همیشه باید دنبال مقصر گشت؟

کد خبر: ۴۹۸۴۸۴

مادرش که چند باری مادر بزرگ شده بود، کنارش بود. اما این همراهی که نمی‌تونست همیشگی باشه؛ بالاخره باید یاد می‌گرفت گلیم خودش و بچه‌ش رو از آب بیرون بکشه.

بعد از دو هفته که مادر به خونه‌ش برگشت، اون موند و بچه و یه عالمه کارهایی که بعضی‌هاش رو خوب می‌دونست؛ برخی‌شونو تا حدی بلد بود و از بعضی‌هاشونم درست و حسابی می‌ترسید. با همه اینا یه دلگرمی داشت؛ همسرش عصرها زودتر میومد خونه و حسابی کمک حالش بود. همین باعث می‌شد دلش آروم بگیره.

حالا دیگه زیر سقف چاردیواری‌شون سه نفر زندگی می‌کردن و این نفر تازه‌وارد بیش از اون دوتای دیگه کار داشت. هر وقت هم کارش یه کم به تاخیر می‌افتاد، صدای جیغ و داد و گریه بود که به آسمون خدا بلند می‌شد.

چند هفته اول بخوبی سپری شد. مهمون تازه رسیده کلی دلخوشی با خودش آورده بود. با خنده‌هاش می‌خندیدن و گریه‌هاش دل‌شون رو می‌لرزوند.

اما مثل همیشه زندگی، شادی‌ها دائمی نیست. به قول بعضی‌ها اصلا شادی کنار سختی‌ها و غم و غصه‌ها معنا پیدا می‌کنه و اگر همه روزهای زندگی پر از شادی می‌شد دیگه این همه دوست‌داشتنی نبود و قدر و منزلت نداشت.

اون شبایی که مهمون تازه رسیده به هر علتی خوابش نمی‌برد و یه بند گریه می‌کرد، کم‌کم همراه شد با غر زدنای بابایی که فردا صبح باید می‌رفت سر کار و به قول قدیمیا باید فکر درآوردن یه لقمه نون حلال بود.مرد جوون گریه‌های شبانه نوزاد رو می‌ذاشت پای ندونستن‌های فوت و فن بچه‌داری و گوشه و کنایه بود که از زبونش نثار مادر جوون خسته می‌شد. مادری که از صبح همه تلاشش رو برای تر و خشک کردن بچه به کار گرفته بود. مادری که حالا همسرش با اون مثل یه ماشین برخورد می‌کرد. انگار که اون خسته نمی‌شه. انگار باید بتونه چند روزی بدون خواب و استراحت بیدار بمونه.

همین کم‌توجهی به ظاهر بی‌اهمیت، مادر جوون رو حسابی دلگیر کرد. دلگیری‌ای که اگه یه کم دیر بهش توجه می‌شد می‌تونست حسابی وضع چاردیواری کوچیک‌شون رو دگرگون کنه.

شما چی فکر می‌کنین؟ حق با کدوم یکی‌شونه؟ اصلا همیشه باید دنبال مقصر گشت؟ خوبه پدر و مادرهای جوون یه کم به این موضوع فکر کنن؛ قطعا ضرر نداره.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها