در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرونده اینطور تشکیل شده بود که دختری جوان به پلیس شکایت کرده و مدعی شــده بود که چند جوان او را بهعنوان مسافر سوار بر ماشین کرده و بعد از مدتی از مسیر خارج شده و او را به سمت باغی که درختهای بزرگ خرمالو داشت برده و مورد آزار قرار داده بودند. با توجه به حساسیت موضوع دستور ویژه دادم تا این پرونده به صورت خاص تحت رسیدگی قرار گیرد. آنچه این دختر تعریف میکرد حکایت از آن داشت که او یک مورد نبوده و احتمالا افراد دیگری نیز قربانی شدهاند.
چند روز بعد پرونده دیگری با همین مضمون به من ارجاع شد و دیگر تقریبا مطمئن شدم این متجاوزان یک باند هستند و افراد زیادی را قربانی کردهاند.
معمولا در اینگونه پروندهها زنان کمتر شکایت میکنند چرا که از آبرویشان میترسند و تصورشان بر این است که اگر موضوع را به پلیس بگویند آبرویشان رفته است. در صورتی که به نظر من باید شکایت مطرح شود تا اولا احقاق حق شود و دوم اینکه به دیگران کمک شود تا آنها قربانی نشوند.
بالاخره بعد از چند روز پیگیری و به دست آمدن مشخصات ماشین متهمان در حالی که آنها قصد داشتند دختر دیگری را بربایند و مورد آزار قرار دهند توسط پلیس شناسایی شدند. این متهمان که به باند باغ خرمالو معروف شده بودند با شیوهای کاملا حرفهای دختران را میربودند و بعد به باغی در جنوب تهران میبردند که صاحبش کمتر به آنجا سر میزد و متهمان هم این موضوع را میدانستند. آنها دختران را به آن باغ برده و بعد از اینکه دست و پایشان را میبستند مورد آزار قرار میدادند و سپس در مسیر رهایشان میکردند.
بعضی از این دختران حتی مورد تهدید هم قرار میگرفتند که اگر به پلیس چیزی بگویند خود و خانوادهشان در معرض خطر قرار میگیرند.
وقتی متهمان را پیش ما آوردند بازجویی از آنها را شروع کردیم و متوجه شدیم اعضای این باند جنایات خشنی انجام دادهاند. آنها تک به تک توضیح دادند که چه بلایی بر سر دختران آوردند و با آنها چه کردند. رئیس این باند جوانی به نام «الف» بود که با همکاری دوستش حسین این باند را تشکیل داده بود. بیشتر جنایات به دست این دو نفر اتفاق افتاده بود و چند نفر دیگر که متهم بودند فقط در ربایش دختران نقش داشتند.
زمانی که با «الف» روبهرو شدم بسیار آرام در برابرم نشسته بود. او اصلا از کاری که کرده بود پشیمان نبود و آنچنان با تحکم حرف میزد که انگار حق با اوست. این جوان وقتی با قربانیان خود رو به رو میشد اصلا از آنها نمیترسید و در برابرشان احساس ضعف نمیکرد.
او تا پایان پرونده هر کاری که کرده بود بدون کم و کاست قبول کرد و از هیچکدام از قربانیان هم عذرخواهی نکرد.
بعد از محاکمه من و همکارانم دو متهم ردیف اول و دوم را به اعدام محکوم کردیم. چرا که تجاوزات آنها کاملا محرز بود. متهمان دیگر هم به حبسهای طولانی مدت محکوم شدند.
در آخر وقتی حکم به متهمان ابلاغ شد متهم ردیف اول گفت به رای اعتراضی نمیکند اما وکیلش به رای صادره اعتراض کرد.
این همه کینهای که این پسر جوان از مردم داشت خیلی مساله مهمی بود. او اصلا از کاری که کرده بود پشیمان نبود و طوری رفتار میکرد که من مطمئن بودم اگر آزاد میشد باز هم به سمت تعرض به دیگران میرفت.
تجربه این سالها به من ثابت کرد افرادی که دیگران را مورد آزار و اذیت قرار میدهند اصلا از کاری که میکنند پشیمان نیستند. آنها میخواهند انتقام ناکامیهای خودشان را از دیگران بگیرند. آنها با جامعه مخالفت و دشمنی دارند و تصورشان این است که اگر به خواستههایشان نرسیدهاند دیگران عامل این موضوع هستند و میخواهند به مردم بفهمانند که قدرت دارند و میتوانند آنها را به زانو در بیاورند. این موضوع همیشه در تفکرات افرادی که متجاوز هستند وجود دارد.
غلامرضا بومی ـ قاضی بازنشسته
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: