گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

بورس ارز، جوابگو نیست

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشورو جهان پرداخته‌اند از جمله «کوچه بن بست آمریکا»،«اقتصاد مقاومتی و حقوق مطبوعات»،«بازار ارز و اعتماد سوزی مدیران»،«عذاب مُهین در برابر دسیسه های موهن»،«دولت شیعی عراق و موقعیت حساس کنونی»،«در دفاع از اصولگرایی»،«ژئوپولتیک سوریه و تاثیرگذاری بر نظم جهانی»،«تجویز قوانین جنگل برای جامعه بین‌المللی!»،« 3بعدی توطئه توهین»،«تلاطم نرخ ارز و وعده‌های خسارت بار»،«بورس ارز، جوابگو نیست»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۵۰۲۲۶۵

کیهان:کوچه بن بست آمریکا

«کوچه بن بست آمریکا»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن می‌خوانید؛ماجرای اهانت به پیامبراعظم-صلی الله علیه و آله و سلم- و واکنش شدید مسلمانان طی یک هفته گذشته هر خبر دیگر را به حاشیه برده و بنظر می آید که طی هفته های آینده هم بعنوان «مهمترین خبر» با پیامدهای وسیع و درازمدت مطرح گردد از این رو این ماجرا به یک مباحثه خیلی جدی تبدیل شده و تأملات ویژه ای به وجود آورده که شامل پرسش از تفکر غرب در حوزه دین و پیامبران، آینده مناسبات غرب و جهان اسلام، اصلاح منشور سازمان ملل و اعلامیه حقوق بشر این سازمان، جداسازی ادبیات بحث پیرامون مقدسات دینی از ادبیات بحث پیرامون مسایل غیردینی می شود.

سوالات اساسی محافل فکری عمدتا ناظر بر این مسئله است که اگر برای مدیریت مسایل حساس فکری جدی نشود، سوداگران فتنه و آشوب وارد میدان متفکرانه ای می شوند که صلاحیت ورود به آن را ندارند و در عین حال ورود آنان می تواند، جدالی بزرگ را میان پیروان ادیان از یک سو و میان دو عرصه حکومت و دین از سوی دیگر پدید آورد. در واقع این احساس عمومی بیانگر آن است که اهانت مبتنی بر طراحی مخالفان دین می تواند مناسبات انسانی را بشدت تخریب کند.

یک نکته مهم دیگر این است که هجمه به مقدسات و بخصوص آن دسته از مقدساتی که درباره مقدس بودن آنان نه تنها پیروان دین خاص بلکه بطور کلی در میان پیروان همه ادیان، اجماع وجود دارد، می تواند دین خاصی که علیه مقدسات آن هتاکی صورت گرفته است را در کانون توجهات جهانی قرار دهد بالاخره وقتی به قرآن اهانت می شود، عده بسیار زیادی که تاکنون از کنار قرآن عبور کرده اند به این صرافت می افتند که مگر قرآن حامل چه پیامی است که عده ای آن را برنمی تابند کما اینکه وقتی به شخصیت پیامبر اسلام-ص- از روی عناد جسارت می شود، کم نیستند کسانی که تازه به فکر مطالعه درباره شخصیت و سیره پیامبر می افتند. یک گزارش بیانگر آن است که از زمانی که بوش از شروع دوباره جنگ صلیبی سخن گفت تا سال 2005- یعنی در یک دوره 4 ساله- فروش کلام الله مجید در اروپا به 17 میلیون جلد بالغ شد و خبرهای دیگر از رشد سریعتر اسلام در میان کشورهای مسیحی حکایت می کرد.

غرب البته نمی پسندد ولی اسلام دومین دین و آئین در دو قاره اروپا و آمریکاست و هم اینک جمعیت مسلمانان این دو قاره به حدود 70 میلیون نفر بالغ می شود و این در حالی است که برابر گزارش های موثق اروپا و آمریکا علیرغم یک فعالیت نزدیک به 400 ساله- از زمان راه اندازی کرسی مطالعات اسلام در سال 1632 و 1636 در دانشگاههای کمبریج و آکسفورد انگلیس- و اعزام هزاران شرق شناس (Orintalism) به کشورها و مجامع اسلامی موفقیتی نداشته است و گزارش خود مراکز مسیونری غرب- که امروز با عناوینی نظیر انجمن مطالعات خاورمیانه فعالیت می کنند- بیانگر شکست کامل برنامه مسیحی کردن مسلمانان و یا کاستن از جمعیت مسلمانان در کشورهایی با اکثریت مسیحی است. این در حالی است کشورهای غرب با استراتژی مشترکی ذیل عنوان «دارالمسیحیت» (Chirictiandom) هم قسم شده اند که در اروپا حتی یک کشور با اکثریت مسلمان به وجود نیاید.

دانکن بلاک مک دونالد مسیونر اسکاتلندی که در آمریکا زندگی می کرد در صفحه 12 کتاب خود -سیمای اسلام- که حدود 100 سال پیش، در سال 1290 ش در نیویورک چاپ شد، نوشت: «اسلام با هجوم و نفوذ تمدن غرب به زودی متلاشی می شود و در این بین مسیونرهای مسیحی وظیفه دارند مسلمانان جهان را مسیحی کنند» دونالد معتقد بود تمدن غرب آنقدر گیراست که ایده هایش اساس اسلام را نابود می کند.

کم نبودند مسیونرهای مسیحی نظیر مونتگمری وات استاد دانشگاه ادینبورگ در صفحه 219 کتاب خود (محمد(ص) در مدینه) مدعی بودند، دینی به نام اسلام وجود واقعی ندارد و آنچه به نام اسلام مطرح شده عمدتا تعالیم یهود یا مسیحیت است! آنان از این طریق درصدد بودند که جنبه وحیانی قرآن و رسالت پیامبر خاتم(ص) انکار شود تا راه برای بروز و ظهور پیامبران دروغین در مرام شرک آلود اومانیسم بازگردد، نزدیک به 300 سال پس از پایان قرون وسطی و در دوره ای که سه قدرت مسلمان در کنار هم قرار داشتند (یعنی امپراتوری عثمانی، صفویه و گورکانیان هند)، دستگاه سلطنتی انگلیس احساس می کرد برای غلبه بر امپراتوری های مسلمان به مؤسساتی نیاز دارد از این رو با تکیه بر قاعده «دشمن خود را بشناس» دو مؤسسه محوری را تحت عنوان «انجمن ارتقاء دانش مسیحی» و «انجمن نشر کتاب مقدس در سرزمین های خارجی» به فاصله کوتاهی از هم در سال های 1698و 1701 م به وجود آورد. حدود 100 سال بعد این دو مؤسسه محوری بسترساز به وجود آمدن انجمن های مسیونری شدند مراکز مسیونری با همین عنوان نزدیک به 150سال فعالیت کردند برابر اقاریری که امثال برنارد لوئیس و سر ویلیام مور در کتاب های خود کرده اند این مراکز مسیونری از یک طرف مامور بودند تا به سؤالات جدی مسلمانان درباره اعتقادات کلیسا و مسیحیان- نظیر اعتقاد به تثلیث- پاسخ دهند و از طرف دیگر با شبهه پراکنی پیرامون اعتقادات اسلامی، مسلمانان و بخصوص طبقه تحصیل کرده علوم جدید را نسبت به اسلام مردد سازند.

با پایان جنگ جهانی دوم و ناتوانی انگلیس از اداره مستعمرات خود، مراکز مسیونری به آمریکا سپرده شد. برابر مستندات فراوان بعد از جایگزین شدن قدرت آمریکا به جای قدرت های اروپایی و شروع دوره استعمار نوین، دولت آمریکا برای تحکیم سلطه خود بر کشورهای اسلامی تعداد زیادی مراکز مطالعاتی درباره اسلام و فرهنگ و سنن و آداب و رسوم مسلمانان تاسیس کرد. از این بعد عناصر فعال در این مراکز که عدد آنان از 100 واحد فراتر می رفت، به جای مسیونر یا شرق شناس، «اسلام شناس» خوانده می شدند و این افراد با همین عنوان با مراکز دانشگاهی، حوزوی، نخبگی و سیاسی کشورهای اسلامی ارتباط برقرار می کردند و بر این اساس به مرور بنیادهای توانمندتری نظیر بنیاد کارنگی، بنیاد اسلامی فورد، بنیاد اسلامی راکفلر، موسسه رند، موسسه اسلامی هودسون، شورای آمریکا برای مطالعات علمی-اسلامی و بنیاد برادلی پدید آمدند. جالب این است که همه این مراکز، بنیادها و موسسات توسط یهودیان اداره شده و اکثریت اسلام شناس ها یهودی بودند.

مراکز اسلامی آمریکا از دهه 1960 شروع به شکل دادن به یک زنجیره مرتبط به هم در کشورهای جهان اسلام نمود. در این زنجیره روشنفکران دین ستیزی نظیر حامد ابوزید در مصر، تسلیمه نسرین در بنگلادش، فتح الله گولن در ترکیه و بعدها دکتر سروش در ایران حضور داشتند که از آنان با عناوینی نظیر «روشنفکران مسلمان» و «اسلام شناسان پیشرو» یاد می شدند. در این زنجیره هزاران چهره دانشگاهی و... حضور داشتند که با استفاده از فرصت های خاص به آمریکا عزیمت می کردند و به همفکری با این مراکز می پرداختند اما در واقع مهمترین اتفاقی که در ارتباط با مراکز یهودی به اصطلاح اسلامی با سر حلقه های روشنفکری در جهان اسلام می افتاد توزیع غذای پخت و پز شده در آشپزخانه یهودیان آمریکایی بود. برای این موضوع صدها سند وجود دارد و نگارنده در این رابطه تحقیقات مفصلی انجام داده و آماده انتشار می باشد.

مراکز اسلامی در آمریکا روی یک آموزه تأکید محوری داشتند؛ «جهان اسلام دچار فروپاشی درونی شده و امکان تجدید حیات را از اسلام گرفته است» از جمله «همیلتون.ا.رگیب» در صفحه 43 کتاب خود (محمدیزم) و «آلفرد گویلرم» در صفحه 59 و 60 کتاب خود (اسلام) بر فروپاشی اسلام تأکید کرده و آن را ناشی از ساختگی بودن اسلام معرفی کرده است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، ناکارآمدی مراکز اسلام شناسی آمریکا و ناتوانی این اسلام شناسان از درک حقیقت دین و اعتقادات مسلمانان عیان گردید. براساس گزارش وزارت خارجه آمریکا هیچکدام از مراکز اسلام شناسی آمریکا، امکان پیروزی یک انقلاب دینی را پیش بینی نکرده بودند. این مسئله بدگمانی های زیاد هیئت حاکمه آمریکا و سایر کشورهای غربی را سبب گردید.

از آن پس این مراکز اسلام شناسی روی جنبش های اجتماعی جهان اسلام تمرکز بیشتری پیدا کردند و البته سازمان های اطلاعاتی و سیاسی آمریکا نیز پروژه های جدیدی را که خود اداره آن را به عهده داشتند، برای اشراف بر تحولات جهان اسلام پدید آوردند. تمرکز مراکز اسلام شناسی آمریکا روی جنبش های اجتماعی جهان تا آنجا پیش رفت که یک گزارش می گوید در فاصله سالهای 1980 تا 2000 فقط در دانشگاه آمریکایی قاهره 900 رساله دوره دکترای این دانشگاه به ایران و انقلاب اسلامی اختصاص یافته است. این مراکز اسلام شناسی بعداً اعتراف کردند که علت اصلی غافلگیری از وقوع انقلاب ایران، محور قرار دادن روشنفکران مذهبی و نادیده گرفتن طیف های واقعی مذهبی در این کشور بوده است.

«پروفسور ارماندو سالواتور» بنیانگذار و مدیر بخش پژوهش های اجتماعی در بریتانیا در صفحه 273 کتاب خود (اسلام و مباحث سیاسی درباره مدرنیسم) که در سال 1376چاپ شده، نوشت: «از آنجا که حس آگاهی اجتماعی جهان عرب درون گراست، آنها اسلام را با همین تفکر تفسیر و تاویل کرده اند و روشنفکران کشورهای اسلامی نیز که خواهان تجدیدنظر در مبانی و اصول اسلامی بوده اند با همین حس اجتماعی درون گرایی که یکی از ویژگی های غربیان نیز هست، تلاش کرده اند مبانی و اصول اسلامی را مطابق خواسته های غربیان تغییر دهند که در نتیجه با ناکامی روبرو گشته اند. این روش برای اولین بار توسط علی عبدالرزاق در بین روشنفکران جهان اسلام آغاز گشت و آخرین آن پروفسور محمد ارغون می باشد.»

با پیروزی اسلام گرایان انقلابی در مصر و تونس در جریان تحولات اخیر منطقه اسلامی و بخصوص سر بر آوردن نیروهایی که هیچ شباهتی به امثال ارغون، سروش و گولن و ابونصر ندارند، بی حاصلی سرمایه گذاری آمریکا روی نیروهای شبه مذهبی سکولار را نشان داد و این موضوعی بود که مستقیماً روی نحوه برخورد آمریکا به عنوان محور نظام سلطه با بنیان ها و نمادهای اصلی اسلام تأثیر گذاشت و به افراط گرایی محافل آمریکایی دامن زد.

پیش از این در صفحه 19 گزارش «مریب» از شبکه مطالعات خاورمیانه آمده بود: «اسلام شناسان جدید در آمریکا لحن توهین آمیز علیه پیامبر اسلام- صلی الله علیه و آله- و قرآن را تعدیل کرده اند تا حساسیت مسلمانان علیه دولت آمریکا را کاهش دهند لکن آنان برای ایجاد اصلاحاتی که با آن بتوان منافع دولت آمریکا در جوامع اسلامی را تامین نمود، اسلام را به عنوان دینی عقب افتاده معرفی می کنند که کاملاً با مدرنیسم، پیشرفت علوم و... مخالف است» با شکست این شیوه بار دیگر برخورد صریح با ارزش های اصلی اسلام در دستور کار قرار گرفته و محور این افراط گرایی جریان صهیونیست مسیحی و اوانجلیست ها هستند که شعار خود را در داخل آمریکا بر مبنای اخراج مسلمانان از کشور آمریکا قرار داده اند بر این اساس سال گذشته «استنلی کورتز» یکی از اسلام شناسان یهودی معروف آمریکا در مقاله ای که در روز 29 شهریور سال گذشته در هفته نامه استاندارد واشنگتن چاپ کرد تمام تحقیقات و توصیه های ارائه شده توسط مراکز اسلام شناسی آمریکا را «ورشکسته» خوانده و حمله مستقیم به اسلام و ارزش های مسلط و اجماعی آن را توصیه کرد.

خراسان:بازار ارز و اعتماد سوزی مدیران

«بازار ارز و اعتماد سوزی مدیران»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدی حسن زاده است که در آن می‌خوانید؛آیا بازار ارز قابل مدیریت است؟ صادقانه باید گفت پاسخ به این سوال از منظر بسیاری از فعالان اقتصادی مثبت نیست، چرا که وعده های امیدبخش و قاطع مدیران اجرایی برای مهار افزایش نرخ ارز طی یک سال و نیم اخیر کم نبوده است. از وعده های رنگارنگ رئیس کل بانک مرکزی برای کاهش و یا تثبیت نرخ ارز تا نوید گشایش بزرگ ارزی که توسط معاون اول رئیس جمهور مطرح شد و گفته های مکرر وزیر اقتصاد مبنی بر مهار نرخ افسار گسیخته ارز و وعده های سایر مسئولان دولتی، آن قدر زیاد است که می توان کتاب قطوری تحت عنوان وعده های ارزی نوشت اما در عمل این وعده ها و اظهارات نه تنها در تثبیت بازار ارز اثر مثبتی نداشت بلکه در مواردی از جمله ۲ مورد اخیر یعنی افزایش نرخ ارز مرجع و تکذیب دلار ۳ هزار تومانی، اثر منفی داشت و بازار آزاد آن را به منزله چراغ سبزی برای افزایش نرخ ارز قلمداد کرد. به ویژه تکذیب دلار ۳ هزار تومانی از سوی بهمنی باعث شده شایعه ای که به صورت بسیار محدود در بین بخش هایی از بازار مطرح شده بود عمومیت پیدا کند.

لذا در چنین شرایطی که بر اساس نظر مسئولان دولت و بخش قابل توجهی از کارشناسان افزایش نرخ ارز بیشتر ناشی از عوامل روانی است، ضرورت مدیریت فضای روانی بازار نیز بیش از پیش احساس می شود. مدیریت این فضای روانی بر عهده مسئولان اجرایی است که به بخش های مختلف اقتصاد این اطمینان را بدهند که ارز مورد نیاز آن ها تأمین خواهد شد و در نتیجه بازار مواج ارز به ساحل ثبات خواهد رسید.

مدیران اجرایی نیز برای استفاده از ابزارهای مدیریتی بازار ارز بیش از هر چیز نیازمند این هستند که اظهاراتشان از سوی افکار عمومی به ویژه فعالان اقتصادی اطمینان بخش تلقی شود. اما با مروری بر کارنامه وعده ها و عملکردهای ارزی به روشنی مشخص است که تا چه اندازه می توان به وعده های مسئولان اجرایی برای مدیریت بازار ارز اطمینان کرد.

اقتصاد ایران امروز بیش از آن که زخمی افزایش نرخ ارز باشد با لطمه ای که از ناحیه اعتماد به برخی مدیران مواجه شده است روبه روست. مدیرانی که حتی اندکی از نبود وعده های ساماندهی بازار ارز را محقق نکرده اند و در پس کمیته های مشترک، نشست های غیرعلنی و جلسات تصمیم گیری خود تصمیم نهایی را برای ساماندهی بازار ارز نمی گیرند و هر روز طرح هایی نظیر بورس ارز را مطرح و روز دیگر آن را منتفی می کنند.

در این شرایط اتکا به خبرهای غیررسمی و شایعات قطعاً بیشتر از اخبار و اظهارات رسمی ولی بدون فایده خواهد بود.کوتاه سخن این که دولت برای بازگرداندن اعتماد فعالان اقتصادی به خود ناگزیر است مدیران غیرقابل اعتماد خود در عرصه پولی، بانکی، ارزی و اقتصادی را تغییر دهد.

جمهوری اسلامی:اقتصاد مقاومتی و حقوق مطبوعات

«اقتصاد مقاومتی و حقوق مطبوعات»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛جایگاه مطبوعات در حراست از منافع ملی کشورها و حقوق مردم، در جهان امروز برای همه شناخته شده است. مشکلی که در این میان وجود دارد و در کشور ما نیز کاملاً محسوس است، حقوق مطبوعات است که متأسفانه یا شناخته شده نیست و یا مسئولان دولتی با آن به صورت سلیقه‌ای برخورد می‌کنند.

برای مطبوعات، دو محور مهم وجود دارد که عموماً به آنها پای بندی نشان می‌دهند؛ منافع ملی و حقوق مردم.

منافع ملی، به مصالح کشور و نیازهای واقعی دولت‌ها برای حفاظت از تمامیت ارضی، استقلال، امنیت و روابط خارجی مربوط می‌شود و حقوق مردم، شامل آزادی، امنیت شغلی، رفاه نسبی و تأمین محیط سالم برای برآورده شدن نیازهای معنوی شهروندان می‌گردد. در هر کشوری که مطبوعات به وظایف خود در اطلاع رسانی درباره این موضوعات و هشدار دادن در موارد نقض آنها و تلاش برای حل مشکلات مربوط به آنها عمل کنند، می‌توان مطبوعات آن کشور را عامل به وظایفی که برعهده دارند دانست. طبیعی است که قانون مطبوعات در هر کشوری برای مطبوعات عامل به وظایف، حقوقی مشخص می‌کند کما اینکه برای آن دسته از مطبوعات که به جای عمل به وظایف قانونی و اخلاقی درصدد نقض قانون برآیند و به منافع ملی یا حقوق مردم لطمه وارد نمایند نیز عقوبت‌هائی در نظر می‌گیرد.

جامعه سالم هنگامی شکل می‌گیرد که مطبوعات به وظایف خود عمل کنند و متولیان قانونی در هر دو بخش تأمین حقوق مطبوعات و اعمال عقوبت‌های قانونی در حق آن دسته از مطبوعاتی که به منافع ملی و حقوق مردم لطمه وارد می‌کنند به آنچه قانون مقرر داشته پای بندی نشان می‌دهند.

واقعیت اینست که در کشور ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به استثنای مقطع کوتاهی از سال‌های اول، مطبوعات کارنامه قابل قبولی از خود برجای گذاشته‌اند. همراهی‌های جانانه مطبوعات با نظام جمهوری اسلامی و دولتمردان و رزمندگان در دوران دفاع مقدس، رویاروئی مطبوعات با گروهک‌های ضدانقلاب و فرقه‌های تجزیه طلب، تلاش مستمر و قابل تحسین اکثر مطبوعات برای تبیین ارزش‌ها و آرمان‌های دینی و انقلابی، مقابله با تهاجم فرهنگی، تشویق مردم به مقاومت در برابر توطئه‌ها و تحریم‌ها و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی دشمنان، بخش قابل ملاحظه‌ای از عملکرد مطبوعات را در سه دهه گذشته تشکیل می‌دهد. این عملکرد درخشان را می‌توان در تاریخ مطبوعات ایران یک افتخار برای جامعه مطبوعاتی به حساب آورد و در کمتر دورانی می‌توان چنین کارنامه‌ای را یافت.

در مقابل، به دلیل تنوع سلیقه‌های کارگزاران و مسئولان دولتی به ویژه در بخش فرهنگ و مطبوعات، حقوق مطبوعات توسط متولیان امر هرگز به درستی در نظر گرفته نشده و همواره دچار اعمال سلیقه‌های فردی و جناحی بوده است. دولت‌ها براساس نگاه خاص خود به مسائل که عموماً گرفتار سلایق جناحی بود، به مطبوعات مورد پسند خود توجه ویژه می‌کردند و سایر مطبوعات را از حقوق قانونی محروم می‌نمودند. این رفتار غیرعادلانه متأسفانه از تمام دولت‌ها دیده شد و در سرتاسر سه دهه گذشته با اختلاف در شدت و ضعف وجود داشت و امروز نیز وجود دارد. تقسیم ناعادلانه یارانه کاغذ، تقسیم ناعادلانه آگهی‌ها، دادن امتیازات ویژه به همفکران و گسترش فرهنگ ویژه خواری در مطبوعات که نتیجه مستقیم آن ترویج فرهنگ پاچه خواری، تملق و چاپلوسی و در نهایت زمینه سازی برای تحکیم سلطه شیفتگان قدرت و منزوی شدن عاشقان خدمت است، از جمله اقدامات ناپسند و خلاف قانون متولیان مطبوعات در دوره‌های مختلف بوده و هست. اینها واقعیت‌های تلخی هستند که در فرصتی دیگر باید با جزئیات در اختیار افکار عمومی گذاشته شوند تا مردم در جریان مظلومیت مطبوعات قرار بگیرند.

مظلومیت مضاعف مطبوعات ما اینست که از یکطرف اینگونه تحت فشار صاحبان سلایق جناحی قرار دارند و از طرف دیگر، دشمنان یا ناآگاهان نیز همین مطبوعات را به جرم همراهی با اصل نظام و رعایت منافع ملی، متهم به عدم استقلال می‌کنند. این نیز داستان مفصلی دارد که در جای خود گفتنی و شنیدنی است.

اما آنچه اکنون بسیار مهم است اینست که در شرایط خاص این مقطع که به دلیل تحریم‌ها کشور باید با اقتصاد مقاومتی اداره شود، توجه به حقوق مطبوعات به ویژه ملزومات چاپ و بالاخص تأمین کاغذ باید در اولویت کاری متولیان امور قرار داشته باشد. اگر از اصحاب مطبوعات این انتظار وجود دارد که فرهنگ مقاومت و اقتصاد مقاومتی را ترویج کنند، باید مشکلات آنها نیز برطرف شود تا بتواند با خاطری آسوده به وظایف خود عمل نمایند. وقتی دست اندرکاران مطبوعات با دغدغه تهیه کاغذ دست به گریبان باشند و ندانند که آیا برای انتشار روزنامه خود تا چند روز دیگر کاغذ در اختیار خواهند داشت یا نه، چگونه می‌توانند از اقتصاد مقاومتی بنویسند و در عرصه ترویج این فرهنگ، پیشتاز باشند؟

آْیا مسئولان دولتی خبر دارند قیمت کاغذ ظرف چند ماه اخیر سه برابر شده؟ آیا حضرات می‌دانند که کارخانه‌های تولید کاغذ داخلی به دلیل مشکلات متعدد از تولید بازمانده اند؟

آقایان قطعاً اطلاع دارند که برای وارد کردن کاغذ و ملزومات ضروری چاپ روزنامه‌ها ارز دولتی در نظر گرفته نشده و در شرایط گرانی همه جانبه‌ای که مطبوعات را نیز در بر گرفته تهیه کاغذ و سایر ملزومات چاپ برای دست اندرکاران روزنامه‌ها میسر نیست. با اینحال، به سیاست سلیقه‌ای ادامه دادن و از کنار مشکلات فراوان مطبوعات بی‌تفاوت عبور کردن چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ چرا مطبوعات برای تأمین کاغذ و ملزومات چاپ مشمول دریافت ارز دولتی نمی‌شوند تا با این مشکلات دست و پنجه نرم نکنند؟ اگر این اقدام به هر دلیل امکان پذیر نیست، لااقل متولیان امور مطبوعاتی اقدام به تأمین کاغذ و ملزومات چاپ روزنامه‌ها نمایند و به این معضل خاتمه دهند.

دست اندرکاران مطبوعات، با عملکرد خود نشان داده‌اند که آماده همراهی با نظام و مسئولان در عرصه‌های حراست از منافع ملی و حقوق مردم هستند. عملکرد روزنامه‌ها در روزهای برگزاری اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران، تازه‌ترین نمونه از تعهد مطبوعات به انجام وظایف خود در عرصه منافع ملی است. آیا متولیان امور نیز به تأمین حداقل حقوق مطبوعات پای بندی نشان خواهند داد؟

رسالت:عذاب مُهین در برابر دسیسه های موهن

«عذاب مُهین در برابر دسیسه های موهن»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم سید مسعود علوی است که در آن می‌خوانید؛«و ما نرسل المرسلین الا مبشرین وَ منذرین و یجادل الذین کفروا بِالباطل لیدحضوا بِه الحق واتخذوا آیاتی و ما أنذروا هزوا» مـا پیامبران را جز برای بشارت و انذار نمی فرستیم، اما کافران همواره مجادله به باطل می کنند تا (به گمان خود) حق را از میان بردارند، و آیات ما و مجازات هایی را که به آنها وعده داده شده است به باد مسخره می گیرند. (سوره کهف، آیه 56)

مفسرین معتقدند آزادی و اختیار که وسیله تکامل است غالبا مورد سوء استفاده قرار گرفته و طرفداران باطل به مجادله در برابر حق برخاسته اند، گاه از طریق مغالطه و گاه از طریق استهزاء خواسته اند آئین حق را از میان ببرند، ولی همیشه دل های آماده ای پذیرای حق بوده، و به حمایت از آن برخاسته است، و این مبارزه حق و باطل در طول تاریخ بوده و همچنان ادامه دارد.

در مورد علل استهزاء مقدسات دین اسلام، مواردی را برشمرده اند از جمله:
- برای شکستن ابهت پیامبران و متفرق ساختن افراد حق‌جو و حق طلب از گرد آنان.

- برای ضعف و ناتوانی شان در مقابل منطق نیرومند رسولان الهی، چون نمی توانستند پاسخی به دلایل دندان شکن آنان بدهند متوسل به استهزاء یعنی حربه نادان های بی منطق می شدند.

- برای اینکه دین اسلام سنت شکن بوده و با وضع نابسامان محیط به مبارزه بر می خیزد، اما جاهلان متعصب که قدرت و سنت های غلط خود را جاودانی و ابدی می پندارند، به استهزاء بر می خیزند.

- برای اینکه بسیاری از پیامبران و پیروان آنها زندگی شان بسیار ساده بوده و هست، آنها که شخصیت را بر اثر کوردلی در ثروت و زندگانی مجلل ، می دانند، تعجب می کنند که انسان های ساده زیست ممکن است رهبر و راهنمای جوامع شوند و لذا به استهزاء بر می خیزند. همان گونه که اکنون ایرانیان مسلمان خصوصاً جوانان بی مدعا و دل بریده از ظواهر فریبنده و تجملات دنیایی، با تلاش علمی و پژوهشی خود، یکی پس از دیگری قله های دانش و اعتلا را فتح می کنند و هر روز محصول جدیدی از مطالعات و ابتکارات مستمر خویش را به جهانیان ارائه می دهند، راهی جز استهزاء مکتبی که چنین جوانانی را پرورش داده، برای جاهلان سلطه جو باقی نمانده است و هر روز پروژه و
دسیسه ای جدید را دنبال می کنند و همان گونه که قرآن در آیات گوناگون، سرنوشت شوم استهزاء کنندگان را متذکر شده، نتیجه ای جز انفعال و استیصال و افتضاح، دامنگیرشان نمی شود.

از دیگر ریشه‌ های استهزاء که قرآن به آنها اشاره کرده است می ‌توان به جهالت (بقره، 67)،‌ گناه و اصرار بر آن ، دشمنی و انتقام، عدم تعقل و تفکر (روم، 10) اشاره کرد.
از دیدگاه قرآن، برای مقابله با اهل استهزاء، راهکارهایی وجود دارد که از جمله مهم ترین آنها ترک دوستی با آنان است: «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً ولعباً من الذین اوتوا الکتَاب من قَبلکم والکفار اولیاء واتقواالله ان کنتم مؤمنین» (ای کسانی که ایمان آورده‏اید! کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازی گرفته ‏اند [چه] از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [چه از] کافران، دوستان خود مگیرید و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید. (سوره مائده، آیه 57)

اگر دولت های اسلامی، با مردم خداخواهی که اینک و هر زمان در مقابل اهانت به مقدسات دین مبین اسلام به قیام و مبارزه پرداخته و می پردازند، همنوا و همگام شوند و از طرح دوستی با مستکبران و در رأس آنان آمریکا و اسرائیل، بپرهیزند، مسلماً در کاهش و یا قطع سلسله اهانت های طرح ریزی شده، نقشی انکارناپذیر خواهند داشت و اعتماد مردم خویش را نیز کسب خواهند کرد. وقتی سران کشورهای اسلامی مانند آل سعود، آل خلیفه، سران ترکیه و... منابع و امکانات خود را دودستی به ارباب های آمریکایی و صهیونیستی خود تقدیم می کنند و از باب دوستی و حتی کرنش در برابر سلطه گران وارد می شوند، یقیناً آنها برای اینکه آحاد مردم این کشورها را نیز به کرنش وادارند، هر روز به شیوه ای مشمئزتر و نفرت انگیزتر، متشبث می شوند و باب تازه ای از اهانت ها و تحقیرها را می گشایند.

راهکار دیگری که قرآن در زمینه مقابله و مبارزه با استهزاء ارائه می دهد، مقابله به مثل است. در برخی از موارد انسان می تواند برای مجازات استهزاء کنندگان و دست برداشتن آنان از عمل خود، با استهزاء پاسخ دهد. چنانکه حضرت نوح (ع) در برابر استهزاء کنندگان فرمود: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد؛ «ان تسخروا منا فان نسخر منکم کما تسخرون.»( سوره هود، آیه 38)

در تفسیر نمونه آمده است: «کفار به جای اینکه با مسئله دعوت نوح به طور جدی برخورد کنند و حد اقل احتمال دهند که ممکن است این همه اصرار نوح (ع) و دعوت های مکررش از وحی الهی سرچشمه گرفته و مسئله توفان و عذاب الهی حتمی باشد، همان طور که عادت همه افراد مستکبر و مغرور است به استهزاء و مسخره ادامه دادند و هر زمان که گروهی از قومش از کنار او می گذشتند و او و یارانش را سر گرم تلاش برای آماده ساختن چوب ها و وسایل کشتی سازی می دیدند، مسخره شان می کردند و می خندیدند و می گذشتند (و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملاء من قومه سخروا منه). یکی می گفت: ای نوح مثل اینکه دعوی پیامبری نگرفت، آخر سر، نجار شدی! دیگری می گفت: کشتی می سازی بسیار خوب، دریایش را هم بساز! هیچ آدم عاقلی را دیده ای در وسط خشکی کشتی بسازد؟! ... می گفتند و می خندیدند و می گذشتند. اما نوح با استقامت فوق العاده ای که زاییده ایمان است با جدیت فراوان به کار خود ادامه می داد و بی اعتنا به گفته های بی اساس این کوردلان از خودراضی به سرعت پیشروی می کرد، و روز به روز اسکلت کشتی آماده تر و مهیئتر می شد، فقط گاهی سر بلند می کرد و این جمله کوتاه و پر معنی را به آنها می گفت: «اگر امروز شما ما را مسخره می کنید، ما هم همین گونه در آینده نزدیکی شما را مسخره خواهیم کرد.» آن روز که شما در میان توفان، سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو می دوید و هیچ پناهگاهی نخواهید داشت و از میان امواج فریاد می کشید و التماس می کنید که ما را نجات بدهید، آن روز مؤ منان بر افکار شما و غفلت و جهل و بی خبریتان می خندند؛ در آن روز خواهید دانست چه کسی عذاب خوار کننده به سراغ او خواهد آمد و مجازات جاودان، دامنش‍ را خواهد گرفت؛ فسوف تعلمون من یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم.»

امروز نیز استقامت و پشتکار ما در راهی که در پیش گرفته ایم و در دریای ایمان و اعتلای علمی، فاتحانه به پیش می رویم، در حقیقت با زبان حال می گوییم؛ در برابر ترفندهای استهزاء آمیزتان استقامت و صبر می ورزیم و همین ادامه راه روشن مان، استهزاء نمودن شما دونان پست همت است و به زودی عذاب مُهین (توهین آمیز و خوارکننده) که وعده حتمی الهی است در برابر آثار موهن شما نصیب تان خواهد شد. «ان الذین یحادّون الله و رسوله کبِتوا کَما کبِت الذین من قَبلهم و قد انزلنا آیاتٍ بیناتٍ و للکَافرین عذابٌ مُهین - بی ‏گمان کسانی که با خدا و فرستاده او مخالفت می‏کنند ذلیل خواهند شد همان‏ گونه که آنانکه پیش از ایشان بودند ذلیل شدند و به راستی آیات روشن خود را فرستاده‏ایم و کافران را عذابی خفت‏ آور خواهد بود.» (سوره مجادله، آیه 5)

نکته دیگری که در این ارتباط ، شایان ذکر می باشد این است که در تفسیر المیزان می خوانیم: «در جمله مورد بحث نفرمود: ان تسخروا منی فانی اسخر منکم  - اگر شما مرا مسخره کنید من (نیز) شما را مسخره می کنم. تا هم از خود دفاع کرده باشد و هم از مؤمنین و گروندگان به خود، و چه بسا از همین تعبیر فهمیده شود که آن جناب در هنگام گفتن این سخن، یارانش نیز حضور داشته اند، و سخریه شامل آنان نیز بوده، در نتیجه هر چند کفار در استهزایشان جز از نوح نامی نبردند، و لیکن استهزای آنان شامل مؤمنین به آن جناب نیز می شده است. صرف نظر از این ظهور، طبع و عادت نیز اقتضا می کند که کفار، پیروان پیامبر را نیز استهزاء کنند، همان طور که خود او را مسخره می کردند. برای اینکه نوح و پیروانش اجتماع واحدی بودند که معاشرت آنان را به یکدیگر مرتبط می کرده، هر چند که مسخره کردن پیروان آن حضرت در حقیقت مسخره کردن خود آن جناب بود، اما چون اصل و پایه ای که دعوت به توحید، قائم به آن بود همان نوح (ع) بود، و لذا گفته شد: سخروا منه - او را مسخره کردند. و نفرمود: سخروا منه و من المؤمنین - او و مؤمنین را مسخره کردند.»

آمریکا و اسرائیل بدانند و یقیناً می دانند که این دست و پا زدن های مفتضحشان چیزی جز اتحاد و یکرنگی بیشتر و روز افزونتر امت واحده اسلام را در پی ندارد. و همان طور که ذکر شد اگر دولت های اسلامی در این خیزش فراگیر، اگر با مردم خود همراهی نکنند، چیزی جز خواری و خروج از جرگه اسلام، نصیب حکومت هایشان نخواهد شد.

موجی که اکنون در جهان اسلام در دفاع از نبی مکرم اسلام (ص) برخاسته است نمادی از بیداری اسلامی است و تا مجازات عاملان به اهانت به رسول اعظم (ص) خاموش نمی شود.

آنچه که در فیلم موهن «زندگی حقیقی محمد» که به نام های دیگری مثل «معصومیت مسلمین»، «جنگجوی صحرا» و... نامیده می شود و امروز قلب مسلمانان جهان را به درد آورده است، فراتر از اهانت و استهزاء است. مسلمانان جهان و به ویژه ملت ایران باید آماده مقابله به مثل با این پدیده شنیع و زشت باشند. این مقابله به مثل باید تا حد پشیمانی استکبار جهانی و جلوگیری از تکرار آن پیش رود. امروز آمریکا در بیشتر کشورهای اسلامی، سفارت خود را به حالت نیمه تعطیل درآورده است.

اغلب کشورهای اروپایی به ویژه آلمان، چنین وضعیتی دارند و ترجیح داده اند فعلاً سفارتخانه های خود را تعطیل و دیپلمات های خود را از موج نفرت و خشم مسلمانان دور نگه دارند. امروز جهان اسلام در تب و تاب و التهاب عجیبی به سر می برد. گویی پیامبر اسلام (ص)، زنده در میان مسلمانان ندای «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» سر می دهد و همگان را به یگانگی و توحید فرامی خواند.

جهان اسلام با همه وجود، این ندا را حس می کند و آماده جانفشانی برای برافراشتن پرچم لا اله الا الله است. جهان ایمان، خود را در برابر کفر می بیند و تفوق اهل ایمان بر اهل شرک و کفر، در  جای جای گیتی حس می شود. به حول و قوه الهی، عذابی مُهین در انتظار دسیسه چینان و اهانت کنندگان است.

تهران امروز:دولت شیعی عراق و موقعیت حساس کنونی

«دولت شیعی عراق و موقعیت حساس کنونی»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حجت کاظمی است که در آن می‌خوانید؛در حالی که هر از چندگاهی اخباری در خصوص بمب گذاری و ناامنی در عراق شنیده می شود؛ ولی واقعیت آن است که روند عمومی در عراق امروز به سوی تثبیت وضعیت و خروج از وضعیت غیر عادی یک دهه‌ای است.هر چند بی‌تردید حصول به موقعیت تثبیت شده، هنوز راهی طولانی در پیش دارد. دولت نوری مالکی توانسته در سایه افزایش درآمدهای نفتی، به احیای ساختار نظامی- امنیتی و بازسازی ساختار بوروکراسی کشور بپردازد و اینها زمینه ارتقای توان دولت مرکزی را فراهم آورده است. دولت در موقعیت کنونی تسلط و مدیریت قوی‌تری از گذشته بر محیط خود اعمال می‌کند و نسبت به قبل بهتر می‌تواند از خود در مقابل مخالفان داخلی و گروه‌های تروریستی محافظت کند. در این میان اما موقعیت روبه رشد دولت شیعی در عراق چندان مطلوب برخی کشورهای همسایه نیست.

در خط مقدم این دشمنی و مخالفت مانند یک دهه گذشته، عربستان و در مرحله بعد قطر و اردن قرار دارند که تقریبا از هیچ کوششی در سالهای گذشته برای کاهش نفوذ شیعیان و خارج کردن دولت از کنترل آنها کوتاهی نکرده‌اند.علاوه بر حمایت از نیروهای سنی و نیز سکولارهای مخالف شیعیان عراق و ایران؛ شواهد بی‌شماری وجود دارد که اندیشه و برنامه‌ریزی عملیات ناامن سازی عراق از این کشورها به عراق سرایت کرده و تقریبا همه گروه‌های سلفی و تکفیری فعال در عراق مورد حمایت مالی و لجستیکی موثر این کشورها بوده اند.

گرچه دشمنی این کشورها با دولت مرکزی عراق امری تازه نیست اما از مدتی قبل کشور دیگری به این جمع اضافه شده و جبهه مخالفان مالکی و دولت تحت کنترل شیعیان را تقویت کرده است.ترکیه کشوری است که گرچه از گذشته اشتیاق چندانی به یک دولت شیعی دارای روابط مطلوب با ایران نداشت؛ ولی در فرآیند دولت سازی در عراق نیز در صف سه کشور فوق الذکر قرار نگرفت.اما در دو سال گذشته و همزمان با ورود ترکیه به بحران سوریه که تقویت گرایش سنی‌گرایانه رهبران ترک در آن بی‌تاثیر نبوده است؛ شاهد تشدید الگوی رفتاری‌ای از سوی این کشور در عراق هستیم که معطوف به تضعیف دولت مرکزی و برانداختن دولت مالکی از طریق حمایت از مخالفان وی است. حمایت علنی و اعطای پناهندگی به طارق الهاشمی و نیز نزدیکی و همراهی با سیاستمداران اقلیم کردی را می توان نشانه‌های مشخص این رویکرد دانست.

ترکیه در این مسیر تا حدی پیش رفت که داوود اوغلو بدون هماهنگی با دولت مرکزی، به اقلیم کردستان سفر کرد و با سیاستمداران کرد به گفت‌وگو نشست. برهیچ‌کس پوشیده نیست که گرایش نیرومندی در کردستان عراق وجود دارد که در اندیشه تشکیل دولت مستقل می‌باشد و در این مسیر، تضعیف هرچه بیشتر دولت مرکزی را به نفع برنامه خود می داند.می دانیم که در مقطع فروپاشی دیکتاتوری صدام حسین در عراق، ترکها ضمن همراهی با این امر، همواره نگرانی خود از آینده عراق و تهدیدی نوظهور در اقلیم کردی علیه امنیت خود را پنهان نمی کردند، اما اکنون آنها از طریق الگوی رفتاری خود در حال تقویت جریان تجزیه طلب در کردستان هستند.

در این بین گرچه رویکرد ایالات متحده در عراق از ابتدا کمک به استقرار یک دولت سکولار بوده است؛ ولی شواهد چندانی در دست نیست که آنها مایل به تضعیف حکومت عراق در مقطع کنونی باشند. با همین ملاحظه اخیرا کوششهایی با هدف ایجاد تعارض میان دولت مالکی و ایالات متحده آغاز شده که به واسطه جهت‌گیری مثبت دولت بغداد نسبت به نظام سوریه، می‌کوشد تا آمریکا را به جمع مخالفان منطقه ای دولت مالکی اضافه کند.

گزارش اخیر بنیاد هریتیج در مورد سیاست دولت در عراق در مورد سوریه و نزدیکی این سیاست به رویکرد ایران و مخالفت با سیاست منطقه ای آمریکا را می توان نشانگر وجود چنین تلاشهایی در نزد لایه هایی از گروههای تاثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا دانست.طبعا با جاافتادن چنین رویکردهایی در نزد سیاستمداران آمریکایی می توان در انتظار تشدید اقدامات خصمانه علیه دولت مالکی بود.

همزمانی تلاشهای ائتلاف منطقه‌ای مخالفان مالکی با تلاشهای برخی نیروها در واشنگتن وقتی در کنار وجود مجموعه‌ای از مخالفان داخلی دولت شیعی قرار می‌گیرد، می‌توان به دشواری موقعیت کنونی پی‌برد. هنر و تدبیر مالکی و متحدان وی را می توان مهم‌ترین متغیر در تعین نتیجه نبرد جاری دانست.چراکه مسیری اشتباه می‌تواند نتایج بسیار نامطلوبی به بار آورد.

وطن امروز:در دفاع از اصولگرایی

«در دفاع از اصولگرایی»عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم مهدی محمدی است که در آن می‌خوانید؛تلاش برای تحقق این هدف که فردای انتخابات ریاست جمهوری 1392 مفهومی به نام اصولگرایی در محیط سیاست داخلی ایران به انتهای کار خود رسیده باشد، هدف مشترک همه کسانی است که تداوم حیات این «برند» را یکی از مهم‌ترین موانع بر سر راه تحقق اهداف خود می‌دانند.

طیفی تقریبا وسیع از بازیگران که در جبهه‌هایی به ظاهر متقابل قرار دارند، درباره این هدف که سال 92 باید سال پایان اصولگرایی در ایران باشد به اجماع رسیده‌اند و در جلسات داخلی خود که این روزها رونقی قابل توجه پیدا کرده، برنامه‌ریزی برای این موضوع را که چگونه می‌توان از شر این موضوع خلاص شد، جزو اولویت‌های خود می‌دانند.

سال 88 نیزکم و بیش همین‌طور بود. آن زمان یکی از چهره‌های سرشناس فتنه 88 –که اکنون تصور می‌کند می‌تواند از طریق باز کردن جای پایی در تیتر روزنامه‌ها مجددا به صحنه سیاسی کشور بازگردد- گفته بود اگر پروژه درست پیش برود علاوه بر اینکه دولت را تصاحب خواهیم کرد دیگر نشانی از اصولگرایی هم باقی نخواهد ماند.

اکنون این ادبیات قوی‌تر هم شده است. گمان جریان فتنه از یک سو، جریانی درون دستگاه اجرایی از سوی دیگر، همچنین برخی از آنها که زمانی زیر پرچم اصولگرایی بودند و از آن ارتزاق می‌کردند و اکنون نان اصولگرایی را در سفره دیگران گذاشته‌اند و می‌خورند از سوی سوم، این است که با تجمیع فشار خارجی و ناکارآمدی داخلی وضعیتی به وجود خواهد آمد که اصولگرایی به عنوان نماد و پرچمی که شاخصی برای تشخیص خودی از غیرخودی ایجاد می‌کرد، هم دچار «بحران کارنامه» باشد و هم «بحران برنامه»؛ بحران کارنامه ناظر به گذشته است و بحران برنامه ناظر به آینده. کسانی در دولت از مدت‌ها پیش می‌گفتند این دولت نه از میان اصولگرایان برخاسته، نه خود اصولگراست و نه دغدغه اصولگرایی دارد. راس دولت هنوز تکلیف خود را به صراحت با این موضوع روشن نکرده اما به نظر نمی‌رسد درون آن اراده‌ای برای به سینه زدن سنگ اصولگرایی وجود داشته باشد ولو اینکه صریح بودن درباره این موضوع مساله‌ای است که فعلا درباره آن تصمیم نهایی اتخاذ نشده است.

میان اصلاح‌طلبان بحث اکنون بر سر این است که اصولگرایی به مثابه یک برند، در وضعیتی بحرانی است. پیام‌های واصل شده از جانب طرف خارجی به داخل کشور هم حاکی از آن است که اصلاح‌طلبان مامورند ولو توان بالا کشیدن خود را نداشته باشند در تلاش برای پایین کشیدن پرچم اصولگرایی هیچ کم نگذارند. بنابراین پروژه جریان اصلاح‌طلب– به کلی‌ترین معنای آن- نه پیروزی در انتخابات که می‌دانند نمی‌شود و نمی‌توانند، بلکه 2 کار مهم‌تر است:

1-پیدا کردن روشی برای بازگشت به درون نظام بدون جبران خیانت‌ها و جنایت‌های سال 88

2-ایجاد بسیج عمومی علیه گفتمان اصولگرایی به منظور خالی کردن صحنه سیاسی از قدرتمند‌ترین رقیب موجود.

سوال مهم در اینجا این است که این پروژه به چه روشی عملی خواهد شد؟ ظاهرا 2 روش عمده وجود دارد:

نخست، روشی که می‌توان آن را ایجاد فروپاشی سازمانی یا به تعبیر دیگر انهدام از پایین نامید. در این روش، ایده طراحان این است که کوتاه‌ترین مسیر برای از بین بردن برند اصولگرایی این است که در بدنه اجتماعی این جریان شکاف‌ها و کینه‌هایی ایجاد شود که دیگر امکان گرد آوردن همه این ظرفیت‌های اجتماعی حول یک گفتمان واحد به نام اصولگرایی وجود نداشته باشد. نمونه بسیط این تاکتیک همان بود که در آستانه انتخابات مجلس دیدیم و نشانه‌هایی هست که جریان سازش برای سال 92 برنامه‌ریزی‌های پیچیده‌تری از این نوع انجام داده است.

روش دوم اغتشاش گفتمانی یا انهدام از بالاست. در این روش بناست بدون توجه به اینکه چه بلایی بر سر بدنه اجتماعی می‌آید سران جریان اصولگرا روبه‌روی هم بایستند و برخی از آنها با اعلام اینکه این مفهوم دیگر کشش مدیریت فضای سیاسی کشور را ندارد، تابلوهای دیگری بلند کنند و به تدریج فضایی ایجاد شود که از حیث گفتمانی، اصولگرایی اعتبار و انسجام درونی خود را از دست بدهد.

این پروژه‌ها را باید جدی گرفت. خدماتی که برند اصولگرایی به کشور کرده بسیار بیش از آن است که بتوان به آسانی اجازه معامله بر سر آن را داد. با وضعیتی که اکنون در انتظار کشور است نیاز ما از هر زمان دیگری به حفظ این نماد و پرچم قدرتمند بیشتر است. دشمن در خراب کردن این حصن جدی است، باید دید آیا اصولگرایان هم نسبت به آن غیرتی که شایسته است خواهند ورزید.

آفرینش:ژئوپولتیک سوریه و تاثیرگذاری بر نظم جهانی

«ژئوپولتیک سوریه و تاثیرگذاری بر نظم جهانی»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم   علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛اگر از نگاهی ژئوپولتیک و استراتژیک به سوریه و جایگاه این کشور در منطقه در دو دهه اخیر توجه داشته باشیم در واقع سوریه با توجه به جایگاه ویژه آن در ژئوپولتیک خاورمیانه و در تعامل با ایران به عنوان بازیگری نظم گریز و موازنه ساز رفتار کرده است.

یعنی ائتلاف ایران و سوریه در یک دهه اخیر را می توان یکی از مهمترین موانع در برابر هژمونیک شدن نظم امنیتی در خاورمیانه و تکمیل فرایند تسلط هژمونیک آمریکا و همکاران آن در منطقه دانست.در ادامه این رویکرد اگر به تحولات دو ساله اخیر منطقه نیز نگاهی داشته باشیم در واقع هر چند روسیه و چین در بحران لیبی تا حد زیادی در این کشور دور زده شدند و امریکا توانست با فریب این دو کشور مجوز هایی را برای دخالت از شورای امنیت بگیرد، اما پرونده سوریه در واقع نمودار و نشانه ای جدید از رویکرد سیاست خارجی چین و روسیه در مورد سوریه است .

در این راستا باید گفت ما عملا در دو سال گذشته با رفتار متفاوت چین و روسیه در بحران سوریه در مقایسه با بحران لیبی و سایر بحران های خاورمیانه مواجه هستیم که این امر را بیش از هر عاملی با توجه به منافع ژئوپولتیک این کشورها در این منطقه می توان مورد بررسی و تحلیل قرار داد.

در این حال باید گفت اگر به رویکرد کنونی چین روسیه و ایران در خاورمیانه و در مورد پرونده سوریه نگاه کنیم انچه که بیش از هر امری مشخص است توجه به منافع ژئوپولتیک ایران، چین و روسیه در این منطقه و جلوگیری از تسلط کامل یک قدرت بر خاورمیانه است.

از این منظر در واقع طبیعتا فروپاشی نظام سیاسی سوریه می تواند به منافع و موقعیت ژئوپولتیکی و ژئواسترا تژیکی ایران ،چین و روسیه در خاورمیانه خدشه وارد کند و اگر این فروپاشی سوریه بویژه در صورتی که مداخله نظامی همراه شود، جدا از افزایش فشار بر ایران به عنوان مهمترین شریک سیاسی چین و روسیه در منطقه دو کشور مدعی در خاور جهان نیز تحت فشارهای شدیدتری قرار می گرفتند.

در این بین از نگاهی بحران سوریه را می توان مهمترین نماد ورود آغازین چین و ورود دوباره روسیه از حاشیه به متن تحولات خاورمیانه دانست.

در این میان این نگاه ویژه به سوریه همراه با مخالفت آشکار این دو کشور با نظام تک قطبی در جهان و افزایش تمایل مسکو و پکن در کنار کشورهایی همانند ایران برای گذر از نظام هژمونیک تک قطبی و آماده کردن جهان برای جهانی چند قطبی است لذا در این شرایط اگر سه کشور ایران چین و روسیه بتوانند با همکاری وهمگرایی هایی در سوریه مانع از تسلط کامل غرب در خاورمیانه شده و هیمنه و تسلط هژمونیک امریکا را در این منطقه به چالش کشند بی شک این امر ضربه ای اساسی به ساختار نظام تک قطبی جهانی است و می تواند در کنار سایر مولفه های تداوم ساختار نظام تک قطبی در جهان به رهبری امریکا را با چالشهای افزون تر همراه کند.

چالش هایی که ممکن است با تغییر نظام تک قطبی به چند قطبی نیز همراه باشد.

حمایت:تجویز قوانین جنگل برای جامعه بین‌المللی!

«تجویز قوانین جنگل برای جامعه بین‌المللی!»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛چند هفته است که خبرهای متعددی در سطح جهانی منتشر می‌شود با این مضمون که ممکن است رژیم صهیونیست به جمهوری اسلامی ایران حمله کند.این بازی با افکار عمومی، پازل‌های الحاقی نیز داشته از جمله اینکه فلان مقام آمریکایی بگوید که ما همراهی می‌کنیم یا نمی‌کنیم یا فلان دولتمرد اروپایی بگوید که اسراییل نباید بدون هماهنگی اقدامی کند و واکنش‌هایی از این قبیل. نشر اخبار یاد شده در شرایطی صورت گرفته و می‌گیرد که دولت‌های غربی به نحو شفاف برای رسیدن به اهداف نامشروع خود در سوریه، هر روزه حجم انبوهی سلاح و ابزارهای جنگی در اختیار تروریست‌ها و معارضین سوری قرار می‌دهند. در مقابل این رویکرد گرایش به حاکمیت قوانین جنگل و زندگی بین حیوانات وحشی، صلح طلبان زیادی در سراسر جهان بارها موضع گیری داشته و خواهان اهتمام کشورهای پرگو و بیهوده گو به رعایت موازین حقوقی و اخلاقی شده‌اند.

در همین چارچوب، همزمان با برگزاری اجلاس سران جنبش عدم تعهد در ایران، رهبر معظم انقلاب در دیدار با دبیر کل سازمان ملل به وی گوشزد نمودند که به عنوان دبیر کل سازمان ملل در مقابل تهدید یک کشور توسط زورگویان عالم موضع گیری مناسب به عمل آورد و به وظیفه خود به عنوان دبیرکل مهم‌ترین سازمان جهانی و متولی حفظ صلح و امنیت بین‌المللی به خوبی عمل کند.متأسفانه در سطح جهانی نه دبیرکل و نه دیگر نهادهای حقوقی بین‌المللی واکنش موثری در قبال رویکردهای تهدیدآمیز و جنگ‌طلبانه در سطح جهانی نداشته و ندارند.شاید هم مهم‌ترین علت آن در این وضعیت تلخ نهفته است که برخی از همان دولت‌های زورگو، صاحبان حق وتو در سازمان ملل هستند و همان دولت‌ها مانع ترویج قانونمندی و عدالت در سطح جامعه بین‌المللی هستند.

با لحاظ نکته یادشده، همان‌گونه که مخاطبان ارجمند ملاحظه نموده‌اند اخیراً وزیر دفاع آلمان در کنفرانس گفت وگوی اروپایی اسراییلی (صهیونیستی) مدعی شد که حمله به ایران نامشروع نیست اما عاقلانه هم نیست. این موضع در واقع منطق فکری و حقوقی دولتمردان زورگوی غربی را به خوبی به تصویر می‌کشد: مشروعیت از دید آنان هر آن چیزی است که منطبق با خواست آن‌ها باشد و نامشروع هر امر برخلاف خواست آن‌هاست.عاقلانه نیز هر آن چیزی است که بتوان با امکانات و مقدورات به راحتی به دست آورد و اگر هزینه های آن بالا باشد، غیرعاقلانه تلقی می‌شود یعنی میزان سود و زیان محور تشخیص عقلانی بودن یا نبودن است.

عین همین منطق را در روابط حیوانات در جنگل هم می‌توان مشاهده کرد. نظر به اینکه این منطق را در ادبیات گفتاری و رفتاری دیگر سیاستمداران غربی نیز در حد گسترده ای می‌توان مشاهده کرد، برجسته سازی آن برای ارتقای آگاهی‌های عمومی ضرورت دارد بنابراین چند نکته در این خصوص تقدیم می‌شود با این امید که مرضی خداوند سبحان واقع و برای مخاطبان ارجمند مفید واقع شود.

نکته اول اینکه توجه کنیم پس از جنگ اول جهانی و دوم که دولت‌های غربی مسبب ایجاد آن بودند و ضمن آن میلیون‌ها انسان بی‌گناه را به کام مرگ فرو بردند و آثار ویرانگر زیادی را ایجاد کردند که هنوز پس از گذشت چند نسل در برخی مناطق جهان دیده می‌شود، در منشور ملل متحد به عنوان مبنای نظم حقوقی بین‌المللی جدید قواعد و اصولی درج گردید و پس از آن برابر سند یاد شده همه کشورها خود را متعهد نمودند که بر خلاف منشور عمل نکنند و تعهدات مبتنی بر منشور ملل متحد را بر سایر تعهدات خود اولویت دهند. در منشور به صراحت در ماده 2 آن تصریح شد که «کلیه اعضاء در روابط بین‌المللی خود می‌بایست از تهدید به زور یا استفاده از آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری یا از هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد، خودداری کنند.»

در زمان تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 یعنی سه سال پس از شکل گیری سازمان ملل نیز در مقدمه سند یاد شده تأکید شد: «از آنجا که اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بین‌الملل مورد تشویق و پیگیری قرار گیرد و از آنجا که اساساً حقوق انسانی را باید با اجرای قانون حمایت کرد تا بشر به عنوان آخرین علاج به قیام بر ضد ظلم و فشار مجبور نشود... اعلامیه جهانی حقوق بشر تهیه می‌شود»پس از این دو سند نیز طی شش دهه گذشته صدها و بلکه هزاران سند حقوقی در اجلاس‌های سازمان ملل و نهادهای مختلف آن به تصویب رسیدند تا اداره امور جامعه جهانی قانونمند و با رعایت دوستی و تفاهم باشد.

در این روند، بسیاری از ملت‌های تحت استعمار و یا استبداد استقلال یافتند و مطالبه گر حقوق خود و بهبود وضعیت جهانی شدند اما آنان که مسبب جنگ جهانی و کشتار میلیون‌ها انسان بوده‌اند گویی هنوز از خواب تفکر و عمل در عصرِ ماقبل قانون، بیدار نشده‌اند و بر همین اساس نیز در موارد مختلف زبان زور و عملکردهای مبتنی بر این منطق را در پیش می‌گیرند. با لحاظ واقعیت مزبور، درک موضع گیری امثال وزیر دفاع آلمان ساده تر می‌شود.

نکته دوم اینکه دولت‌های با منطق قانون جنگل، در قبال کوچک‌ترین صدمات و خسارات وارده به اهداف و منافع خود حساسیت دارند و معمولاً با حساب و کتاب دقیقی که اعمال می‌کنند و استفاده ابزاری دقیق از قواعد و موازین حقوقی بین‌المللی، سعی داشته و دارند که اگر صدمه ای به آنان وارد شود جبران موثر نیز انجام پذیرد.

اما این جبران خسارات را در مورد دیگر اعضای جامعه بین‌الملل به خصوص دولت‌های مستقل و ملت‌های آزادیخواه اغلب نادیده می‌انگارند. بر همین اساس هیچگاه از خود نمی‌پرسند که خسارات وارده به جامعه ایران ناشی از کودتای 28 مرداد توسط آن‌ها حمایت از رژیم سرکوبگر پهلوی و غارت منابع ایران طی چند دهه، اقدامات تروریستی ابتدای انقلاب با حمایت آن‌ها، جنگ تحمیلی 8 ساله صدام با بهره‌مندی از انواع حمایت‌های آنان و انواع اختلال‌های ایجاد شده در فضای عمومی ایران طی سال‌های اخیر ناشی از برنامه های آنها و موارد مشابه دیگر، چه میزان بوده و می باشد و چگونه می خواهند این خسارات را جبران کنند.

همین تبلیغات چند ماهه اخیر و بازی های کودکانه و طرح احتمال حمله نظامی به ایران آیا هدفی جز تشویش اذهان عمومی ایران و تأثیرگذاری بر برنامه های اقتصادی و اجتماعی داشته است؟ آیا خسارات ناشی از این تشویش های عمومی در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی اصلاً قابل احصا بود است؟ به نظر می رسد قابل احصا نباشد و تهدیدگران زورگو و بی منطق در قبال همه این خسارت ها مسئولند و افکار عمومی این خسارات وضرورت جبران آنرا هیچگاه نباید فراموش کنند.

نکته سوم که از موضع اخیر وزیر دفاع آلمان در مورد حمله به ایران می توان استنباط کرد و شایسته توجه است اینکه وی گفته حمله به ایران غیرعاقلانه است یعنی با همان منطق سودمحور و مادی خود دریافته اند که جامعه ایران از چنان قدرت و صلابتی برخوردار شده که هرگونه تعرض به این جامعه با هزینه های بسیار سنگین و غیرقابل کنترل مواجه می شود.

این ارزیابی آنها از این حیث مهم است که می تواند چراغ راهی برای سایر ملت های مستقل باشد. سایر ملتها می توانند از همین مورد الگو بگیرند و خود را آنچنان قوی و مقتدر سازند که حتی اگر زورگویان عالم به منطق قانون و حقوق پایبندی نداشته و اخلاقیات را چندان وقعی ننهند، حداقل همانند یک حیوان درنده وقتی احتمال دهند که اگر تعرضی کنند ضربه شدیدی می خورند، از طمع ورزی اجتناب کنند.این قانون حاکم بر جنگل در مصادیق مختلف در مورد زورگویان عالم صادق است چنانچه در همین روزهای اخیر اگر نبود واکنش وسیع مسلمانان سراسر جهان در قبال توهین به مقدسات اسلامی، حتی طلبکار نیز بودند اما امروزه در موضعی انفعالی هر روز بهانه ای می آورند و در پی راه گریزی برای فرار از بحران فعلی هستند.

سخن آخر
در آستانه برگزاری اجلاس امسال مجمع عمومی سازمان ملل و سفر احتمالی رئیس جمهور به نیویورک، جا دارد بار دیگر منطق اخلاقی و حقوقی ادیان الهی به ویژه اسلام در زمینه اداره جامعه بشری را تبیین کنیم . باید به جهانیان نشان دهیم که در منطق حقوقی و اخلاقی مناسب برای تعالی انسان و نه مشابه با قانون جنگل، همه ملت‌ها حق تعیین سرنوشت دارند، همه ملت‌ها حق بهره‌مندی از حقوق و آزادی‌های مشروع خود را دارند، اقدام غاصبانه علیه هر ملتی محکوم است، همکاری و همبستگی جامعه بشری برای رفع مشکلات مختلف امری ضروری است و نهایت اینکه اجرای عدالت در مورد جنایتکاران و زورگویان، لازمه حیات صلح آمیز و عادلانه و پایدار است. اگر ما این منطق متعالی را به خوبی در نظر و عمل نشان دهیم امثال وزیر دفاع آلمان بیش از گذشته در سطح جهانی مطرود خواهند شد و شرمنده دریوزگی مستمر برای غاصبان صهیونیستی خواهند گردید. با امید به تقویت جریان عدالت‌خواه و ضد سلطه گری در سطح جهانی و انزوای روزافزون منطق متمایل به قانون جنگل.

مردم سالاری:3بعدی توطئه توهین

« 3بعدی توطئه توهین»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در آن می‌خوانید؛ بیش از یک دهه از تراژدی 11 سپتامبر در نیویورک می‌گذرد؛ در طول چندین سال صحنه‌های تاسف بار مرگ مردم نیویورک در برج‌های دو قلو دست آویز محکمی برای آنچه که جنگ با تروریسم خوانده می‌شد، قرار گرفت و چندین جنگ دامنه‌دار ایالات متحده در پی آن به وقوع پیوست.

میلیاردها دلار تا کنون هزینه شده است و چند صدهزار نفر به کام مرگ فرستاده شدند. اگرچه دموکرات‌ها میراث‌دارخوبی برای جنگ طلبی‌های جمهوری خواهان به رغم مواضع متفاوتشان بودند اما خوی جنگ‌طلبی و ارزش‌های آمریکایی آنگونه که باید در طول 4 سال گذشته ارضا نشده است.

2 ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان روی هر یک رای الکترال حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند.

میت‌رامنی که سعی می‌کند تجربه ریگان را تکرار کند و کاخ سفید را از آن خود کند دست روی نقطه ضعف اقتصادی دولت باراک اوباما گذاشت البته از بوی باروت جنگ باکشورهای خاورمیانه هم حداکثر بهره را برده است. در مقابل رئیس جمهور دموکرات کاخ سفید برنامه‌های اقتصادی جمهوری خواهان را درحد کاغذ می‌خواند.

رقابت مرد سیاه با کابوی هفت تیرکش، شانه‌به‌شانه ادامه دارد اما تاکنون نه موفقیت‌های اوباما برای قتل اسامه بن لادن دشمن شماره یک کاخ سفید و خروج از عراق و نه انتقادات کارساز رامنی و هزینه‌های میلیاردی ستادهای انتخاباتی فیل‌ها هیچ یک نتوانسته است کسی را به پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده نزدیک کند.

دموکرات‌ها اگرچه چهار سال پیش توانستند مک‌کین را شکست دهند اما امروز نگران تکرار تنش‌های جورج‌بوش و ال‌گور در انتخابات سال 2000 آمریکا و در نهایت شکست باراک اوباما هستند.

یازده سال پس از ماجرای 11 سپتامبر، در حالی که همه منتظر تکرار نطق‌های تکراری مقامات آمریکایی در منهتن نیویورک بودند؛ یک فیلم آماتور بدساخت در نهایت توهین بدترین اهانت‌ها در طول تاریخ علیه پیامبراعظم(ع) مطرح شد.

ابتدا در قاهره و سپس بنغازی، خشم مسلمانان شعله‌ور شد و به فاصله زمانی کوتاهی همه کشورهای مسلمان شاهد اعتراضات علیه آمریکا و سازندگان این فیلم بودند. به فاصله یک هفته بسیاری از معادلات دیپلماتیک دولت‌های غربی به هم ریخته می‌شود و برای اولین‌بار پس از سال 1979 که آدولف رابز، سفیر آمریکا در کابل کشته، سفیر آمریکا در لیبی به همراه چند دیپلمات دیگر این کشور کشته شدند.

اعتراضات علیه فیلم موهن «بی‌گناهی مسلمانان» همچنان ادامه دارد اما به راستی آیا این فیلم آماتور که در نهایت هوش وزیرکی ساخته شده است، بدون پشتوانه فکری و پیش‌بینی تبعات آن منتشر شده است؟!

ماجرا شاید در نگاه اول تنها یک توهین بزرگ تصور شود اما واقعیت توطئه می‌تواند ابعاد دیگری به خود بگیرد!

ماجرای مرگ دیپلمات‌های آمریکایی آنچنان مبهم است که ردپای شک را می‌توان در میان سخنان مقامات کاخ سفید و لیبی جست‌وجو کرد.

چگونه می‌شود که قطعات کوچک و بزرگ یک پازل مرگ ناگهان در کنار یکدیگر چیده می‌‌شود؟!

سفیر آمریکا از طرابلس به بنغازی می‌رود، تعدادی تروریست از خارج لیبی و داخل این کشور همزمان با اعتراضات سه‌شنبه هفته پیش به این شهر می‌‌رسند و با سلاح‌های سنگین سفارت آمریکا را به آتش می‌کشند. خیلی ساده اما حساب شده، سفیر آمریکا با مرگ تیتر یک رسانه‌های جهان می‌شود و ایالات متحده در شوک و بهت فرو می‌رود. رقابت‌های انتخاباتی آمریکا به حاشیه رانده می‌شود. اما نه! ماجرا به عنوان یک امتیاز مهم در طول یک ماه آینده برگ برنده اوباما در کنار هیلاری کلینتون در مواجهه با دردسرهای فرامرزی مطرح خواهد شد. در میانه جنگ انتخاباتی دموکرات‌ها و جمهوری خواهان، سیاست خارجی به عنوان یک عامل تاثیرگذار مطرح است. با فاصله یک هفته، اوباما با توجه به گاف‌های دیپلماتیک‌رامنی در مسائل بین‌‌المللی توانسته فاصله خود را افزایش دهد و بی‌شک در مجمع انتخاباتی بعدی دموکرات‌ها همانند سخنان چند روز پیش اوباما نمود پیدا خواهد کرد.

موضوع تروریسم و مبارزه با افراط‌گرایی القاعده دچار گذشت زمان شده است. اقبال عمومی به القاعده و طالبان به شدت کاهش یافته است و هویت این گروه‌ها در میان بهار عربی به مرز نابودی کشانده شده بود ولی این گروه در میان اعتراضات مسلمانان به دنبال اعضای جدید و منابع مالی می‌گردد البته یک عملیات بزرگ یا حتی کوچک علیه منافع آمریکا دور از ذهن نیست.

در کنار این گروه‌ها که امروز در سراسر آفریقا و آسیای جنوب شرقی گسترده شده است گروه‌های تندروی سلفی هم به بهانه دفاع از پیامبر اکرم(ص) به دنبال منافع خود هستند.

در روزهایی که بوی جنگ در خاورمیانه بیش‌از همیشه شنیده می‌شود، توطئه توهین بزرگ به اسلام می‌تواند پوششی باشد برای یک واقعه ناخوشایند و بزرگ. اغلب در پی یک رویداد طراحی شده یک برنامه دیگر عملیاتی می‌شود.

آخرین نمونه آن اجرای ترور احمدشاه مسعود در افغانستان و سپس ماجرای 11 سپتامبر که نتیجه آن آغاز جنگ افغانستان را می‌توان پیش کشید و در نهایت عیان‌ترین بعد توطئه توهین بزرگ، ترویج اسلام هراسی و تخریب وجهه اسلام است همانند آنچه که در کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی تجربه شده بود.

با گذشت زمان دست‌های آشکار و پنهان توطئه توهین بزرگ، نیات خود را اجرایی می‌کنند. هیچ سناریویی در اتاق‌های تو در تو و تاریک سازمان‌های اطلاعاتی بی‌هدف یا سطحی عملیاتی نمی‌شود.

ابتکار: چرا کارگزاران اقتصادی گرفتار بی عملی هستند؟

«چرا کارگزاران اقتصادی گرفتار بی عملی هستند؟»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم سید علی محقق است که در آن می‌خوانید؛اوایل هفته گذشته نرخ دلار بار دیگر صعودی غم انگیز و بی سابقه را آغاز کرد و در میانه هفته از رقم بی سابقه 2700 تومان گذشت تا ارزش پول ملی به کمترین میزان خود در طول تاریخ برسد. به دنبال بروز این اتفاق همه مقام‌های اقتصادی و غیر اقتصادی مملکت سراسیمه دست به کار شدند تا شاید این اسب چموش و لگام گسیخته را مهار کنند.

سران سه قوه پشت درهای بسته نشست ارزی برگزار کردند، اما در عمل هیچ تصمیمی و حتی در خبرها هیچ نظری، از این نشست به دست نیامد. حتی مقام‌های دیگر کشور هم در کنار نمایندگان و مسئولان اقتصادی به اظهار نظر در خصوص آشفتگی بازار ارز پرداختند و برای اخلالگران ارزی خط و نشان کشیدند. سراسیمگی مسئولان اگرچه در نیمه دوم هفته قبل و تا همین دو روز پیش کمی تا قسمتی توانست دلار رام نشدنی را روی خط 2450 تومان مهار کند، اما ظاهرا از آن همه رفت و آمد و نشست و برخاست و خط و نشان، تصمیمی قاطع، کارشناسانه و اجرایی بیرون نیامد. اگرچه هزار و یک پیشنهاد و راهکار مطرح شد و نسخه‌های زیادی برای شفای این اقتصاد بیمار راهی پاستور و میرداماد شد اما آن کس که باید تصمیم آخر را می‌گرفت و اجرا می‌کرد، به جز لبخند وشوخی با خبرنگاران، نه تصمیمی گرفت و نه کاری کرد. تا اینکه دلار باز هم در بی عملی مبهم آقایان راه خود را رفت و درجهشی دوباره 150 پله ترقی کرد و ارزش ریال نگون بخت را بیشتر و بیشتر به ثلث شدن نزدیک کرد.

کار آنچنان گره خورده است که حتی دیگر همه تیم اقتصادی دولت هم در این ماجرا یکدست نیستند و کسانی مانند وزیر اقتصاد که تا همین دیروز در مقام تحلیل گر مسائل پولی و ارزی کشور همه گونه طرح و نقشه می‌داد به یکباره کنار نشسته و به سر انگشت آدرس بانک مرکزی و دفتر رئیس کل آن را به پرسش کنندگان و خبرنگاران نشان می‌دهد. یک عضو پر سابقه مجلس و رئیس کمیسیون برنامه و بودجه هم با ایهام و اشاره آدرس پاستور را می‌دهد و می‌گوید که یک نفر هنوز تصمیم نگرفته است.

معادله ارزی این روزهای کشور اگرچه در نگاه اول و با بازگشتی به تجارب گذشته داخلی و خارجی کشورها و محاسبات منطقی علم اقتصاد در ظاهر بسیار ساده و قابل حل و کنترل به نظر می‌رسد، اما در مرحله عمل مجهول‌های ساده و دم دستی این معادله بر عکس ظاهر غلط اندازی که دارند به هر دلیل لیز و لزج و دست نیافتنی شده اند.

قرار بر این است در شرایط حساسی که کشور با آن روبرو است قوای سه گانه، برنامه اقتصاد مقاومتی را عملیاتی کنند. اما بی عملی و رکودی که این روزها بر مسئولان اقتصادی کشور حاکم شده است، کمتر نشانی از وجود اراده ای بسیجی وار، مقاومتی و ستادی دولت برای گذراندن کشور از این گردنه سخت و تاریخی دارد.

آشفتگی بازار ارز و کاهش دقیقه ای ارزش ریال، حال و روزِ بازرگانان، تولیدکنندگان، دانشجویان خارج از کشور، مسافران، بیماران و در نهایت همه مصرف کنندگان را، بیش از هر زمان دیگری سخت کرده است. اما در این اوضاع و احوال اهالی دولت نه تنها کاری نمی‌کنند که برای دل خوشی مردم حتی « کاسه چه کنم؟چه کنم؟» هم به دست نگرفته اند.

 به یکباره ارز مورد نیاز واردکنندگان و تولید کنندگانی که بخشی از نیازهایشان از خارج تهیه می‌شود قطع شده است. بانک مرکزی عرضه ارز به بازار را علیرغم همه قول و قرارها متوقف نموده است، خانواده دانشجویان خارج از کشور، بیماران نیازمند ارز و مسافران خارج از کشور به انحا مختلف سردرگم مانده اند. دیروز هم خبر رسید، بورس ارز که قرار بود منجی ارز شود از راه نرسیده تعطیل و متوقف شد.

این در حالی است که نکته پوشیده ای در مخاطرات متعدد کاهش ارزش پول ملی وجود ندارد و چندان مشخص نیست دولتی که زمانی دم از ضرورت‌های اجتناب ناپذیر تحول در نظام اقتصادی کشور می‌زد، چرا این روزها به سادگی از کنار این حجم از بحران می‌گذرد و همه کنار نشسته اند و اصلا کسی به عنوان منجی وارد گود هم نمی‌شود.

تداوم آشفتگی اوضاع ارزی و بی عملی سیاستگذاران و برنامه ریزان باعث شده است که حتی برخوردهای هشدارآمیز و سلبی مقام‌های نظارتی نیز بی اثر شده و سوداگران اقتصادی به صورت روزانه با اخلال در بازار، ابتکار عمل را حتی بیش از پیش در دست بگیرند. در این شرایط، دلار و طلا که بخش اعظم نقدینگی سرگردان کشور را در یک سال گذشته بلعیده است، حریصانه برای آخرین رمق‌های نقدینگی موجود در دست مردم و بانک‌ها و سایر اجزای اقتصاد کشور هم دندان تیز کرده است.

نگاهی به آنچه که بر اقتصاد کشور در طول دهه‌های 60 و 70 گذشته است نشان می‌دهد که به طور قطع با در نظر گرفتن تجربه اداره کشور درشرایط دوران جنگ و سالهای بازسازی و کمبود منابع ارزی آن زمان، کنترل و مدیریت بحران کنونی در عرصه عمل و درمقایسه با تجربه اقتصاد مقاومتی کشور در دهه‌های پیشین، چندان کار سختی به نظر نمی‌آید، اگر مردان اجرای اقتصاد مقاومتی در کشور، مردانی برای روزهای سخت می‌بودند...

جدای از تجربه‌های داخلی، سقوط ارزش پول ملی اتفاقی منحصر به ایران ما نیست و بسیارند کشورهایی که در مقاطعی از زمان تجربه‌هایی این چنینی را از سر گذرانده اند.

در سالهای پس از فروپاشی شوروی و دوران ریاست جمهوری یلتسین در روسیه ارزش دلار از یک روبل در سال 1990 به 26000 روبل در سال 2000 رسید. اما با اصلاح روند اقتصادی و استقرار انضباط مالی در سطح ملی و حذف سه صفر از روبل، این کشور توانست پس از یک دهه، تا حدود زیادی نرخ برابری پول ملی را با دلار حفظ کند و بار دیگر اقتصاد کشور را سرو سامان دهد. ترکیه و برزیل هم در همین دهه‌های گذشته سقوط‌هایی کم سابقه را برای ارزش پول ملی خود تجربه کردند اما از آن آزمون سخت سربلند بیرون آمدند و این روزها هر دو کشور در فهرست «مجموعه قدرت‌های اقتصادی نوظهور جهان» خودنمایی می‌کنند.

نگاهی به تجربه‌های گذشته داخلی و تجارب موفق سه کشور روسیه، ترکیه و برزیل نشان می‌دهد که راه نجات اقتصاد و بازار کشور از بحران پیش آمده در اراده جدی حاکمان برای خروج از این وضع، وحدت رویه در سیاست‌های اجرایی وبرنامه ریزی ها، همدلی و همراهی دولت و ملت، توجه به علم اقتصاد و دیدگاههای اقتصاددانان کشور، به کار گرفتن تجارب داخلی و خارجی، کنار گذاشتن تلاش برای اختراع دوباره چرخ! و باز کردن درهای اقتصاد کشور به روی اقتصاد جهانی نهفته است. به عبارت دیگر تا زمانیکه مجموعه مدیریتی کشور با هم یک دل و یک راه نشوند و برای کنترل بازار، بسته جامعی از سیاست‌های صحیح را در کنار هم و به صورت هماهنگ طراحی و اجرانکنند، این در بر همین پاشنه خراب خواهد چرخید...

آرمان:بورس ارز، جوابگو نیست

«بورس ارز، جوابگو نیست»عنوان سرمقاله روزنامه آرمان به قلم دکتر حسین راغفر است که در آن می‌خوانید؛راه‌اندازی بورس ارز، موضوعی است که می‌توان از جهات مختلف به آن توجه کرد اما نکته مهم و اساسی آن است که راه‌اندازی این بورس در کاهش قیمت ارز در بازار غیررسمی که به‌عنوان مهم‌ترین هدف دولت از راه‌اندازی بورس ارز عنوان شده، مؤثر نیست. در میان عده‌ای که مخالف راه‌اندازی بورس ارز هستند کسانی نگرانند که با شفاف شدن معاملات ارزی در بورس ارز از سودهای کلانی که از این راه کسب می‌کردند، محروم شوند.

اما به‌نظرم، راه‌اندازی بورس ارز برای بازار ارز کشور تاثیرگذار نیست و مشکلی از این بازار حل نمی‌کند. چراکه مشکل اصلی اقتصاد ما ریشه در تولید دارد و تا زمانی که وضعیت ارزی موجود در کشور با افزایش عرضه حل نشود این مشکل ادامه خواهد داشت.

 باید به این نکته توجه داشت که جامعه ما جامعه‌ای مصرفی است که فاصله میان عرضه و تقاضا در بازار آن هر روز افزایش می‌یابد. همین موضوع علت اصلی تورم مزمن در جامعه و اصلی‌ترین علت کاهش ارزش پول ملی و بالا رفتن قیمت سایر ارزها در برابر آن است.

اما برای پاسخگویی به نیاز مصرفی جامعه باید عرضه از سوی تولید افزایش یابد و برای این موضوع باید به رفع مشکلات تولید، توجه شود. تولید طی دولت‌های نهم و دهم با مشکلاتی مواجه شده است و حال باید الزامات خاصی برای ایجاد رونق در حوزه تولید مدنظر قرار گیرد، زیرا تولید با سیاست‌های دستوری افزایش نمی‌یابد. اما در این میان راه‌اندازی بورس ارز که درحقیقت تنها به شفاف شدن معاملات کمک می‌کند، نمی‌تواند برطرف‌کننده مشکلات حوزه ارز باشد.

حتی این بورس می‌تواند با دامن زدن به تقاضاهای کاذب در اقتصاد از جمله دامن زدن به دلالی‌ها به بهبود اوضاع نینجامد. چراکه پیش‌بینی قیمتی در بازار بورس مانند بازار بورس طلا که در آن معاملات آتی صورت می‌گیرد، می‌تواند پیش‌بینی قیمتی برای چند ماه بعد را پیش‌ روی مردمی که خواهان حفظ ارزش پول خود هستند یا دلالان و سودجویانی که به سودهای یکباره می‌اندیشند، به تصویر بکشد و همین موضوع می تواند، تقاضای ارز را افزایش داده و موجب افزایش قیمت آن شود.

افزایش قیمتی که باعث افزایش قیمت سایر کالاها و درنتیجه افزایش تورم خواهد شد. مگر آنکه دولت بخواهد از ورود عموم مردم به بورس با سیاست‌های محدود‌کننده جلوگیری کند که خود این موضوع به‌‌نوعی زیر سوال بردن ساختار بورس است که نوع عملکرد و تعیین قیمت در آن بر اصل مهم عرضه و تقاضا استوار است. اما به‌نظر می‌رسد در میان اصرارها مبنی بر راه‌اندازی بورس ارز که البته در شرایط فعلی خبرهایی از توقف آن نیز شنیده می‌شود، نکته‌ای مغفول مانده و آن نکته، ویژگی‌های کالایی است.

تقاضا برای کالاها مشروط به موقعیت زمانی و شرایط اقتصادی است. مثلا چتر در هوای بارانی مورد استفاده قرار گرفته و مصرفی در هوای خشک ندارد. ارز نیز چنین است. عرضه و تقاضای آن به تناسب وضعیت فرق می‌کند. در شرایط فعلی، ارز به میزان کافی و با توجه به تقاضای موجود، عرضه نمی‌شود. بنابراین تقاضا برای ارز تنها برای تجارت خارجی نیست و تقاضاهای کاذب بسیار فراتر از این موضوع است و اگر قرار است بورسی به راه بیفتد، باید کل تقاضاها را پوشش دهد.

همان‌طور که اشاره کردم، در این حالت بورس ارز به راهنمایی برای دلالان تبدیل می‌شود. اما اگر قرار باشد که بورس ارزی را با محدودیت ایجاد کنیم، این بورس دیگر بورس نیست و تنها هزینه‌های داد و ستد را افزایش داده و فضای کسب و کار را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بنابراین برای بهتر شدن اوضاع فعلی، تنها باید به فکر تقویت بنیان‌های تولید و ارائه تسهیلات به تولیدکننده و بالا بردن تمایل سرمایه‌گذاران به سرمایه‌گذاری باشیم.

دنیای اقتصاد:تلاطم نرخ ارز و وعده‌های خسارت بار

«تلاطم نرخ ارز و وعده‌های خسارت بار»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکترفرخ قبادی است که در آن می‌خوانید؛افزایش شدید نرخ ارز طی هفته‌های گذشته بازار داخلی را به تلاطم انداخته و تفاوت «نرخ مرجع» با قیمت بازار آزاد زمینه مساعدی برای رانت خواری و فساد پدید آورده است.

حتی بسیاری از مسوولان دولتی نیز اذعان دارند که برخی از کالاهایی که با نرخ مرجع وارد شده‌اند، بر مبنای ارز آزاد فروخته می‌شوند و جلوگیری از این تخلف نیز کار آسانی نیست. روشن است که مقابله با این نوع رانت خواری، تک‌نرخی کردن ارز است که ظاهرا اختلاف نظرها در مورد نرخی که باید انتخاب شود و احتمالا محدودیت‌ها و محذوریت‌ها در مورد امکان مهار نرخ ارز در آن قیمت، عملا این انتخاب را از دستور کار خارج ساخته است.

چنانکه پیدا است، حتی اگر نرخ ارز مرجع تغییر یابد، باز هم بازار آزادی با نرخ بالاتر وجود خواهد داشت که بسیاری از کالاها و خدمات باید با آن نرخ وارد شوند. اینکه چرا نرخ ارز از اواخر سال گذشته رو به افزایش گذاشت، بارها توسط کارشناسان اقتصادی تشریح شده و نیازی به تکرار آن نیست. هدف از این نوشته تاکید بر مساله‌ای است که ظاهرا مورد توجه جدی قرار نگرفته و گرچه پیامدهای خسارت بار آن از هم‌اکنون در برخی بازارها نمایان شده، اما در صورت تداوم بی‌توجهی به آن تاوان سنگینی را بر اقتصاد کشور تحمیل خواهد کرد.

مساله مورد نظر را با استفاده از یک داستان خیالی می‌توان روشن ساخت. فرض کنید شما مدیر شرکتی هستید که برای ادامه فعالیت کارخانه‌تان به یک ماده اولیه نیاز دارید. فرض کنید که پس از چند هفته دوندگی متقاعد می‌شوید که به‌رغم آنکه کالای مورد نیاز شما در «اولویت دوم» است، دست شما به ارز مرجع نمی‌رسد. این واقعیتی است که اکثر فعالان بخش خصوصی در ماه‌های اخیر تجربه کرده‌اند و اگر پذیرش این واقعیت برایتان دشوار است، فرض کنید که کالای وارداتی مورد نیاز شما در اولویت اول و دوم قرار ندارد.

اگر کالای مورد نیاز برای فعالیت کارخانه شما جایگزین داخلی نداشته باشد، چاره‌ای ندارید که ارز را به قیمت آزاد تهیه کنید و با پذیرش خطرات این گونه معاملات، پول را از طریق صرافی به فروشنده کالا برسانید. در اواسط ماه گذشته می‌توانستید دلار لازم را به قیمت 2020 تومان خریداری کنید. (امروز باید هر دلار را 2450 تومان بخرید). فرض کنید که دل به دریا می‌زدید و تصمیم به خرید دلار و وارد کردن کالای مورد نیاز خود می‌گرفتید. حال یکی از اعضای هیات‌مدیره شما به شما هشدار می‌دهد که مطلب زیر را از قول آقای بهمنی خوانده است. «رییس‌کل بانک مرکزی...گفت‌: با نزدیک شدن نرخ بازار آزاد دلار به نرخ مرجع ... ‌نرخ ارز در بازار آزاد به طور یقین طی روزهای آینده با روند نزولی مواجه می‌شود. وی پیش‌بینی کرد: نرخ دلار در بازار رسمی تا مرز یک هزار و 500 تومان کاهش پیدا خواهد کرد.»

و این نقل قول را هم از وزیر اقتصاد برایش می‌فرستد:
«ذخایر بانک مرکزی در حد بسیار خوبی است و هیچ موقع در تاریخ کشور ذخایر بانک مرکزی در این میزان نبوده است. حسینی تصریح کرد: با در نظر گرفتن این ملاحظه در ماه‌ شهریور چشم‌انداز ما برای درآمدهای ارزی بهتر شده است و حجم ارزی را که می‌توانیم تخصیص دهیم از کالاهای اساسی، بیشتر خواهد بود.

سخنگوی اقتصادی دولت گفت: با افزایش این عرضه ...، قطعا حجم عرضه ارز افزایش می‌یابد و علی‌القاعده این امر تعدیل نرخ ارز را به دنبال خواهد داشت.»

شما به عنوان مدیر و نماینده سهامداران یک شرکت اکنون خود را با معضل پیچیده‌ای مواجه می‌بینید. بالا‌ترین مقامات پولی و مالی کشور وعده می‌دهند (و بارها این وعده را تکرار کرده‌اند) که در آینده نزدیک نرخ ارز تنزل خواهد کرد. حال اگر شما کالای مورد نظر خود را با ارز 2450 تومانی وارد کنید و وعده آقای بهمنی درست از کار درآید و دلار به 1500 تومان برسد، چه پاسخی برای سهامداران خود دارید؟ رییس‌کل بانک مرکزی و وزیر اقتصاد که شهروندان عادی نیستند که سخنانشان را بتوان بی‌پایه و اساس تلقی کرد؟

هرچه که هست، بسیاری از فعالان اقتصادی از چندی قبل، جانب احتیاط را گرفته و از ثبت سفارش و واردات خودداری کرده‌اند. در برخی بازارها، پیامد این تصمیم‌ها از هم‌اکنون آشکار شده است. بازار کاغذ، مقوا، لوازم خانگی، لپ تاپ و بسیاری از مواد اولیه صنایع فقط چند نمونه‌ای هستند که به ذهن می‌آیند.

روزنامه «دنیای اقتصاد» در شماره روز یکشنبه خود از کاهش عرضه وجهش قیمت لپ تاپ خبر می‌دهد و از قول فعالان این بازار می‌نویسد «بسیاری از واردکنندگان و عرضه‌کنندگان لپ‌تاپ از زمانی که نرخ دلار به رقم 2000 تومان رسید به امید ارزان‌تر شدن دلار آزاد یا تک نرخی شدن آن، از ثبت سفارش و واردات کالا خودداری کردند.» و نتیجه می‌گیرد که «فعالان بازار و کارشناسان برای این بازار روزهای سخت‌تری را پیش‌بینی می‌کنند و می‌گویند با توجه به نوسانات نرخ دلار و خودداری واردکنندگان از ثبت سفارش و واردات کالا در هفته‌های آتی با یک بازار واقعا راکد مواجه خواهیم شد.» عضو شورای هماهنگی انجمن‌های تولید‌کننده لوازم خانگی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، گفته: «طی دو ماه گذشته، تولید‌کنندگان و واردکنندگان لوازم خانگی ارز مورد نیاز خود را خریداری نکرده‌اند» و البته بدون خریداری ارز طبعا وارداتی هم صورت نگرفته است. این داستانی است که در مورد بسیاری از کالاهای وارداتی دیگر نیز مصداق دارد.

تلاطم بازار ارز به خودی خود معضل بزرگی است. سخنان ضد و نقیض و وعده‌هایی که محقق نمی‌شوند، آن هم از جانب مقامات مسوول، بر آشفتگی بازار و دامنه این معضل می‌افزایند. کافی است به سخنان و مصاحبه‌های بالاترین مقامات پولی و مالی کشور طی دو ماه اخیر نظری بیفکنید تا دامنه ناهماهنگی‌ها را دریابید. در هر حال، این ضد و نقیض گویی‌ها و وعده‌های محقق نشده لطمه خود را وارد ساخته و قطعا طی ماه‌های آینده شاهد کمبودهای شدید در برخی بازارها خواهیم بود؛ اما نباید اجازه داد این روند مخرب ادامه یابد.

شاید یکی از راه‌های نجات از این وضعیت، ارزیابی مجدد مسوولان پولی و مالی کشور در مورد مطالبی باشد که در هفته‌های اخیر مطرح کرده‌اند. راه دیگر، استفاده سیاستگذاران ما از تجربه و رفتار مسوولان پولی و مالی کشورهای پیشرفته خواهد بود، که حرف کشیدن از آنها، از دشوارترین چالش‌های روزنامه نگاران با تجربه آن کشورها است، آن هم سخنانی که وقتی بر زبان آمدند به عمل در می‌آیند.

گسترش صنعت:شکاف سودآوری مشکل دیرینه صنعت

«شکاف سودآوری مشکل دیرینه صنعت»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم سیدرضا حسینی است که در آن می‌خوانید؛وجود سودهای کلان و بعضا نامعقول و بادآورده در برخی بخش‌های اقتصادی به‌خصوص بخش‌های غیرمولد مانند زمین، باعث جذب سرمایه‌ها در این بخش‌ها می‌شود.

این وضعیت باعث کاهش سرمایه‌گذاری در سایر بخش‌ها و سپس کاهش فرصت اقتصادی در کسب مهارت‌ها برای رقابت و سودآوری می‌شود. بنابراین شکاف سودآوری که در ابتدا اشاره شد تعمیق شده و باز هم منابع بیشتری را به سمت بخش‌های سودآور می‌کشد. این چرخه یک حلقه تقویت‌شونده منفی را ایجاد می‌کند که دائما بر شکاف سودآوری و نهایتا تضعیف بخش‌های مولد اقتصاد می‌افزاید.

همه این بحث‌ها در حالی است که هر ساله – از سال ۸۷- بانک مرکزی سهمیه‌ای را از کل تسهیلات اعطایی بانک‌ها برای بخش‌های اقتصادی تعیین می‌کند و تاکنون بیشترین سهم در این سهمیه‌بندی به بخش صنعت و معدن اختصاص یافته است. اما عملکرد واقعی چیز دیگری نشان می‌دهد: راه شکستن این دور باطل چیست؟ برخی معتقدند، باید سودآوری بخش‌های مولد مانند صنعت،  افزایش و ریسک آنها کاهش یابد.

در این صورت است  که می‌توان به تدریج این چرخه را متوقف و معکوس کرد. اما این سوال نیز مطرح می‌شود که سودآوری بخشی مانند صنعت تا چه حد قابل افزایش است؟ و آیا اساسا با افزایش سودآوری بخش صنعت، امکان پر کردن شکاف سودآوری وجود دارد؟ نگاهی به میانگین بازده صنعت در دنیا و نیز توجه به این واقعیت که سودهای برخی فعالیت‌های اقتصادی به طور غیرعادی بالاست، ما را در پذیرش دربست پیشنهاد فوق دچار تردید می‌کند.

نکته‌ای دیگر که در این خصوص باید به آن توجه داشت، شفافیت بازارهاست. راز جذابیت ذاتی برخی بازارهای غیرمولد و حتی بخش‌های مولد تجاری در عدم شفافیت آنها نهفته است.

زمانی که دسته‌ای از فعالیت‌های اقتصادی زیر ذره‌بین دقیق حاکمیت به طور  دائم کنترل شده و اگر دست از پا خطا کنند، بی‌درنگ به تیر مجازات گرفتار می‌شوند و در دو قدمی، دسته‌ای دیگر از فعالیت‌ها بدون هیچ نظارت و امکان کنترل به افراد اجازه کسب درآمدهایی می‌دهد که در هیچ جا هم ثبت نمی‌شود تا امکان ردگیری و محاسبه وجود داشته باشد، کدام فعال اقتصادی به سمت دسته اول گرایش خواهد داشت.

این واقعیت ما را بدانجا رهنمون می‌سازد که باید پیشنهاد فوق‌الذکر قبل از پذیرش، اندکی جرح و تعدیل یابد. به این صورت که لزوم کاهش ریسک‌های بخش تولید و افزایش سودآوری آن بر هیچ کس پوشیده نیست، لیکن نمی‌توان از کنار  ایجاد شفافیت در بازارهای موازی تولید و معقول‌سازی سودآوری در آنها نیز به راحتی گذر کرد و تمام کاسه و کوزه‌ها را بر سر بخش مولد شکست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها