سفر به آذربایجان

روستا به روستا با زلزله‌زدگان

هوا تاریک شد. مجبور بودیم با اهالی روستا خداحافظی کنیم و به شهر برگردیم. سوار مینی‌بوس شدیم که خانمی نزدیک شد. به زبان آذری صحبت می‌کرد. از دوستان پرسیدم، معلوم شد که می‌پرسد: «فردا هم به روستا می‌آیید تا کمک کار من باشید؟»
کد خبر: ۴۹۸۴۷۱

قول همکاری می‌دهیم. زن، مادر کودکان یتیمی است که اموال و محصول کشاورزی او ازسوی امدادگران سازمان از زیر خروارها آوار بیرون کشیده شده و حالا می‌خواهد وسایلش را کنار چادر مسکونی‌شان قرار دهد.

هنوز هم دلش آرام نیست. همه دارایی و هستی زندگی زن در همین چند کیسه عدس، آرد و گندم جمع‌آوری شده است. نگاهش به دست امدادگران است.

آنها آماده می‌شوند تا با وجود همه خستگی دست به کار شوند. زن خوشحال می‌شود و زیر لب زمزمه می‌کند «الله نگهدار»، «یاشاسین» ....

لودرها هنوز هم زمین‌ها را می‌کاود، آوارها را برمی‌دارد و کامیون‌ها آنها را به بیرون از روستا منتقل می‌کند. امدادگران از صبح مشغول کار هستند.

دوستانم تصمیم می‌گیرند فرش‌های مسجد را جارو و در گوشه‌ای جمع‌آوری و نگهداری کنند. کار دو ساعتی طول می‌کشد که با پس‌لرزه‌ای از مسجد می‌دویم بیرون تا اتفاقی برایمان رخ ندهد.

بیرون از مسجد اکیپ‌های مختلفی در تلاشند تا خدمات خود را به مردم ارائه کنند.

روستا به روستا با مردم زلزله‌زده کنار مردم قرار می‌گیریم. وقتی وارد روستای «علی کندی» می‌شویم که نیمی از آن تخریب شده است.

بچه‌های کوچک روستا به طرف ماشین می‌دوند. سلام می‌کنند. تنها تقاضای آنها دفتر، کتاب نقاشی و داستان است.

وقتی به درخواست آنان پاسخ می‌دهیم و اقلام مورد نیاز آنان را تامین می‌کنیم، می‌دوند داخل چادری و حلقه می‌زنند برای نقاشی و کتاب خواندن.

کنار یکی از روستاها کاروانی از کمک‌های مردمی متوقف شده و اجازه ورود به روستا را می‌خواهد؛ اما دهیار، مسوولان و بزرگان روستا تشکر می‌کنند و می‌گویند نیاز چند ماهه اهالی روستا تامین شده است و نیازی را احساس نمی‌کنیم، آدرس می‌دهند به روستایی که نیاز آنان بیشتر است. این حس نوعدوستی و بشردوستی اهالی برای همه ارزشمند است.

وقتی به انبار کمک‌های مردمی در شهر ورزقان می‌روم، مسئول انبار از کمک‌های مداوم مردمی خبر می‌دهد و اشاره می‌کند به محموله‌ای که از سوی دفتر مقام معظم رهبری به منطقه رسیده است، کمک‌هایی که نیاز اساسی مردم زلزله‌زده است.

هر چه می‌خواهی در انبار یافت می‌شود از لباس و پتو تا مواد شوینده، از انواع کنسروها گرفته تا انواع حبوبات و مواد غذایی، این کالاها از سوی مردم سخاوتمند ایران به منطقه ارسال شده است.

از انبار که خارج می‌شوم، در یکی از میدان‌های شهر نگاهم به چادرهایی می‌افتد که در دل سرمای شب پذیرای مردم زلزله‌زده است، مردمی که با صبر و بردباری سختی‌ها را تحمل می‌کنند.

در یکی از روستاها بچه‌های سپاه با درایتی که از خود نشان داده‌اند یک دستگاه کپی آورده تا روستاییان از مدارکشان تصویر بگیرند.

این کپی‌ها، برای تشخیص هویت مردم در ساخت و ساز منازل تخریب شده و ارائه آن به مسوولان ذی‌ربط کارساز است. بچه‌های بنیاد مسکن نیز به مردم امید می‌دهند برای ساخت و تحویل هر چه زودتر خانه‌ها.

مردم هم در هر روستا و آبادی در جنب و جوش هستند. برخی برای برداشت محصول فرصت پیدا کرده‌اند. برخی هم در حال آماده کردن آغل حیوانات و احشام خود؛ همه جا امید به زندگی وجود دارد جز گوشه‌هایی از روستاها که جانباختگان حادثه در آن ساکت و آرام و بدون هیچ دغدغه‌ای در خاک خوابیده‌اند.

محمد خامه‌یار - جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها