در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین قسمت از بازیهای Darksiders به ماجرای «نبرد» میپرداخت؛ یکی از چهار سوار آخرالزمان برای برپایی مکاشفه به زمین پا میگذارد. در نسخه اول دیدیم که نبرد، متهم به آغاز پیش از موعد آخرالزمان و در نتیجه نابودی نسل بشر شد. نبرد برای رفع اتهام و رهایی خویش، مهلتی دوباره از «هیات سوخته» گرفت و زمانی که دوباره به زمین بازگشت، دریافت که یک قرن از روز داوری پیش از موعد گذشته است. داستان قسمت دوم، طی صد سالی رخ میدهد که نبرد در غل و زنجیر بود. مرگ قصد دارد با احیای دوباره بشر، جانی تازه به زمین ببخشد و در این راه از هیچ خطری نمیهراسد. او در اولین قدم به دنبال «درخت زندگی» میرود که اکنون با فسادی که برادران قدیم وی، موسوم به «نفیلیم» در زمین پراکندهاند، احاطه شده است. مرگ به هر ترتیبی که شده، خود را به درخت میرساند. پس از ورود به ماهیت اسرارآمیز آن، تازه خود را ابتدای مسیر احیای بشر میبیند... .
روایت قسمت دوم مانند دیگر ارکان آن از قسمت اول سرتر است. داستان بازی، رمق کافی را برای یک روایت طولانی 30 یا 40 ساعتی دارد که چنین هم از آب درآمده است. کاراکتر مرگ خصوصیات یک جوان کلهشق را دارد که در راه دستیابی به هدف خود از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند. بیشتر کاراکترهای غیرقابل بازی، شخصیتی کلیشهای دارند که صدالبته به لطف طراحیهای فوقالعاده «جو مد»، نمیتوان براحتی متوجه آن شد.
البته خود کاراکتر مرگ، جذابیتهای لازم را دارد و دیالوگهای هوشمندانه و کنایهآمیز وی، طنزی فوقالعاده به بازی بخشیده است. بازیکنهای قدیمی، سری بازی Legacy of Kain راخوب به خاطر دارند؛ عناوینی که هر چند نتوانست در زمره بزرگترینها قرار بگیرد و کمکم به دام تکراری بودن افتاد، اما اثری انکارناپذیر بر پیشرفت بازیهای
اکشن ـ ماجراجویی گذاشت. اگر با آن سری بازی خاطره دارید، DS2 را به هیچ عنوان از دست ندهید! زیرا از طراحی چهره مرگ گرفته تا توانایی شنا زیر آب و سلاحهای سرد، میتوان بوضوح روح آن بازیها را درک کرد! البته DS2 از بازیهای زیادی تاثیر گرفته است، اما هیچیک مانع تثبیت این بازی، به عنوان یک هویت خاص نشده است.
سازندگان توانستهاند فضایی قدر و سنگین بسازند که پس از چند ساعت، خاطرهای از خود در ذهن بازیکن به جای بگذارد. رنگپردازی با هنرمندی انجام شده است. سراسر بازی با رنگهای شاد پوشیده شده است، اما هر جا که قرار بر القای حس تنهایی و افسردگی به بازیکن بوده است، شاهد اجرای موفق سازندگان هستیم. انیمیشن DS2 در دسته برترینها قرار میگیرد. شاید سازندگان آنطور که باید به انیمیشن چهره کاراکترها نپرداخته باشند، اما انیمیشنهای حرکتی و مبارزات فوقالعاده کار شده و از راه رفتن گرفته تا فرودآوردن پتکهای غولآسا، همه زیبا، شارپ و تحسینبرانگیز کار شده است. موسیقی کار، زیبا و گیراست، چه در لحظات زد و خورد، چه در لحظات جستجو، فضایی مناسب و ملموس میآفریند. صداپیشگان تا حد نیاز از پس کار برآمدهاند، اما شاهد نقشآفرینی مثال زدنی نیستیم. افکتهای صوتی نیز مانند قسمت اول قوی کار شده است. DS2 میتواند حتی با بستهشدن یک در هم شما را مجذوب کند! خوشبختانه با وجود محیطهای فراخ و دشمنان غولپیکر، افت فریم محسوسی دیده نشد که از نکات مثبت بازی است. در عوض، نسخه X60x360، گاهی اوقات بدون هشدار (و قطعا بدون توجیه) دچار کرش شده و از اجرا باز میایستد.
قسمت اول بندرت مهلت میداد تا بازیکن با امکانات تازه آشنا شود و همه چیز مانند یک مخلوطکن روشن، سریع میچرخید. خوشبختانه در DS2 به این مشکل توجه شده و بازی روند خوبی را طی میکند. معماها با هوشمندی مثالزدنی چیده شده و بازیکن را پلهپله با امکانات تازه (شامل راه رفتن روی دیوار، تپانچه، دستی جادویی برای پرشهای بلند، احضار ارواح جنگجویان برای بازکردن درهای بسته و...) آشنا میکند. ماموریتهایی که به داستان اصلی مربوط میشود، بسیار زیاد بوده و هر کدام دخمه خاص خود را شامل میشود.
در کنار آنها دخمههای بیشمار دیگری هم وجود دارد که یا شامل ماموریتهای جانبی میشود یا میتوانید به خواست خود در آنها به گشت و گذار بپردازید. یافتنیها در این دخمهها بسیار است و میتواند ساعتها بیش از آنچه برای اتمام آن پیشبینی شده، بازیکن را سرگرم کند. سلاح اصلی بازی همان داس کشنده معروف فرشته مرگ است و سلاحهای جانبی هم شامل انواع دستکش آجین از تیغهای مرگبار، انواع چنگالهای کشنده، نیزهها، تبرهای غولآسا و... میشود. تعداد کمبوها آنقدر زیاد و انیمیشن آنها آنقدر زیباست که هیچگاه از اجرای آنها خسته نمیشوید.
سلاحهای خاصی با عنوان «طلسم شده» در بازی یافت میشود که میتوانید با قربانیکردن سلاحها و قطعات زره خود، آنها را ارتقا دهید. DS2 چندان سخت نیست، اما زیاد پیش میآید که به خاطر هجوم دستهای دشمنان و پر شدن صفحه از افکتهای بصری گوناگون، گیج شوید و راحت جان خود را از دست بدهید. متاسفانه در DS2 تعادل مناسبی برای ارائه معجونهای سلامتی وجود ندارد، اما همیشه میتوانید توسط سیستم تلپورت ساده و در دسترس بازی به نقاط قبلی سفر کنید و پس از خرید معجون یا هر وسیله لازم دیگر، دقیقا به همان جای قبل برگشته و بازی را ادامه دهید.
این راهحل، در درجه سختی معمولی مناسب است و بالاتر از آن، میتواند بشدت عذابآور شود. دوربین هم با کارکرد مشکلدار خود، به این عذاب افزوده و خیلی اوقات، توپ را به زمین بازیکن میاندازد. مشکلات دوربین بیش از هر جا در محیطهای بسته حس میشود. بازیکن با فضایی بسته روبهرو شده، در نتیجه از دیدن حملات دشمن عاجز میشود و نمیتواند بموقع آنها را دفع کند. یکی از مشکلاتی که در بازی قبل وجود داشت، مشکل بودن سوئیچ میان امکانات بود. در این قسمت هم باید برای انتخاب یک قابلیت مجزا، با استفاده از دکمه جهتی پایین، تغییر را اعمال کنید. سازندگان با گنجاندن سوئیچهای لحظهای در گیمپلی، تا حدی این مشکل را مرتفع کردهاند، اما باز هم مانند دیگر مشکل ثابت این دسته بازیها، یعنی دوربین، این راهحل هم چندان موثر واقع نشده است.
دو درخت مجزا برای نیروهای ویژه وجود دارد که هریک طیف خاصی از تواناییها را شامل میشود؛ تواناییهایی مانند ایجاد سپر دفاعی، احضار کلاغهای خونخوار، تلپورتکردن ناگهانی در میان مبارزه و... که عمق بیشتری به بازی میبخشد. کلام آخر اینکه DS2 یک عنوان زیباست؛ عنوانی که اگر تقلید کرده، بدرستی تقلید کرده و در عین حال هویت خاص و منحصر به فرد خود را هم به اثبات رسانده است. این بازی بخوبی میتواند کسانی را که دنبال یک تجربه خاص هستند راضی کند و در عین حال شروعی موثر برای کسانی باشد که علاقهمند به تجربه عناوین نقشآفرینی هستند.
سیاوش شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: