در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگری که در کارهای طنز زیادی از جمله کتابفروشی هدهد، آرایشگاه زیبا، هتل و... ایفای نقش کرد حالا چند سالی میشود کار جدیدی از او ندیدهایم. برای کم کار شدن او در چند سال اخیر دلایل منطقی متعددی وجود دارد و یکی از آنها هم حضور بازیگران جوان در عرصه طنز بود و محدود شدن عرصه حضور برای قدیمیترها، اما خب همیشه شایعات از همین نقطهها آغاز میشود. همین که محمود بصیری کمکار شد شایعه کردند او به خاطر شباهتش با آقای احمدینژاد ممنوع الکار شده است. بعضی حتی پا را از این فراتر گذاشتند و گفتند او حقوق ماهانه از دولت دریافت میکند تا در هیچ کاری حضور نداشته باشد. محمود بصیری که خودش اعتراف میکند این حرفها شایعاتی بیاساس هستند اما این روزها انگار باورش شده دستهای پنهانی اجازه کار به او نمیدهد.
این موضوع توسط دوستان او در مهمانی رئیسجمهور با هنرمندان مطرح میشود و اظهار تعجب آقای احمدینژاد از این ماجرا اگرچه بصیری را به این باور میرساند که دلیلی ندارد رئیسجمهور بخواهد مانع ادامه کار هنری او شود، اما او همچنان از این همه کم کار بودن ناراحت است.
بیکاری از بدکارکردن بهتر است
این روزها دیگر عادت کردهایم که بخوانیم بازیگری یا کارگردانی یا هر کسی که ربطی به سینما داشته باشد یا کم کار شده است یا کناره گرفته است و گوشهنشینی را ترجیح داده است یا گلایه دارد یا انگیزه ندارد و میخواهم بگویم که اصلا اینگونه خبرها، خبرهای عجیبی برایمان نیست ولی همین عجیب نبودن کمکم دارد نگرانکننده میشود!
ماهایا پطروسیان در گفتوگو با یکی از خبرگزاریها گفته که حرفه دیگری به غیر از بازیگری ندارد و کار دیگری به جز بازیگری ندارد که به آن بپردازد، پطروسیان که آخرین کارش اسب حیوان نجیب است عبدالرضا کاهانی بوده است بعد از آن کار بجز یک کار نیمهکاره فعالیت دیگری نداشته است چرا که به گفته او پیشنهاد مطلوبی به او ارائه نشده است.
او در جایی از صحبتهایش هم به نکته خوبی اشاره کرده و گفته: برایم فرقی نمیکند در چه مدیومی کار کنم. مشکل این است که کار خوب پیشنهاد نمیشود. پیشنهاد تلویزیونی هم بوده. بدم نمیآید در تلویزیون کار کنم اما باید کار ویژهای باشد که آن را قبول کنم. اگر قرار است در یک کار متوسط ظاهر شوم، آن کار را قبول نکنم بهتر است چون به نظر من بیکاری بهتر از ایفای نقش در یک کار متوسط است.
بهرام رادان بودن و تبعاتش
بهرام رادان که کلا رابطه خوبی با یکی از مجلات دارد و انگار که سری از هم سوا هستند و عادت به درددل با این نشریه را دارد در تازهترین مصاحبهاش با این مجله گفته درصد آدمهایی که در یک سریال بتوانند از تبعات بعد از آن جان سالم به در ببرند، کم است. حالا منظور رادان از این تبعات چیست نمیدانیم، فقط این را میدانیم که به گفته خود بهرام رادان فقط سه نفر ـ که مهران مدیری، شهاب حسینی و حامد بهداد باشند ـ از پس این تبعات برمیآیند و باقی بازیگران تلویزیون را که من و شما میشناسیم هنوز درگیر این تبعات هستند لابد! رادان در جای دیگری از صحبتهایش درباره تازهترین اثرش که همانا آلبوم روی دیگر باشد گفته در مورد این آلبوم سالهای بعد میشود نظر دقیق داد! خب پر بیراه هم نمیگوید خیلیها هستند صد سال بعد شناخته میشوند، ما هم تا سال دیگر صبر میکنیم و احتمالا دوباره روی دیگر را میشنویم و از این رو به آن رو میشویم که بهبه چه کاری بود و قدرش را ندانستیم. البته این را هم اضافه کنیم که رادان در ادامه صحبتهایش داستان را تلطیف کرده و اشاره کرده که خودش نیز این کار را شاهکار نمیداند که باز جای شکرش باقی است!
در قسمت دیگری از درددلهای بهرام رادان خواندیم: در سینمای دنیا اینطور است وقتی یک هنرپیشه معروف میشود ممکن است در 20 سالگی ازدواج کند، اما بعدا تا 60 سالگیاش چهار، پنج بار ازدواج میکند. ترجیح من این نیست که کارنامهای پر از ازدواجهای ناموفق داشته باشم. نمیدانیم بعد از خواندن این جمله بهرام رادان انتظار داشته ما چه عکسالعملی نشان بدهیم، مثلا ایستاده تشویقش کنیم یا آفرین و باریکلا بگوییم یا... نمیدانیم اما باید بگوییم لطف میفرمایید آقای رادان، شرمنده شدیم از این همه مناعت طبع!
لطیفی و انتظار برای یک کار خوب
بعضی آدمها هستند که امضا دارند، بعضی آدمها هستند که به خاطر شناخت از امضایشان دوست داری همیشه به ایشان ندیده اطمینان کنی و بدانی که روسفید میشوی. راستش را بخواهید محمدحسین لطیفی یکی از همانهاست که با وجود کار ضعیف ساخت ایران که این روزها در شبکه نمایش خانگی در حال پخش است به خاطر پیشینه پر رنگ و امضای ماندگارش در کاری چون «روز سوم» دوست داری به او اعتماد کنی و اطمینان داشته باشی که روسفیدت میکند و خوشحال بشوی از اینکه باخبر میشوی قرار است سریالی تاریخی بسازد در مورد زندگی رئیسعلی دلواری! طبق خبری که در فارس منتشر شده دکورهای این سریال در شهرک سینمایی دفاع مقدس در حال ساخت بوده و قرار است این کار در پاییز امسال کلید بخورد و این قهرمان جنوبی کشورمان را محمدحسین لطیفی تهرانی دوباره در یادها زنده کند.
محمدحسین لطیفی که تاکنون در کارنامه فیلمسازی خود آثاری نظیر: پاریس تا پاریس، سربازی از آسمان، بار دیگر مادر، توفیق اجباری، روز سوم، خوابگاه دختران، دختر ایرونی، عینک دودی، سرعت و سریال نردبام آسمان، قلب یخی، صاحبدلان و ساخت ایران را به ثبت رسانده است، اما به هر ترتیب آنچه باعث چهره شدن محمدحسین لطیفی در این هفته است تدارک او برای ساخت سریالی تاریخی است که امید میرود جزو آثار دیدنی سیما بشود.
دردسر سوالخواهی رضا صادقی
رضا صادقی که از آن دسته کسانی بود که کمک کرد تا ما بتوانیم جملهمان را از آخر به اول بخوانیم؛ نگوییم این روزها همه خواننده میشوند، شما چطور و بگوییم این روزها همه دست به هر کاری میزنند، شما چطور؟! او که این روزها فیلم سینمایی بیخداحافظی را روی پردهها دارد انگار که خودش نیز بداند مرد این میدان نیست در مصاحبهای با یکی از خبرگزاریها میگوید: الان برای دوستانی که به من نقد دارند، یک توضیحی دارم. میگویم من مهمان خوبی برای این صحنه نبودم. ولی اگر اتفاق بعدی هم بیفتد و به بدی از آن نقد شود، دیگر توضیحی برایش ندارم و خب ما از این جمله برداشت میکنیم که رضا صادقی خودش هم متوجه شده است درست است هر بازیگری خواننده میشود، ولی این دلیل نمیشود هر خوانندهای هم بازیگر بشود و البته همین که صادقی خیلی زود به این مهم پی برده است جای شکرش باقی است!
رضا صادقی که در قسمتهایی از مصاحبهاش گفته چهار سال بوده که به رد یا قبول این پروژه فکر میکرده ضمن اینکه اعلام میکند این فیلم داستان زندگی او نیست اعتقاد دارد اصلا همین اعلام اینکه بیخداحافظی داستان زندگی رضا صادقی است اشتباه بزرگی بوده است. او در ادامه یکی از دلایل حضورش در عرصه بازیگری را به وجود آوردن سوال در ذهن مردم عنوان کرده و اینکه دوست داشته مردم سوال بپرسند و او جواب بدهد! و همین جاست که با صدای بلند میگوییم آخر برادر من! سوال میخواستی؟ خب به ما میگفتی چرا این قدر خودت را به زحمت اندختی؟! ضمن اینکه ما منتظر آلبوم جدیدت هم هستیم و قول میدهیم سوالبارانت کنیم.
رالی ایرانی هم میآید
از آنجا که این روزها قرار است همه چیز را در دو نوع ایرانی و خارجی داشته باشیم با خبر شدیم که حالا رالی ایرانی هم خواهیم داشت. این طور که با خبر شدیم قرار است آرش معیریان، کارگردان سینما فیلم ـ مسابقه «رالی ایرانی» را برای اولین بار در ایران با حضور بازیگران چهره کلید بزند.
گفته شده که در این ژانر یک فیلمنامه دقیق وجود دارد که بازیگران تنها از نیمی از آن آگاه میشوند تا بشود آنها را در میانه فیلم یا سریال غافلگیر کرد و در واقع با این شرایط پیشبینی نشده آنها رقابت واقعیتری با هم خواهند داشت. البته فقط اسم این فیلم رالی است و به نظر میرسد که شرکتکنندگان که قرار است ستارهها و فوق ستاره باشند فقط ماشینسواری کنند؛ چون در توضیح این فیلم آمده که بازیگران باید یک جاهایی اسبسواری، قایقسواری و غواصی هم بکنند. معیریان که آخرین کار تلویزیونیاش به نام «سایهروشن» با وجود فرمت کمی متفاوتش آنقدرها که باید در جذب مخاطب موفق نبود این هفته چهره ما شده؛ چرا که راه سختی را برای ساختن یک سریال انتخاب کرده است. این روزها کمتر کسی پیدا میشود راه سختتر را انتخاب کند و ما بشدت در انتظاریم تا ببینیم حاصل کار به اندازه خبرش ما را هیجانزده خواهد کرد یا خیر!
زندگی بیحاشیه هاشمپور
فکر میکنم دوباره باید آن جمله تاریخی و کلیشهای را تکرار کنم ولی به جایش سکوت میکنم و نقل قول به انتظار روزی که این گلایهها، این شکوهها، این سردیها نه اینکه تمام شود که آدمی فی نفسه همیشه ناراضی است بلکه کمرنگ شود و این برای ما کفایت میکند. چند روز پیشتر سایت سینمای ما نقل قولهایی را از جمشید هاشمپور منتشر کرده که باید به آن لیست بلند بالایی که طی هفتههای اخیر از نارضایتی هنرمندان سینما میبینیم و میخوانیم و مینویسیم اضافهشان کنیم.
هاشمپور در جواب خبرنگاری که از کمکاریاش پرسیده گفته است: مگر دیگر کسی مثل ملاقلیپور هم هست که «قارچ سمی» بسازد یا حداقل «میم مثل مادر» که من هم در آن ایفای نقش کنم؟! حداقل اثری مثل «استشهادی برای خدا» هم ساخته نمیشود که مرا ترغیب به ایفای نقش کند. همین جمله کافی است تا دوباره برگردیم به این خصلت همیشگی افسوس گذشته که کاش نباشد و کاش شرایط طوری مهیا شود که اسباب گله را فراهم نکند. گرچه هاشمپور آن طور که از نوشتههای خبرنگار برمیآید غافلگیر شده است و به خودی خود قصد انتقاد یا شکوه و شکایتی نداشته اما آنچه باعث دردمندی میشود همین چیزی نداشتن برای پاسخدادنهاست، همین که در مواجهه با هر سوالی گلایهها به ذهنمان میرسد. در ادامه این مطلب که ظاهرا شرح ماوقع دیدار اتفاقی خبرنگار و جمشید هاشمپور در خیابان است، وی گفته است: کسی حال ما را نمیپرسد و ما هم ترجیح میدهیم حال کسی را نپرسیم و زندگی بیحاشیه خود را ادامه دهیم. ما هم ترجیح میدهیم باز هم سکوت کنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: