افزایش جذابیت ها

لازمه بازگشت مغزها

‌اگر بپذیریم نخبگان، بهترین‌های کشور هستند باید سعی کنیم تا جایی که می‌توانیم آنها را جذب و از مهاجرتشان جلوگیری کنیم. مطمئنا تشویق به ماندن آن هم در شرایطی که دانشگاه‌های برتر جهان برای این افراد فرش قرمز گسترده اند با ایجاد جاذبه و با نگاه مثبت ایجاد می‌شود و به زور نمی‌توان کسی را در جایی نگه داشت.
کد خبر: ۴۹۷۶۳۵

شاید اساس ایجاد بنیاد ملی نخبگان هم ایجاد همین جاذبه‌ها و حمایت‌ها بوده است.

بنیادی که به اعتقاد مسولانش تاکنون فعالیت‌های خوبی انجام داده و برنامه‌های حمایت و پشتیبانی متنوعی اجرا کرده است.

دکتر سهراب‌پور، قائم‌مقام بنیاد ملی نخبگان که از سال ۷۶ تا زمان انتخابش به عنوان قائم مقام بنیاد ملی نخبگان، ریاست دانشگاه صنعتی شریف را به عهده داشته، سال‌ها از نزدیک با نخبگان در ارتباط بوده و نیازها و مشکلات آنها را لمس کرده است.

شاید همین موضوع هم باعث شده تا هر کسی را نخبه نداند و معتقد باشد بسیاری از افرادی که نخبه نامیده‌شده‌اند تنها استعداد برتر محسوب می‌شوند.

وضعیت موجود نخبگان، حمایت‌هایی که در قالب تسهیلات به آنها داده می‌شود، دلایل اصلی مهاجرت نخبگان و راهکارهایی برای جذب آنها سوالاتی بود که دکتر سهراب‌پور در گفت‌وگو با «جام‌جم» به آنها پاسخ داد.

این روزها خیلی‌ها خودشان را نخبه می‌دانند. شما به عنوان کسی که ده‌ها سال از نزدیک با نخبگان در ارتباط بودید ملاک واقعی نخبه بودن را درچه می‌دانید؟

اگرچه اسم بنیاد، بنیاد نخبگان است، اما ما از کلمه نخبه خوشمان نمی‌آید چون همان طور که شما هم اشاره کردید نخبه کسی نیست که مدال می‌گیرد، نفر برتر کنکور می‌شود یا اختراع می‌کند، اینها را ما استعداد برتر می‌دانیم. نخبه کسی است که پتانسیل‌های علمی‌اش از بالقوه به بالفعل رسیده و در مملکت تاثیرگذار است. در گروه‌هایی که تحت پوشش ما هستند به عنوان مثال سال گذشته از 40 نفر از استادان تقدیر کردیم و جایزه علامه طباطبایی را به آنها دادیم. این افراد را که شخصیت‌های بین‌المللی هستند می‌توانیم نخبه بنامیم. ما دوست داریم این قشر را نخبه اطلاق کنیم، اما متاسفانه در حال حاضر واژه نخبه مصطلح شده و به عنوان مثال، دانشجویی که برتر است نخبه شناخته می‌شود که البته این موضوع اثرات مخربی دارد، چون جوان در این شرایط خودش را علامه دهر فرض می‌کند.

به هر حال این لغت برای بسیاری از افراد به اشتباه جا افتاده است. ما هم ضوابط خاصی داریم که براساس آنها افراد زیر پوشش بنیاد قرار می‌گیرند. اما شرکت‌های خصوصی هستند که افراد را به ازای دریافت پول به مسابقات اختراعات کشورهای مختلف می‌فرستند.این افراد که بعضا مدال‌هایی دریافت می‌کنند بعد از برگشت توقعشان بسیار بالا می‌رود و مثلا انتظار دارند مانند برندگان المپیک مسئولان به استقبالشان بروند.

البته بارها اعلام شده وزارت علوم و شما چنین مسابقاتی را قبول ندارید.

بله، اگر کسی اختراع و ابتکاری دارد می‌تواند در انواع جشنواره‌های استانی، منطقه‌ای و ملی شرکت کند. بخش خصوصی برای درآمد به تبلیغ جهت اعزام مخترعان به جشنواره‌های اینچنینی اقدام می‌کند و افرادی هم از این طریق وارد می‌شوند. اما ما ضوابط داریم. البته ضوابط ما هم خیلی ایده‌آل نیست و به ضوابط موجود انتقاد داریم، ان‌شاءالله باید در آنها تجدیدنظر کنیم. مسئول قبلی بنیاد یک سری مصوباتی تدوین کرد که در شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد و فعلا ما از آنها استفاده می‌کنیم.

این مصوبات در زمان خودشان خوب بوده و فعلا مبنای ما از نخبگان همان‌هایی است که در این مصوبات آمده است اما ما به آنها انتقاد داریم. مثلا یک نفر که رتبه 99 کنکور را کسب کرد در واقع فقط در یک امتحان خیلی خوب عمل کرده و ما نباید به طور دائمی با او به عنوان یک نخبه رفتار کنیم. این فرد باید در عمل هم قابلیت‌های خودش را نشان دهد بنابراین به احتمال زیاد در آیین‌نامه‌های آینده از بین افرادی که نفرات برتر کنکور هستند کسانی تحت پوشش بنیاد قرار می‌گیرند که مثلا ساعات مشخصی طی هفته در آزمایشگاه دانشگاه‌ها فعالیت داشته باشند. البته ما همین الان هم شرط پویایی برای این افراد داریم که براساس آن معدل آنها در دانشگاه نباید زیر 17 باشد اما علاوه بر آن، در عمل هم این افراد باید کار مثبتی برای کشور کنند. اگر این افراد دائم درگیر باشند برای خودشان هم بهتر است.

به هر حال ما یک سری قوانین و آیین‌نامه‌ داریم که بر اساس آنها عمل می‌کنیم و افراد متنوعی را تحت پوشش داریم. تقریبا حدود 11 هزار نفر زیر پوشش ما هستند که هر سال هم اضافه می‌شوند. با توجه به مقررات جدید که مثلا از کنکور در رشته ریاضی‌فیزیک صد نفر برتر به 150 نفر و در رشته تجربی 50 نفر به صد نفر ارتقا پیدا کرده است هر سال فقط 290 نفر از کنکور به اعضای ما اضافه می‌شود. حدود پنجا شصت نفر هم از المپیاد اضافه می‌شوند و...

به هر حال اکنون این افراد از نظر بنیاد شما نخبه قلمداد می‌شوند، در حالی که شما تنها به عنوان افراد دارای استعداد برتر به آنها نگاه می‌کنید و چون فکر می‌کنند شما به وعده‌تان عمل نکرده‌اید، راه خروج از کشور را در پیش می‌گیرند. شما در مقایسه با دنیا چه جاذبه‌هایی برای ماندن این افراد تدارک دیده‌اید؟

ما هم باید جاذبه‌هایی ایجاد کنیم در غیر این صورت باعث می‌شود افراد، کشور را ترک کنند. البته خروج نخبگان هیچ وقت به صفر نمی‌رسد و البته نباید هم برسد و منطقی هم نیست. بالاخره یک عده دوست دارند از کشور بروند یا بعد از اتمام تحصیلات هم دوست دارند آنجا بمانند. این است که ما نمی‌توانیم ممانعت کنیم، اما اگر بتوانیم جاذبه‌هایی داشته باشیم بی‌تاثیر نخواهد بود و آمارها هم همین را نشان می‌دهد که این جاذبه‌ها موثر بوده و خروج خیلی کمتر شده است.

مهاجرت عوامل زیادی دارد. به هر حال ما ابتدا این موضوع را مهاجرت قلمداد نمی‌کنیم و ادامه تحصیل در کشوری دیگر می‌دانیم که اتفاقا مثبت است. خود ما که در دانشگاه‌های مهم دنیا تحصیل کرده‌ایم می‌دانیم این بخش کار منفی نیست ولی بعد از اتمام تحصیل و کارهای تحقیقاتی تصمیم به مهاجرت، به امکانات موجود در کشور و از همه مهم‌تر به طرز تفکر خود شخص راجع به کشورش بستگی دارد. آمار و تجربه شخصی من نشان می‌دهد علاقه و عاطفه به آب و خاک و سرزمین مادری نسل‌های جدید نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده است که این موضوع بیشتر به تربیت افراد از کودکی و از آن مهم‌تر به آموزش و پرورش برمی‌گردد. بالاخره آموزش و پرورش 12 سال با بچه‌ها کار می‌کند تا آنها را به دانشگاه تحویل دهد.

من همیشه به دانشجویان خودم می‌گویم متوسط شما نسبت به متوسط دانشجویان 20ـ15 سال پیش خیلی عوض شده‌ است. هر چقدر اطلاعات کامپیوتری دانشجویان امروزی بیشتر شده علاقه‌شان به آب و خاک و سرزمین مادری کمتر و به طور متوسط ضعیف‌تر شده است.

شاید برای همین است که بیشتر بحث فرار مغزها مطرح می‌شود تا واژه مهاجرت برای ادامه تحصیل.

بله، لغت محترمانه‌اش مهاجرت نخبگان است و واژه‌های دیگری مثل فرار مغزها را هم داریم. به هر حال همه ابتدا برای ادامه تحصیل می‌روند بخصوص دانشگاه‌های بسیار معتبر دنیا هستند که امکاناتشان از دانشگاه‌های ما بسیار بیشتر است. ولی این‌که چند درصد از اینها برگردند خودم که در دانشگاه دقت می‌کردم می‌دیدم افرادی که برمی‌گردند بیشتر انگیزه‌های شخصی و خانوادگی دارند وگرنه اگر بخواهیم امکانات را در کفه ترازو بگذاریم مطمئنا امکانات آنها بهتر است.

خوشبختانه افراد خیلی نخبه‌ای را توانستیم جذب کنیم، مثلا در دانشگاه شریف که از نزدیک تجربه دارم تقریبا 15 تا 20 مدال بین‌المللی طلای المپیاد داریم که بعد از ادامه تحصیل به کسوت استادی این دانشگاه درآمده‌اند.

نخبگان تحت پوشش ما طیف وسیعی هستند که اکثریت آنها در حال حاضر دانشجو یا نفرات برتر کنکور المپیادی‌ها و شاگرد اول‌های دانشگاه هستند، اما تعداد کمی هم در اقشار دیگر داریم. به عنوان مثال براساس آیین‌نامه‌های ما برگزیدگان مسابقات ملی و بین‌المللی مهارت یا برگزیدگان آزمون امتحان جامع پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و مخترعان هم جزو این نخبگان محسوب می‌شوند که البته همه تسهیلات ما را نمی‌گیرند. اختراعاتی که سیستم داوری‌ ما قبول کند در سه سطح قرار می‌گیرند و از تسهیلات استفاده می‌کنند.

بیشتر این اختراعات سطح سه هستند و پتانسیل تجاری‌سازی دارند و از لحاظ علمی مورد تائید هستند تا اختراعشان تکمیل شود. افرادی که اختراعاتشان را تجاری‌سازی کرده‌اند سطح دو هستند که امکانات بیشتر دریافت می‌کنند، سطح یک که محدودند کسانی هستند که تجاری‌سازی کرده‌اند و در صادرات هم موفق بوده‌اند. بنابراین افرادی که در اختراع زیر پوشش ما قرار می‌گیرند به سه صورت تسهیلات دریافت می‌کنند وبرای معافیت سربازی کمکشان می‌کنیم.

برای دانشجویان دریافت کمک هزینه ماهانه، هزینه حضور در کنفرانس‌ها، حج عمره، بازدید از پروژه‌های عمرانی کشور، اردوهای جهادی، اردوی راهیان نور و تسهیلات مختلف دیگر در نظر گرفته شده است.

آیا فکر می‌کنید واقعا این تسهیلات انگیزه ماندگاری نخبگان در کشور است، بخصوص این‌که کشورهای توسعه‌یافته آنقدر جذب نیرو و زیرساخت‌های خوبی دارند که 80 درصد از نخبگان بعد از فارغ التحصیلی به کشورشان برمی‌گردند.

سهراب‌پور: متاسفانه در حال حاضر واژه نخبه مصطلح شده و به عنوان مثال، دانشجویی که برتر است نخبه شناخته می‌شود که البته این موضوع اثرات مخربی دارد، چون جوان در این شرایط خودش را علامه دهر فرض می‌کند. به هر حال این لغت برای بسیاری از افراد به اشتباه جا افتاده است

ما در آن حد نیستیم، اما اثرات کارهایمان را در آمارها دیده‌ایم که خروج کمتر شده است.

خیلی از بهترین متخصصان ما خارج از کشور تحصیل کرده‌اند. تسهیلات یک قسمت قضیه است، اما بخش مهم‌تر جذب این افراد است.

اگر کسی دکتری گرفته و نخبه است معمولا می‌خواهد استاد دانشگاه و هیات علمی شود، بنابراین ما تلاش می‌کنیم این خوب‌ها را در دانشگاه‌ها جذب کنیم و خیلی این روزها با وزارت علوم مذاکره می‌کنیم و قاعدتا دانشگاه‌ها باید از جذب این افراد برجسته خوشحال باشند. برای سرعت دهی استخدام آنها که دکتری دارند در کمیته‌های جذب کارهایی انجام شده است.

آنها که استخدام می‌شوند به عنوان استادیار جوان 20 میلیون تومان بودجه پژوهشی دریافت می‌کنند تا پژوهش‌هایشان را آغاز کنند.

اگر کسی دکتری گرفته فعلا هنوز قطعی استخدام نشده و می‌تواند به عنوان پسادکتری برای استادان کارهای تحقیقاتی انجام دهد که برای سابقه کارش بسیار خوب است. ما تا دو سال حقوق استادیار پایه یک به آنها می‌دهیم.از طرف دیگر اگر افرادی کارشناسی ارشد و کارشناسی گرفته‌اند و نمی‌خواهند ادامه دهند از نظر ما ایده‌آل این است که آنها در شرکت‌های دانش‌بنیان مشغول شوند.

همان طور که معاونت علم و فناوری، شرکت‌های دانش‌بنیان را در این زمینه تشویق می‌کند و کارهای خوبی در پارک فناوری و مراکز رشد انجام می‌شود. یک استعداد برتر بهترین جایش در همین شرکت‌هاست. ما سال اول 80 درصد و سال دوم 60 درصد حقوق این افراد را برای جذب به شرکت‌ها می‌دهیم تا با فعالیت‌ها و تحقیقاتشان پس از دو سال جا بیفتند.

تغییراتی هم در قوانین استخدام کشوری دادیم که تصویب هم شد، البته دولت کم استخدام می‌کند، اما برای همین استخدام‌ها هم کسانی که زیر پوشش ما هستند از آگهی روزنامه و مصاحبه معاف هستند. یک پایه هم بالاتر از بقیه استخدام می‌شوند. این هم برای افرادی که ادامه تحصیل نمی‌دهند و می‌خواهند در مراکز دولتی استخدام شوند.

کشورهای دیگری که با قضیه مهاجرت نخبگان مواجه بوده‌اند همچون چین و هند، برنامه‌های خاصی برای برگشت این نخبگان در نظر گرفته‌اند. به عنوان مثال در طرح یکهزار نخبه چینی، 146 هزار دلار برای هزینه اسکان به اضافه هزینه تحقیقاتی و استخدامی و... برای جذب نخبگان چینی و تشویقی آنها برای بازگشت به کشورشان در نظر گرفته است و اما در نهایت در این طرح‌ها با مشکلاتی مواجه شده‌اند. بنابراین در برابر آنها ما هیچ کاری نکرده‌ایم.

البته ما فرقی با کشورهایی مثل چین و هند داریم و در واقع در رقابت‌های بین‌المللی در شرایط خاصی قرار گرفته‌ایم. آنها خیلی راحت شرکتی را که شعبه‌اش در آمریکاست، تاسیس می‌کنند و براحتی ارتباط دارند. ما در شرایطی هستیم که چنین امکانی نداریم. این کار را سخت‌تر می‌کند.

پس کار برای ما خیلی سخت‌تر است. بخصوص این که تسهیلات زیاد برای نخبگان در این کشورها باعث شده تا استادان دیگر در مقام مقایسه اعتراض کنند.این موضوع شاید در کشور ما هم با وجود تسهیلاتی که اشاره کردید، برای اساتید نخبه در نظر گرفته شده پیش بیاید.

البته هم چین و هم هند خیلی اختلاف زیاد با کشورهای پیشرفته دارند اما اینجا وضع خیلی بهتر است. کسی که می‌خواهد برگردد می‌داند که از یک حداقل امکاناتی برخوردار خواهد بود. نمی‌گویم کارهای زیادی بوده اما موثر بوده است. نسبت به امکانات داخل ما وام 80 میلیون تومانی با بهره کم به این افراد می‌دهیم. درست است که با این مبلغ نمی‌توان خانه خرید اما در حال حاضر هیچ کجا وامی با این مقدار نمی‌دهند.

راحت رفتن به کنفرانس‌ها از دیگر مزیت‌های این افراد است این درحالی است که استادان دانشگاه به این راحتی نمی‌توانند برای این گونه سفرها اقدام کنند و هزینه محدودی در اختیارشان قرار می‌گیرد. در ضمن آیین‌نامه‌ای را تهیه و در کمیته هیات امنایمان برای ارتباط با نخبگان خارج از کشور تصویب کرده‌ایم. البته این ارتباط خیلی هم ساده نیست. بیشتر نخبگان ما آمریکا و کانادا هستند. از طرف دیگر فارغ‌التحصیلان در حال حاضر یا استادان دانشگاه بوده یا در شرکت‌های معتبر مشغول به کار هستند.

در حال حاضر حالت خاصی داریم و ارتباط ما با اینها مشکل‌ است. ما این نخبگان را دعوت می‌کنیم تا در دانشگاه‌هایمان سخنرانی کنند، کارگاه‌های آموزشی بگذارند و برگردند. این کار باعث می‌شود اوضاع و احوال و واقعیت‌های کشور را از نزدیک ببینند و در نهایت تصمیم بگیرند ارتباطات بیشتری با کشور داشته باشند چون آنجا تحت بمباران تبلیغاتی هستند و اطلاعاتشان کاملا تحریف شده است. این هم درباره خارجی‌ها و هم درباره ایرانیان خارج از کشور صادق است.

به عنوان مثال پروفسور پیتر آگر، برنده جایزه نوبل که بتازگی با دعوت بنیاد به ایران سفر کرده است، اصلا فکر نمی‌کرد ایران این‌جوری باشد. احساس می‌کرد کشور ما ناامن است و مردم بد و عبوسی دارد در حالی که بعد از آمدن دید که اوضاع کاملا برعکس است.

همین موضوع باعث شد عضو هیات علمی شریف و دانشگاه علوم پزشکی تهران شود و همچنین عضویت هیات تحریریه مجله سانتیا ایرانیکا را بپذیرد. فراموش نکنیم که اگر ما در رزومه خودمان بگذاریم که یک برنده نوبل به ایران آمده خیلی مهم نیست. مگر رزومه‌ ما را چند نفر می‌خوانند؟ اما این فرد اگر در CV خودش ذکر کند که من به ایران و دانشگاه شریف رفتم همه دنیا می‌خوانند و از این موضوع مطلع می‌شوند.

یکی از دلایلی که دانشگاه شریف را در همه دنیا می‌شناسند این است که پنج برنده نوبل را به این دانشگاه دعوت کردیم و به یکی از آنها دکتری افتخاری دادیم. ما امیدواریم و البته هنوز شروع نکرده‌ایم که بتوانیم ارتباط مستمر با این افراد داشته باشیم تا با کشور و مراکز تحقیقاتی و آموزشی‌مان آشنا شوند. حضور آنها در کشور فواید زیادی دارد. تصمیم داریم در ادامه یک تعداد از روسای دانشگاه‌های مهم دنیا را دعوت کنیم. قبلا در شریف این کار را انجام دادیم. این افراد بعد از بازگشت مصاحبه‌های بسیار مثبتی درباره ایران انجام دادند.

به همین دلیل هم اگر بتوانیم روسای دانشگاه‌های معروفی که ایرانیان بیشتر در آنها هستند را دعوت کنیم خیلی خوب است. به هر حال اینها آدم‌های آکادمیک هستند. ممکن است حکومتشان با ما درگیر باشد، اما از آنجا که در کشورشان به آنها احترام می‌گذارند نمی‌گویند چرا رفتی ایران و کسی نمی‌تواند نگذارد که آنها نظرات مثبتشان را عنوان کنند. به این ترتیب می‌توانیم کاری کنیم که بتوانیم رابطه‌مان را با استادان ایرانی که در این دانشگاه‌ها مشغول هستند بهتر کنیم. همین آقای نیورایتر که به همراه پروفسور آگر به ایران آمد، مسوول دیپلماسی علمی فرهنگستان علوم آمریکاست و ما همه افرادی را که دعوت می‌کنیم از طریق این فرهنگستان است.

چند سال پیش گفته بودید 32 نفر از بزرگان علمی خارج از کشور را با دانشگاه شریف مرتبط کرده‌اید و همانجا هم تاکید کرده بودید اگر بودجه داشته باشید می‌توانید هزار نفر از این افراد را به مراکز تحقیقاتی کشور مرتبط ‌کنید.

بودجه بنیاد خیلی زیاد نیست. بعضی‌ها فکر می‌کنند ما با معاونت علم و فناوری یکی هستیم. معاونت بودجه‌های زیاد دارد چون طرح‌های بزرگی دارد. اما بنیاد جایی نسبتا کوچک و بودجه‌هایش هم متناسب با خودش است.

ما به آینده امیدواریم. طرحی را در آموزش و پرورش به نام طرح شهاب شروع کرده‌ایم که براساس آن استعدادیابی از دبستان تا دبیرستان انجام می‌شود. از این ماه آموزش معلمان و مربیان این مدارس آغاز شده و امیدواریم از مهرماه امسال در مدارس منتخب شش استان پیاده شود. یک زمانی در آینده بالاخره این موضوع در آموزش و پرورش کشور پخش شده و طرح عظیمی می‌شود که بودجه‌های آن را دیگر بنیاد نمی‌تواند بپردازد و خود آموزش و پرورش باید این طرح را ادامه دهد.

در حال حاضر نه این که ما به دانشگاه‌های نخبه‌پرور کمک نمی‌کنیم اما کمک‌ها زیاد نیست ما متناسب با تعداد استعدادهای برتری که در دانشگاه‌ها هستند به این دانشگاه‌ها کمک مالی می‌کنیم که زیاد هم نیست. این چیزی نیست برای کارهای بزرگ.

خوب است که برای آیندگان برنامه‌ریزی می‌شود اما منظور من به بخشی از نخبگان و بزرگان علمی ایران بود که عده‌ای را موفق شده‌اید جذب کنید. به هر حال الان که امکان بیشتری دارید می‌توانید افراد بیشتری را به این ترتیب با کشور مرتبط کنید.

ما می‌گوییم و خیلی هم پیگیری می‌کنیم، امیدوارم نتیجه داشته باشد. به عنوان مثال چند سالی است که به دانشگاه‌های برتر بودجه تجهیزاتی و آزمایشگاهی می‌دهند. همین عامل می‌تواند به خروج نخبگان منجر شود. امسال شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب کرد 200 میلیارد تومان برای دانشگاه‌های برتر در اختیار بنیاد باشد، البته این موضوع الان روی کاغذ است و امیدواریم عملی شود.

از طرف دیگر در حال حاضر جذب دانشجو در رشته‌های مختلف بیشتر از نیاز ماست. ما به شرطی می‌توانیم دانشجوی بیشتری جذب کنیم که مراکز و پژوهشگاه‌هایی در جوار صنعت داشته باشیم که خود صنعت هزینه آن را بدهد، خودش هم در هیات امنا باشد اما مدیریت علمی‌اش با دانشگاه باشد چون این دانشگاه است که با جوی که دارد می‌تواند آنها را جذب کند. در این صورت بیشتر هم جذب می‌کند.

به نظر شما آیا مراکز رشد و پارک‌های علم و فناوری در حال حاضر چنین امکانی را ندارند؟

مراکز رشد و پارک‌های فناوری شرکت هستند. البته ما اساتید را تشویق می‌کنیم با کمک فارغ‌التحصیلانی که صاحب ایده هستند در مراکز رشد تشکیل شرکت بدهند. سه سال هم حمایتشان می‌کنیم. اما برای این مراکز هم جا کم داریم. مثلا دانشگاه شریف با این همه ابهت 40 ـ 30 شرکت در مرکز رشد دارد در حالی که اگر امکانات داشتیم می‌توانستیم 500 شرکت داشته باشیم. چهار تا از این شرکت‌ها فروش بالای یک میلیارد تومان دارند و یکی از آنها در مرحله صادرات است. این برای یک شرکت نوپا موفقیت بزرگی است.

سهراب‌پور: باید از همان ابتدا توجه و علاقه به پرچم و مرز و بوم در کودکان شکل بگیرد. نه این که 12 سال آموزش و پرورش افراد را بار بیاورد و بعد در دانشگاه من استاد بخواهم باورهایشان را عوض کنم. این غیرممکن است

در مقابل صنایع سنتی موجود که سال‌هاست به شیوه‌های قدیمی تولید می‌کند و شدیدا وابسته به خارج است و نوآوری و صادرات در آنها بسیار کم است، شرکت‌های نوپای دانش‌بنیان به قول معروف روی مسائل علمی کار می‌کنند و براحتی می‌توانند وارد بازارهای دنیا شوند.

در همین پارک علم و فناوری پردیس ما شرکتی داریم که لوازم پزشکی به اروپا صادر می‌کند و شرکتی داریم که فرستنده دیجیتال می‌سازد و کارهای خوبی انجام می‌دهد که اگر حمایت شود شاهد تحولات بیشتری هستیم. قدیم که در دانشگاه شیراز بودم یک استادی که شرکتی تاسیس کرده بود در آستانه اخراج قرار گرفت. همین استاد بعدها در ناسا مشغول شد. اما حالا برعکس ما از اساتید خواهش می‌کنیم که شرکت دانش‌بنیان تاسیس کنند و کمکشان هم می‌کنیم. الان فناوری مهم شده در حالی که قبلا فقط مقاله بود و تحقیقات. الان تمام دانشگاه‌های دنیا به این سمت می‌رود.

در نهایت چقدر به این حمایت‌ها امیدوار هستید؟

در آن زمان وظیفه دانشگاه این بود که کارمند برای دولت تربیت کند، اما الان دولت اشباع شده و گاهی تعدادی را استخدام می‌کند. تنها راه در حال حاضر بخش خصوصی است. بخش خصوصی هم این صنایع سنتی که هیچ خروجی مهمی ندارند نیست. به همین دلیل هم شرکت‌‌های دانش‌بنیان که بسیار هم قدیمی هستند را به هر قیمتی باید حمایت کرد.

شاید برای این کار باید صنعت پا جلو بگذارد.

بهتر است در این زمینه من چیزی نگویم که باعث گله‌ نشود. فقط به دانشجویان خودم هم توصیه می‌کنم اگر فردا وارد یک بخش از صنعت شدید مثل آنها نشوید.

آقای دکتر از جمله برنامه‌های اصلی که برای بهبود وضعیت نخبگان در نظر گرفته شده سند راهبردی نخبگان است که گفته می‌شود در دست تدوین است. به نظر شما باوجود چنین سندهایی چه تحولاتی را می‌توانیم شاهد باشیم؟

ان‌شاءالله تا آخر تابستان شورای عالی انقلاب فرهنگی آن را نهایی می‌کند. درست است که بنیاد یک موسسه فراوزارتخانه‌ای است که رهبر معظم انقلاب آن را پیشنهاد کردند و ما فقط به وزارت علوم کار نداریم، منتهی بدون مقررات و در تعامل شاید نتوانیم حرف‌هایمان را به کرسی بنشانیم تا دیگران بپذیرند. اما وقتی سند و مقرراتی باشد و از طرف رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی یعنی رئیس‌جمهور که بالاترین مقام اجرایی کشور است، تصویب و به همه وزارتخانه‌ها ابلاغ شود کار مشخص‌تر می‌شود.

بنیاد وظیفه سیاستگذاری و نظارت دارد و حتی‌المقدور وارد مسائل اجرایی نمی‌شود به همین دلیل ساختار کلی بنیاد خیلی کوچک است. ما در تهران زیر 60 کارمند داریم چون نمی‌خواهیم وارد مراحل اجرا شویم بیشتر برنامه‌ریزی، سیاستگذاری و نظارت می‌کنیم.به این ترتیب سند به تنظیم روابط ما با وزارتخانه‌های دیگر کمک می‌کند.

با وجود آنچه به عنوان حمایت از نخبگان نشان داده می‌شود آمار خروج نخبگان که به فرار مغزها مصطلح شده نشان می‌دهد بیشتر نخبگان که امکان رفتن به دانشگاه‌های برتر جهان را دارند از کشور می‌روند و همانجا هم ماندگار می‌شوند

ما آمار دقیق را به شورای عالی انقلاب فرهنگی گزارش دادیم و آمارمان هم دقیق بود و با سازمان گذرنامه به طور کامل چک شده بود. این آمار در نشریات هم آمد، ما المپیاد را از سال 65 وکنکور را از سال 76 آمار گرفتیم. از سال 76 تا سال 81 را دریک گروه قرار دادیم، از 81 تا 86 در یک گروه و از 86 تا امروز هم در گروه دیگر. گروه 86 تا امروز که در حال حاضر تحصیل می‌کنند همه ایران هستند. اما این‌که در آینده چه تصمیمی می‌گیرند باید آمارها به روز شوند. اما مقایسه دو گروه اول نشان می‌دهد تغییرات زیاد است و در گروه دوم خروج بسیار کمتر شده است.

در آن زمان که حمایت‌های شما نبود، پس چگونه است که شما کاهش این آمار را حمایت‌های موجود می‌دانید؟

اواخرش بود. بنیاد از 84 شکل گرفته و از سال 86 فعالیتش را شروع کرده و البته بتازگی فعال‌تر شده است. یک دلیل اصلی این کاهش این بود که ظرفیت رشته‌های دکتری زیادتر شده است. نخبگان نوعا می‌خواهند ادامه تحصیل بدهند. اصولا فرهنگ مردم ما این طور است که هر خانواده‌ای که امکان داشته باشد، ادامه تحصیل می‌دهد.

درست است یکی از چیزهایی که جامعه ما به آن اهمیت می‌دهد مدرک‌گرایی است البته در کنارش فرهنگ‌زدگی هم داریم.

بله. حس انتخاب بهترین هم در ایرانی هست. این را من در آمریکا تجربه کردم. ایرانی‌ها وقتی به آمریکا می‌روند بهترین مناطق و محله‌ها را انتخاب می‌کنند.

برای همین کار شما سخت است. میل برای رسیدن به بهترین‌ها باعث می‌شود بسیاری تحقق آمال و آرزوهایشان را در آن طرف مرزها جستجو ‌کنند. آنها که نخبه هستند، با توجه به تسهیلاتی که برایشان قایل می‌شوند ترجیح می‌دهند به جای ادامه تحصیل در ایران شانس خود را در جای دیگر امتحان کنند.

همیشه همین طور است. کماین‌که به عنوان مثال داروهای خوبی داریم که اثرپذیری‌شان هم ثابت شده اما باز هم داروی خارجی می‌خریم. این یک مساله فرهنگی است. به هر حال ما تلاشمان را می‌کنیم. با توجه به امکاناتمان هرآنچه بتواند جاذبه‌ها را بیشتر کند انجام دادیم و باز هم تلاش می‌کنیم. اما عوامل خروج که بررسی شدند دلایل مختلف داشت. خیلی‌هایش فرهنگی و مقایسه امکانات داخل و خارج بود و صرف خروج هم هیچ اشکالی ندارد. منتهی بعد از رفتن با توجه به طرز تفکر و تاثیرپذیری از محیط، افراد ماندن یا بازگشتن را انتخاب می‌کنند.

پس به نظر می‌رسد در کنار این حمایت‌ها مهم‌ترین کار این است که ریشه‌ها و فرهنگ‌ کشور دوستی را در افراد قوی کنیم تا به محض این که از کشور می‌روند جذب نشوند .

این موضوع خیلی مهم است. اما تقصیر خودمان است. بعد از انقلاب هر آنچه بوی ناسیونالیستی می‌داد را کوبیدیم و بر سرش زدیم. یادم هست سرود ای ایران ای مرز پرگهر به ضدانقلاب تعلق داشت اما الان صداوسیمای ما هم می‌گذارد. کسی جرات نداشت بگوید فردوسی... ما در وزارت علوم قانونی می‌نوشتیم لغت ملی را که می‌خواستیم بنویسیم می‌گفتند ملی نگذارید و بگذارید کشوری. در اثر تندروی وضعیت ما این گونه شده است. ما که بچه بودیم هر روز صبح سر صف پرچم ایران را به اهتزاز درمی‌آوردیم. هر چند مدتی است که توجه به پرچم مد شده است اما باید از همان ابتدا توجه و علاقه به پرچم و مرز و بوم در کودکان شکل بگیرد.

نه این که 12 سال آموزش و پرورش افراد را بار بیاورد و بعد در دانشگاه من استاد بخواهم باورهایشان را عوض کنم. این غیرممکن است. وظیفه سنگین به دوش آموزش و پرورش، صداوسیما و رسانه‌هاست.

در این صورت است که حتی اگر یک نخبه بنا بردلایلی پس از تحصیل ماندن را بر آمدن به کشور ترجیح دهد به هر حال منافع مثبتش هم به کشور می‌رسد.

بله، توصیه ما به آموزش و پرورش این است که اگر همه را نمی‌توانید، حداقل در تیزهوشانتان برنامه‌های خاصی را پیاده کنید. چون اینها مهم هستند و قرار است در آینده امور کشور را در دست بگیرند.

بهاره صفوی - گروه دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها