مدرنیسم عاریتی

اگر مسیر هنر نقاشی ایران را از سر آغاز تحول نوین آن، یعنی اواخر عصر تیموری به این سو مرورکنیم و پس از عبور از دوران صفوی، به دوران قاجاری و آنگاه به کمال‌الملک نظری بیندازیم؛ سپس شاگردان او را مورد توجه قرار دهیم، خواهیم دید که روند تحول در نقاشی ایرانی از اواخر تیموری تا به کمال‌الملک، در تحولی آرام و تدریجی جریان دارد.
کد خبر: ۴۹۰۵۱۵

این روند آهسته تا زمان کمال‌الملک کمابیش ادامه پیدا می‌کند، اما نوبت به شاگردان او که می‌رسد، هجوم ناگهانی پوسته‌ای از نقاشی شبه‌مدرن فضای هنری ما را در می‌نوردد. گویی تندبادی، دو یا سه قرن از کتاب تاریخ را ورق زده باشد و ما که در وجاهت و اعتدال تازه کسب شده ناشی از کلاسیسیسم کمال‌الملکی و شاگردان او هنوز جای پای خود را محکم نکرده بودیم و به افسانه‌سازی و ترویج داستان‌های حیرت‌آور مربوط به مهارت و قریحه کمال‌الملک در واقع‌نمایی بی‌سابقه او از طبیعت دل‌خوش کرده بودیم. همان کلاسیسیسمی که اروپاییان 500 سال از نوع دست اولش را تجربه کرده بودند و در جدالی طولانی در حال انتقال از دنیای کلاسیک به دنیای مدرن بودند و ما تنها باید در قامت کمال‌الملک که فقط مجال داشت تا کلاسیسیسم اروپایی را کپی کند، آن را تجربه کردیم.

در واقع ما برعکس اروپاییان ناگهان خود را در لابه‌لای صفحاتی از تاریخ دیدیم که از پس و پیش و چند و چون آن بی‌خبر بودیم.

نوعی مدرنیسم عاریتی درست مثل یک کالای وارداتی به صحنه هنر نحیف شده ما پرتاب شده بود. مشکل کار این بود که ورود یک «ایسم» هنری، هیچ شباهتی به ورود یک اتومبیل یا یک لکوموتیو نداشت؛ حتی هیچ شباهتی با ورود یک کارخانه یا چیزی مثل رادیو نیز نداشت که این‌گونه اشیا و فناوری‌ها، ثابت شده که به هرجای دنیا و با هر سطحی از مدنیت و فرهنگ که وارد شوند، به سهولت و با صرف مدت زمانی کوتاه برای کسب مهارت، در آن محل پذیرفته شده و متخصصان و کاربران خود را پیدا می‌کنند. اما تاکنون در هیچ تحقیقی به اثبات نرسیده که مردمان یک اقلیم و فرهنگ بتوانند یا حتی بخواهند به این آسانی‌ها سر از یک «ایسم» ناشناخته هنری در بیاورند، تا چه رسد که آن را بپذیرند.

مردمان ما، یعنی آن گروه از شهروندان فرهیخته ایرانی در دهه‌های 20 و 30 که به هنر راغب بودند، دچار چنین معضلی شدند.

مدرنیسم عاریتی از پنجره وارد شده بود و همه دستگاه‌های رسمی آن را نشانه تجدد تلقی می‌کردند؛ اما همان دستگاه‌ها چیزی از آن سر در نمی‌آوردند. هنرمندان متاثر از آن نیز همان طور. بیچاره مخاطبان کم تعداد نمایشگاه‌ها که اصلا نمی‌دانستند قضیه چیست. به این ترتیب، سر رشته تقلید و دریوزگی و دنباله‌روی از هنر غرب، گریبان بخش‌های زیادی از نقاشی ما را که قرن‌ها بدعت و شگفتی‌هایش آفاق زمین را مفتون خود ساخته بودگرفت. و این قصه هنوز هم مکرر است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها