسی را لگد مال کرد و او را به استهزاء گرفت و تحقیر کرد. آن چه مهم است این است که او یک انسان است و انسان بودنش اصل و بنیان میباشد. حجاب هم به خاطر شان انسانی اش ضرورت پیدا کرده است.
حالا این منطق را مقایسه کنید با آن چه از برخوردها در اخبار و به وسیله تصاویر انعکاس پیدا میکند. انتشار عکس ها، خبرهایی که حکایت نادیده انگاشتن جایگاه و منزلت انسانی را در برخوردها به نمایش میگذارد به طبیعی خلاصه کردن همه منکرات در چهار تار موی بیرون یک دختر خانم و بسیج همه امکانات برای برخورد با آن به عنوان مظاهر منکراتی مصداق دور افتادن از اصل و گرفتار انحراف شدن است.
در آموزههای دینی اولویت بندی نسبت به منکرات وجود دارد، یعنی اگر در جامعه ای منکرات زیادی رواج دارد اولویت در برخورد با زشت ترین آنهاست. زشت ترین منکرات آن منکری است که بیشترین اثر سوء اجتماعی و تاثیر در معاش و زندگی و اعتقاد مردم داشته است و اصولا بخشی ازهمین برخوردها که به نام مبارزه با بدحجابی صورت میگیرد خود جزو مصادیق زشت ترین منکرات به حساب میآید. خلاصه آقایان این کلام رهبر انقلاب بود نه سخن احمدی نژاد و نه صحبت مشائی است، پس لطفا با این مقیاس عملکرد خود را ارزیابی کنید.
ملت ما:ملزومات تحقق آرمانشهر اسلامی
«ملزومات تحقق آرمانشهر اسلامی»سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محمد قادری است که در آن میخوانید؛بالاخره انتظار مردم خونگرم، باصفا و ولایتمدار خراسان شمالی بهسرآمد و رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی به این استان وارد شدند تا بار دیگر جلوههایی ناب از «دلدادگی امت به امام» رونمایی شود، جلوههایی عاشقانه و سرشار از محبت به «ولی امر» که قطعا در هیچ کجای دنیا مثل و مانندی ندارد. البته در طول تاریخ پرحادثه انقلاب اسلامی ایران از این صحنهها بارها و بارها اتفاق افتاده اما نکته آنجاست که هر چه دشمنیها و فشارهای بیرونی بیشتر شده این دلدادگی و حمایت پرشور مردم از رهبری از عظمت بیشتری برخوردار شده است
و اینبار هم این اتفاق در بهترین حالت خود رخ داد تا طوایف و گروههای مختلف قومی و مذهبی شمال شرق کشور بار دیگر از حقیقت «ما اهل کوفه نیستیم...» پردهبرداری کنند و به دنیا بفهمانند که داستان حکمرانی بر دلها با داستان حکمرانی در نظامهای لیبرال دموکراسی زمین تا آسمان تفاوت دارد.
رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی اما در حالی قدم به استان خراسان شمالی گذاشتند که در طول 23 سال گذشته علاوه بر موارد خاص - مانند زلزله بم، زلزله شمال غرب کشور، مناطق جنگی جنوب غرب کشور، سفرهای زیارتی به مشهد مقدس و قم و... - به صورت دورهای تقریبا به سراسر کشور سرکشی کرده و از نزدیک با مردم به گفتوگو نشسته و به درد دلهای آنان گوش فرادادهاند، اتفاقی که حتی در کاملترین نظامهای دموکراسی در غرب هنوز رخ نداده و همین مسئله، وجه تمایز «مردمسالاری مبتنیبر دین» با آن نظامها است.
نکته دیگری که در خلال این سفر باید مورد توجه قرار گیرد، سرفصلها، اصول و کلیدواژههایی است که به عنوان افق پیشرو و چراغ راه آینده از سوی ایشان مورد تاکید قرار گرفته است. اگر بخواهیم به صورت اجمالی و تیتروار این سرفصلها را مرور کنیم، آنچه شاید بیشاز هر چیزی به ذهن متبادر میشود متجلی در این چند موضوع است:
«مقاومت در برابر فشارها و دفع تجاوز»، «پیشرفت مبتنیبر اخلاق، عدالت و ایستادگی»، «تقوای سیاسی و دوری از تملق»، «اعتماد به نفس، ایمان و اراده جمعی برای پیروزی»، «بصیرت، دشمنشناسی و تکیه بر اصول انقلاب» و دست آخر «لزوم تغییر در سبک زندگی برای تحقق تمدن نوین اسلامی.» موضوعاتی که اشاره شد قطعا دارای ملزومات و تبعاتی است که هر یک جای کار کارشناسی و تدوین راهبرد و برنامه برای عملیاتی شدن دارد
که دستگاههای مسئول و مردم باید با فهم درست، به سمت اجرایی شدن آنها قدم بردارند. نکته آنکه لزوم اجرایی شدن این موضوعات برای رسیدن به آن افق روشن نه صرفا از باب تاکید رهبری و اجرای دستوری آن که از باب لزوم منطقی و عقلانی آن برای پیشرفت هر جامعهای است، چرا که به اذعان دوست و دشمن، آنچه در منویات رهبر دوراندیش انقلاب به کرات تکرار شده اگر به درستی مورد توجه کارگزاران نظام و مردم قرار میگرفت قطعا شیب جهش کشور به مراتب تندتر از حالت فعلی بود و علاوه بر آن سختیها و مشکلات پیشرو بسیار کمتر از الان رخ مینمود.
پس حتی اگر نخواهیم مسئله را در چارچوب نظریه «امام و امت» ببینیم، عمل به این توصیهها و راهکارها قطعا مفید فایده خواهد بود. به بیان دیگر به نظر میرسد نظام فکری ـ عقیدتی که رهبری انقلاب بر مبنای آن مردم و مسئولان نظام را توصیه کرده و مسیر حرکت به سوی آینده را تبیین میکنند، هم از آن جهت که معایب و نواقص نظامهای مبتنیبر لیبرال دموکراسی را به درستی شناخته و هم به دلیل اشراف کامل بر مبانی شیوه زندگی مطلوب اسلام ناب، کاملترین و عقلانیترین نظام فکری است که در زمان غیبت میتوان بر آن تکیه کرد و لذا برای تحقق «آرمانشهر اسلامی» گریز و گزیری از طی این مسیر نیست.
آرمان:فروش تهاتری نفت از نگاه قانون
«فروش تهاتری نفت از نگاه قانون»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم نعمت احمدی است که در آن میخوانید؛الف- تمامی دریافتهای دولت در حسابهای خزانهداری کل متمرکز میشود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام میگیرد، برابر مدلول اصل 53 قانون اساسی هرنوع معامله توسط دولت چه درداخل و چه درخارج باید به حساب خزانهداری کل واریز شود که به آن درآمد میگویند و هرنوع پرداختی از طرف دولت هم باید از حساب خزانه خارج شود. بودجه سالانه براین اساس تنظیم و به مجلس ارائه و بعد از تصویب نمایندگان به شورای نگهبان ارجاع میشود تا مغایرت یا عدم مغایرت آن با شرع و قانون اساسی توسط شورای نگهبان تأئید شود.
ب- ظاهراً دولت هماکنون در مورد فروش نفت روش تهاتری را با بعضی از کشورها در پیش گرفته است، بااین توضیح که درمقابل فروش نفت به کشورهای مختلف مثلاً هند به جای پول نفت کالای مورد نیاز ایران را تأمین میکند، در ظاهر این نوع معامله اشکالی ندارد اما این مقوله در قانون صراحت ندارد و انجام هرنوع معامله تهاتری یا معاملهای که ثمن آن به خزانهداری کل واریز نشود، مطابق قانون نیست زیرا با اصل 53 قانون اساسی مطابقت ندارد، از طرفی درباره دریافت کالا به جای فروش نفت هم معلوم نیست قیمت کالاهای دریافتی را برچه مأخذی احتساب میکنند؟
هرساله دولت قیمت و مقدار تقریبی فروش نفت را در نظر میگیرد و عدد حاصل را در بودجه سنواتی احتساب و لایحه بودجه متناسب با آن تهیه میشود. با وصف معاملات تهاتری شفاف نیست بودجه سال آینده که آخرین بودجه دولت دهم است با چه فرمولی تنظیم میشود؟ دولت فعلی قوانین مربوط به ارائه لایحه بودجه در فرصت قانونی را از بدو تشکیل خود رعایت نکرده تا جایی که نمایندگان مجلس مجبورشدند سقف زمانی معین یعنی 15 آذر را برای ارائه لایحه بودجه به مجلس تصویب کنند.
قانونی که به دولت ابلاغ شد اما توسط دولت رعایت نشده است. بودجه سال 89 و 90 خصوصاً بودجه سال 90 آنچنان با تأخیر به مجلس تقدیم شد که تصویب آن با هر فرمولی امکانپذیرنبود و دو سال گذشته نمایندگان مجبورشدند برای دو ماه سال بودجهای بنویسند که حسب قانون به بودجه چند دوازدهمی معروف است.
در دو سال گذشته دریافت وجوه حاصله از فروش نفت حداقل بهصورت تقریبی و با تعیین قیمت حداقلی نفت معلوم و مشخص بود اما در سال جاری و با شرایط موجود که فروش نفت کاهش پیدا کرده است و بخشی ازاین فروش نیز به معاملات تهاتری اختصاص یافته است بودجه سال آینده چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟
از آنجایی که بودجه سال 92 از حساسیت خاصی برخوردار است و دولت بعدی باید هفت ماهی از سال کشور را با بودجه تنظیمی دولت فعلی اداره کند اگر دولت همانند سالهای گذشته فرصت قانونی ارائه لایحه بودجه را رعایت نکند و به جای 15 آذر همانند سال گذشته در اسفندماه لایحه بودجه را تقدیم مجلس کند و مجلس نیزهمانند دو سال گذشته به اعتبار اینکه در مهلت قانونی لایحه بودجه را دریافت نکرده و اجباراً متوسل به بودجه چند دوازدهم شود مثلاً برای ماههای فروردین و اردیبهشتماه سقف معینی از پول را دراختیار دولت بگذارد، دولت در خردادماه سال 92 مشغول برگزاری انتخابات ریاستجمهوری است و در مردادماه سال 92 هم رئیسجمهور جدید، دولت را تحویل میگیرد و درآغاز کارخود با لایحه بودجهای روبهرو خواهد بود که امکان کار را از دولت بعدی میگیرد، به باور نگارنده بر نمایندگان مجلس است که دولت را به وظایف خود درقبال ارائه لایحه بودجه طبق قانون ملزم و از طرفی سرنوشت دریافتیهای دولت درقبال فروش نفت را شفافتر کنند، مهمتراینکه نمایندگان مجلس باید تکلیف فروش نفت در قبال دریافت کالا را که مخالف اصل 53 قانون اساسی است روشن کنند.
دنیای اقتصاد: بیماری هلندی؛ عامل افول تولیدات کارخانهای
«بیماری هلندی؛ عامل افول تولیدات کارخانهای»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکترجعفر خیرخواهان است که در آن میخوانید؛بیماری هلندی چیست؟ پس از اینکه آثار زیانبار کشف میادین عظیم گاز طبیعی درسال 1959 بر اقتصاد هلند آشکار شد، هفته نامه اکونومیست در سال 1977 به قصد نشان دادن افول بخش تولیدات کارخانهای این کشور، اصطلاح بیماری هلندی را رایج کرد. این پدیده که به صنعتزدایی و کشاورزیزدایی نیز معروف است زمانی رخ میدهد که بهرهبرداری از منابع طبیعی و صدور آن به خارج و کسب درآمد ارزی منجر به افزایش ارزش پول ملی کشور میشود؛ بنابراین از قدرت رقابتی صادرات سایر کالاهای تولیدی کشور در صحنه جهانی میکاهد. هنگامی که درآمد ارزی ناشی از صدور منابع طبیعی افزایش مییابد، ارزش پول کشور در مقایسه با پول سایر کشورها بالا میرود. تاثیر مستقیم آن روی تراز تجاری کشور به شکل ایجاد مازاد ارز است که پول داخلی تقویت شده و صادرات به خارج به نسبت گرانتر میشود؛ بنابراین توان رقابت تولیدکنندگان داخلی کاهش مییابد.
از بین همه بخشهای تولیدی که تاثیر میپذیرند بیشترین تاثیر منفی در بخش تولیدات کارخانهای (و همچنین تولید محصولات کشاورزی) دیده میشود.
در مدل کلاسیکی بیماری هلندی، اقتصاد از یک بخش کالاهای غیرقابل مبادله (مثل بخشهای خدماتی و ساختمانسازی و واسطهگری) و دو بخش کالاهای قابلمبادله تشکیل میشود که یکی رونق گرفته و دیگری ناتوان میماند.
بخش رونقگرفته معمولا از ناحیه بهرهبرداری منابع طبیعی مثل نفت و گاز یا سایر منابع طبیعی از قبیل منابع معدنی (مس، طلا و غیر آن) نیرو میگیرد؛ اما بخش ناتوانمانده تقریبا همیشه بخش تولیدات کارخانهای است که نیروهای کارآفرین و خلاق بسیاری در آن حضور دارند و اشتغالزایی بالایی دارد.
این رونق منابع به دو شیوه بر بخش ناتوانمانده اقتصاد تاثیر میگذارد. نخست نیروی کار و مهارتها را از بخش تولیدات کارخانهای به سمت استخراج و عرضه منابع طبیعی انتقال میدهد؛ در حالی که با این جابهجایی درآمد به دست آمده از منابع طبیعی در کوتاهمدت افزایش مییابد، بهرهوری کلی بخش تولیدات کارخانهای اقتصاد را پایین میآورد. این جابهجایی اثرات مهمی در بلندمدت میگذارد زمانی که قیمت منابع طبیعی سقوط کرده یا منابع به پایان میرسد؛ بنابراین از بخش تولیدات کارخانهای چیزی باقی نمیماند تا اقتصاد به سمت آن بازگردد، (جابهجایی نیروی کار از بخش ناتوانمانده به بخش رونق گرفته را اغلب صنعتزدایی مستقیم مینامند).
دوم اینکه افزایش مخارج اقتصاد در نتیجه درآمد اضافی که از محل پولهای بخش رونق یافته میسر میشود هنوز هم نیروی کار بیشتری را از بخش تولیدات کارخانهای خارج میکند؛ اما این بار به سمت بخش کالاهای غیرقابل مبادله میبرد که برخی از آنها ارزشافزایی و منافع اجتماعی بالایی هم برای اقتصاد ندارند؛ بنابراین این افزایش مخارج تقاضا برای کالاهای غیرقابل مبادله را افزایش داده و قیمت این کالاها را به سمت بالا میراند؛ اما چون قیمت کالاهای قابلمبادله با توجه به تقاضای جهانی و در بازارهای بینالمللی تعیین میشود، قیمت این کالاها تغییر نمیکند. (جابهجایی نیروی کار از بخش عقبمانده به بخش کالاهای غیرقابل مبادله را صنعتزدایی غیرمستقیم مینامند.)
بیماری هلندی معمولا در کوتاهمدت به نفع اقتصاد است؛ چون مقادیر عظیمی درآمد از منابع طبیعی به دست میآید، اما در بلندمدت اقتصاد معمولا آسیب میبیند؛ چرا که تمرکز بر تولید این منابع طبیعی، بقیه اقتصاد به ویژه بخش تولیدات کارخانهای را بسیار ضعیفتر میسازد.
پس از اتمام این منابع طبیعی یا کاهش شدید قیمت آنها، کشور با بخش تولیدات کارخانهای غیرمولد و غیررقابتی باقی میماند و اقتصاد نقطه اتکای مناسبی برای کسب درآمد صادراتی ندارد. اقتصاد سپس گرفتار رکود خواهد شد و معمولا ضعیفتر و غیرمولدتر از قبل میشود، زمانی که تازه شروع به استفاده از منابع طبیعی کرده بود. روشهای اصلی جلوگیری از بیماری هلندی عبارتند از: تلاش برای اینکه پولملی کشور اضافه ارزش (overvaluation) پیدا نکند و رقابتپذیری بخش تولیدات کارخانهای افزایش یابد. به این منظور میتوان درآمدهای ارزی از منابع طبیعی را 1) به خارج انتقال داد 2) در جاهای معینی از اقتصاد و به تدریج سرمایهگذاری کرد که ناگهان تمام آن پول جذب اقتصاد نشود.
در شیوه نخست، انتقال ارز به خارج جلوی اضافه ارزش یافتن پول ملی را میگیرد؛ چون نرخ ورود درآمد ارزی به اقتصاد را کاهش میدهد، منفعت بلندمدتتری را نیز عاید میکند؛ چون این درآمد را میتوان در آینده با بهره افزوده شده و به نحو معقولانهتری استفاده کرد و جریان یکنواخت درآمدی طی دوره زمانی طولانی فراهم میشود.
شیوه دوم با سرمایهگذاری درآمد حاصل از منابع طبیعی در زیرساختها یا آموزش و مهارتهای کاربردی عملی میشود. این شیوه کیفیت عوامل تولید اقتصاد را افزایش داده و اجازه مولدتر شدن و نیز رقابتیتر شدن بخشهای تولیدات کارخانهای را میدهد. به طور کلی، این اقدامات باید منجر به افزایش رقابت اقتصادی شود و به رشد پایدار بلندمدت و توسعه اقتصادی کمک کند.
هلند و نروژ که با کشف ناگهانی منابع طبیعی روبهرو شدند، توانستند از این بیماری بگریزند، اما بسیاری از کشورهای نفتخیز جهان سومی به این بیماری مبتلا شدهاند و بخش تولیدات کارخانهای ضعیف و غیررقابتی از خود باقی گذاشتهاند.
گسترش صنعت:تغییر نگاه بانکها به تولید
«تغییر نگاه بانکها به تولید»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم خداداد غیاثوند است که در آن میخوانید؛این روزها به هر یک از بخشهای تولید سر بزنید با مشکلات یکسان فعالان این حوزه روبهرو میشوید که براساس شواهد، اصلیترین این مشکلات کمبود نقدینگی در واحدهای تولیدی و پرداخت سودهای بالای بانکی در ازای دریافت وام است.
مشکل نقدینگی و دریافت سود ۳۰ درصدی از تولیدکننده که از همان ابتدای فعالیت، نفس تولید را میگیرد، باعث شده که فعالان این بخش نتوانند به فعالیتشان به شکل مطلوب ادامه دهند.
البته این در حالی است که یک بنگاه اقتصادی از زمان ورود به عرصه اقتصاد تا زمانی که بتواند سهم مناسبی از بازار را به دست بیاورد نیازمند پنج سال زمان است، اما به دلیل کوتاه بودن دوره تنفس تولید، این امر مشکلات زیادی را برای فعالان این بخش بهوجود آورده است. به عبارت دیگر میتوان گفت که توقعات سیستم بانکی در حال حاضر از بخش تولید غیر منطقی است، به عنوان نمونه وقتی بهترین شرکتهای تولیدی در بورس سود عملیاتشان سالانه کمتر از پنج درصد است، پس چگونه میتوان از یک واحد تازه تاسیس تا ۳۰ درصد سود بانکی مطالبه کرد.
اما سوالی که باید هماینک پرسید، ایناست چرا هیچ اراده راسخی برای برونرفت تولید کشور از مشکلات و چالشهای آن وجود ندارد و تا کی باید فرصتهای توسعه و اشتغال کشور را در این بخش به نابودی کشاند؟ در پاسخ باید گفت، مشکلی که در این بین وجود دارد، این است که سیستم بانکی در بخش قوانین و مقررات و زیرساختها دچار مشکل است و همین امر باعث شده آنطور که باید، بخش تولید و صنعت مورد حمایت این سیستم قرار نگیرد.
از آنجا که قوانین و مقررات که در حوزه بانکی وضع میشود تولیدمحور نیست، به این ترتیب تا مادامیکه این قوانین اصلاح نشود و نگاه بانکها به تولید تغییر نکند، مشکلات بخشهای اقتصادی به قوت خود باقی خواهند ماند که دراین راستا به نظر میرسد بهروز کردن قوانین بانکی در حوزه تولید به عنوان یک ضرورت مطرح است.
در حال حاضر این طور به نظر میرسد که برخی از قوانین هیچ سنخیتی با نیازهای کنونی کشور ندارد که لازم است برای پیشبرد کارها این قوانین تغییر کند. به عنوان نمونه، قوانین بانکداری بیش از ۳۰ سال است که هنوز تغییر نکردهاند، در حالیکه خود نویسندگان این قانون معتقدند که باید این قوانین دوباره اصلاح و نوشته شوند.
متاسفانه هیچ جایگاهی برای تولید در سیستم بانکی تعریف نشده است که با توجه به این رویه تا شرایط برای بخش تولید فراهم نشود و قوانین و مقرارت بانکی تغییر نکند، یک تولیدکننده بهواقع نمیتواند در این فضا فعالیت مطلوبی داشته باشد و باعث اشتغالزایی در کشور شود. بنابراین رفع مشکلات بخش تولید نیازمند عزم جدی مجلس، دولت، بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی است تا بتواند نوع نگاه به تولید را در قوانین و مقرراتی که در کشور وضع میشود، تغییر دهد.