در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حُسن یوسف، از نگاه نرم تو به وجود آمد و شاعر در وصف تو از زبان پدرت سرود:
گفت کای فرزند، مقبل آمدی
آفت جان رهزن دل آمدی
راست بهر فتنه قامت کردهای
وه کزین قامت قیامت کردهای
تو شبیه ترین به جد خودت بودی و از این رو با اولین خندهات رودخانهای از کلمات درزبان شاعران ولایی جاری شد. تو از عشیره گل سرخی و از همان اول از چهرهات معلوم بود که هیچ غنچهای چون تو به رسول گلها شبیهتر نیست. تو آن گلی که ریشهات ذرات خاک را به رقص میآورد و گلبرگهایت.
شک ندارم که عطر خوش کلام آسمانی ات را شکوفههای بهار نارنج به عاریت بردهاند. شمشادها به سرسبزی نگاه تو رشک میبرند. چشمهها از شوق دیدار تو به جوش آمدهاند. قامت سرو تو کجا و قامت نخل کجا؟ که همه نخلهای مدینه، راست قامتی را از تو آموختند. ماجرای خورشید و فانوس قصه زیبایی توست و زیبایی یوسف کنعان!... هر چند خورشید هم از مریدان چشمان پیامبرگونه توست. و چه خوش گفتهاند که چهره آفتابی ات تفسیر آیه «والشمس» است.
ای کسی که حماسه از نگاه تو پدیدار شد!
هنوز هم میشود از سنگفرش کوچه «بنی هاشم»، صدای گامهای جوان تو را شنید. میگویند از همان روزی که زاده شدی، نینوا چشم انتظار شنیدن اذان عاشقی از لبهای ترک خورده تو بود. تو زیباترین و ماندگارترین قطعه جدا نشدنی از واقعه عاشورایی. میدانم! هیچ نقاشی تاکنون نتوانسته است شکوه حماسه تو را در آن ظهر
سرخ رنگ به تصویر بکشد. حالا در روز میلاد تو فانوس عاشقی به دست گرفتهایم و کوچههای دل را به نام تو آذین بستهایم و به همدیگر شادباش میگوییم.
عبدالرحیم سعیدیراد / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: