یادش به خیر اون قدیما

حرف‌هایی هستند که بر سر زبان‌ها می‌افتند و مدام تکرار می‌شوند بی‌آن‌که در معنای آنها تاملی شود.
کد خبر: ۵۰۲۰۳۵

یکی از آنها، حسرت خوردن بر گذشته‌های طلایی است. مانند این سخن که عشق‌های قدیمی، عشق واقعی بودند و دیگر عشق‌های لیلی و مجنونی در این دوران رخ نمی‌دهد.

گویا در گذشته بسیاری از عاشقان، مانند لیلی و مجنون، وفادار، فداکار و شیفته بوده‌اند ولی امروز روزگار بی‌وفایی و سست عهدی است.

براستی اگر چنین است یعنی شیوه عاشقی لیلی و مجنون در آن دوران مرسوم بوده است، چرا نام آنها بر سر زبان‌ها افتاده و قصه‌ها و شعرها از آن ساخته شده است؟

چرا یک رابطه عاشقانه معمول در آن زمان این همه نظرها را به خود جلب کرده است؟ نکته دیگر این است که چرا در همان روزگار قدیم هم، در آثار بزرگان نوعی حسرت بر گذشته طلایی دیده می‌شود؟ نمونه بارز آن کتاب اخلاق‌ الاشراف عبید است که در هر فصل، بخشی دارد به نام «مذهب منسوخ» که به طنز و کنایه از نابودی فضایل اخلاقی و صفات پسندیده انسانی سخن می‌گوید.

حسرت خوردن بر گذشته طلایی در امور دیگر نیز رایج است، مثلا همواره با این حرف تکراری مواجه‌ایم که چرا شعرها و ترانه‌های برجسته در روزگار ما ساخته نمی‌شود و تمام شاهکارها متعلق به گذشته است؟ در حالی که اگر نیک بنگریم، از میان انبوه آثاری که گذشتگان آفریده‌اند و به طور طبیعی، در آنها کارهای ضعیف و متوسط، پرشمارتر از آثار برجسته است، فقط آثاری از فرسودگی زمان مصون مانده‌اند که قابلیت داشته‌اند و طبعا آثار معمولی چندان با اقبال مواجه نبوده‌اند که به حافظه مردم راه یابند.

چنان که مثلا امروز از میان آن همه بناهای کوچک و بزرگ که گذشتگان ساخته‌اند فقط بناهای مستحکم و ارزشمند توانسته‌اند از گزند زمان جان سالم به در برند.

آیا بر این اساس می‌توانیم بگوییم که گذشتگان بهترین بناها را ساخته‌اند و امروز دیگر ساختمان‌ها آن استحکام قدیم را ندارد؟ این نوع نگاه یعنی تصور گذشته‌ای آرمانی بیش از آن که حاصل تحلیل منطقی و تامل ژرف باشد، برآیند نوعی ساده‌انگاری و گریز از واقعیت است که اغلب متعلق است به دوران سالخوردگی.

گاهی این سالخوردگی بر جامعه و اندیشه‌های اجتماعی سایه می‌افکند و آن‌وقت است که این جمله تکراری را از هر زبان می‌شنویم «اون قدیما یادش به خیر» و این مقدمه‌ای است برای انکار تمام آنچه متعلق به این روزگار است و دریغ و حسرت بر گذشته‌ای آرمانی که گویا در آن همه چیز کامل و بی‌نقص بوده است.

اسماعیل امینی - شاعر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها