این سرنوشت در حالی برای کتابهای غیردرسی رقم خورده که کتابهای کمک درسی، آموزشی، تست و... آنقدر فروش دارند که ناشرانشان براحتی میتوانند هرجای شهر که دلشان خواست، بیلبورد اجاره کنند و در هر زمان و بین هر برنامهای به صدا و سیما آگهی بدهند.
شمارگان کتاب که پایین باشد و متوسط آن از 2000نسخه بالاتر نیاید، طبیعی است که اتفاقات دیگری هم میافتد، نشر به یک صنعت تبدیل نمیشود، چرخه توزیع ـ برای رساندن کتابها در حداقل زمان ممکن به همه جای ایران ـ شکل نمیگیرد، از همه مهمتر نه نویسنده حرفهای پیدا میکنیم و نه شاعر و مترجمی که از راه نوشتن و سرودن و ترجمه کردن زندگی کند و بتواند با نگارش یک کتاب و انتشار آن با خیال راحت بقیه عمرش را صرف نوشتن کند.
در مورد این مساله و مشکلات ناشی از آن بارها و بارها کارشناسان مختلف نوشتهاند و خواندهایم یا گفتهاند و شنیدهایم، اما باز در بر همان پاشنه چرخیده، در بخشهای مرتبط با دولت (در هر مقطعی) سیاستها مدام تغییر کردهاند، اما هنوز شمارگان کتاب را از این رقم اندک نجات ندادهاند.
مولفان و مترجمان در هر رده و با هر نوع سلیقهای به امنیت خاطری دست نیافتهاند و کماکان متوسط سهم آنها از فروش کتابها 7 تا 10 درصد پشت جلد کتابهاست و اگر خیلی شناخته شده باشند و آثارشان پر مشتری باشد، تازه ممکن است قرارداد آنها به 15 درصد هم برسد.
بخش خصوصی هم در تمام این سالها کوشیده است تا بتواند اول خودش را سرپا نگه دارد و بعد راهی برای بالارفتن از موانعی بیابد که سر راهش میروید. با این وجود اگر اتفاقی هم در این حوزه رخ داده یا ممکن است اتفاق بیفتد، باز زیر سر همین بخش بوده است، مثل طرحی که این روزها دارد اجرا میشود و قرار است از قبل 7 درصد فروش کتابها از طریق سامانهای تلفنی به نویسندگان و مولفان اهدا شود و با استقبال مردم هم همراه شده است.
ای کاش در این حوزه حداقل میشد به بخش خصوصی اعتماد کنیم که خودش برای خودش و ارتزاقش دارد برنامهریزی میکند و گاه حتی نیاز به حمایت چندانی هم ندارد.
محمدرضا رستمی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم