شوهرم مرا متهم کرد

نام: صدیقه ـ الف، متاهل سن و تحصیلات: 27سال ـ دیپلم اتهام و مکان: نگهداری موادمخدر ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی یگان دستگیرکننده: پلیس مبارزه با موادمخدر
کد خبر: ۵۰۳۲۷۵

ازدواج اشتباه. صدیقه تنها دلیل زندانی شدنش را در همین عامل می‌داند و البته تاکید می‌کند بی‌گناه است. او درباره خانواده‌اش توضیح زیادی نمی‌دهد و به گفتن این جملات بسنده می‌کند: من خانواده خوبی دارم پدرم مرد شریفی است مادرم هم زن مهربانی است هرچه بدبختی می‌کشم به خاطر انتخاب اشتباه خودم است.

صدیقه بعد از این‌که در رشته علوم انسانی دیپلم گرفت، شروع به کار کرد. او می‌گوید: در یک شرکت خصوصی کار پیدا کردم و در همانجا بود که با بابک آشنا شدم. بابک ظاهر خوبی داشت برای همین هم وقتی از من خواستگاری کرد مخالفتی نکردم همه اشتباهم همین بود بدون تحقیق و چشم‌بسته جواب مثبت دادم فکر کردم از روی ظاهر می‌شود قضاوت کرد.

زن زندانی ادامه می‌دهد: خانواده‌ام هم با ازدواج ما مخالفتی نداشتند. همان روزی که بابک خواسته‌اش را مطرح کرد من پدر و مادرم را مطلع کردم. آنها نظر خودم را پرسیدند و من هم گفتم از بابک بدی ندیدم و به نظر می‌رسد پسر خوبی باشد آنها هم به انتخاب من احترام گذاشتند و دیگر مداخله‌ای نکردند. حتی پدرم بعد از ازدواج ما خیلی سعی کرد به بابک کمک کند. شوهرم می‌گفت درآمدش کم است و اگر ماشین سنگین بخرد می‌تواند پول خوبی به دست بیاورد ولی سرمایه کافی نداشت پدرم چند میلیون تومان به او قرض داد بعد هم ضامن شد تا او بقیه پول را قرض و وام بگیرد. بابک در حق من و خانواده‌ام خیلی نامردی کرد. صدیقه بعد از نفرین کردن شوهرش می‌گوید: مدتی بعد از ازدواج بود که فهمیدم شوهرم آدم فاسدی است. همسایه‌ها می‌گفتند هر وقت من خانه نیستم زنانی را به خانه می‌آورد البته بابک بیشتر اوقات را در سفر و شهرستان بود اما همان وقت‌هایی هم که به خانه می‌آمد آن کارها را انجام می‌داد. اوایل حرف‌های همسایه‌ها را باور نمی‌کردم و توجهی نداشتم اما آنقدر توی گوشم خواندند تا این‌که به بابک شک کردم. بعد از آن چند باری که گوشی موبایل بابک را جواب دادم متوجه قضیه شدم و خودم با آن زن‌ها حرف زدم و با گریه و زاری از آنها خواستم دست از سر ما بردارند و با زندگی‌مان بازی نکنند. اما این کارها هیچ‌ فایده‌ای نداشت.

زن جوان آهی حسرت‌آمیز می‌کشد و بقیه داستان زندگی‌اش را چنین تعریف می‌کند: یک روز بعد از این‌که شوهرم وارد خانه شد زنگ زدند. دو مامور پلیس بودند آنها بابک را به اتهام نگهداری مواد مخدر بازداشت کردند درست است که بابک کارهای غیراخلاقی می‌کرد ولی اهل مواد نبود من این را به ماموران گفتم اما حرفم را جدی نگرفتند. بعد از چند روز خودم را احضار کردند و دستگیر شدم. اصلا علتش را نمی‌دانستم تا این‌که فهمیدم بابک علیه من اعتراف کرده و گفته موادی که در ماشینش پیدا شده برای من است. او دروغ گفته بود. من اصلا روحم هم از موادخبر نداشت اما بابک گفته بود چون ما با هم اختلاف داشتیم من مواد را در کامیون جاسازی کردم تا گیر بیفتد.

زن زندانی می‌گوید: یک بار بابک را در دادگاه دیدم و به او گفتم چرا این حرف را زده او گفت اگر مهریه‌ات را ببخشی همین الان مواد را گردن می‌گیرم. ولی دروغ می‌گوید و باز هم می‌خواهد سرم کلاه بگذارد من و پدرم به او خوبی کردیم و هیچ وقت نگذاشتیم ناراحتی احساس کند اما او این‌طور جواب محبت‌های ما را داد. البته باز هم می‌گویم تقصیر خودم است که با چشم بسته با او ازدواج کردم و یک پرس‌وجوی ساده هم انجام ندادم تا ببینم مردی که می‌خواهد شریک زندگی‌ام شود کیست. باز هم خدا را شکر که بچه نداریم وگرنه اوضاع خیلی وخیم‌تر می‌شد.

صدیقه حرف‌هایش را این طور پایان می‌دهد: فعلا که بلاتکلیف هستم و نمی‌دانم چه حکمی برایم ببرند امیدوار هستم تبرئه شوم ولی به هر حال حتما طلاق می‌گیرم و خودم را از این زندگی فلاکت‌بار نجات می‌دهم چون اگر به زندگی با بابک ادامه بدهم عاقبت بدی در انتظارم خواهد بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها