آدمکش نیستم قتل را گردن گرفتم

حامد ادعا می‌کند قاتل نیست اما از مرگ مقتول که دوستش هم بوده ناراحت نیست، چرا که به او خیانت کرده و با همسرش رابطه برقرار کرده بود.
کد خبر: ۴۹۰۵۸۹

متهم پیش از این به قتل اعتراف کرده و گفته‌ بود چطور احمد را کشته و جسدش را در بیابان رها کرده ‌است. انکارهای این مرد نتوانست دادسرا را متقاعد کند که بی‌گناه است و کیفرخواست علیه وی صادر و در شعبه 74 محاکمه شده ‌است.

عطار، نماینده دادستان تهران که برای دفاع از کیفرخواست در دادگاه حاضر شده ‌بود، می‌گوید: حامد با همدستی جوانی به نام احسان دست به این قتل زده‌ است. آنها مقتول را به مکانی خلوت کشانده و به قتل رسانده‌اند.

متهم مردی است سابقه‌دار که با اتهامات مختلف چندبار بازداشت شده ‌است. او بخوبی می‌داند باید چطور دست به قتل بزند.

نماینده دادستان تهران می‌گوید: سه سال قبل ماموران پلیس با خبر شدند جسد مردی جوان در بیابان‌های اطراف تهران رها شده ‌است. وقتی جسد پیدا شد پلیس دریافت این جسد متعلق به جوانی به نام احمد است که یک شب قبل خانواده‌اش خبر مفقود شدن او را به پلیس داده ‌بودند بنابراین جسد تحویل اولیای‌دم شد وپلیس جنایی کار خود را در این زمینه آغاز کرد. ماموران متوجه شدند مقتول جوانی سابقه‌دار است و روز حادثه هم با یکی از دوستانش به نام حامد قرار داشته و بعد از آن هردو ناپدید شده‌اند. بعد از چند روز تحقیق و بررسی ماموران متوجه شدند حامد به شهرستانی در مرکز ایران فرار کرده ‌است و در آنجا هم به خاطر دعوا و درگیری بازداشتش کرده‌اند. این مرد پس از این‌که به تهران منتقل شد اعتراف کرد احمد را به قتل رسانده و این‌کار را با همدستی یکی از اقوام همسرش که رابطه دوستی هم با او داشته انجام داده است.

حامد به درستی و با دقت همه چیز را اعتراف کرده است. او گفت اتهام را قبول دارد و به خاطر رابطه‌ای که احمد با همسرش داشته دست به این قتل زده ‌است.

آن‌طور که حامد تعریف کرد مقتول از مدتی قبل با همسر حامد رابطه داشته است و حامد به این رابطه شک می‌کند. به همین خاطر هم از احسان برای قتل احمد کمک می‌گیرد. آنها بعد از این‌که احمد را به بهانه مسافرت به بیابانی اطراف تهران می‌کشانند وی را در آنجا به قتل می‌رسانند. متهم گفته ‌است با ضربات چاقو مقتول را کشته است و از این کارش پشیمان نیست.

عطار می‌گوید: شواهد و مدارک از نظر دادسرا کامل و صحنه قتل هم بازسازی شده است. همه چیز با واقعیت منطبق است و من هم به‌عنوان نماینده دادستان درخواستم را در کیفرخواست مطرح کرده‌ام. البته باید بگویم اولیای‌دم هم درخواست قصاص کرده‌اند که در دادگاه مطرح شد.

من​ او را نکشتم

حامد می‌گوید اعترافاتش در دادسرا درست نبوده و قاتل اصلی احسان است، ولی از این‌که احمد کشته شده ناراحت نیست.

چرا دوستت را کشتی؟

من او را نکشتم.

اما تو اعتراف کرده‌ای و گفته‌ای چطور دست به قتل زده‌ای؟

اعترافاتم درست است، چون احسان مرا به محل قتل برد و همه چیز را توضیح داد. من هم می‌دانستم باید چطور ماجرای قتل را توضیح دهم.

اگر قتل کار احسان بود چرا تو گردن گرفتی؟

چون احسان به خاطر من دست به این قتل زد. او می‌دانست من خیلی ناراحتم چون فهمیدم احمد با زنم رابطه دارد.

اگر این‌طور بود چطور تو خودت احمد را نکشتی و احسان این‌کار راکرد؟

من از احسان نخواسته بودم این‌کار را بکند. او خودش این‌کار را کرد و بعد هم به من گفت تو خواستار مرگ او بودی و من هم حالا این‌کار را برایت کردم تا راحت شوی. به هر حال احسان هم فامیل زنم بود و غیرت داشت و نمی‌توانست چنین کاری را تحمل کند.

از کجا می‌دانی همسرت با این مرد رابطه داشت؟

می‌دانستم، اما مدرکی نداشتم. حتی می‌دانستم زنم با یکی دیگر از دوستانم هم رابطه دارد. اما چون مدرکی نداشتم و نمی‌توانستم ثابت کنم تصمیم گرفتم از دوستانم انتقام بگیرم.

چرا همسرت را طلاق ندادی؟

اولا زنم بود و نمی‌خواستم طلاقش دهم. دوم این‌که نمی‌شود به این راحتی از این موضوع گذشت. چرا من باید این‌کار را می‌کردم. دوستانم به من خیانت کرده‌ بودند و باید تاوان این خیانت را پس می‌دادند.

پس تو در جریان این قتل بودی؟

نه، نبودم. قرار نبود او را بکشیم. من فقط به احسان گفتم چنین اتفاقی افتاده‌ است.

چرا دوست دیگرت را نکشتی؟

می‌خواستم اول مطمئن شوم بعد نقشه بکشم که این اتفاق افتاد.

احسان چطور قتل را انجام داد؟

آن روز من، احسان و احمد با هم بودیم. من گفتم محمود دوست دیگرمان را که فکر می‌کردم با زنم رابطه دارد باید پیدا کنم، چون گوشی‌ام را دستکاری کرده است و دیگر پیامک نمی‌رود. احمد گفت نمی‌شود اگر تو بروی حتما می‌فهمد. من می‌روم و با او برمی‌گردم، چون به احمد اعتماد نداشتم احسان را با او فرستادم. چند ساعت بعد احسان برگشت اما تنها بود. وقتی پرسیدم چرا تنهایی گفت احمد را کشته ‌است.

چرا تو قتل را گردن گرفتی؟

احسان گفت چون قضیه ناموسی‌ است اگر تو قتل را گردن بگیری تبرئه می‌شوی. شک داشتم این‌کار را بکنم یا نه. وقتی موضوع را به همسرم گفتم او هم حرف احسان را تکرار کرد. بعد که من با احسان رفتم و او همه چیز را توضیح داد و قتل را گردن گرفتم، زنم زد زیر همه چیز و جدا شد.

در حال حاضر مجردی؟

بله، همسرم بعد از دستگیری من جدا شد و گفت دیگر نمی‌خواهد با من باشد. حالا هم با مرد دیگری ازدواج کرده‌ است.

چرا فرار کردی؟

احسان گفت بیا به شهرستان برویم و از آنجا هم کم‌کم به سمت مرز می‌رویم و فرار می‌کنیم. من هم قبول کردم.

تو سابقه‌دار هم هستی؟

بله، من کلا آدمی عصبی هستم و خیلی دعوا می‌کنم. سابقه درگیری و دعوا دارم. کلا آدم پرخاشگری هستم، اما آدم نکشتم.

مقتول چطور کشته شده‌ بود؟

احسان او را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده‌ بود.من هم که سر صحنه رفتم همه چیز را برایم توضیح داد و من هم همه آنچه را گفته بود به پلیس گفتم.

شوهر سابقم آزارم می‌داد

همسر سابق حامد می‌گوید گفته‌های شوهرش درست نیست و او مثل همیشه دروغ می‌گوید. در سال‌هایی که با حامد زندگی کردم خیلی اذیت شدم. خیلی عذاب کشیدم. او مرد خشنی است و مرا کتک می‌زد. هر وقت عصبانی می‌شد به سمتم حمله می‌کرد و مرا می‌زد.

دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. چقدر باید با دلشوره زندگی می‌کردم. هی می‌رفت زندان و از آنجا تماس می‌گرفت که این آخرین بار است. حالا هم که آدم کشته و پایان خوشی برای این آدمکشی نیست. او قصاص می‌شود. چرا من باید تاوان کارهای او را پس دهم.

او می‌گوید: آن شب شوهرم به خانه آمد و به من گفت زود وسایلت را جمع کن. هرچه پرسیدم چه شده، نگفت. صبح زود مرا سوار ماشین کرد و راه افتادیم. اول جلوی در خانه دوستش رفت. حجله آنجا بود و به محض این‌که حجله را دید پایش را روی پدال گاز گذاشت و حرکت کرد. از من خواست جواب تلفن‌ها را ندهم و گفت باید مدتی در شهر دیگری بمانیم.

من هم از ترسم نمی‌توانستم حرفی بزنم. اما متوجه شدم کسی را کشته‌ است. احسان هم با ما بود. آنها در مورد قتل با هم صحبت می‌کردند، اما من چیزی نمی‌پرسیدم تا این‌که یک روز احسان به من زنگ زد و گفت حامد در خیابان درگیر شده و با کسی دعوا کرده ‌است. او را به کلانتری برده‌ بودند که با خبر شدم مامورانی از تهران آمده‌اند و او را با خود برده‌اند.

این زن ادامه می‌دهد: حامد یک نفر را کشته‌ است و اگر هم از زندان آزاد شود باز این‌کار را می‌کند. شاید این‌بار من باشم. به همین خاطر هم تصمیم گرفتم از او جدا شوم. وقتی با احسان در مورد قتل حرف می‌زد توضیح می‌داد چطور احمد را کشته ‌است، اما حالا احسان را متهم می‌کند. او مرد خشن و دروغگویی است و مرا درگیر کارهای خلافش می‌کرد. (جام جم - ضمیمه تپش)

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها