در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اسامی خارجی و به قول مسئولان: مورددار و نامفهوم، میشن «بدون نام». 3-رونویسی از نوشتههای دیگران، فرستادن مطالب منتشر شده در اینترنت، حتی اگر وبلاگ خودت هم باشه، ممنوعه! 4-کوتاه بنویس، وگرنه، باس ببخشی که به سبب کمبود جا، علامتِ [...] میآد تو متنت. 5-پارتیمارتیبازی نهریییییمهاااا، مگه واسه نوشتههای طنز و بانمک. پارتی نداری؟ آاااخی گووووگگولیمگول! پَ یهچی بِنیس چفت و بستش درست باشه، به درد دیگرانم بخوره، آخرش نگیم: «حالا منظور؟»! خودم هوات رو دارم! 6-تا اطلاع از رسیدن نامهت، یکی دو ماه (نااااقاااابل!) و ایمیلت، دو سه هفته (چیزی نیس که!) صبر کن. بچّهم رو گاااازه و چمدونم نامهم نوبره و اینام چیییی؟... نددارییییمممم جوووونم!
کبوتران خیالتان را [بَهبَه!]، افزون بر چاپار [اَهاَه!]، میتوانید به شناسة pasukhgoo در «جیمیل» هم ایمیل کنید (پینگیلیش، فارگیلیسی، ختم کلووووم: هر چی بش میگینُ از بیخ، بیخبییییخ... اصابمصاب نهرماااا! هیس! هیس! دِهَه! زبوندرازی میکنه واسهم! دِ!).
دختر پائیزی: روی میز تحریرم نشستهم و سرم رو میون دستام گرفتم. بسختی در حال کار کردن روی این مسئلة بشدت سخت فیزیکم. بدجور گیر کردم و هنگِ هنگم. دوباره از اول خوب همة ابعاد رو در نظر میگیرم، اما نه، باز یه جای کار گیر داره. اختلاف چهرهها رو حساب میکنم، جوابش خیلی زیاد میشه. اصلا چهرة جسم اول که من باشم با جسم دوم که اون باشه قابل مقایسه نیست. خیلی زیباترم. بقیة اختلافها، اختلافات مادی، احساسی، اخلاقی، حتی روحی و روانی، یه جور درمییاد [...]چطوریه که با همة این استدلالها اینقدر راحت حاضر شدی از من بگذری [...] اون حتی تو رو نصف من دوست نداره، اون مث من بیتو نمیمیره.
ترانه، 17 ساله از کرمانشاه: [...]دوباره نیمهشب است و ماه/ میخزد نگاهش به چشمانم/ میکند خنده از روی سخره/ به من و خیالهای پریشانم// میکشد دستهای خیال مرا/ به سوی نگاهی که مرا ندید/ به سوی دو چشمی پر تمسخر/ که عشق مرا دید و خندید[...]
بذا ببینم توی این کمد آقای ووپی چی پیدا میشه واسهت...! آههاااان... بیاااا... ایییین خووووبه، نوشته: ای فرزند! دو تن به جایی نرسند: آنکه هیچش ربط به موضوع نبوَد و بیخیالش توان همیشدن! وانکه همیبخواست شعر و ترانه میبسُراید و در «گوگل» نَنِبِشت: آموزش وزن قافیه عروض! پس تو را پندیست چنانک دانی! وان پند، پندیست منقول از «کیکاووس بن حالگیر بن بدگیروپیله بن مچگیر»! که همیبنشست اندر میان کوی و بازار و جار همیبزد مر مردمان را بدین نحو: «ای جماعت! برشماست گوگلیدن و زان پس هر چه مقاله پقاله(!) در این زمینهست همیخواندن. پس در هر خطی دو نفس است: یاد گرفتن و شعر این و آن حفظیدن!». (کمد آقای ووپی که میدونی چطوره اوضاش؟ یه کتاب دیگه هم بود همچی رااااست اومد افتاد خورد تو سرم که توش نوشته بود: «سخره به معنای مسخره نیست»! دایرة واژگانت رو هم تقویت کن.
امیر 138: [...]ای آنکه آفتابگردانها در چهرة خورشید، رخ ماه تو را به نظاره مینشینند، چرا جوابم را نمیدهی؟ ای آنکه دلیل نفس کشیدنم هستی و تو خود خوب میدانی، چرا جوابم را نمیدهی؟ تکتک واژههایم بوی شیرین خواستنت را میدهند و قلبم از عطش عشق توست که خون میگرید![...]
امییییر 138، بابا 17 رو بگیر! خطت خرابی داره... حداقل یه بار مرور میکنن ببینن خرابیش از کجاس آخه؟! یا لااقل مییان بهت میگن اون دوستات یا با ادبیات آشنایی ندارن، یا خواستن ناقلا بازی
درآرن!
مهدی ترکاشوند: 1-دوریات را روزه دارم، کی و کجا وعدة افطار ما...؟ 2-خواستم بگم: این روزا خیلی کم میارمت ولی اصلاً زیاد (ز یاد) نمیبرمت!
نه دیگه... ببیییین! نشداااا...! «ز یاد» همچی «زیاد» جور نیس با «کم»؛ میگیری که؟! (ضمناً سردبیر گفت: «من که همچو عکسی نیافتم»! حالا ایندفعه رو استثنائاً بفرست واسه من، ببینم اصاً چی بوده؟ کی بوده؟ کجا بوده؟ چرا اونجا بوده؟ اصاً یعنی که چه که اونجا بوده؟ کی گفته... آااخ!)
مهناز جغل از بابل: سلام مجهول جون. یه سره میرم سر اصل مطلب. میگما[...]
علیک جغل جون! دو سره با توقف بین راه میرم پای فرع مطلب: میگماااا... اگه به من بود، مشکلی نبود ولی خب، میدونی که؟ مسئولان امر یه چی دیگه میگن)!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: