در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن زمان که در دادسرای جنایی تهران بودم با چنین پروندههایی بسیار سروکار داشتم اما یکی از آنها بود که به نظرم با بقیه کمی فرق داشت و نوع جرمی که مرد خشن انجام داده بود در نوع خود کمنظیر بود. یک روز صبح طبق معمول هر روز سرکار رفتم. در ساعات اولیه روز بود که پروندهای به من ارجاع شد. موضوعش شکایت مردی بود که از خانهاش سرقت کرده بودند. این مرد در شکایت خود گفته بود که جوانی برایش شیرینی نذری آورده و او هم شیرینی را به خانه برده و با خانوادهاش خورده است و بعد همه آنها بیهوش شدهاند. او و خانوادهاش بعد از اینکه به هوش آمدهاند متوجه شدند چند میلیون تومان پول از خانهشان سرقت شده است.
او معتقد بود سارق همان فردی است که شیرینی نذری را برایشان آورده است و خواستار بازداشت او شده بود. دستورات لازم را صادر کردم و از مرد شاکی خواستم تا ماموران چهرهنگاری را کمک کند تا آنها بتوانند عکس مرد مظنون را به دست آوردند. مرد شاکی که بشدت ترسیده و عصبانی هم بود مشخصات مظنون را در اختیار ماموران قرار داده و در نهایت عکس مظنون به دست آمده بود. من دستور شناسایی را صادر کرده بودم و تحقیقات در این خصوص ادامه داشت که چند روز بعد شکایتی دیگر به من ارجاع شد. در این شکایت مردی مدعیشده بود با قمه به داخل ماشینش ریختهاند و بعد از تهدید و ضرب و جرح او وادارش کردند ماشین خود را به دزدان بدهد. مرد شاکی سارقان را نمیشناخت بنابراین من از او خواستم که با ماموران همراهی کند تا عکس چهرهنگاری شده سارق را به دست آورند. زمانی که عکس چهرهنگاری شده او تهیه شد متوجه شدم که این عکس با عکسی که شاکی قبلی تهیه کردهاست بشدت شبیه هم است.
با توجه به گفتههای هر دو شاکی دریافتم که احتمالا متهمان یکی هستند.
در حالی که تحقیقاتم را آغاز کرده بودم گزارش چند سرقت دیگر به یک شیوه به من داده شد. حالا دیگر معلوم بود من با سارقی خشن و بیرحم روبهرو هستم که حتی ممکن است دست به قتل هم بزند. بنابراین باید بهصورت ویژه و شبانه روزی روی این پرونده کار میکردم و سارق را دستگیر میکردم. البته این کار آسان نبود چون بجز عکس چهره نگاری شده هیچ سرنخ دیگری از این فرد در اختیار نداشتیم. باید تحقیقات علمی قوی انجام میدادم تا این سارق بازداشت شود. تیم زبدهای از مامورانی که در سرقت تجربه زیادی داشتند را تدارک دیدیم و کار را آغاز کردیم. با انجام تحقیقات فراوان بالاخره توانستیم محل سارق را شناسایی کنیم.
مخفیگاه سارق خشن جایی در اطراف کرج بود. ماموران به محل رفتند و متهمان را بازداشت کردند.
البته این تمام ماجرا نبود زمانی که ماموران عملیات خود را آغاز کرده و وارد زیرزمینی که مخفیگاه متهم بود،شدهبودند متوجه شدند مرد سارق که ما دنبالش هستیم یک باند دارد و در زیرزمین زنی را مخفی کردهاند و دست و پای او را بستهاند.
آنچه برایتان گفتم همه جنایات این باند خشن نبود. در تحقیقات بعدی متوجه شدیم رئیس این باند جوانی 21 ساله است که مدتها نزد یک سارق حرفهای کارآموزی کرده و بعد خود یک باند تشکیل داده بود. این جوان و باندش در مواجهه با قربانیان خود بسیار خشن عمل میکردند و آنها را بشدت میترساندند و آزار میدادند. کارفنی بازجویی را آغاز کردم تا تعداد دقیق سرقتهایی که انجام دادهاند و شاکیان را شناسایی کنم. البته برای اینکه همه ابعاد پرونده مشخص شود روی خانواده پسر جوانی که این باند را تشکیل داده بود نیزبررسی کردم و متوجه شدم این جوان از کودکی با مادرش زندگی میکرده و پدرش آنها را ترک کرده است. مادر او چند بار ازدواج کرده و جدا شده بود و این پسر از سوی شوهران مادرش مورد آزار قرار میگرفته و حتی متوجه شدم که این جوان مورد آزار جنسی هم قرار گرفته است. هرچند گذشته افراد در مجازات آنها بخاطر جرمی که مرتکب شدهاند تاثیری ندارد اما من به عنوان بازپرس باید کارم را درست انجام میدادم. خشم فرو خورده این جوان دلیلی بود برای اینکه چنین خشونتی را از خود نشان دهد و کارهایی انجام دهد که یک انسان عادی هرگز نمیتواند چنین کاری بکند.
پرونده این باند با دهها شاکی و جرائم خشنی که انجام داده بودند با صدور کیفرخواست به دادگاه فرستاده شد. اما من هرگز این جوان خشن را فراموش نکردم. چرا که این خشونت بیحد ناشی از ظلم و ناکامیهای او در دوران کودکیاش بود. اگر انسانها دوران کودکی سالمی را پشت سر بگذارند قطعا جرم و میزان جرائم بشدت پایین خواهد آمد.
انسانی که خشونت نبیند نمیتواند و نمیآموزد که خشن باشد. وقتی مادر این مرد برای پیگیری پرونده فرزندش به دادسرا آمد به من گفت که چه زجرهایی کشیده است تا فرزندش را بزرگ کند و وقتی او از مشکلاتش میگفت متوجه شدم که این نوجوان با توجه به خصوصیاتی که مادرش از او میگفت به نظر یک کودک بیش فعال میآمد و بسیاری از مجرمان در کودکی این مشکل را دارند. از آنجا که خانوادهها اطلاعات کافی در این خصوص ندارند، در بزرگسالی مشکلات فراوانی برای آنها به وجود میآید.
محمدرضا حیدری– بازپرس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: