«زی‌‌روبرتو» از خودش و سال‌های طولانی درخشش‌ در میدان‌های مختلف فوتبال ملی و باشگاهی‌ جهان می‌گوید

تکنیکی‌ها هرگز غروب نمی‌کنند

زی‌روبرتو از عجایب دوران است، زیرا در سی و هشت سالگی هنوز می‌درخشد و انگار غروب را نمی‌شناسد و با این که انکار نمی‌کند زمان بازنشستگی او نیز روزی خواهد رسید، اما تاکید می‌کند که زمان این مهم را خودش معین می‌سازد و همچون گذشته اجازه دخالت در زندگی حرفه‌ای خود را به هیچ‌کس نمی‌دهد. او بعد از سال‌ها بازی در مطرح‌ترین تیم‌های لیگ آلمان شامل بایرن مونیخ (دو مقطع)‌، بایرلورکوزن و هامبورگ، مدت کوتاهی هم در لیگ قطر خودنمایی کرد، اما آبش با الغرافه قطر (تیم سابق فرهاد مجیدی)‌ در یک جوی نرفت و در حالی که یک بار دیگر تصور می‌شد کار وبارش تمام شده و باید کفش‌ها را بیاویزد، در ادامه موج عجیب «پیرگرایی‌»های اخیر لیگ برزیل و رویکرد غریب تیم‌های این لیگ به جذب ستاره‌های پیر داخلی و خارجی سر از گره‌میو درآورد و در ماه‌های اخیر در به حرکت درآوردن این تیم به سمت عنوان قهرمانی این لیگ سهم عمده‌ای داشته است. این هافبک چپ‌پای پرهنر برزیلی که پیشینه عضویت کوتاه‌مدتی در رئال مادرید را هم دارد، درباره 21 سال پرداختن‌اش به فوتبال حرفه‌ای حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.
کد خبر: ۴۹۹۷۰۹

در بازگشت به لیگ برزیل بعد از سال‌ها خودنمایی در لیگ‌های خارجی اوضاع چطور بوده است؟

از شرایط موجود واقعا راضی‌ام و بخصوص از طرح‌ها و اهدافی که گره‌میو دارد. طی این مدت وظایفم را شناخته و در همان مسیر نیز به حرکت درآمده‌ام. البته اوایل به سبب سال‌ها دوری از لیگ برزیل قدری مشکل داشتم و مدتی طول کشید با یارانم هماهنگ شوم و فضای لیگ برزیل دوباره به دستم بیاید. ولی شهر سائوپولو ـ که گره‌میو به آن تعلق دارد ـ‌ بسیار منظم و رو به راه است و مرا به یاد شهرهای آلمان که سال‌ها در آن زندگی کرده‌ام، می‌اندازد و سیستم‌های زندگی در آن دقیق است. هواداران باشگاه نیز مهربان‌ هستند و گله‌ای ندارم.

از دیدن شرایط جسمانی عالی‌تان در این سن بالا حیرت کرده‌اند. چگونه شرایط مساعد‌تان را تاکنون حفظ کرده‌اید؟

خوش‌اقبالی من در آسیب‌های کمی است که دیده‌ام و خانواده‌ام نیز با درک اهمیت موضوع بهترین یاوران من در این راه طولانی بوده‌اند. البته سختکوشی خودم و این که همواره هوای خودم را داشته‌‌ام، مهم‌ترین سهم را در این ارتباط داشته است.

من قبل و بعد از هر جلسه تمرین گروهی، تمریناتی انفرادی و مختص خود را نیز دارم و می‌کوشم در شرایط ایده‌آل و صاحب اشراف بر اطرافم باشم. من یکسری تمرینات فیزیکی ویژه را هم دارم که مختص میانسالان و بهتر بگویم پیرهاست تا مفاصل و ماهیچه‌هایم که به هر حال متعلق به یک جوان 25 ساله نیست و فاصله زیادی تا چهل ساله‌شدن ندارند، در بهترین و پرانعطاف‌ترین شرایط خود و به گونه‌ای باشند که مسابقات حرفه‌ای کنونی می‌طلبند.

بسیاری از بازیکنان نامدار شامل قیصر فرانس بکن‌باوئر، لوتار ماتیوس و ماتیاس سامر ابتدا هافبک و حتی صاحب حالات و رویکردهای تهاجمی بودند و هر چه سن‌شان بیشتر شد، به خطوط پشتی میدان کشیده و مدافع شدند و از این طریق عمری طولانی‌تر در فوتبال یافتند. شما راهی برعکس را طی کرده‌اید و ابتدا مدافع چپ بودید و سپس هافبک چپ و هافبک وسط شدید و حالا در گره‌میو با پوشیدن پیراهن شماره 10 عملا مهاجم تیم هستید. این قضیه غیرمعمول را چطور تعریف می‌کنید؟

خصلتی که در تمامی این سال‌ها در من حفظ شده،‌ سبکی وزن و لاغراندامی بوده و وقتی اینچنین هستید و تکنیکی قوی و غنی دارید، قادرید در هر پستی بازی کنید و هر حالتی را به خود بگیرید و سریعا تغییر وضعیت بدهید و هرگز بطور محسوس و اساسی نزول نکنید.

جدای از آن، رویکردهای تهاجمی همیشه جزئی ثابت و مهم از بازی من بوده و هیچ‌گاه ذاتا و براساس سلایقم یک مدافع نبوده‌ام و برعکس، کوشیده‌ام روبه جلو باشم و برای یارانم توپسازی کنم و فرصت گلزنی به وجود بیاورم یا خودم گل بزنم. توانایی‌های فنی‌ام نیز در این ارتباط یاری زیادی به من رسانده و به این خاطر است که می‌بینید اینک تهاجمی‌تر از هر زمانی هستم.

تجربه‌ام هم بالاتر رفته است و بهتر از هر زمانی می‌دانم چه دارم و چه باید انجام بدهم. به این ترتیب، من در چارچوب و به شکلی بازی کرده‌ام که علایق و سلایق ذاتی‌ام حکم کرده و حتی موقعی که یک مدافع چپ کاذب در بایر لورکوزن بودم در عمل، وظایف یک گوش چپ را ایفا می‌کردم.

سال‌ها پیش به اسپانیا رفتید و برای رئال مادرید بازی کردید و با این که فوتبال تکنیکی برزیل بسیار نزدیک به فوتبال اسپانیا است، برای مدتی طولانی جذب آن تیم نشدید؛ ولی در آلمان که ویژگی‌های آن با خصلت‌های برزیلی بسیار فرق دارد، برای مدتی طولانی ماندگار شدید. درباره این فرآیند توضیح بدهید.

شاید موضوع و نکته به این برگردد که رئال اولین باشگاهی بود که در بدو آمدنم از برزیل به اروپا به آن پیوستم و پختگی لازم را نداشتم و هنوز زی‌روبرتویی نبودم که پنج شش سال بعد در لیگ آلمان به چشم دیدید و قوه انطباق‌پذیری‌اش صددرصد بالاتر رفته بود.

زی‌روبرتو: اضافه بر تمرینات گروهی، تمرینات مختص به خود را نیز انجام می‌دهم تا عضلات مردی که فاصله زیادی تا 40 ساله شدن ندارد، در بهترین شرایط لازم قرار گیرند

اضافه بر این، بعد از الحاق به رئال مادرید و دیدن سختی‌های راهیابی به ترکیب ثابت این تیم افکار حضور در جام جهانی 1998 تمامی وجودم تسخیر کرد. ماریو زاگالو ـ سرمربی وقت تیم ملی برزیلی ـ بدون تعارف به من گفت فقط کسانی را برمی‌گزیند که در تیم‌های خود فیکس باشند و من مجبور شدم اندک‌مدتی بعد از الحاق به رئال، این تیم را ترک کنم و به تیم فلامنگو در کشور زادگاهم برگردم تا بیشتر بازی کنم و برای جام جهانی انتخاب شوم که اینچنین نیز شد. اگر آن جام مهم نبود و من عشق بازی در جام جهانی را نداشتم در مادرید می‌ماندم و قطعا موفق هم می‌شدم.

هرچه باشد من 12 سال در آلمان ماندگار شدم و این نشان می‌دهد توانسته‌ام با محیطی غریبه‌تر و سخت‌تر یکی شوم، اما در اسپانیا فرصت لازم را نداشتم.

اما قطعا در آلمان هم مشکلاتی داشتید.

بله، داشتم و بخصوص آمدنم به این کشور شامل ابتدای حضورم در تیم بایرلورکوزن بود.

شاید یک سال طول کشید تا با لورکوزن هماهنگ شوم و زندگی‌ام را با آنجا تطابق بخشم. تابستان به آنجا وارد شدم که خب، هوا مثل اکثر کشورهای اروپایی معتدل بود، اما سه چهار ماه بعد طبعا زمستان از راه رسید که زمستان‌های آلمان سرد و خشک و پربرف است و هوا 10 درجه زیر صفر شد و برای ما برزیلی‌ها که بندرت خنکی را تجربه می‌کنیم و اکثر اوقات هوا در کشورمان حداقل 30 درجه سانتی‌گراد است، کشنده بود.

کم‌مانده بود که فریز شوم. مشکل زبان هم داشتم و به سبب اشراف نداشتن به زبان آلمانی نمی‌توانستم با یارانم در بای آره‌نا ارتباطی سریع و موثر برقرار کنم. این نکات منفی کافی بود تا شال و کلاه کنم و از خیر ماندن بگذرم و به کشور گرم خود بازگردم، اما تجربه منفی و ناکامی‌ام در لالیگا مرا مصمم کرده بود که این بار برعکس دفعه قبلی بمانم و برای موفقیت در آلمان تمام تلاش خود را به کار گیرم و چنین نیز کردم.

از حق نیز نگذریم که در لورکوزن هرگونه کمکی به لژیونرها در دسترس و موجود بود. از مترجم‌های مجرب گرفته تا هر چیزی که یک خارجی با دلگرمی آن راضی به ماندن شود. تازه برزیلی‌ها هم در بای آره‌نا اصلا کم نبودند و هموطنانم امرسون، رابسون پونته و پائولو رینک نیز حضور داشتند و اینچنین بود که ماندنی شدم.

باید اعتراف کنم موفقیت و استمرار من در کارم در جایی شکل گرفت که اصلا توقع آن را نداشتم. وقتی پیشنهاد لورکوزن رسید به همسرم گفتم بهتر است برویم و آن را از دست ندهیم.

به وی گفتم در بدترین حالت بیشتر از یک سال نمی‌مانیم و پول خوبی گیرم می‌آید و بعدا برمی‌گردیم، غافل از این که برای اقامتی 12 ساله راهی آلمان شده‌ام و تمام بنا و ریشه زندگی من در آنجا ساخته خواهد شد.

با رجوع به سوژه مهم جام‌جهانی باید به شما یادآوری کنیم که در تیم‌‌های اعزامی برزیل به جام‌‌های جهانی 1998 و 2006که اولی نایب‌قهرمان شد و دومی در یک‌چهارم نهایی به دست فرانسه حذف شد، جای داشتید اما درست در سال 2002 که سله‌سائو به قهرمانی رسید، شما انتخاب نشدید و اصلا به شرق آسیا نرفتید. آیا این عذاب‌تان نمی‌دهد؟

بسیار زیاد و می‌توانم آن را تلخ‌ترین واقعه عمر ورزشی‌ام بنامم. از قضا آن سال در درخشان‌ترین و بهترین فرم زندگی‌ام به سر می‌بردم و با بایرلورکوزن در سه جام بزرگ داخلی و خارجی نایب‌قهرمان شدیم و در سال‌های منتهی به آن جام نیز مربیان تیم ملی دائم مرا دعوت می‌کردند تا این که لوئیس فیلیپه اسکولاری آمد و او نیز مرا همراه با سرجینیو از میلان و ژوان که هم‌باشگاهی من در لورکوزن بود، برای دو بازی آخرمان در مرحله انتخابی جام‌ جهانی 2002 دعوت کرد، اما در بازی اول آن هم در ارتفاع وحشتناک شهر لاپاز از سطح دریا یک بر 3 به تیم ملی بولیوی باختیم و در مسابقه دوم با این که ونزوئلا را بردیم، تیم ما باز هم چندان خوب بازی نکرد. اینها بهانه را به دست فیل بزرگ (اسکولاری) داد تا من و سرجینیو را خط بزند و اصلا به کره و ژاپن نبرد. تا آخرین روزهای قبل از اعزام تیم ملی به آن کشورها مطمئن بودم اسکولاری از نو به من روی خواهد آورد، اما او چنین نکرد.

آیا تیم آن سال برزیل واقعا بسیار بهتر از تیم سال 1998 معتقدم بود؟

فکر نمی‌کنم این‌طور بوده باشد، تفاوت قضیه در این بود که در سال 1998 به یک حریف بسیار قوی در فینال خوردیم که معتقدم هیچ‌کس نمی‌توانست آن را ببرد. فرانسه در طول مسابقات هر روز بهتر از روز قبل شده و وقتی به فینال رسید تبدیل به یک غول شده بود و امتیازات میزبانی هم مزید بر علت شده بود و در فینال نیز زین‌الدین زیدان و یارانش فوق‌العاده بازی کردند.

حریف برزیل در فینال جام 2002 (آلمان) تیمی بود که بجز اولیور کان و میشاییل بالاک و تا حدی میروسلاو کلوزه، سلاح غیرمتعارف دیگری نداشت و کار برزیل برای شکست‌دادن چنین رقیبی و قهرمان‌شدن بسیار آسان‌تر از ماموریت غیرممکن من و یارانم در فینال 1998 بود؛ به‌هر‌حال این هم اقبال من بود.

فیفا / مترجم: وصال روحانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها