در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یوبیسافت طی چهار سال گذشته و از زمان عرضه
AC2 به بعد که با ساخت و روانه بازارکردن دو عنوان Brotherhood و Revelations داشت، طرفدارانش را از خود ناامید میکرد، پشت پرده در حال ساخت عنوانی با زیبایی دوچندان بود تا دوباره بازار بازیهای ویدئویی را مانند توفانی درنوردد. مخاطبان این سری، به هیچ عنوان توقع نداشتند نسخه بعدی در دوران جنگهای کلنیالی آمریکا بنا گذاشته شود. طبق پیشزمینهای که از این دوران در ذهن وجود دارد، یکی از غیرممکنترین کارهایی بود که میشد توقع داشت. اما یوبیسافت طی نمایشهای AC3، مانند همیشه اثبات کرد ناممکنها را هدف میگیرد تا از آنها شاهکارهای کلاسیک بسازد. شخصیت اصلی AC3، یک دورگه نیمه سرخپوست انگلیسیتبار است که به دلیل این پیوند نهچندان خوشایند هم از آمریکاییها رانده میشود و هم قبیله خود را به علت انتقام نگرفتن از مهاجمانی که دار و ندارشان را به تاراج بردند، ترک میکند.او به محفل قاتلان راه پیدا میکند و وارد جنگ تاریخی صلیبیها و قاتلان میشود؛ نبردی که در آن هم از فساد گروههای انگلیسی پرده برداشته میشود و هم حقایق پشت پرده مهاجران به آمریکا روشن میشود. قهرمان داستان پس از فرار از قبیله خود، نامش را به کانر کنوی (Connor Kenway) تغییر میدهد. داستان بازی 30 سال از عمر وی، از 1753 تا 1783 را پوشش میدهد. ماجراهای
AC3 میان دو شهر بوستون و نیویورک اتفاق میافتد. همچنین سرحد کلنیال آمریکایی، دشتها و مراتع، قبیله موهاکی که کانر اهل آنجاست، قابل سیاحت هستند. همچنین کرانه شرقی دریا، توسط کشتی قابل سیاحت خواهد بود که در ادامه به چگونگی آن میپردازیم. یکی از اولین سوالاتی که برای مخاطبان بازی پیش میآید، این است که «چه تغییری در گیمپلی رخ داده است؟» یوبیسافت با نمایشهای خود بخوبی ثابت کرد که یک تجربه منحصر به فرد در دست ارائه دارد. از همان ابتدا میتوان هویت متمایز کانر را از روی نحوه حرکتکردن و انیمیشن شناسایی کرد. او سریعتر و چالاکتر از اتزیو است. جزئیات شخصیتی او، حتی در نحوه پریدن و راه رفتن هم مشهود است. هنگامی که کانر از تپهای شیبدار بالا میرود، دست خود را جلو نگهمیدارد تا در صورت لغزیدن، بتواند خود را کنترل کند. میتوان خلق و خوی وحشی کانر را بخوبی در پیچ و تابخوردن از میان درختان مشاهده کرد. او با سرزمین خود بخوبی آشناست و هنگام جستوخیز با مهارت تمام از لابهلای درختان عبور میکند.سیستم مبارزه ارتقای محسوسی یافته است. این بار امکان به دست گرفتن دو سلاح همزمان وجود دارد و این به معنای یکسری حرکات کاملا نو و بدیع است. از سوی دیگر، کانر میتواند در حین دویدن، دشمنان را مورد اصابت قرار دهد. امکان گرفتن سپر انسانی وجود دارد. همچنین در حرکتی مشابه بازی بتمن، میتوانید از بالای درخت به گردن دشمن ضربه بزنید و جسد او را از شاخهها آویزان کنید. کپههای کاه دیگر ثابت نیستند و به وسیله گاریها کشیده میشوند. این قابلیت به بازیکن اجازه میدهد در کپه کاه مخفی شده و یکی یکی دشمنانی را که سر راهش سبز میشود، براحتی از پا دربیاورد. خیابانها بنا به اقتضای آن دوران، بسیار بازتر و فضادارتر از نسخههای قبلی است. این یعنی فرارکردن و مخفی شدن با حرکات آکروباتیک خیلی مشکل خواهد شد. البته سازندگان برای این مسأله هم تعبیری اندیشیدهاند. در هیاهوی تعقیب و گریز، میتوانید از پنجرههای باز داخل خانهها شوید، پس از طی یک مسیر چند قدمی (امکان تعامل با اشیای خانه یا گشت و گذار وجود ندارد) از پنجره به بیرون بپرید و به این طریق، تعقیبکنندگان خود را گم کنید. ظاهرا این حرکت، حکم همان آلاچیقهای نسخههای قبلی را دارد که میتوانستید با مخفی شدن در آنها، دشمنان را گمراه کنید. ناگفته نماند که عریض شدن خیابانها، به یوبیسافت این امکان را داده تا هر صحنه را با حداکثر 2000 کاراکتر فرعی پر کند! همانطور که گفته شد، کانر در میان این جنگ و جدل، بیطرف است و در یکی از مراحل نمایش داده شده، دیدیم او چگونه از میان گروه کتقرمزها و انقلابیون آمریکایی، راه خود را باز میکرد تا هدف خود را ترور کند. این شکل قتل هم میتواند در نوع خود جالب باشد. یکی دیگر از ویژگیهای این قسمت، امکان استتار قاتلان تحت امر است. در یکی از صحنهها، زیردستان کانر به لباس کتقرمزها درمیآیند و کانر را بدون هیچ مشکلی و به عنوان اسیر داخل پایگاه انگلیسیها کردند. در میان هر ماموریت ممکن است با آب و هوایی متفاوت روبهرو شوید. برای مثال در هوای برفی حتما باید مبارزه را از روی درختان دنبال کنید وگرنه دچار مشکل خواهید شد. حال آنکه هوای مهآلود در شب میتواند کار شما را بسیار ساده کند. علاوه بر نیروهای بشری باید حواستان به حیواناتی مانند خرس و گرگ نیز باشد. هر حیوان سیستم حمله خاص خود را دارد که به گیمپلی عمق بیشتری میبخشد. نبرد با یک خرس، مانند یک مبارزه گلادیاتوری خواهد بود؛ در حالی که گرگها دور شما حلقه زده، بیهوا حمله میکنند. یکی از فاکتورهای اضافه شده، مراحل سوار شدن بر کشتی است. این مراحل شما را در نقش ناخدا قرار میدهد و طی نبردهایی که خیلی جذابتر از قلعهبازی! Revelations هستند باید به مبارزه با کشتی دشمن بپردازید و دستور شلیک بموقع توپها را بدهید. آب و هوا این مراحل را هم بشدت تحت تاثیر خود قرار میدهد. هم از نظر گرافیک و هم از نظر گیمپلی، همه چیز زیباست. با وزش باد، بادبانها تکان خورده و اصابت توپ به بدنه کشتی، موجب پاشیدن خرده چوبها میشود. مُد Wolfpack که بتازگی معرفی شده، یک گروه از بازیکنان را در نقشهای مملو از اهداف متعدد قرار میدهد. با شروع شمارش معکوس، بازیکنان باید شروع به ترور اهداف کنند تا زمان بیشتری به دست بیاورند. جالب اینجاست که یورش بیفکر به یک گروه، موجب فرار بقیه و مخفی شدن آنها میشود. پس بازیکنان باید در میان این هرج و مرج، اتحاد خود را برای کسب بهترین امتیاز حفظ کنند. شاید این عنوان جزو انگشتشمار بازیهایی باشد که بدون هیچ شک و شبههای، میتوانم فقط و فقط روی موفقیت آن صحه بگذارم. منتظر باشید تا یکی از زیباترین بازیهای دهه اخیر را تجربه کنید؛ زیرا یوبیسافت ارزش این فرنچایز خود را بخوبی میداند و بیگدار به آب نمیزند.
سیاوش شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: