راسل: زندگی ما شوم بود

راسل جف مرد 34 ساله‌ای است که به اتهام ‌قتل ‌همسر 34 ساله اش کلارا دستگیر و محاکمه شده است. او که در ابتدای دستگیری‌اش ارتکاب به قتل همسرش را انکار می‌کرد پس از به دست آمدن مدارک بسیار‌‌علیه او بالاخره اعتراف کرد که با شلیک یک گلوله زنش را از پا درآورده و جسدش را در حیاط خانه دفن کرده است. جسدی که ماه‌ها بعد بیرون کشیده شد و این مرد بی‌رحم قاتل شناخته شد.
کد خبر: ۴۹۰۸۹۶

زندگی زناشویی باید بر پایه عشق بنا شود. اگر میان دو طرف علاقه‌ای وجود نداشته باشد دلیلی برای ساختن زندگی مشترک وجود نخواهد داشت.

در مورد من ماجرا کاملا متفاوت بود. من در بچگی والدینم را از دست داده بودم و با عمه پیرم زندگی می‌کردم که او هم هرگز ازدواج نکرده بود.وقتی در یک مهمانی من و کلارا را به هم معرفی کردند از نوع نگاهش خواندم که سختی‌های زیادی کشیده و همچون من دنبال تکیه گاهی می‌گردد که از تنهایی کشنده بیرون آید.

من که از نوجوانی تنها زندگی کرده بودم و شرایط سخت زندگی درس‌های بزرگی به من داده بود دنبال نوعی از آرامش بودم که فکر می‌کردم با ازدواج به آن خواهم رسید. وقتی به توصیه یکی از دوستانم که کلارا را از قبل می‌شناخت با او بیشتر رفت و آمد کردم تصورم این بود که می‌تواند همان شخصی باشد که در زندگی به‌دنبالش بوده‌ام چون نقاط مشترک زیادی میان ما وجود داشت.

کلارا گرچه یک بار ازدواج کرده و پسری 6 ساله داشت اما او هم نقطه نظرهایی شبیه به من داشت و زندگی زناشویی را نوعی قرارداد می‌دید که علاقه می‌تواند آن را مستحکم‌تر کند. ما زوجی بودیم که هردو از ناچاری و بدون کوچک‌ترین علاقه یکدیگر را انتخاب کردیم و باورمان این بود که می‌توانیم اوضاع را بهتر کنیم. گرچه اشتباه می‌کردیم.

راسل جف مرد 34 ساله‌ای است که به اتهام ‌قتل ‌همسر 34 ساله اش کلارا دستگیر و محاکمه شده است. او که در ابتدای دستگیری‌اش ارتکاب به قتل همسرش را انکار می‌کرد پس از به دست آمدن مدارک بسیار‌‌علیه او بالاخره اعتراف کرد که با شلیک یک گلوله زنش را از پا درآورده و جسدش را در حیاط خانه دفن کرده است. جسدی که ماه‌ها بعد بیرون کشیده شد و این مرد بی‌رحم قاتل شناخته شد.

ازدواجی که اشتباه بود

زمان زیادی لازم نبود تا متوجه شوم ازدواجم با کلارا اشتباه بوده است. ما دو آدم کاملا متفاوت با دیدگاه‌هایی برعکس یکدیگر بودیم که کوچک‌ترین نقطه مشترکی در مورد مسائل با هم نداشتیم. او تجربه یک بار زندگی مشترک را داشت اما من همان را هم نداشتم و با موضوعات غریبه بودم. تنها نقطه مشترکمان انواع و اقسام مشکلات و کمبودهای روحی بود که با آنها دست و پنجه نرم می‌کردیم و هیچ‌کدام راه حلی برایشان نداشتیم.

وجود پسر کوچکش هم دردسرهای خاص خودش را داشت که همه چیز را برایمان مشکل‌‌تر می‌کرد. من همه وقتم را در محل کارم می‌گذراندم و سعی می‌کردم کمترین رویارویی با همسرم پیدا نکنم اما این کافی نبود. هر ساعتی که من با او سپری می‌کردم بیش از پیش متوجه اشتباه بزرگم می‌شدم و خودم را به‌خاطر کاری که کرده بودم بشدت سرزنش می‌کردم.

او زنی بسیار افسرده و گوشه‌گیر بود که به زندگی امیدی نداشت و حاضر نبود حتی لحظه‌ای از خوشی‌ها و زیبایی‌هایی که در اطرافش وجود داشت لذت ببرد. برایش نگران بودم و همیشه فکر می‌کردم بالاخره او یک روز خودکشی خواهد کرد.

ماه‌ها و سال‌هایی که از دوران ازدواج بی مهر و علاقه مان می‌گذشت بیشتر نشان می‌داد که ما زوجی هستیم که آینده‌ای پیش رو نخواهیم داشت و از همه بدتر علاقه‌ای میانمان شکل نخواهد گرفت. ما همچون دو هم خانه بودیم که تنها راه زندگی مسالمت‌آمیزمان تحمل بیش از اندازه یکدیگر بود.

از سوی دیگر پسرخوانده‌ام هر چه بزرگ‌تر می‌شد مسائل متعدد بیشتری پیدا می‌کرد که حل آنها دشوار بود.

کلارا به جای رسیدگی به او مدام با مصرف قرص‌های خواب‌آور و اعصاب در خواب بود و من مسئولیت فرزندی را که او به بدترین شکل تربیت کرده بود به عهده داشتم. هر روز خودم را به خاطر انتخاب و ازدواجم نفرین می‌کردم و می‌دانستم عاقبت خوبی در انتظار ما نخواهد بود.

جسدی در حیاط

بقایای جسد خانم کلارا پس از آن‌که ماموران پلیس پرونده مفقود شدن این زن را به شکل جدی‌تری تعقیب کردند در حیاط منزل او کشف شد. به نظر می‌رسید از زمان مرگ این زن زمان زیادی گذشته باشد و در همه این ماهها هیچ‌کس سراغ او را نگرفته است.

راسل همسر این زن مدعی بود که او بعد از خداحافظی با شوهر و فرزندش گفته که آنها را ترک می‌کند و به همین خاطر او هرگز نگران مفقودشدنش نشده است.

پرونده گم شدن مرموزی که به درخواست والدین کلارا به پلیس ارجاع شده بود با کشف جسد ابعاد گسترده‌تری به خود گرفت و راسل به اتهام قتل عمد بازجویی شد. او با وجود چند جلسه انکار اتهاماتش در نهایت اعتراف کرد با شلیک یک گلوله به زندگی زنی که هرگز دوستش نداشته پایان داده و او را در حیاط خانه خاک کرده است.

پسر کلارا، به‌خاطر ترس بیش از اندازه‌ای که از پدرخوانده خشن‌اش داشت در تمام مدت مفقودی مادرش جرات نکرده بود ماجرا را به پلیس اطلاع بدهد اما در نهایت با ورود ماموران به قضیه پرده از رابطه خشن و پر التهاب این زوج برداشته شد. زوجی که به گفته این پسرک حتی یک روز هم تفاهم نداشته و همواره در کشمکش بوده‌اند. راسل پس از حضور در دادگاه اعتراف کرد که به خاطر تنفر بیش از حدی که از همسرش داشته او را به قتل رسانده و برای همیشه خودش را راحت کرده است. با رای دادگاه او به 30 سال زندان یا به حبس ابد محکوم خواهد شد.

زندگی شوم ما

کلارا زنی غیرعادی و بی‌عاطفه بود. در تمام سال‌هایی که با هم زندگی کردیم هرگز ندیدم که کوچک‌ترین محبتی به پسرش داشته باشد. گرچه ادعا می‌کرد همه‌زندگی‌اش را به پای او ریخته است اما من این‌طور احساس نمی‌کردم.

هر چه زمان بیشتری می‌گذشت احساس بدتری به کلارا پیدا می‌کردم. انگار بیمار روانی بود که ذهن مریضش من را در گودالی سیاه فرو می‌برد. این بود که نقشه قتلش را عملی کردم و اجرای آن هم اصلا سخت نبود ما همیشه در خانه تنها بودیم و در یک فرصت مناسب از پشت سر به‌سویش شلیک کردم.

وقتی از مرگش اطمینان یافتم تصمیم به از بین بردن جسدش گرفتم چون می‌دانستم ممکن است پلیس متوجه ماجرا شود. تا قبل از آن‌که پسرخوانده‌ام به خانه بازگردد جسد مادرش را در حیاط دفن کردم و در پاسخ به سوالاتش در مورد کلارا جواب گمراه‌کننده می‌دادم.

ادعاهای این پسر مبنی برترسی که از من دارد یک دروغ محض است چون من هرگز کوچک‌ترین آزاری به او نرساندم و این‌کار را هم برای راحتی زندگی او کردم. گرچه بعد از مرگ مادرش و مفقود شدنش، او هنوز هم نوجوانی گوشه‌گیر و بیمار باقی ماند و نشان داد بیماری روحی را از کلارا به ارث برده است. من اگر می‌توانستم زمان را به عقب بازگردانم و کارهایی را که در گذشته کرده‌ام بازبینی کنم هرگز با زنی که دوستش نداشتم ازدواج نمی‌کردم تا اینگونه در منجلاب گرفتار شوم. ازدواج ما اشتباه‌ترین انتخاب زندگی مان بود که هر دو تاوان سنگینی برای آن دادیم. او گرچه زندگی‌اش را از دست داده و دیگر زجر نمی‌کشد اما من راه درازی در پیش دارم که به زندان ختم خواهد شد.

گاهی فکر می‌کنم زندگی با زنی که دوستش نداشتم هم نوعی زندان بود و شاید اکنون در زندان واقعی که باید سال‌های سال را در آن سپری کنم حال بهتری داشته باشم. فقط از خدا می‌خواهم مرا به خاطر یتیم کردن پسرخوانده تنها و بی‌خانواده‌ام ببخشد و عفو کند.

مترجم:‌ المیرا صدیقی

منبع:‌ کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها