در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از وقتی وارد تحریریه روزنامه شدید از گوشه و کنار آوای جمله «یه برنامه دیگه ...» البته با لحنی که شما ادا میکنید از سوی همکاران ما شنیده میشد! بگذارید برای اولین سوال از خلق این جمله کلیدی در برنامه شما بپرسم...
ما در هر برنامهای که داریم به نوعی از جملات تاکیدی روانشناسی استفاده میکنیم تا این جملهها در ذهن مخاطبان بماند. مثلا در برنامه «از مدرسه تا مدرسه» جمله ده و ده و ده، در برنامه «شادی، بازی، تماشا» رفتار و حرکات قلقلی و رابطه من با او در ذهن مردم ماند، در ساعت شنی جمله آهنگین «گل گفتی آی گل گفتی»، در برنامه «فیتیله» همان کلمه فیتیله و در برنامه «جمعه به جمعه» همین عبارتی که همکاران شما میگویند...! عبارات کلیدی هم یکدفعه به وجود نمیآیند، بلکه با تفکر و مشورت با سایر عوامل شکل میگیرند.
عموما جملاتی که در زمان پخش برنامه توسط من و با لحنی آهنگین مطرح میشوند با گذشت چند برنامه و با مخاطبسنجی و بازخوردهای بچهها نسبت به این جملهها تبدیل به یک جمله کلیدی میشوند. مثلا همین جمله یه برنامه دیگه... بر اثر تکرار و همصدا شدن بچهها با من به وجود آمد یعنی شاید برخی مواقع اصلا عمدی در کار نبوده و بعد از اینکه دیدم بچهها با من این جمله را تکرار کردند در اجراهای بعدیام سعی کردم روی آنها تاکید و آن را غلیظتر ادا کنم.
یعنی میخواهید بگویید برای اجرای برنامههایتان اتاق فکر هم دارید؟
من به عنوان یک تهیهکننده و کارگردانی که بیشتر سالهای عمرش را روی کار در برنامههای کودک گذاشته معتقدم یک برنامه باید تاثیرگذار باشد. این تاثیرگذاری گاهی بهخاطر ابداع یک جمله است. به هر حال یک برنامه باید دیده شود و وقتی دیده میشود که یا از آن انتقاد کنند یا مورد تائید مخاطبان قرار بگیرد. به نظر من هر کاری و در هر زمینهای نیاز به تفحص، گفتوگو و مطالعه دارد به عنوان مثال هنوز که هنوز است بعد از هر برنامه مثلا از همکاران حراست و نگهبانی سوال میکنم و نظرشان را درباره برنامه آن روز میپرسم. در خانه در مورد قسمتهای مختلف برنامه میپرسم و حتی از همکارانم در صدا و سیما و تهیه کنندگان دیگر نیز چگونگی اجرای برنامه را سوال میکنم. خود من هم برنامه ضبط شدهام را میبینم و هر بار هم به نکته تازهای میرسم و گاهی اوقات هم خودم را توبیخ میکنم که مثلا مجید این کار را نباید انجام میدادی!
چرا خودتان را سرزنش میکنید؟
تلویزیون مثل یک دانشگاه است به همین جهت ما مسئولیم. ما باید به نوع نگاهمان، نوع لباس پوشیدنمان و نوع حرف زدنمان دقت کنیم؛ چرا که ما در تلویزیون برای بچهها الگو هستیم به همین دلیل معتقدم یک برنامه آنهم در زمینه کودک و نوجوان نیاز به مطالعه و تحقیق فراوان دارد و البته گاهی هم سازندگان همانگونه که تشویق میشوند باید توبیخ شوند، حتی اگر این توبیخ از طرف خودشان باشد.
همه دستاندرکاران برنامههای کودک به این نکته اذعان دارند که کار با کودک سخت است. به نظر شما چرا چنین است؟
سختتر است چون بچهها ریشههای یک جامعه هستند. بچههایی که آینده به آنها امیدوار است و مطمئن باشید اگر هرچقدر در آموزش و ایجاد شادی و نشاط برای بچهها بکوشیم مسلما آینده پرنشاط و سالمتری در انتظار ماست. البته در کنار تلویزیون، خانواده و مدرسه نیز نقش زیادی در آموزش و تربیت کودکان دارد.
اما مسلما سختیهایش کمتر از شیرینیهایش است که شما را سالها در برنامه کودک نگه داشته است. کار با بچهها چه جذابیتی دارد که نزدیک به 30 سال اســت آن را رها نکردهاید؟
دنیای من مثل دنیای بچه هاست و چه داخل و چه بیرون استودیو تلاش میکنم این روحیه را حفظ کنم. در خیابان هر وقت بچهای را میبینم اول من به او سلام میکنم. بچهها اول خیلی تعجب میکنند؛ چرا که از پدر و مادرشان شنیدهاند هیچ وقت در خیابان با غریبهها حرف نزنند؛ اما بعد من را میشناسند خیلی خوشحال میشوند و تعجب میکنند من اول به آنها سلام کردهام. یکی از مهمترین موضوعاتی که وقتی به آن فکر میکنم و به تجربه 30 سالهام افتخار میکنم، این است که خوشحالم در حال حاضر به موقعیتی رسیدم که بهخاطر تجربه زیادم در تلویزیون یک حس نوستالژیک بین پدر و مادرها و بچههای دیروز دارم و چند نسل از من خاطره دارند و این موضوع مرا همیشه وادار به فعالیت بیشتر در این زمینه میکند.
پس حسابی بین همه نسلها معروفید؟
معروف شدن هنر نیست، محبوب شدن و محبوب ماندن هنر است و رسیدن به این درجه به زمان نیاز دارد. اینکه ما بدانیم در زمانی که از دست دادهایم و سالهایی را که پشت سر گذاشتهایم چه کارهایی انجام داده و چه تجربیاتی کسب کردهایم و چقدر از تجربیات گذشته استفاده میکنیم. من در این 30 سالی که در تلویزیون خدمت کردهام، تلاش کردم کاری کنم که در بین بینندگان محبوب باشم تا معروف.
خودتان فکر میکنید دلیل این محبوبیت چیست؟
معتقدم انسان نباید آموزگاران خودش را از یاد ببرد. هر کسی در زندگی معلمانی داشته است و باید به حال کسانی که گذشته خود را فراموش میکنند، تاسف خورد. خوشبختانه در این سه دهه تمام تلاشم را کرده ام که برنامههایی را برای کودکان طراحی و اجرا کنم که بیشترین جاذبه و آموزندگی را داشته باشد. افتخار میکنم در برنامه مدرسه تا مدرسه در آن سالهای سختی که بر ایران میگذشت، حضور داشتم. به عقیده من یکی از رموز ماندگار شدن و موفقیت در هر زمینهای به تازه شدن و نو شدن است و من در همه برنامه هایم تلاش میکنم خودم را با شرایط روز و ویژگیهای بچههای زمانه وقف دهم تا برنامهای در خور آنها بسازم و البته در این راه آموزگارانم را از یاد نبردهام.
یعنی به دلیل نو شدن و تنوع بعد از هشت سال از برنامه فیتیله جدا شدید و برنامه جمعه به جمعه را تهیه کردید؟
شاید بتوان اینطور گفت. ببینید من هر کدام از برنامهها را به دلیلی کنار گذاشتهام و اعتقاد دارم در حال حاضر بچهها در دوره فراوانی رسانههای جمعی از جمله اینترنت زندگی میکنند و ما باید به تاخت با آنها پیش برویم تا عقب نمانیم و اگر جا بمانیم دیگر نمیتوانیم بچهها را جذب کنیم و در چشم به هم زدنی از مرکز توجه بچهها خارج میشویم. ما باید برنامههای مناسب، جذاب و متنوع بسازیم و بگذاریم بچهها خودشان انتخاب کنند و اگر بتوانیم برنامهای را ارائه دهیم که بچهها را جذب کنند و سلیقه آنها را پوشش دهد، حتما برنامه مخاطبان خودش را پیدا میکند. من خوشحالم که هشت سال تمام تلاش کردم و برنامه فیتیله را آنقدر با سلیقه بچهها هماهنگ کردم که مخاطبان خودش را پیدا کرد و از جایگاه خوبی هم در میان آنها بهرهمند شد. اما بعد از مدتی دیدم این برنامه جایگاهش را در بین کودکان از دست داده و تبدیل به برنامهای برای بزرگسالان شده است. به همین خاطر از فیتیله فاصله گرفتم.
با این اوصاف عمو قناد قرار نیست از بچهها خداحافظی کند و البته قرار هم نیست برای آنها برنامههای خستهکننده تولید و پخش کند؟
قناد: تلویزیون مثل یک دانشگاه است. ما باید بهنوع نگاهمان، نوع لباس پوشیدنمان و نوع حرف زدنمان دقت کنیم؛ چرا که ما در تلویزیون برای بچهها الگو هستیم و یک برنامه آنهم در زمینه کودک و نوجوان نیاز به مطالعه و تحقیق فراوان دارد
جوری حرف میزنید که انگار کسی در حرفه کاری نسبت به شما حق نشناس بوده است؟
به یک استاد بزرگی گفتند دانشجویی دارد علیه تو چیزی میگوید و در روزنامه چاپ میکند، چرا جوابی به او نمیدهی؟ او در پاسخ گفت: اگر من جواب او را بدهم او را بزرگ کردهام. من هم همیشه در عملم از حرفهای بزرگان استفاده میکنم و سعی میکنم خودم همیشه قدرشناس باشم.
درباره طراحی و ساختار برنامه جمعه به جمعه برایمان بگویید؟
من به گروه جدیدم همیشه میگویم سعی کنیم در برنامه جدیدمان همه موسیقیها و آهنگها همراه با نمایش باشد و سعی میکنیم برخی مواقع حتی در کنار آموزش و پرورش و سایر نهادهای آموزشی نیز نقش خودمان را ایفا کنیم. من همیشه میگویم نگذارید برنامه به سمت لودگی پیش برود. در برنامه جدید سعی میکنیم اجراها کودکانه باشد و بزرگسالان را به کودکان نزدیک کنیم. اگر لباس پلیس را میپوشیم، میخواهیم بچهها بدانند این لباسی که ما پوشیدهایم چه وظایفی دارد. با بچهها توپ بازی میکنیم و آنها را فعالانه به مشارکت در برنامه وا میداریم. اصلا دلیل زنده بودن برنامه همین است. ما به بچهها نمیگوییم دروغ نگو. میگوییم آفرین به بچه راستگو، یعنی حتی در استفاده از کلمات هم دقت میکنیم از کلمههایی با بار مثبت استفاده کنیم.
آقای قناد برایمان بگویید کارتان را از چه زمانی شروع کردید و چه شد به تلویزیون آمدید؟
تقریبا از دوران دبستان و راهنمایی فعالیتهایی در زمینه تلویزیون داشتم، اما بهصورت جدی کارم را از سال 54 یا 55 با صدا و سیمای آبادان آغاز کردم. در سال 59 در اصفهان، سال 61 در اراک و خرمآباد و در سال 62 به صدا و سیمای تهران منتقل شدم و در کنار همه این تجارب سعی کردم از راه درست و با آموختن درس مربوط به رشته کاری ام ادامه تحصیل بدهم به همین جهت به دانشگاه تهران رفتم و در رشته کارگردانی تحصیل کردم. جالب است بدانید از همان اول دلم میخواست بهطور حرفهای در برنامه بچهها فعالیت کنم و از همان ابتدا هم در برنامههایی مثل «محله برو بیا» و «هاچین و واچین» فعالیت داشتم.
برنامه از مدرسه تا مدرسه چطور به وجود آمد؟
ما اولین برنامه تخصصیمان را در حوزه کودک با برنامه از مدرسه تا مدرسه شروع کردیم. آن زمان احساس میکردیم باید قبل از اینکه سراغ دانشآموزان دبستانی برویم برای خردسالان برنامهسازی کنیم. پس به عقب برگشتیم و فعالیت خودمان را با تمرکز روی بچههای خردسال شروع کردیم. به همین دلیل سعی کردیم در برنامه بازی، شادی، تماشا روی کودکان سرمایهگذاری کنیم و با سلایق آنها آشنا شویم. یکی از خاطرات قشنگ من این است که هنوز هم خیلیها وقتی مرا میبینند از من میپرسند قلقلی حرف میزند؟ حتی یک روز پسربچهای ناشنوا به من با همان لحن مخصوص به خود گفت من برنامه شما را میبینم و خیلی آن را دوست دارم، اما میدانم قلقلی حرف میزند و میشنود. به او گفتم تو از کجا میدانی و وقتی دلیلش را به من توضیح داد خیلی جا خوردم. گفت برای اینکه وقتی پشتش به شماست و شما تذکری به او میدهید، صدای شما را میشنود و تذکر شما را گوش میکند، پس او ناشنوا نیست. آن موقع من خیلی خوشحال شدم و همان جا متوجه شدم نباید بچهها را دست کم بگیریم.
چه شد به این فکر افتادید که در برنامه از جمعه به جمعه یادی از بچههای دیروز کنید؟
بیشتر با اضافه کردن این بخش به برنامه جمعه به جمعه دلم میخواست یک جور حس نوستالژیک را به دانشآموزانی که در آن زمان هشت ساله بودند و الان 35 ساله هستند، منتقل کنم. اینکه خودشان را ببینند و یادی از آن زمان بکنند. علاوه بر آن معلمان هم با دیدن این بچهها شاد میشوند. اینکه با دیدن رشد و پیشرفت این بچهها که عموما در حال حاضر مهندس یا پزشک شدهاند به خودشان افتخار کنند که این فرد روزی دانشآموز آنها بوده است. از همینرو خیلیها اعم از خود آن دانشآموزان یا خانوادهها و مدرسه آنها تشکر کردند که ما خاطرات آنها را پس از دو دهه زنده میکنیم. شاید آن زمان آنها نتوانسته بودند به دلیلی مثل قطعی برق و نبود امکانات برنامه خودشان را ببینند، اما الان توانستند خودشان یا دوستانشان را ببینند.
آقای قناد ایده قلقلی در برنامه بازی، شادی، تماشا در زمان خودش خیلی جدید بود. طراحی شخصیت او چطور به ذهنتان رسید؟
تهیهکننده برنامه بازی، شادی، تماشا هم فریبا فرهی بود و من دستیار او بودم. ابتدا قرار بود این برنامه را مرحوم مهرپرور اجرا کند و من به عنوان مجری دوم با وی همکاری کنم؛ اما ایشان بنا به دلایلی نتوانستند برنامه را اجرا کنند تا اینکه یک روز من به شهربازی رفتم و یک آکروبات دیدم که روی طناب در حال راه رفتن است و قلقلی پایین طناب ادای او را به حالت کمدی در میآورد و از نحوه اجرای او لذت بردم. از آنجا که من هر چیزی را دو بار یعنی یکبار از دید خودم و بار دیگر از دید کودکان نگاه میکنم وقتی به چهره کودکان دقت کردم، متوجه شدم چقدر از این بازی و این نقش بازی کردن توسط او خوششان آمده است به همین جهت ایشان را معرفی کردم و از آن روز شد قلقلی معروف برنامه.
چرا قلقلی حرف نمیزد؟
آن زمان احساس کردیم درصدی از بچههای ایران ناشنوا و درصدی هم گوشه گیر و خجالتی هستند. بههمین دلیل فکر کردیم چطور میشود این بچهها را از خجالتی بودن بیمورد نجات دهیم. البته من هنوز هم به این فکر میکنم که برای نابینایان چه کاری میتوانیم بکنیم. حتی یکی از آنها را به نام علی که نابیناست و در رادیو فعالیت دارد به یکی از برنامههایم دعوت کردم و از او خواستم در اجرا به من کمک کند و سعی کردم اعلام و اجرای برخی موضوعات را به او بسپارم. با این کار میخواستم بگویم یک نابینا هم میتواند مجری شود و یک ناشنوا هم میتواند برنامهای را اجرا کند و آن را ببیند.
در برنامه خنده بازار، عمو قناد تبدیل به بخش ثابت این برنامه شده است. از اینکه با شما شوخی میکنند چه حسی دارید؟
به من یاد دادهاند همیشه نیمه پر لیوان را ببینم و به همین دلیل هم از دیدن این بخش از خندهبازار لذت میبرم. جدای از این دوستان خنده بازاری ابتدا از من اجازه گرفتند. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که اصولا آدمهای بزرگ و مهم مورد توجه قرار میگیرند و در طول تاریخ ادای آدمهای بزرگ را درمی آورند و کاریکاتور آنها را میکشند و نقش آنها را بازی میکنند. به همین دلیل هم من فکر میکنم حتما برنامه جمعه به جمعه دیده شده که این برنامه بهسراغ آن برای دستمایه قرار دادن طنز رفته است؛ چرا که اصولا باید برنامه یک ما به ازای واقعی مناسب را در ذهن مخاطبان تداعی کند تا با دیدن نسخه طنز آن مخاطب به خنده بیفتد. حالا برای من جالب است که این برنامه از دید هنرمندان و همکاران این طور دیده شده و البته با کمی اغراق پخش میشود. جالب است بدانید وقتی در جمع خانوادگی قرار میگیرم به من اعتراض میکنند چرا اجازه میدهم مرا مورد تمسخر قرار دهند، اما من اعتقاد دارم این کار یعنی اینکه برنامهای دیده شده است و از آنجا که دل ما مثل دل بچهها پاک و صادق است، اصلا نکتههای منفی به ذهنم نمیآید.
از دید دیگری هم میشود این موضوع را دید. اینکه شاید خنده بازاریها باعث شدند برنامه شما بیشتر دیده شود...
درست است، گاهی اتفاقا احساس میکنم همین روایت طنز از برنامه عمو قناد کمکی است به دیده شدن برنامه ما. برنامه ما مخصوص کودکان است و البته سعی میکنیم نیم نگاهی هم به بزرگترها داشته باشیم؛ اما خنده بازار را بزرگترها هم میبینند و شاید بسیاری از مخاطبان بزرگسال با دیدن این بخش متوجه برنامه ما شوند.
در زمان اجرا، چقدر فیالبداهه کار میکنید؟
قناد: وقتی در جمع خانوادگی قرار میگیرم به من اعتراض میکنند که چرا اجازه میدهم خندهبازاریها مرا مورد تمسخر قرار دهند، اما من اعتقاد دارم این کار یعنی برنامه دیده شده است
برنامههای کودک و نوجوان امروزه چه فرقی با دیروز دارد؟
آن زمان اجرای برنامه به این راحتیها نبود. ما در اجرا محدودیتهای زیادی داشتیم. حتی در دست زدن و شادی کردن هم باید رعایت خیلی چیزها را میکردیم. هنگام دست زدن باید ابتدا از یک انگشتی و دو انگشتی شروع میکردیم و بعد نهایتا به آفرین صد آفرین میرسیدیم. حتی تعداد برنامهها و کانالهای تلویزیون هم به اندازه امروز نبود. ما دو شبکه داشتیم، اما با همه این شرایط ما با همکاری مسئولان برنامه از مدرسه تا مدرسه را برای بچهها تهیه کردیم. بچهها در زمان جنگ و مشکلاتی که کشور داشت با دیدن این برنامهها خوشحال میشدند و به نظر خودم این برنامه برای همیشه در تاریخ ماند و نشان میداد حتی در زمان جنگ چقدر خانوادهها به تحصیلات اهمیت میدادند.
اگر قرار باشد یاد گذشته کنید به اولین چیزی که فکر میکنید، چیست؟
من هیچوقت آموزشهایی را که از استادانم در این زمینه فرا گرفتم، فراموش نمیکنم. یادم میآید سر کلاسهای استاد سمندریان بودم. یکبار یک پانتومیم خوبی اجرا کردم و باعث شد سمندریان به من بگوید آفرین قناد برو بشین؛ اما من به او گفتم یعنی برایم دست نمیزنید و مرا تشویق نمیکنید؟ دیدم جور خاصی به من نگاه میکند. گفتم حرف بدی زدم؟ گفت هنرمندی که انتظار دست زدن داشته باشد روز مرگش فرا رسیده است، چرا که فکر میکند حدش تمام شده است. یکبار هم به او گفتم هر وقت برنامه اجرا میکنم تن و بدنم میلرزد. چه کار کنم. این خیلی بد است؟ اما او مرا تشویق کرد و گفت اتفاقا این نکته نشاندهنده این است که تو به جای اینکه به دوربین توجه نشان دهی به بینندگان اهمیت میدهی و به آنها توجه داری. دیدم راست میگوید. من همیشه وقتی برنامهای را اجرا میکنم دائما دارم خودم را سرزنش میکنم و به خودم نهیب میزنم که نکند جلوی بچهها چیزی بگویم که زحمت یک عمر یک معلم یا پدر و مادر را به هدر دهد.
رمز موفقیت و ماندگار شدن عمو قناد در چیست؟
عاشقی. وقتی یک نفر کارش را دوست داشته باشد و عاشقانه آن را انجام دهد حتما موفق میشود. استاد سمندریان همیشه به ما میگفت شما باید آنقدر کارتان را دوست داشته باشید و به آن توجه کنید که حتی اگر ببینید یک نفر هم به دیدن تئاتر شما آمده باز هم آنقدر خوب بازی کنید که انگار صد نفر بیننده دارید. همچنین یک هنرمند موفق باید فروتن باشد و نباید هیچگاه گذشته خود را فراموش کند. من هیچگاه زحمات محمد ایوبی را که نویسنده و معلم من بود و به نوعی مرا به تلویزیون آبادان معرفی کرد از یاد نمیبرم. هنوز خیلی مانده تا یاد بگیریم و کامل بشوم، خصوصا اینکه کار کودک خیلی سخت است و بچهها خیلی زودرنج و حساسند.
در اینکه بچهها زود رنج و حساسند شکی نیست. شما در این زمینه سعی کردید چطور با آنها رفتار کنید تا بین آنها محبوب شوید؟
من در طول برنامه خیلی حواسم جمع است و از اصول روانشناسی در رفتار با بچهها استفاده میکنم. شما 50 درصد مربوط به اجرا را از تلویزیون میبینید؛ اما 50 درصد پشت صحنه کار با کودکان را نمیبینید. جالب است در همین زمینه خاطرهای برایتان تعریف کنم. روزی در حین اجرا متوجه ناله آرام یکی از بچههای داخل استودیو شدم. همان طور که داشتم حرف میزدم کنار پسرک رفتم و متوجه شدم دستش در لوله صندلی گیر کرده. آن موقع میتوانستم بگذارم برنامه تمام شود و به عوامل بگویم به او کمک کنند تا مشکلش برطرف شود اما احساس کردم این بچه در دنیای بچگی خودش فکر میکند الان برنامه تمام میشود و همه از جمله عمو قناد میروند و او میماند و دست گیرکردهاش و دیگر کسی نیست به دادش برسد، اما من در حین اجرای برنامه کنارش نشستم و دستم را روی دستش گذاشتم و با این کار قوت قلبی به او دادم. او فهمید عمو قناد فهمیده دستش گیر کرده و قرار نیست تنهایش بگذارد. بعداز برنامه با کف و صابون دستش را بیرون آوردیم.
بحث بر سر شخصیت پیشبینیناپذیر و حساس بچهها شد. میخواهم بدانم تا چه حد یک مجری حق دارد اگر کودکی چیز ناربطی گفت آن را تحریف کند؟مثل همان ماجرایی که درباره فرنود پیش آمد...
ببینید وقتی کودکی ناخواسته چیزی میگوید آن لحظه، لحظه حساسی است و مسلما در مورد مساله فرنود هم قطعا مجری، حساسیت موضوع را درک کرده و فهمیده که باید در آن لحظه همه حساسیتها را پاسخگو باشد. در این موقعیتها قدرت تصمیمگیری سخت میشود. ولی اگر یک مجری با تجربه باشد میداند چگونه باید موضوع را جمع و جور کند. برای من همچنین موقعیتهایی پیش آمده است. زمانی در شبکه جامجم برنامه زنده داشتیم. بچهای زنگ زد و یکباره از من پرسید چرا پلیسهای شما اینقدر آدم میکشند؟ همکاران من تلفن را قطع کردند؛ اما من ادامه دادم و توضیح دادم که پلیس باید آدمهای بد را بکشد تا ما در امان باشیم. در مورد فرنود هم شاید اگر من در آن موقعیت بودم میگفتم آفرین بر تو که کارت را انجام میدهی حالا نفر بعدی... البته من به درست و غلط بودن کار آن مجری کاری ندارم؛ اما اعتقاد دارم باید با بچهها روراست بود و صادق.
عمو قناد برند(شناسه) برنامه هایش است یا برنامهها شناسه عمو قناد هستند؟
یک روز مردی ساعتش را که همه او را از تعمیر آن نا امید کرده بودند به پیرمرد با تجربهای داد و آن پیرمرد دستی به ساعت زد و در عرض دو دقیقه آن را درست کرد و گفت میشود 150 هزار تومان. مرد با تعجب پرسید تو فقـــط دو دقیقه روی تعمیر آن زمان گذاشتی، پیرمرد به او گفت: نه اشتباه نکن،90 سال و دو دقیقه. پس عمو قناد و 30 سال تجربهاش شناسه برنامههایش است.
دوست دارید به گذشته برگردید؟
بله. اگر برگردم رشتهای را که در حال حاضر در آن فعالیت میکنم، کاملتر میکنم و با زبانهای مختلفی هم آشنا میشوم و سعی میکنم تا میتوانم یاد بگیرم.
دوران کودکی چه؟ دوست دارید به آن زمان برگردید؟
زیاد دوست ندارم به کودکی برگردم؛ چرا که به دلیل فوت پدر دوران سختی را گذراندم. مادر من هم برای من مادری کرد و هم پدری. البته سختیهای زیاد انسان را سختکوش بار میآورد و او را بزرگ میکند.
مهراوه فردوسی / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: