در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فاطمه از مادرش درباره روزه کلهگنجشکی سوال کرد که چطور میتواند این روزه را بگیرد؟ و او در جوابش گفت یعنی این که شما میتوانی از اذان صبح تا اذان ظهر یا از اذان ظهر تا اذان مغرب چیزی نخوری و این به شرطی است که در این مدت هم اذیت نشوی و یادت باشد در زمانی که روزه هستی باید بیشتر به یاد خدا باشی؛ نماز بخوانی، قرآن بخوانی و کار خوب انجام بدهی.
فاطمه از این که مامان به او اجازه داده بود خیلی خوشحال شد و قصد کرد همان روز از ظهر تا مغرب را روزه بگیرد.
بعد از اذان ظهر روزهاش را شروع کرد و همانطور که مامان گفته بود نمازش و یکی از سورههای کوچک قرآن را هم خواند و حالا فقط مانده بود کار خوب؛ اما نمیدانست چه کاری انجام دهد.
بنابراین گوشهای نشست و درباره انجام یک کار خوب حسابی فکر کرد تا این که یک چیزی به یادش آمد.
همسایه طبقه پایینیشان چند روزی میشد که به مسافرت رفته بود و خانه نبودند. آنها یک گلدان کوچک شمعدانی داشتند که آن را توی راهپله جلوی خانهشان گذاشته بودند و فاطمه در این چند روز خیلی نگرانش بود برای این که گل شمعدانی کوچک و زیبا کمکم داشت از بیآبی و ندیدن نور خورشید خشک میشد، چون کسی به آن رسیدگی نکرده بود.
فاطمه دلش میخواست برای شمعدانی کاری بکند و آن را از توی راهپله بردارد و داخل بالکن خودشان بگذارد تا گل زیبا با دیدن نور آفتاب حالش بهتر شود، اما نمیدانست این کارش یک کار خوب به حساب میآید یا نه؟
برای همین سراغ مادرش رفت تا ماجرا را برایش تعریف کند و اجازه هم بگیرد.
مامان وقتی ماجرا را شنید خیلی خوشحال شد و به فاطمه گفت: آفرین به دخترم؛ این کارت، هم خیلی خوبه و هم این که خدا ازت راضی میشه و روزهات رو بهتر قبول میکنه، چون که شما داری جون گل رو نجات میدی؛ آفرین به این تصمیم خوبت.
فاطمه بعد از تمامشدن حرفهای مادرش برای این که خدای مهربان روزهاش را بهتر قبول کند سریع رفت تا گلدان را بیاورد و به گل شمعدانی کمک کند.
رضا بهنام
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: