در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سلطانیان اخیرا در فیلم تازه ابراهیم حاتمیکیا با نام «چ» جلوی دوربین رفته است.
این بازیگر در تعریف حادثهای که پس از بازی در سریال رمضانی «مرده متحرک» سال 84 برایش رخ داده، میگوید: برای تعمیر یکی از وسایل منزل به میدان امام خمینی (ره) رفته بودم. در حالی که با مردم احوالپرسی میکردم متوجه شدم آقایی دنبالم میآید.
گاهی اوقات پیش میآید که برخی از نیازمندان سعی میکنند ما را در جای خلوت گیر بیاورند و کمک بخواهند. فکر کردم او هم یکی از آنهاست. کارم را انجام دادم و به سمت سعدی حرکت کردم تا در حالی که به خانه میروم با آن مرد هم صحبت کنم.
اما ناگهان او مرا از پشت گرفت و به دیوار چسباند و گفت: «تکون نخور، وگرنه میزنمت!» من که فکر نمیکردم مساله خاصی باشد برگشتم تا با او صحبت کنم. 
اما او آنقدر سریع مرا به زمین زد که اصلا متوجه نشدم چه اتفاقی دارد میافتد، فقط اسلحهای که به کمرش بود را دیدم! برای همین سریعا چیزی را گفتم که همان لحظه به ذهنم رسید: «منم اسماعیل سلطانیان، بازیگرم.»
فکر کنم همین گفته بود که جانم را نجات داد! از قضا آن روز آگاهی در حال انجام یک عملیات مخفیانه برای دستگیری یک خلافکار حرفهای بود. آن مامور هم که لباس شخصی به تن داشت، مرا با آن خلافکار اشتباه گرفته بود. وقتی عکس آن خلافکار را نشانم داد و معذرت خواهی کرد، به او حق دادم! اما خب دست، پا و حتی سرم در اثر زمین خوردن زخمی شده بود.
جالب است که مردم هم دورمان جمع شده بودند و فکر میکردند فیلمبرداری است! بنابراین هیچ کمکی به من نکردند. فکر میکنم تنها شانسی که آوردم این بود که آن مامور من را شناخت.
کتک خوردن به خاطر قد بلند
صمد نیکخواه بهرامی که برای ورزش دوستان نامی آشناست حتی اگر علاقهای به بسکتبال و پیگیری رقابتهای تیم ملی و باشگاهی نداشته باشند.
صمد که به عنوان کاپیتان برای تیم ملی بازی میکند، چند سال پیش برادر بزرگترش، آیدین نیکخواه بهرامی را در یک سانحه تصادف ازدست داد و شد تنها فرزند خانواده. 
او جزو بازیکنانی بود که وقتی تیم بسکتبال برای نخستین بار قهرمان آسیا شد در ترکیب تیم ملی قرار داشت و حتی با این تیم در بازیهای انتخابی المپیک و انتخابی جام جهانی هم شرکت کرد.
صمد مدتی به عنوان لژیونر در فرانسه بازی میکرد و کمتر از یک سال پیش پدر شد. اما خاطرهای که از او شنیدیم مربوط به هیچ کدام از این موارد نبود بلکه حکایت ازسالهایی داشت که در تیم جوانان بازی میکرد: «با تیم جوانان به عراق سفر کرده بودیم تا در مسابقات آسیایی شرکت کنیم. بعد از اتمام بازی مسوولان تیم ما را برای زیارت به کربلا بردند.
اطراف حرم خیلی شلوغ بود. اعضای تیم در همان شلوغی مشغول زیارت شدند و من هم همین طور؛ ناگهان دیدیم یکی ازخادمان حرم مشغول زدن محمد شاهسوند (بازیکن تیم بسکتبال جوانان) است و مدام میگفت بیا پایین، بیا پایین.... حالا از کجا بیاید پایین ما هم نمیدانستیم، تا اینکه محمد از جمعیت بیرون آمد و پرسید از کجا پایین بیایم؟ آن وقت بود که تازه همه ما و حتی خود خادم متوجه اصل موضوع شدیم.
قد محمد به حدی بلند بود که خیلی راحت از میان جمعیت دستش را به ضریح زده بود و خادم هم از همه جا بیخبر فکر میکرد او از روی جمعیت بالا رفته است».
پرش از ارتفاع 2.5 متری همانا و خرد شدن پاشنه همان
شراره رخام 17 مرداد 1350 در تهران متولد شد. او کار خود را با بازی در سریال «دختران انتظار» در سال 1379 شروع کرد و عموما مردم او را با نقشهای منفی به خاطر میآورند. «فقط به خاطر تو» یکی از معروفترین آثار این بازیگر است.
رخام از تلخترین حوادث دوران کاریاش میگوید و تاکید دارد که اگر به عقب برگردد هرگز این کار را تکرار نمیکند: چهار سال پیش سر تصویربرداری یک تله فیلم اکشن ـ حادثهای برای هفته نیروی انتظامی بودم.
من نقش یک خلافکار را برعهده داشتم و باید در صحنهای از دست مأموران پلیس فرار میکردم، از پنجره روی بالکن میپریدم، از بالکن روی پشت بام و از پشت بام در کوچه!این صحنهها را خودم به سلامت و راحتی گذراندم تا رسیدیم به قسمت آخر که پرش از پشت بام به کوچه بود.
کارگردان به من گفت اگر نمیتوانی نیازی به فیلمبرداری این قسمت نیست اما من اصرار کردم که نه من این کار را انجام میدهم! خلاصه از ارتفاع دو متر و نیمی پشتبام پریدم... پریدن همانا و خرد شدن پاشنه پای من همان!
نتیجه این کار یک جراحی هفت ساعته و چهار روز بستری شدن در بیمارستان بود. بعد از آن هم تا دو ماه پایم در گچ بود و تا یک سال هم پلاتین داخل پایم بود. این حادثه به قدری برای من ناگوار بود که من از آن زمان به بعد سر هر پروژهای به همه توصیه میکنم صحنههای خطرناکی را که نیاز به بدلکار دارد خودشان بازی نکنند. چون واقعا سلامتی چیزی نیست که بخواهیم آن را راحت از دست بدهیم.
عمل نکردن بینی باعث شد بازیگر شوم
مریم سرمدی متولد 1349 است. او فعالیت هنری خود را از سال 1370 با بازی در تئاتر شروع کرد. سرمدی 1379 اولین تجربه خود در فیلمهای تلویزیونی را به دست آورد.
او در سریالهای سراب، آسمان همیشه ابری نیست، دست بالای دست و... بازی کرده است. در حال حاضر نیز فیلم دختران حوا به کارگردانی حسین سهیلیزاده را آماده پخش دارد و مشغول بازی در کار جدید فرزاد موتمن است.
سرمدی در تعریف حادثهای که سال 1385 در مسیر کاری او بسیار موثر بوده، میگوید: یک روز تلفنم زنگ خورد، گوشی را برداشتم. آقایی بود. پرسید خانم سرمدی؟ گفتم بله، بفرمایید.
بیمقدمه گفت «میبخشید خانم، شما بینی تون رو عمل کردید؟» خیلی تعجب کردم. گفتم نه چطور؟ گفت تشریف بیارید سر لوکیشن آقای حاتمیکیا. هیچ توضیح اضافهای هم نداد! خیلی تعجب کرده بودم و حتی کمی هم ناراحت شدم. اما میخواستم بدانم قضیه از چه قرار است.
سر لوکیشن رفتم. آقای حاتمیکیا مشغول ساخت سریال «حلقه سبز» بود. اول بدون اینکه هیچ حرفی بزند چند دقیقه چهره من را نگاه میکرد و بعد توضیح داد که بازیگری را در مرحله پیش تولید برای نقش مادر فاطیما ـ دختر بچهای که خانوادهاش قلبش را اهدا کردند ـ انتخاب کرده است.
اما این خانم بعد از چهار، پنج ماه برگشته و حالا بینیاش را عمل کرده و چون این خانواده تقریبا یک خانواده ساده و شهرستانی است، احتیاج به کسی دارند که چهرهای ساده داشته باشد نه کسی که بینیاش را عمل کرده باشد!
من هم گفتم: «نه من بینیام را عمل نکردهام.» بعد هم کمی صحبت کردیم و قرار شد من آن نقش را بازی کنم. این اولین همکاری من با آقای حاتمیکیا بود که به سبب چهرهام انتخاب شدم.
در همان کار بازیام دیده شد و در کار بعدی ایشان یعنی «دعوت» هم حضور داشتم. در واقع بازی در «حلقه سبز» اتفاقی خوب برای من و سرمنشأ اتفاقات خوب دیگر بود و از عمل نکردن بینیام آغاز شد! (جام جم - ضمیمه تپش)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: