در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فارغ از اینکه ستارهها در سینمای ما تا چه میزان به معنای واقعی ستاره هستند، بالاخره یکی دو چهره در سالهای اخیر در مقابل نامشان عنوان «سوپراستار» را یدک کشیدند که شاید نخستین و تنها عایدی آن بالا رفتن دستمزدها به شکلی نجومی بود و کار به جایی رسید که کمتر تهیه کنندهای توانایی مالی داشت که از این بازیگران سوپراستار دعوت به همکاری کند. این روزها با نگاهی به سردر سینماهای شهر شاهد اکران فیلمی با حضور یکی از همین سوپراستارهای نام آشنا هستیم؛ بازیگری که تهیهکنندهها بر سرش دعوا داشتند و حضورش را تضمین قطعی برای فروش فیلمشان میدانستند.
اگر به سیاق قدیم بود، این فیلم آقای سوپراستار معروف باید در همین دو هفته اکرانش، میلیاردی فروش میکرد، ولی فروش آن در تهران و شهرستانها، هنوز به 500 میلیون تومان هم نرسیده است. این میزان فروش، غیرمستقیم چند نکته را به ما یادآوری میکند و میگوید که معادلات ستارهها دیگر تغییر کرده و آوردن مخاطب به سالن سینما به همین سادگیها هم نیست. مخاطبی که با پیچ و خمهای سینما همراه بود، از او رودست خورده، با فیلمهای خوبش لذت برده و از فیلمهای بدش شاکی شده است، به مرحلهای رسیده که با دیدن یک پوستر ساده فیلم تشخیص میدهد با چه جنس فیلمی روبهروست.
این مخاطب با آوردن یک ستاره و چند کرشمه، جذب یک فیلم نمیشود، برایش صف نمیکشد و قاعدتا بلیت فیلمش را هم نمیخرد. باید پذیرفت که عمر ستارهها در سینمای ایران کوتاه شده و کارکرد آنها، در چارچوب یک فیلم خوب معنا پیدا میکند. باید این نکته را در نظر گرفت که استفاده از ستارهها به خودی خود بد نیست، ولی دیگر مدت و میزان «گارانتی فروش» این سوپراستار به میزان محسوسی پایین آمده است.
مخاطب امروز سینمای ما، مخاطب هوشمندی است که بدرستی خوب را از بد تشخیص میدهد و برای دیدن ستارهای هر چند مورد علاقهاش هم، حاضر به تماشای محصولی بیکیفیت نمیشود.
آزاده کریمی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: