تلنگر

مدرسه موش‌ها کجاست؟

همه شما خانواده داشتید. صبح به صبح بار و بندیلتان را جمع می‌کردید و کتاب و دفترتان را زیر بغل می‌گرفتید و راه می‌افتادید به طرف مدرسه. توی راه با هیچ غریبه‌ای حرف نمی‌زدید؛ هرچند بعضی وقت‌ها شیطنت می‌کردید و گرفتار می‌شدید، اما بیشتر حواستان به درس و مشق بود. معلم بیچاره و البته زحمتکش شما خیلی تلاش کرد که شماها آدم بشوید. سری توی سر‌ها دربیاورید و برای خودتان و برای خانواده‌هایتان افتخارآفرینی کنید، اما شما هیچ‌وقت آدم نشدید. شما موش بودید. شما بچه موش‌های مدرسه موش‌ها بودید. می‌خوردید و می‌خوابیدید و بعضی وقت‌ها هم از ترس معلم و از ترس بزرگ‌تر‌ها درس می‌خواندید.
کد خبر: ۴۹۰۳۴۶

خیلی سال پیش بود. شماها برای خودتان دبدبه و کبکبه‌ای داشتید، اما با وجود همه اینها از گربه‌ها می‌ترسیدید. ما شما موش‌های ترسو را دوست داشتیم؛ موش‌هایی که مدرسه می‌رفتند. آداب معاشرت بلد بودند و کلی هم بانمک بودند. چه اسم‌های قشنگی هم داشتید. کپل، نارنجی، خوشخواب، دم‌دراز، که هر کدامتان معرکه‌ای بودید. اینها را گفتم که بگویم دیروز یکی از موش‌های خیابانی را دیدم. آن وقت‌ها شما موش خیابانی نداشتید. همه شما شیطنت داشتید، اما سر به راه بودید. مدرسه رو بودید، اما نمی‌دانم چند نفرتان دانشگاهی شدید. ما حواسمان به کار خودمان گرم شد. شما بزرگ شدید. فکر کردیم دیگر بلدید مثل آدم زندگی کنید. یادمان نبود شما موش هستید.

یادمان نبود که اگر یک آن از شما غفلت کنیم، درس و مدرسه را رها می‌کنید و لات سر خیابان می‌شوید. متاسفم، اما خیلی وقت است که شما را توی خیابان‌ها، لای کثافت‌های شهری، توی آب‌راه‌های پر از آشغال می‌بینم.

شماها دیگر آن موش‌های نازک نارنجی نیستید که تا گربه می‌دیدید، قالب تهی می‌کردید. حالا گربه‌های این شهر که جای خود، خیلی از ما هم از شماها می‌ترسیم. شماها همین‌طور یکهو و بی‌هوا سر راه ما سبز می‌شوید. تا سر می‌چرخانیم، می‌روید داخل یکی از همین پناهگاه‌های مرموز خودتان و در کمین می‌نشینید که دوباره بیرون بخزید. ما دیگر شما را دوست نداریم. ما حتی گربه‌های ملوس شهر را هم جور دیگری می‌بینیم. آنها جراتشان را از دست داده‌اند. شما حالا به ریش و سبیل آنها می‌خندید. همان‌طور که انگار به ریش و سبیل ما و ماموران شهرداری هم می‌خندید. دیگر معادله بازی موش و گربه در شهر ما به هم خورده است. حالا خیلی از ما، گربه‌های فربه و تنبل را و حتی سگ‌ها را بغل می‌کنیم و با هم از مقابل شماها که گاهی روی دوپا می‌ایستید و به چشم‌های ما زل می‌زنید، فرار می‌کنیم. شماها کار را به جایی رسانده‌اید که دیگر بعید می‌دانم هیچ انجمن حمایت از حیواناتی هم بخواهد از شما حمایت کند. شما وقیح شده‌اید و ما انگار نمی‌دانیم با شما چه کنیم. ما خودمان گرفتاریم. ما خودمان کودکان خیابانی روی دستمان مانده است. از زنان خیابانی خجالت می‌کشیم. از خیابان‌های تاریک می‌ترسیم. شماها بیشتر ما را نترسانید.

صولت فروتن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها