مرحوم سیدعلیاکبر ابوترابی را به اسارت کشیدند اما روح بلندش در میان آن همه اسارت لطمهای ندید و همواره در بند بندگی خدا را از یاد نبرد و او را سید آزادگان نام نهادند.در بخشی از خاطرات سید آزادگان آمده است: پیرمرد بزرگواری در میان اسرا بود که فرزندش در ایران به شهادت رسید و خودش هم پس از بازگشت به ایران، چشم از دنیا فروبست.
او «نبات علی» نام داشت و نفس تنگی شدیدی گرفته بود. به عراقیها میگفت: بروید دعا کنید تا امام خمینی هستند، این جنگ خاتمه پیدا کند و گرنه، رزمندگان که از تجاوزگری شما عقده به دل گرفتهاند، در غیاب حضرت امام، خاک عراق را با توبره به ایران خواهند برد.
او با بردن نام امام در قلب عراقیها دلهره ایجاد میکرد و آنها چون میدانستند که او تنگی نفس دارد، از کتک زدن وی خودداری میکردند.
هنگامی که «نبات علی» جلوی عراقیها از حضرت امام با عظمت یاد میکرد، بر رعب دشمنان افزوده میشد.
برادرانی که با این همه عشق و علاقه به امام خمینی، دوران اسارت را سپری میکردند، خوابهایی میدیدند که معمولا رؤیاهای صادقهای بود که اثر بسیار خوبی در روحیه آنها داشت.
بنده، یک ماه قبل از آزادی، حضرت امام را در عالم خواب زیارت کردم که فرمودند: ابوترابی! اسارت تمام شد و همه شما به سلامت به ایران برمیگردید و فرمودند من از همه شما راضی هستم.
خدا را شاکریم که ایشان در پایان زندگی پربرکت و با عزتشان از ملت شریف ما راضی بودند. هر چند آرزو داشتیم پس از بازگشت از اسارت، آن مرد با عظمت را زیارت کنیم؛ اما این سعادت ما را نصیب نگشت و این توفیق بزرگ از ما سلب شد.(فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم