در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زورگیری با تهدید چاقو اتهامی است که یاسر به خاطر آن دستگیر شده است. او قبل از اینکه درباره جرمش توضیح بدهد، از وضع خانوادگیاش میگوید:من سه برادر و دو خواهر دارم، پدرم کارگری ساده بود که وقتی 15 ساله بودم، فوت شد، بعد از مرگ او دیگر مدرسه نرفتم. آن موقع کلاس اول دبیرستان بودم البته درسم خوب نبود و هر سال با هزار ضرب و زور و تجدید قبول میشدم.
یاسر ادامه میدهد: مادرم دو سال بعد از مرگ پدرم، ما را ول کرد و به خانه پدرش در شهرستان رفت. ما نمیتوانستیم با او برویم چون پدربزرگم حاضر نبود ما را نگه دارد ما خودمان مراقب خودمان بودیم و بیشتر کارهایمان را یکی از خواهرها و یکی از برادرانم که بزرگتر بودند، انجام میدادند. من هم در یک مغازه شاگرد بودم و در کل وضع مالیمان بد نبود البته پولدار هم نبودیم.
نبود نظارت والدین روی یاسر سبب شد او از همان دوران نوجوانی به کارهای خلاف گرایش پیدا کند و آنطور که خودش میگوید در جمع دوستان مواد مخدر و مشروبات الکلی مصرف کند. متهم حرفهایش را ادامه میدهد: وقت سربازی خیلی این در و آن در زدم که معاف شوم اما چون برادر بزرگتر داشتم، نتوانستم کفالت مادرم را بگیرم و دوران سربازیام را در دو شهر مختلف گذراندم. بعد که به تهران برگشتم، دو خواهرم ازدواج کرده بودند و خانه ما خلوتتر شده بود. یکی از برادرانم هم زندان بود، او را بهخاطر مواد گرفته بودند. هیچ برنامهای برای زندگیام نداشتم و نمیدانستم میخواهم چه کار کنم. راستش حال و حوصله دنبال کار گشتن هم نداشتم و بیشتر با رفقا میچرخیدم تا اینکه دزدیهایم را شروع کردم.
یاسر در ادامه میگوید: بالاخره خرج داشتم هم باید پولی به برادر بزرگم بابت اجاره خانه و خرجهای دیگر میدادم و هم اینکه خودم هم برای خودم خرج داشتم. نمیشد که همیشه مهمان دوستانم باشم و بعضی وقتها هم من باید مواد و مشروب را جور میکردم. یکی از بچهها به من پیشنهاد داد با هم زورگیری کنیم اول قبول نکردم چون میترسیدم کار دست خودمان بدهیم اما بعد قبول کردم. ما صبح زود در خیابانهای خلوت کمین میکردیم و همینکه سوژه خوبی به تورمان میخورد، با چاقو تهدیدش میکردیم و پولهایش را برمیداشتیم. البته ما به خودمان قول داده بودیم از چاقو غیر از برای ترساندن استفاده دیگری نکنیم.
پسر جوان سرانجام توسط ماموران گشت انتظامی دستگیر شد و در بازجوییها به جرایمش اعتراف کرد. او میگوید: تازه گیر افتادهام و فعلا هیچچیز معلوم نیست. به برادربزرگم خبر دادهام کجا هستم اما او کاری برایم نکرده؛ شاید هم کاری از دستش برنمیآید. مادرم هم که اصلا از ما خبری ندارد، او هر دو ماه یک بار فقط تلفن میزند و با ما صحبت میکند. خیلی سال است که همدیگر را ندیدهایم. من نه پدر داشتم و نه مادر اگر آنها بالای سرم بودند، شاید من هم برای خودم کسی میشدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: