در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سید مسعود اطیابی کارگردانی این کار را بهعهده دارد و تا به این جای سریال بخوبی از پس این مسوولیت برآمده است. سهمی برای دوست، اولین تجربه کارگردانی تلویزیونی اوست.
در کارنامه کاری او فیلمهای سینمایی خروس جنگی، مصائب دوشیزه، صبح روز هفتم و اخلاقتو خوب کن دیده میشود.
همچنین تلهفیلم «اسرار پدری» از جمله کارهایی است که اطیابی ، تهیهکنندگی آن را در تلویزیون به عهده داشته است... .
گفتوگوی زیر حاصل صحبت با کارگردان سریالی است که این شبها از شبکه دوم پخش میشود و فضای شاد، داستانهای متنوع و بازیهای روانش مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است.
شما بیشتر به عنوان یک کارگردان سینمایی شناخته میشوید. چطور شد که به تلویزیون آمدید؟
درست است. البته ابتدا یادآور شوم من تاکنون به عنوان تهیهکننده در تلویزیون فعالیت کردهام. تا پیش از این نیز پیشنهاد کارگردانی در تلویزیون را داشتهام، اما بنا به دلایلی موفق به این کار نمیشدم تا اینکه بهروز مفید ـ تهیهکننده سهمی برای دوست- فیلمنامه اولیه این سریال را که خانم معتضد آن را نوشته بود به من داد تا بخوانم و من هم بعد از دو ماه رفت و آمد به دفتر آقای مفید، کارگردانی این سریال را پذیرفتم.
در ابتدا چند موضوع را باید در نظر میگرفتیم. اول، نظرات سازمان بورس که حامی اصلی تولید این سریال بود و دوم، تلویزیون و شبکه دو سیما. البته از همان ابتدا هم این سریال نباید کار گرانقیمتی درمیآمد و هزینه سریال شاید نزدیک به نصف بقیه سریالها برآورد شده بود.
سازمان بورس به عنوان طراح اولیه سریال خواستار معرفی این سازمان در دل سریال بود و از آنجا که شعار سال قبل، جهاد اقتصادی و شعار سال جدید تولید ملی بود به این نتیجه رسیدیم که همکاری با این سازمان و تولید سریالی با این مضمون قدم مثبتی است.
با این فکر ابتدا تحقیقات اولیه را شروع کردیم. در همین حین نمایشگاهی با عنوان نمایشگاه بورس نیز برگزار شد. در این نمایشگاه صد شرکت کارگزاری بورس غرفه داشتند و ما در اولین فرصت با مدیران این غرفهها صحبت کردیم و با کارگزاریها و مدیران آنها و حتی کسانی که سهام میخریدند گفتوگو کردیم و با بسیاری از واژگان عامیانه و زبان آنها آشنا شدیم.
خانم معتضد ـ به عنوان نویسنده ـ نیز همزمان با ما تحقیقات زیادی در این زمینه انجام داد و همه با هم به این نتیجه رسیدیم که از زاویه طنز به این سوژه نو بپردازیم. ما در کشوری زندگی میکنیم که مردم سرمایههای سرگردان زیادی دارند. بخشی از این سرمایهها ظرفیتهای انسانی و برخی هم سرمایههای نقدی است. اینکه جوانان در جامعه از ظرفیتهای خودشان آگاه شوند، مستلزم ایجاد فضای مناسب و فعالیت فرهنگی در این زمینه است. به همین دلایل هدف کلی ساخت این سریال را آموزش و آشناکردن جوانان با مباحث اقتصادی و سرمایهگذاری قرار دادیم.
سهمی برای دوست به عنوان اولین تجربه شما در سریالسازی چه تفاوتهایی با کارهای سینمایی دارد؟
اصولا سریالها بیشتر در معرض عموم قرار میگیرند و مردم بیشتری با آنها ارتباط برقرار میکنند و نفوذ و تاثیرگذاری بیشتری هم در بین مردم دارد. پس مسلما ساخت چنین کارهایی با چنین بازخوردی در برخی مواقع سختتر از فیلمهای سینمایی است. شما در ساخت یک سریال باید مثلا یک متن هزار صفحهای را حداقل چهار دفعه مطالعه کنید تا به متن مناسب برسید.
سینما و تلویزیون در نوع مخاطب هم تفاوتهای زیادی دارد. در سینما مردم خودشان به سمت تماشای فیلم میروند و در یک اجتماع بزرگتر آن را تماشا میکنند. تمرکزشان نیز هنگام تماشای فیلم زیاد است، اما در تلویزیون این سریال است که به خانههای مردم میرود و آنها میتوانندبا انجام امور روزانه خود یک سریال را تماشا کنند. تلویزیون، نماهای بستهتر و قاب کوچکتری دارد و به همین دلیل میزانسن و بازیگری و ریتم کار باید به نحوی باشد که اجازه فعالیتهای روزمره را به بینندگان بدهد و تمرکز زیادی از آنها طلب نکند.
این امکان را به آنها بدهد که در ضمن صحبت با یکدیگر سریال مورد علاقهشان را هم تماشا کنند و در مورد صحنهای که میبینند حرف بزنند و نظر بدهند. به همین دلیل نیز همیشه در سریال لازم نیست همه صحنهها حاوی قصه باشد. به عبارت دیگر، عمدهترین تفاوت بین سینما و تلویزیون این است که در تلویزیون ممکن است یک داستان کوتاه را کش دهیم و طولانی کنیم، اما در سینما برعکس است.
این تفاوتها اغلب کار کارگردان را هم متفاوت میکند و طبیعی است که هر کسی وقتی اولین کارش را در هر عرصهای شروع میکند محتاطتر عمل کند. من هم وقتی کارگردانی سریال سهمی برای دوست را شروع کردم، ابتدا فکر میکردم این کار خیلی راحتتر از کارگردانی سینما باشد اما در عمل متوجه شدم که اینطور نیست.
این تفاوتهایی که گفتید چه تاثیری در کارگردانی شما داشت؟
من تا الان در تلویزیون فعالیت داشتهام و در این رسانه کار کردهام و هنگامی که یک فرد رسانه و مختصات آن را بشناسد، میتواند از پس یک کار برآید و این شناخت کمک میکند که کارش را درستتر انجام دهد. بنابراین به عنوان یک کارگردان سینمایی تفاوت زیادی در اجرا بین تلویزیون و سینما تا آنجا که قرار باشد کار را با مشکل مواجه کند، نمیبینم؛ تفاوت تنها در ساختار است.
در طول کار به خاطر آشنا نبودن مخاطبان تلویزیونی با سبک کاری شما، نگران درکنشدن ساختار روایت توسط مخاطبان نبودید؟
به نظر من این تفکر اشتباه است که تمام مجموعههای تلویزیونی برای تمام سلایق و مخاطبان ساخته میشود. درست است که یک مجموعه تلویزیونی باید به بهترین نحو سلایق عموم مخاطبان را در نظر بگیرد، اما در عمل این اتفاق نمیافتد. همین که یک مجموعه تلویزیونی بتواند بخشی از سلیقه جامعه را به بهترین نحو پوشش دهد کار بزرگی انجام داده است. به نظر من آشنایی مخاطبان با ساختار روایت یک کارگردان در مرحلهای که یک سریال حرفی برای گفتن دارد و سریال از روایت روان و جذابی برخوردار است، جایی ندارد.
شما سهمی برای دوست را برای چه مخاطبانی ساختید؟
بیشتر جوانان تحصیلکرده و مخاطبان زیر میانسال و خانوادهها. طوری که جوانان بتوانند در کنار خانواده به تماشای این سریال بنشینند. یکی دیگر از مخاطبان اصلی سریال ما مسئولان کشور هستند. اینکه با دیدن این سریال با بخشی از مشکلات اقتصادی جوانان آشنا شوند و در تصمیمگیریهای خود با اشراف بیشتری عمل کنند.
در همه کارهای شما لایههایی از یک طنز پنهان قابلمشاهده است. در اخلاقتو خوب کن و شرط اول این قضیه مشهود است. حتی انتخاب بازیگرانی مثل رضا عطاران با پیشینه کاری طنز نیز این امر را تقویت میکند. در سهمی برای دوست هم این طنز دیده میشود. چرا زبان طنز را انتخاب کردید؟
ببینید جامعه ما به لحاظ روانی و اقتصادی کمی دچار مشکل شده است. فشارهای اقتصادی خارجی بخشی از این مشکلات را به وجود آورده است. جوانان از معضل بیکاری رنج میبرند و در به وجودآمدن این شرایط فرد خاصی مقصر نیست. به همین دلیل بیرونآوردن مردم از آشفتگیهای روزانه کار بزرگی است.
اگر بتوانیم با ساخت یک مجموعه تلویزیونی و تولید لحظات طنز و مفرح در یک سریال لبخندی روی صورت بیننده بنشانیم، اهمیت زیادی دارد. اینکه یک بیننده پس از تماشای سریال شبها راحتتر بخوابد چیزی است که همه سریالسازان باید به آن توجه کنند. مسوولان مملکتی نیز باید به این نکته توجه کنند که تلویزیون بهتنهایی نمیتواند شادابی را به مردم منتقل کند. بگذارید خاطرهای برایتان بگویم تا معنای حرفم روشن شود. چندی پیش بعد از مدتها به همراه خانواده برای گردش و تجدید روحیه تصمیم به گردش گرفتیم.
شاید باور نکنید، اما از چند جایی که برای گردش انتخاب کردیم هیچ کدامشان مکان مناسبی برای شادی نبودند. آبنماهای پارکها خاموش بودند و فوارهها کار نمیکردند، حتی چراغهای پارکها هم کم و بیش خاموش بودند. شما تصور کنید یک خانواده برای تجدید روحیه به پارک برود، اما با یک فضای سرد و تاریک روبهرو شود. میخواهم بگویم مثلا شهرداری هم به نوبه خود میتواند شادی و نشاط را با طراحی و چیدمان شاد فضای شهری به مردم هدیه کند.
اما در شرایط کنونی توصیه زیادی به صرفهجویی میشود؛ شاید خاموشکردن چراغها و آبنماها هم نشان از این داشته باشد!
نه، اتفاقا برای شادی مردم در این شرایط نهتنها نباید صرفهجویی کرد، بلکه باید خرج هم کرد. همه مردم چه سرپرست یک خانواده، چه شهردار، چه رئیسجمهور و چه کارگردان موظفند که در شادابی مردم بکوشند.
مسأله شادابی را کنار بگذاریم، ص اگر این سریال را در قالب ملودرام اجتماعی بیان میکردید بهتر نبود؟
هر سریالی میتواند در هر قالبی بیان شود، اما ما به همان دلایلی که گفتم طنز را برای بیان مسائل اقتصادی انتخاب کردیم. مثلا سریال راه طولانی معضلات اقتصادی یک خانواده را در قالب ملودرام و با زبانی تلختر بیان میکند. شاید سهمی برای دوست هم مکمل این سریال باشد و بتواند زهر کلام و تلخی آن را بگیرد. برخی از فیلمسازان ما برای اینکه مردم را متوجه اثر خود کنند، معضلی را در سریال خود مطرح میکنند، اما اغلب با زبانی آن را بیان میکنند که بهجای آگاهکردن مخاطب، او را بیمار میکند. درست است که معضلات زیادی در جامعه وجود دارد، اما طرح مسأله بسیار مهم است. بزرگنمایی یک مشکل راه مناسبی برای حل آن نیست.
مثلا برای نشان دادن از همپاشیدن خانوادهها، نیازی نیست که یک خانواده اینچنینی را نشان دهیم. بلکه بهتر است که یک خانواده منسجم و مستحکم را به عنوان الگوی مناسب معرفی کنیم. سهمی برای دوست هم در پی نشاندادن الگوی مناسب برای حل معضلات اقتصادی جوانان است. در شرایطی که مشکلات اقتصادی مثل گرانشدن سکه و بالارفتن قیمت دلار گریبانگیر همه مردم شده است به عنوان یک سازنده سریال برای برونرفت از این شرایط باید به سراغ موضوعاتی برویم که مردم را با نحوه برخورد با این مسائل آشنا سازیم. به همین دلیل نیز بهتر است این مسائل را با زبان طنز مطرح کنیم.
یکی از سختیهای کارهای سفارشی این است که مردم نمیتوانند با آن رابطهای برقرار کنند...
اطیابی: ما در کشوری زندگی میکنیم که مردم سرمایههای سرگردان زیادی دارند. بخشی از این سرمایهها ظرفیتهای انسانی و برخی هم سرمایههای نقدی است. اینکه جوانان در جامعه از ظرفیتهای خودشان آگاه شوند، مستلزم ایجاد فضای مناسب و فعالیت فرهنگی در این زمینه است
سازمان بورس به عنوان سفارشدهنده سهمی برای دوست تنها در بیان اهداف کلی حضور داشت. آنها میتوانستند بسیار سفارشی با کار ما برخورد کنند، اما ما از آنها خواستیم که به ما اعتماد کنند و اجازه دهند خودمان ادامه کار را انجام دهیم. در طول کار هم تنها نظارت این سازمان محدود میشد به استفاده درست از واژهها و اصطلاحات بورس که در همین مورد هم ما بعمد بسیاری از واژهها را اشتباه استفاده میکردیم تا به کسی برنخورد و مجبور بودیم که خیلی از اصطلاحات آنها را معادلسازی کنیم. میخواهم بگویم کلیت این سریال اصلا سفارشی نبود. مثلا پرداختن به پدیده گلدکوئست به عنوان یک ظرفیت کاذب و غیرقانونی برای پولدرآوردن که سرمایه زیادی را از کشور خارج میکند و حتی به مسائلی مانند ازدواج، طلاق و... موضوعاتی بود که برای جذاب شدن کار به آن پرداختیم.
قرار بود اسم کار یک تکه کاغذ، یک شمش طلا باشد. درست است؟
خیر، از اول قرار بود سهمی برای دوست نام اصلی کار باشد، اما آقای مفید «یک تکه کاغذ، یک شمش طلا» را پیشنهاد کرد که با نظر جمع مورد قبول واقع نشد.
وجه تسمیه سهمی برای دوست چه بود؟
سهم از سهام میآید و چون قرار است سهمی در این سریال جابهجا شود این نام را انتخاب کردیم.
در سهمی برای دوست تا چه حد به فیلمنامه متکی و روی اجرای جزء به جزء آن متعصب بودید؟
فیلمنامه در مراحل زیادی بازنویسی شد و وقتی نهایی شد سعی کردیم که تکتک قسمتها را از روی فیلمنامه نهاییشده کار کنیم. البته در مواردی اتفاق میافتاد که صحنهای را اضافه یا کم کنیم و چون خود نویسنده در کنارمان حاضر بود با کمک او و سایر عوامل صاحبنظر، متن را بازنویسی یا چیزی به آن اضافه یا حذف میکردیم. اما قسمت اعظم کار طبق فیلمنامه پیش رفت.
دست بازیگران را تا چه اندازه در زمان بازی باز گذاشته بودید؟
بازیگران تا جایی که نظراتشان با ما هماهنگ و در جهت درک فیلمنامه بود، میتوانستند آزادانه دیالوگ بگویند و بازی کنند. اما قبل از اجرا ابتدا با تکتک بازیگران جلسه میگذاشتیم تا به یک طرح کلی در بازی برسیم. اما در کل، خیلی به سمت بداههپردازی نرفتیم. مثلا برای بازی آقای سرابی ما دو، سه روز اول، نوع بازی او را نپسندیدیم اما با راهنماییهای من و استعداد و ذکاوت خود سرابی بعد از یک هفته به بازی دلخواه رسیدیم.
چرا اینقدر نگران اجرای جزءبهجزء کار بودید؟
به این خاطر که روند فیلمنامه به شکلی بود که مجبور بودیم با حساسیت زیاد کار را پیش ببریم. سرعت کار و ساختار روایتی که در سریال حاکم است ما را ملزم میساخت که زیاد به سمت بداهه نرویم. همچنین در اجرا و نحوه تصویربرداری نیز دستمان بسته بود و نوع نمابندی باید منطبق با فیلمنامه طراحی میشد.
انتخاب بازیگران به چه صورت بود؟
ما با مشورت تهیهکننده لیستی از بازیگران دلخواهمان را تهیه کردیم. سختترین مرحله کار، انتخاب بازیگر است و معمولا به ترکیب بازیگران ایدهآل نمیرسیم و اگر شانس بیاوریم به لیست مشابه آن میرسیم. انتخاب بازیگران این سریال هم نزدیک به ایدهآل ما است. مثلا اولین نفری که برای بازی در نقش اسماعیل مدنظرمان بود شهرام حقیقتدوست و بعد از آن اشکان خطیبی دومین گزینه ما بود. حقیقتدوست به دلیل بازی در تئاتر باید به خارج از کشور سفر میکرد با این حال به دفتر آمد و بخشی از فیلمنامه را خواند و برای نقش بهرام، علی سرابی را پیشنهاد داد. محمدرضا شریفینیا از نقشهای اصلی بود که انتخاب شد و موفق به همکاری با او شدیم. یکی از ویژگیهای خوب شریفینیا این است که اندازه بازی میکند. او نه غلو میکند و نه توقع دارد محور بازی باشد.
همچنین توقع او به عنوان یک بازیگر به اندازهای است که نقش از او میخواهد. او و خطیبی به بازیگران همراهشان خیلی اهمیت میدهند. این خصوصیتی است که در بسیاری از بازیگران ما کمتر دیده میشود. لیلا اوتادی نیز از گزینههای ما بود که بعد از آن که نتوانستیم از حضور او استفاده کنیم به سپیده خداوردی پیشنهاد همکاری دادیم. البته در کارهای قبلیام نیز سراغ خداوردی رفته بودم، اما بنا بهدلایلی موفق به همکاری با او نشده بودم.
موسیقی تیتراژ سهمی برای دوست شعری از مولوی است. در انتخاب این شعر منظور خاصی داشتید؟
من برای انتخاب موسیقی وسواس زیادی داشتم، البته بیشتر تاکیدم بر موسیقی متن بود. برای انتخاب تیتراژ هم اشتیاق زیادی به انتخاب داشتم. سهیل نفیسی، تیتراژ صبحروزهفتم را خوانده بود من هم آن تیتراژ را به آهنگساز نشان دادم و از او خواستم که فضای کار چیزی شبیه به آن باشد. برای شعر هم بیشتر تمایل داشتم از شعرهای اقبال لاهوری، مولانا یا بیدل دهلوی انتخاب کنم و از این سهشاعر هر شعری که امکان تنظیم موسیقایی داشته باشد، انتخاب شود. درنهایت این شعر از طرف آقای خلعتبری پیشنهاد و انتخاب شد.
به نظر میرسد داستان قابلیتی بیش از 15 قسمت دارد. آیا تولید سریال در 15 قسمت کمیت، کیفیت و محتوا را تحت تاثیر قرار نداد؟
وقتی آقای مفید فیلمنامه را به من داد تا آن را بخوانم، متوجه شدم که در همان پنج قسمت اول به اندازه ده قسمت ماجرا نهفته است. یعنی اگر متن اولیه خانم معتضد را کار میکردیم شاید نزدیک به 30 قسمت تولید میشد. اما چون کار قرار بود نوروزی باشد مجبور بودیم که آن را در 15 قسمت محدود کنیم. همچنین از آنجا که نزدیک به 50 درصد بودجه سریالهای دیگر را در اختیار داشتیم، نمیتوانستیم سریال را در قسمتهای بیشتر تولید کنیم. از طرفی بیشتر بودجه تهیهکننده به خاطر پرلوکیشن بودن این سریال صرف جابهجاییهای لوکیشن شد.
درباره راوی هم توضیح دهید. چطور شد که تصمیم گرفتید به قصه راوی را اضافه کنید؟
نقش راوی از همان اول در فیلمنامه بود. به نظر من یکی از بخشهای جذاب این سریال صدای راوی است.
خب فکر نمیکنید اگر نقشی را هم برای راوی انتخاب میکردید بهتر بود؟ اینکه تنها صدای راوی پخش شود شاید این مشکل را ایجاد کند که بیننده با صدایی که نمیشناسد ارتباط زیادی برقرار نکند...
البته در فیلمنامه اولیه راوی دارای نقش هم بود و ما بعضی اوقات او را میدیدیم. اتفاقا آقای شریفینیا خیلی تمایل داشت که نقش راوی را بازی کند. اما من ترجیح دادم که راوی دیده نشود و فقط صدای او باشد. بعد وقتی تنها صدای راوی تصویب شد از همان اول هم سیامک انصاری برای این نقش در نظر گرفته شده بود.
یک نکته دیگر اینکه در چند قسمت اول بازیگران و روابطشان را تعریف نکردید یعنی مستقیم رفتید سراغ اصل مطلب. این موضوع عمدی بود؟
ما ترجیح دادیم که چند قسمت اول را شخصیتپردازی کنیم و خیلی متعهد نبودیم که حتما در چند قسمت اول به معرفی شخصیتها بپردازیم. شاید چون ریتم قصه تند است و با سریالسازی معمول همراه نیست، این امکان را نداشتیم که شخصیتها را با آرامش کامل معرفی کنیم.
شما تیپسازی هم کردهاید. مثلا نقش رضا غفارمنش ـ یکی از دوستان بهرام ـ با آن نوع حرفزدن بخصوص خیلی خوب درآمده است...
اتفاقا این دو نقش خیلی هدر رفتند و از این بابت متاسفم. بیژن بنفشهخواه و رضا غفارمنش خیلی دیر به ما پیوستند. ابتدا قرار بود دو تا از بازیگران تئاتر این دو نقش را بازی کنند و اتفاقا چند سکانس هم بازی کردند، اما نگران شدیم که همه بازیگران تئاتری شدهاند و در این سریال چهره تلویزیونی نداریم. به همین دلیل این دو نفر دیر به سریال پیوستند و خیلی از صحنهها را نتوانستیم بگیریم.
خودتان کدام سکانس را بیشتر دوست دارید و فکر میکنید خوب از کار درآمده است؟
من همه سکانسهایم را دوست داشتم. اما سکانسی که اشکان به خاطر سپیده خودش را جلوی گلوله میاندازد یا سکانسی که چند پسربچه توسط بهرام در آرایشگاه کچل میشوند را بیشتر دوست دارم.
به نظر من هنوز خیلی زود است که در مورد موفقیت یک سریال اظهار نظر کرد، اما تماشای همین چند قسمت نشان داد که سهمی برای دوست فضای مفرح و متنوعی دارد. آیا باز هم سریالسازی را تجربه میکنید؟
در حال حاضر مشغول انجام یک فیلم سینمایی با محوریت بیداری اسلامی در کشور لبنان هستم. همچنین پیشنهاد کارگردانی دو سریال طولانی را نیز دارم که در حال بررسی و تصمیمگیری هستم.
مهراوه فردوسی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: