مشارکت در تولیدات نمایشی و غیرنمایشی در دنیا به مفهوم حمایت از بنگاه تولیدکننده نیست، بلکه به گونهای در آثار آورده میشود که آن شرکت اعتبارش به این واسطه گستردهتر شود. در واقع خیلی مستقیم به آن بنگاه اشاره نمیشود، بلکه در لایههای زیرین و خیلی هنرمندانه میآید تا بتواند از این طریق پیام خود را به مخاطبان منتقل کند.
اما از وقتی بحث تولیدات مشارکتی در کشور ما دنبال میشود، انتظار نهادهای اقتصادی این است که آثارشان به شکل تابلوی اعلانات در آثار نمایشی باشد. متاسفانه این نوع پرداخت برای دستگاههای اقتصادی ضدتبلیغ است و نهتنها اعتباری به ارمغان نخواهد آورد، بلکه برای مخاطبان هم آزاردهنده میشود.
متاسفانه عدم درک درست از رسانه باعث میشود تبلیغات به شکل گلدرشت در کار گنجانده شود. امروز مخاطبان با سریالهای زیادی روبهرو هستند که بانکها، شرکتهای آب، گاز، نفت، برق، بیمه و... در تولید آثار مختلف تلویزیونی و رادیویی همکاری میکنند، بدون آنکه از قواعد درام پیروی کند.
اکنون این اتفاق در مجموعههای نمایشی و غیرنمایشی هم افتاده و باعث شده تبلیغات گل درشت شرکتها نهتنها کمکی به آنها نکند، بلکه نتیجه عکس هم داشته باشد. مسلما در اینباره باید مدیران فرهنگی و بخشهای اقتصادی را توجیه کرد که اگر تبلیغات به شکل واضح باشد، نهتنها الگوی درستی به مخاطب ارائه نمیکند، بلکه آزاردهنده هم میشود و ضد تبلیغ خواهد بود.
متاسفانه در اینباره دلالهایی در حوزه فرهنگ و هنر فعال هستند. آنها وقتی تهیهکنندگان به دنبال جذب بودجه هستند و پول کم میآورند شرکتهای اقتصادی را برای بخش مالی به پروژه تزریق میکنند. این دلالها نهتنها سود میبرند، بلکه سطح توقع شرکتهای اقتصادی حمایتکننده از آثار را هم بیشتر میکنند.
بنابراین برای حل این مشکل در گام اول باید جلوی فعالیت دلالها را گرفت و اگر قرار است اثری با مشارکت نهادی تولید شود باید از قواعد درام پیروی کند و تبلیغات به شکل غیرمستقیم در کار گنجانده شود.
این مشکل برطرف نخواهد شد مگر آنکه در اینباره فرهنگسازی شود تا نهادهای مشارکتکننده در تولید یک اثر مرتب انتظار نداشته باشند تا به شکل زیرنویس از همان ابتدای اثر درباره نهاد مربوط صحبت شود. یکی دیگر از مشکلاتی که در ارتباط با برنامههای مشارکتی وارد است و در اینباره باید توجه بیشتری کرد، استانداردسازی واحد در زمینه تولیدات مشارکتی است.
در اینباره شاهد هستیم هر شبکهای بنا به شرایطی که با آن روبهروست، تصمیم میگیرد؛ در حالی که باید استانداردهای مشخصی وجود داشته باشد تا بر آن اساس عمل کرد نه اینکه هر شبکهای برای خودش قانونی داشته باشد و بر آن اساس عمل کند.
متاسفانه این مساله باعث شده یک نهاد صرفا با یک شبکه همکاری کند و در آن شبکه برنامههای متنوعی داشته باشد و بقیه شبکهها محروم از همکاری نهاد مربوط باشند.
در اینباره میتوان به سازمانی همچون کنترل ترافیک اشاره کرد که بیشترین همکاری را با شبکه سه دارد. به همین دلیل در این شبکه شاهد برنامههای متنوع نمایشی و غیرنمایشی با مشارکت این نهاد هستیم.
از سوی دیگر، شبکههای دیگر از این همکاری محروم هستند یا به شکل خیلی ضعیف برنامهای با همکاری آن نهاد دارند. همچنین بیشترین همکاری ستاد مبارزه با مواد مخدر با شبکه یک سیماست و این شبکه در اینباره برنامههای متنوعی تهیه و پخش میکند، در حالی که این نوع برنامهها در شبکههای دیگر خیلی کم دیده میشود.
مسلما هر شبکهای براساس ماموریتهایی که به عهده دارد برنامههای متنوعی هم برای پخش آماده میکند، اما اگر تولیدات مشارکتی به یک استانداردسازی واحد برسد، در آن صورت شاهد همکاری نهادهای گوناگون با شبکههای مختلف خواهیم بود که میتوانند پیامهای مناسبی در اختیار مخاطبان قرار بدهند، نه اینکه گلچین خوب برنامهها تنها در یک شبکه محدود شود.
این محدودیت حتی گاهی باعث میشود تعدد برنامههای شبکه، مانع پرداختن مناسب به برنامههای نهاد مشارکتدهنده شود. گاهی پخش فوتبال از این شبکه مانع روی آنتن رفتن این برنامه میشود و مخاطبانی که پیگیر این برنامه هستند، به خاطر فوتبال نمیتوانند آن را دنبال کنند یا برخی سازمانها از جمله شهرداری تنها با شبکههای استانی فعالیت میکنند. مسلما زمانی که این همکاری به کل شبکهها سرایت کند دیگر شاهد چنین مشکلاتی نخواهیم بود و برنامهها در شبکههای مختلف قرار میگیرند.
در حال حاضر شبکههای سراسری از طریق گیرندههای دیجیتال قابل دریافت هستند، بنابراین باید براساس آمار بینندگان و علاقهمندیهایشان بر تعاریف برنامههای مشارکتی بازنگری شود تا شاهد تجمع برخی برنامههای خوب در یک شبکه نباشیم. در این صورت، مخاطبان استقبال بیشتری خواهند کرد و آموزش پیامهای نهادهای مشارکتکننده در میان شبکهها تقسیم میشود.
مهدی دهقان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم