از آینده می‌ترسم

نام و تاهل: فرزانه ـ ب، متاهل سن:30 سال تحصیلات: ابتدایی اتهام و محل دستگیری: سرقت ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس آگاهی
کد خبر: ۵۰۶۵۶۲

فرزانه خودش را این‌طور معرفی می‌کند: «پدر و مادرم بی‌سواد هستند و فقیر. پنج خواهر دارم و یک برادر که برادرم بچه آخر است. پدرم دلش پسر می‌خواست برای همین هم هفت بار بچه‌دار شد تا به آرزویش رسید. من در خانه پدرم زندگی سختی داشتم، تا کلاس چهارم ابتدایی هم بیشتر درس نخواندم، اصلا درس در خانه ما معنی نداشت انگار یک چیز اضافه بود.»

فرزانه خیلی زود ازدواج کرد آن هم ازدواجی نامتعارف. خودش توضیح می‌دهد: «15 سالم بود که عاشق سپهر شدم. سنم کم بود و عقلم نمی‌رسید. نمی‌توانم بگویم او گولم زد خودم هم مقصر بودم. وقتی سپهر به خواستگاری‌ام آمد پدرم گفت من هنوز خیلی بچه​ام و مخالفت کرد ولی من که فکر می‌کردم بدون سپهر نمی‌توانم زندگی کنم با او از خانه فرار کردم بعد هم به دادگاه رفتیم تا اجازه ازدواج بگیریم، اما دادگاه هم مخالفت کرد. بالاخره پدرم وقتی دید کار تا اینجا کشیده شده خودش رضایت داد و قال قضیه را کند.»

زن جوان بعد از ازدواج تازه شوهرش را شناخت. او می‌گوید: «سپهر معتاد بود و دزدی می‌کرد و از همان اول من را هم معتاد کرد. گفتم که بچه بودم و عقلم نمی‌رسید تازه کاری هم از دستم برنمی‌آمد.

پدرم گفته بود و دیگر حق ندارم به خانه‌اش بروم وگفت خودت خواستی زن سپهر شوی و حالا هر چه که شد نباید غر بزنی. اوایل عروسی‌مان سپهر من را مجبور کرد با خودش سرقت کنم. او خیلی حرفه‌ای بود و یک باند داشت که یکی از دوستانش و پسرخاله‌اش عضو آن بودند. آنها با ماشین در خیابان‌ها می‌چرخیدند و مسافر می‌زدند بعد هم از طرف دزدی می‌کردند. سپهر می‌گفت اگر من هم همراه‌شان باشم دیگر مسافران شک نمی‌کنند و آنها راحت‌تر می‌توانند مردم را تیغ بزنند.»

فرزانه آهی می‌کشد و بعد از لحظاتی مکث حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «من کاری نمی‌کردم فقط در ماشین می‌نشستم. آنها مسافران را کتک می‌زدند و پول‌هایشان را می‌گرفتند. بعد از چند وقت همه‌مان را گرفتند. اولین بار بود که زندانی می‌شدم و خیلی می‌ترسیدم ترس هم داشت، اما کم‌کم زندان برایم عادی شد، این دفعه بار نهم است که گیر افتاده‌ام و زندان یا بیرون بودن برایم یکی شده است.»

متهم که تمام سوابق‌اش مربوط به سرقت و موادمخدر است، می‌گوید: «مدتی موادفروشی می‌کردم یعنی سپهر پیشنهادش را داد و من هم قبول کردم. یک بار یکی از مشتریان برایم پاپوش درست کرد از من مواد گرفت و چون پول نداشت موبایلش را گرو گذاشت، اما صاف به کلانتری رفت و گفت من گوشی‌اش را دزدیده‌ام. ماموران هم سراغم آمدند و اصل قضیه را فهمیدند و چون کراک کشف کرده بودند من را گرفتند و به زندان افتادم.»

زوج خلافکار فرزندی نیز دارند که فرزانه می‌گوید نگران اوست: «دخترم پیش مادرشوهرم است چون من و سپهر نمی‌توانیم از او مراقبت کنیم. خیلی نگرانش هستم و می‌ترسم آخر و عاقبتش مثل من شود. در زندگی‌ام خیلی اشتباه کردم اگر پدر و مادر خوبی داشتم با سپهر ازدواج نمی‌کردم و این اتفاق‌ها نمی‌افتاد البته بیشترش تقصیر خودم است.»

متهم درباره دلیل دستگیری اخیرش می‌گوید: «تیپ پسرانه می‌زدم، ترک موتور سپهر می‌نشستم و با هم کیف‌قاپی می‌کردیم، اما باز هم گیر افتادیم. آدم هر چقدر هم که در دزدی حرفه‌ای باشد دیر یا زود دستگیر می‌شود. هیچ چیز بهتر از زندگی سالم نیست، اما بعضی‌ها مثل من دیگر آدم بشو نیستند یعنی امکانش را ندارند. می‌خواهم از شوهرم طلاق بگیرم، اما نمی‌دانم بعدش چه می‌شود پدر و مادرم قبولم نمی‌کنند و می‌دانم اوضاعم از این که هست بدتر می‌شود. واقعا نمی‌دانم چه پیش می‌آید برای همین هم خیلی می‌ترسم.»

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها