گریه‌های عروسک تنها

روی تخت بیمارستان ساکت و صامت چشم‌های کوچکش را بسته بود. همانند عروسکی که در دستان تکیده مادر جا خوش کرده بود و چه کسی می‌داند شاید چشم‌هایش را بسته بود تا شاهد اشک‌های مادری نباشد که برای لقمه نانی قدم در خانه موجود انسان‌نمایی(!) گذاشته است.
کد خبر: ۵۰۳۸۷۶

پرستاران به سرعت او را روی تخت خوابانده و هراسان دستورهای پزشک جوانی را که بر بالین ریحانه حاضر شده بود را اجرا می‌کردند.

دقایق به کندی سپری می‌شد تا این که دقایقی بعد ریحانه دو و نیم ساله با لبخندی که گوشه لبانش باقی ماند برای همیشه خاموش شد.

زن جوان در مرگ دخترک خردسالش که هنوز شیرین زبانی‌های او در گوشش طنین‌انداز بود بی‌تابی می‌کرد.

به فاصله کمی از او دو پلیس جوان ایستاده و آنها نیز با گریه‌های زن جوان که در مرگ فرزندش شیون می‌کرد بغض کرده بودند. آثار سوختگی و شکنجه بر پیکر نحیف دختر دو و نیم ساله حتی پزشک معالج و کادر درمانی بیمارستان شهر آمل را هم شگفت‌زده کرده بود. چه کسی باور می‌کرد ریحانه دو و نیم ساله قربانی شکنجه‌های ناپدری انسان‌نمای خود شده باشد و اکنون نیز معلوم نبود مرد سنگدل در کدامین بیغوله سر در آبشخور اعتیاد خود را گم کرده بود.

چند ساعت بعد نتیجه تحقیقات معلوم شد و مادر ریحانه وقتی مقابل بازپرس ویژه قتل دادسرای آمل قرار گرفت عنوان کرد وقتی شوهر قبلی‌اش او و ریحانه را به دلیل اعتیاد ترک کرده بود دادگاه حضانت ریحانه را به او سپرده است و وی نیز پس از آشنایی با مرد دیگری که بعد متوجه شده او هم به شیشه اعتیاد دارد با او ازدواج کرده است.

زن جوان با همان بغضی که سال‌ها همنشین او شده است ادامه داد: پس از ازدواج دوم همسرم مدام ریحانه را کتک می‌زد و تلاش‌های من برای حمایت از فرزندم بی‌نتیجه بود تا این که روز حادثه پس از کتک زدن ریحانه، او را از طبقه اول به خیابان انداخت و فرزندم در خانه مرد شیشه‌ای ناباورانه جان باخت.

زن جوان همچنان می‌گریست. یک هفته پس از مرگ ریحانه ماموران ناپدری سنگدل را که مخفیانه وارد شهر شده بود شناسایی و دستگیر کردند.

متهم وقتی مقابل قاضی جنایی ایستاد، با سنگدلی ماجرای شکنجه و آزارهای دخترک شیرین‌زبان و نحوه قتل او را بازگو کرد.

با دستگیری متهم و تحویل جسد، ریحانه برای آخرین بار در آغوش مادر جای گرفت و سپس جسد وی غریبانه درون گور آرام گرفت. وقتی از مادر ریحانه از آخرین مراحل پرونده سوال کردیم، او عروسک رنگ و رو رفته‌ای را به سینه فشرد و صدای ناله‌هایش در شلوغی شهر محو شد. عروسک ریحانه نیز دلش برای صاحبش تنگ شده است...

ناصر صبوری

دبیر گروه حوادث

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها