آینه ننه بزرگ

کد خبر: ۴۹۲۱۹۸

وقتی می‌خواست جلوی آینه موهای حنایی بلندش را شانه کند، گیج می‌شد و نمی‌فهمید موهای کدام سر را شانه کند. ننه بزرگ فکری کرد و رفت بازار. یک آینه خوب و سالم خرید و آمد خانه. آینه جدید را گذاشت لب تاقچه. آینه قدیمی با دیدن آینه جدید و ننه بزرگ غصه‌اش گرفت و ترک‌هایش بیشتر شد.

ننه بزرگ که خیلی مهربان بود دلش سوخت. فکری کرد و آینه قدیمی را برد توی حیاط و گذاشت لب حوض و گفت: تو از این به بعد آینه حیاط باش. آینه خندید. آینه حیاط بودن خیلی خوب بود. اصلا حوصله‌اش سر نمی‌رفت.

از آن روز به بعد حیاط خانه ننه بزرگ پر از کلاغ و گنجشک شد.

گنجشک‌ها و کلاغ‌ها ده تا ده تا توی حیاط می‌چرخیدند و جیک جیک و قار و قار می‌کردند و خودشان را توی آینه نگاه می‌کردند. ننه بزرگ هم توی اتاق جلوی آینه جدید موهای حنایی بلندش را شانه می‌کرد.

لیلا خیامی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها