می‌خواستم قدرت‌نمایی کنم

نام و تاهل: شهاب ـ م، مجرد سن:20 سال تحصیلات: دبیرستان اتهام و محل دستگیری: قتل ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس آگاهی
کد خبر: ۵۰۶۵۶۳

شهاب متهم به قتل شبه‌عمد است و می‌داند قصاص نخواهد شد، اما می‌گوید تحمل زندان برایش خیلی سخت است و عذاب وجدان هم دارد.

شهاب فقط یک برادر تنی دارد که از خودش کوچک‌تر است او توضیح می‌دهد: «پدرم فقیر بود، اما چیزی که بیشتر از این اذیتم می‌کرد این بود که پدر و مادرم همیشه با هم دعوا داشتند و داد و بیداد راه می‌انداختند تا این‌که بالاخره از هم طلاق گرفتند و بعد از آن من و برادرم با مادرم زندگی می‌کردیم. دعواهای آنها باعث شد نتوانم درس بخوانم و کلاس دوم دبیرستان ترک تحصیل کردم.»

متهم توضیح می‌دهد: «وقتی مادرم طلاق گرفت بیکار بود و هیچ منبع درآمدی نداشت و چون از پس خرج و مخارج ما برنمی‌آمد ما را به پدرم پس داد و او هم چون حال و حوصله‌مان را نداشت ما را دوباره به مادر سپرد. ما مثل توپ فوتبال شده بودیم که مرتب پاسکاری می‌شدیم. احساس می‌کردم اضافی هستم.»

مدتی به این منوال گذشت تا این‌که شهاب به خانه پدرش نقل‌ مکان کرد. او می‌گوید: «خود من در این انتقال نقشی نداشتم، اما ای کاش این اتفاق نمی‌افتاد. پدرم آن موقع زن گرفته بود و زن‌بابا اصلا رفتار خوبی با من نداشت اذیتم می‌کرد نمی‌گذاشت اعصابم راحت باشد. برای همین سعی می‌کردم کمتر خانه باشم و بیشتر در خیابان‌ها ول می‌چرخیدم تا این‌که یک روز در محل با پسری هم سن و سال خودم چشم تو چشم شدم و کمی با هم کل‌کل کردیم.

او می‌خواست قدرت‌نمایی کند من هم نباید کم می‌آوردم از آن به بعد هروقت یکدیگر را می‌دیدیم برای هم شاخ و شانه می‌کشیدیم تا این‌که آن دعوا پیش آمد. با هم گلاویز شدیم و من برای این‌که بترسانم‌اش چاقو کشیدم البته چاقوی کوچکی بود و ضربه به گردن او خورد. آن پسر به خاطر ضربه نمرد و هشت ماه بعد فوت کرد و بعد من را گرفتند البته قبلش با سند بیرون آمده بودم وقتی آن پسر مرد برایم قرار بازداشت صادر کردند و از آن موقع دیگر بیرون نیامدم البته برایم قتل شبه‌عمد گرفته‌اند و قصاص منتفی است.»

شهاب توضیح می‌دهد: «زندان برایم خیلی سخت است من سن و سالی ندارم مجرم حرفه‌ای هم نیستم از سر نادانی و فقط برای قدرت‌نمایی دست به چاقو بردم و باعث شدم انسانی جانش را از دست بدهد. خیلی پشیمانم و بشدت عذاب‌وجدان دارم.

ای کاش هرگز با آن پسر دعوا نمی‌کردم در زندان خیلی به گذشته‌ام فکر کردم و اشتباهاتم را فهمیدم حالا می‌خواهم جبران کنم. این را هم بگویم که خبردار شده‌ام مادرم فوت کرده است این هم درد بزرگی است و تحملش برایم خیلی سخت است. بعد از آزادی نمی‌دانم چه کار باید بکنم. حالا در زندان دارم برای آینده‌ام برنامه می‌ریزم تا زندگی‌ام سر و سامان بگیرد.»

متهم حرف‌هایش را این‌طور به پایان می‌رساند: «رفتارهای نادرست پدر و مادرم زندگی من و برادرم را خراب کرد. همه پدر و مادرها باید بدانند با بچه‌هایشان مثل موجود اضافی رفتار نکنند. خود جوان‌ها هم باید بدانند کری‌خواندن و کل‌کل‌کردن هیچ فایده و نتیجه‌ای ندارد و زندگی‌شان را سر هیچ و پوچ خراب نکنند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها