بعد از این مسابقه و با مشخص شدن جذابیتهای حضور دو مجری کنار هم تب مسابقههای تلویزیونی در ایران اوج گرفت. مسابقه بزرگ با انبوه شوخیهای جذاب و غیر جذاب بسرعت به یک امتیاز معتبر برای شبکه تهران بدل شد و بخشی مهم از دوران طلایی شبکه تهران بود. با ظهور این مسابقه، مسابقههای تلویزیونی که پیشتر بهترین نمونه هایش برنامههایی مانند مسابقه هفته و نامها و نشانهها بود – فارغ از تجربه جسورانهای مانند مسابقه سیب ـ روندی تازه پیدا کرد و به یک انتخاب مهم و کارساز برای برنامهسازی تلویزیونی بدل شد؛ گرچه برنامههای بعدی هرگز نتوانستند موفقیت مسابقه بزرگ را تکرار کنند و همچنان آن مسابقه را میتوان پربیننده ترین برنامه مسابقهای تلویزیون ایران برشمرد. این روزها هم، نوع دیگری از مسابقهها موسوم به مسابقه تلفنی با جذابیت و دستاوردی اندک بیش از همیشه رواج دارد.
مخاطب در ضمیر ناخودآگاه خود برتری مجری را به عنوان نماینده تلویزیون در انتخاب و ارائه جواب درست میپذیرد و اعتمادی همیشگی و مستمر را در ذهن خود نسبت به شبکه – تلویزیون – ثبت میکند. این اصلیترین کارکردی است که روانشناسان از آن به عنوان کارکرد ثبت ذهنی رسانه یاد میکنند.
نکته بعدی، لذت بردن ذاتی مخاطب از رقابت است. انسان برتری طلب و خود برتر بین است و هنگام تماشای یک رقابت تلویزیونی میتواند این نیاز فطری خود را نیز اقناع کند. درواقع مسابقهها فرصتی جذاب و مناسب برای برطرف کردن بخشی از نیازهای مخاطبان است. اما این شمشیر، دو لبه دارد. نگاه مخاطب از سوی دیگر به مسابقههایی است که بویژه در سالهای اخیر رقابتی در آنها دیده نمیشود و بیشتر نوعی بازی شانسی برای رسیدن به پول است. با این شکل مسابقه سازی، به مرور ارزش مهمی نظیر رقابت و تلاش برای برتری در ذهن مخاطب رنگ میبازد، جامعه بیشتر نگاهی اقبال گرا و سودجویانه مییابد و سختی کشیدن و تلاش کردن کمکم به بیهودگی محض بدل میشود یا از زاویهای دیگر، وقتی مسابقههای تلویزیونی به سبکی ساخته میشوند که انگار بعمد موضوعات تحلیلی مهم روز در آنها نادیده گرفته میشود، کم کم مخاطب باور میکند رسانه به نیازهایش بیاعتناست و در نتیجه یاد میگیرد نیازهای خود را در رسانههای دیگر – گرچه نامعتبرتر – جستجو کند. این کمترین آسیبهای مسابقههایی است که این روزها با کمترین خلاقیت ممکن ساخته و عرضه میشود؛ مسابقههایی که انگار هیچ هدفی را دنبال نمیکنند و صرفا برای پر کردن ساعت ساخته و ارائه میشوند. این وسط اتفاقی مهم و بسیار جذاب مثل مسابقه «سرزمین دانایی» هم به لطف تبلیغات بسیار اندک و ساعت پخش نامناسب و... دیده نمیشود و در کنار انبوه برنامههای ناکام تلویزیونی قرار میگیرد.
تلویزیون باید تصمیمش را درباره مسابقههای تلویزیونی بگیرد. یا باید قید مخاطب انبوه و فراوان این نوع برنامه را بزند و کلا از ساختار برنامهسازی حذف کند یا باید جدی بگیرد و در کیفیت و کمیت چنان که باید و شاید به آن نزدیک شود. ادامه روند بیهوده فعلی بسیار فراوانتر از فایده، ضرر دارد. این کار را باید به کاردانها سپرد. به کسانی که هم انگیزه وافر داشته باشند و هم توانایی لازم. بازآزمودن مردودان، راه خطایی است که فاصله را از شیوه صحیح دورتر میکند. مخاطب ایرانی به مسابقه ایرانی نیاز دارد، نه این مسابقههای گرته برداری شده که نسخههایی بسیار بی خاصیت و کم رنگ و بو از مسابقههای درجه دو ترکیهای و اروپایی هستند.
فرصتی برای ارتباط با مخاطب
مسابقههای تلویزیونی به عنوان یکی از شیوههای برقراری ارتباط دوسویه با مخاطب، از دیرباز رواج فراوانی داشته و دارد. در ایالات متحده آمریکا مسابقههای تلویزیونی با قدمت بیش از 45 سال وجود دارد که هنوز هم از پرطرفدارترین برنامهها هستند. در نقاط دیگر دنیا از جمله ایتالیا، فرانسه و اسپانیا هم میتوان مسابقههایی یافت که با مخاطب ارتباطی عمیق و دیرینه دارند.
مسابقه به سبب این که فرصتی برای برقراری ارتباط دوسویه و متقابل است و به مخاطب فرصت ابراز وجود و همراهی میدهد، جذابیتی دائمی دارد. همه ما تجربه پاسخ دادن به سوالات مسابقههای تلویزیونی و مقابله با شرکت کننده حاضر در استودیو یا روی خط آمده را داریم و همیشه هم مطمئن بوده ایم که اگر ما بودیم...
چنین است که مخاطب در برقراری ارتباط با یک مسابقه تلویزیونی فرصتی مییابد تا خود را محک بزند، اثبات کند و بباوراند.
حمید سلیمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم