در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نوت نوشتن و توییت کردن و فیسبوک و ابراز نظر کوتاه و این حرفها را نمیگویم، حتی این رویکرد در وبلاگنویسی که اسمش را گذاشتهاند مینیمال نویسی را هم نمیگویم و منظورم وبلاگنویسی حرفهای هم نیست که کوتاه کوتاه مینویسند تا خواننده در نرود و از پانیفتد...
چیزی را میگویم که میشود اسمش را گذاشت هرچه میخواهد دل تنگت بگو... کاملا بیحساب و بیمتر کردن و بیشمردن تعداد کلمات...
نوشتن بدون واهمه از اینکه کسی آن را خواهد خواند یا نخواهد خواند را میگویم... نوشتن بدون دلواپسی از کم و زیاد تعداد خواننده و کلیکخور وبلاگ... یعنی وقتی فیلمی میسازی یا فیلمنامهای مینویسی و بعد فیلم پخش میشود و بعد در موتورهای جستجو با وارد کردن اسم فیلمت میرسی به نظر یک پسر یا دختر هفده هجده ساله که واقعا احساسشان را گفتهاند و قصد منتقدبازی یا فضل فروشی نداشتهاند و اصلا حساب نمیکردهاند که تو قرار است بروی آنجا و نظرش را بخوانی یا خیر...
و آنوقت است که یک بازخورد درست و حسابی به معنای واقعی گیرت آمده است... از همه منتقدان متعهد و سالم و با حسن نیت مملکتمان معذرت میخواهم، اما منتقدان هر کاری هم بکنند نمیتوانند مانند نظر آنوبلاگنویس بدون اسم و رسم که یک فیلم روی مخش رفته و او را به نوشتن وادار کرده باشد، نظری بدهند که دارای عیار بالایی از خلوص باشد...
نظر آن وبلاگنویس یک نظر خالص و بدون هیچ حاشیه ای است... یک ترشح احساسی واقعی است ... سوالهایی که برایشان پیش میآید یا ایرادهایی که میگیرند یا تعریفهایی که میکنند همه واقعی است... خیلی تمیز و بدون هیچ حساب و کتابی است و این نظرهای به این خالصی کجا گیر آدم میآید ؟... معلوم است فقط در وبلاگ...
یعنی اگر در خیابان با هزار مقدمه چینی نظر یکی را راجع به فیلمت بپرسی طرف تا بو بکشد کاره یک فیلمی هستی، سریع نظرش آغشتگی پیدا میکند یا اگر هم نداند اهل فیلمی، که اصلا حوصله ندارد بیاید با تو غریبه بنشیند و حرف بزند...
کسی که حوصله دارد، وبلاگنویسی است که خودش مایل است و دوست دارد نظرش در فضای مجازی ثبت شود... و میآید و چیزی مینویسد... آن هم در وبلاگ که هم حجم کم را پذیراست و هم زیاد را...
صفحاتی مانند توییتر و فیسبوک و امثال اینها برای مهمان بازی است و برای دیده شدن و تمام بازیها و نقش بازی کردنهای مهمانی را هم در خودش دارد...
وبلاگی که به کنتورش نگاه میکنی و میبینی بعد از شش ماه تازه 300 بازدید داشته محل زدن حرف دل است و نه محل عرضه کردن خود یا فضلفروشی یا خشم افشانی و نفرت پاشی یا مدیحهسرایی...
عرض کردم! هر فیلمی را که کار کنم بعد از نمایشش یکراست میروم سراغ موتورهای جستجو و با کلیدواژههای من درآوردی سعی میکنم بگردم دنبال نظراتی راجع به آن کار... حیرتانگیزترین شب از نمایش «وضعیت سفید» شبی بود که پخش وضعیت سفید تمام شد...
ما با حمید و شفیعی(تهیهکننده) رفته بودیم یک مراسم قدردانی از عوامل سریال و بعد از آن رفتیم اختتامیه یک جشنواره و ساعت دوازده، یک بود که رسیدم خانه و دو سه ساعت بود که پخش سریالت تمام شده بود...
رسیدم خانه لپتاپ را گذاشتم وسط اتاق و غرق شور و انرژی میشدم وقتی نظرات افراد را اینجا و آنجا میخواندم و همه در وبلاگها بود... بعد از آن، این عادت مدام شد و خواهد بود... چیزی که در این میان وبلاگنویسها را برای بنده محبوبتر میکند وبلاگنویس بودن خودم است... بیش از هفت سال است که در فضای مجازی وب مینویسم... با اسم و بدون اسم و به این فضا بشدت مدیونم...
آدمهای زیادی را در آن شناختهام و خلوص بسیاری را در آن وبلاگها دیدهام... وبلاگها عین آینهاند... خوب و بدش را کاری ندارم... اما عین آینه هرچه هست را نشان میدهد... این فضای پر آینه از بزرگترین برکتهای دهه 80 شمسی است که من یکی، خوب قدرش را میدانم...
هادی مقدمدوست
فیلمنامهنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: