هنگامی که خبر ایسنا را از قول یک کارشناس مسائل استراتژیک شورای روابط خارجی امریکا مبنی بر احتمال انعقاد قرارداد میان واشنگتن و تهران در صورت توقف برنامه هسته ای ایران خواندم
کد خبر: ۴۸۳۶۱
، ناخودآگاه یاد داستان چهل قصه و آه افتادم که نقال قصه این گونه داستان آغاز می کرد:
یکی بود یکی نبود. در دنیای خوبی و بدی ، روزی از روزها، تاجری می خواست برای تجارت به شهر دیگری برود و به دخترهایش گفت هر چه دلتان می خواهد بگویید تا برایتان بیارم.
اولی گفت برای من پیراهن بیار. دومی گفت برای من جوراب بخر. دختر کوچکتر گفت من گل می خواهم که بزنم به موی سرم.
تاجر رفت پی کسب و کارش و وقت برگشتن پیراهن و جوراب خرید، اما یادش رفت گل بخرد. وقتی برگشت و چشمش به دختر کوچکش افتاد یکدفعه یادش آمد گل نخریده و آه کشید.
در این موقع یکی در زد. تاجر دید غریبه ای دم در ایستاده. تاجر پرسید تو کی هستی؛
غریبه گفت من آه هستم. برای دختر کوچکترت گل آورده ام که بزند به موهایش. تاجر خوشحال شد و گل را به دخترش داد.
دختر دید عجب گل قشنگی است و آن را زد به موهایش. سه روز بعد، باز در زدند. تاجر در را باز کرد و دید دوباره آه آمده است. تاجر گفت این دفعه چی آورده ای؛
آه گفت هیچ. آمده ام صاحب گل را ببرم. تاجر رفت تو فکر که چکار بکند و چکار نکند. عاقبت گفت: بیا و از این کار بگذر.
آه گفت: ممکن نیست ، باید دختر را ببرم. آخر تاجر رضایت داد و دختر کوچکترش را به دست آه سپرد.
کیدبیون راس ، کارشناس مسائل استراتژیک شورای روابط خارجی امریکا در گفتگو با خبرگزاری کویت اظهار کرد: موضوع پرونده هسته ای ایران از مهمترین عوامل تعیین کننده تعامل آینده واشنگتن با دولت ایران و تعیین کننده اصلی نوع تعامل آینده رئیس جمهور امریکا با تهران خواهد بود.
وی موضوع تروریسم را یکی دیگر از عوامل اصلی تعیین کننده تعامل واشنگتن با تهران دانست و گفت : تعامل امریکا با ایران به حوادث آینده وابسته خواهد بود که آیا ایران همچنان به برنامه هسته ای خود ادامه می دهد یا این برنامه را متوقف خواهد کرد.
اما تفاوت گل سر قصه ما با اظهارات راس در این بود که در داستان چهل قصه ، آه چشمهای دخترک را بست و او را ترک اسبش نشاند و راه افتاد و وقتی دخترک چشم باز کرد خود را در باغ خیلی بزرگ و زیبایی دید که از لای هر گل آوازی به گوش می رسید؛ اما در گفتار مقامات امریکایی به جای بهشت شداد، موشک و خون و تهدید است و کشورمان به بهانه مخالفت با هنجارهای تحمیلی در ابعاد منطقه ای و جهانی ایالات متحده باید بهای گزافی را هنگام چشم باز کردن پذیرا باشد و آن بهانه و بهای گرفتار شدن در دام اژدهای قصه ماست.
دخترک بیچاره که همیشه باید تاوان قبول هدیه ناخواسته پدر خود را پس دهد، دوباره در معرض فروش در بازار قرار گرفت و دید خانه صاحبش ماتم زده است. پرسید اینجا چه خبر است؛
گفتند خانم این خانه سالها پیش یک بچه اژدها زاییده و آن را در زیرزمین انداخته است. اژدها روز به روز بزرگتر می شود، اما خانم نه دلش می آید او را بکشد و نه دلش را دارد که قضیه را بر ملا کند و به همه بگوید که اژدها زاییده.
این گذشت تا یک روز دختر به خانم خانه گفت خانم جان! چقدر خوب می شد اگر من را جلوی اژدها می انداختی. خانم گفت مگر عقل از سرت پریده؛
دختر آنقدر اصرار کرد که زن کلافه شد و آخر قبول کرد. دختر گفت من را بگذارید داخل کیسه چرمی ، درش را محکم ببندید و جلوی اژدها بیندازید.
فراتر از داستان ما در عالم کمی واقعی تر، روابط امریکا و اتحادیه اروپایی با جمهوری اسلامی ایران مانند رفتار غریبه و اژدهایی است که خواسته و ناخواسته نسخه هایی را برای کشورهای منطقه و کشورمان تجویز می کنند، زیرا ذهن تاریخی ،نشانگر این مهم است که نوع روابط اتحادیه اروپایی و امریکا سرنوشت جهانیان را در قرن بیستم رقم زده است و روند حاکم بر این روابط نشان از این دارد که عاملی تعیین کننده برای نظم در عرصه بین المللی در قرن 21حضور خواهد داشت.
تلاش اروپا و امریکا برای توسعه و تقویت توانایی های خود در آینده ای نه چندان دور مکمل هم خواهند شد، یعنی در حالی که امریکا به حفظ و تقویت برتری نظامی خویش مبادرت می ورزدی اروپا به الگوی بی نظیر قدرت مدنی جهانی تبدیل خواهد شد.
این ویژگی مزایای فراوانی را برای افزایش کارآیی و میزان همگرایی و همکاری به منظور کمک به نگرشهای مختلف در عرصه جهانی خواهد داشت و این زمانی میسر است که هر یک از شرکا در شرق و غرب اقیانوس اطلس ارزشها و توانایی های ویژه دیگری را بپذیرد.
اگر بپذیریم به علت جایگاه ژئوپلتیک جمهوری اسلامی ایران هرگونه تغییر و تحول در عرصه بین المللی و منطقه ای رفتار سیاست خارجی ما را تحت تاثیر قرار می دهد نقاط عطف در تحولات بین المللی جهتگیری های سیاسی اقتصادی کشور را مشخص می کند.
این روند در شکلی منظم تر و براساس قواعد منطق ریاضی این گونه معنا و مفهوم پیدا خواهد کرد که A+B=C. حادثه یازده سپتامبر، حمله امریکا به افغانستان و عراق و پرونده هسته ای ایران به عنوان نقاط عطف در سنجش و ارزیابی سیاست خارجی کشورمان برآیند دو نگرش متفاوت در دیپلماسی دستگاه سیاست خارجی بوده است:
الف) احترام به هنجارهای بین المللی و اتخاذ مشی تعامل گرایی با توجیه کاهش فشارهای سیاسی بین المللی یعنی حمایت از حاکمیت ملی بود که سرمنشائ قرار گرفتن ایران در دسته بندی جدید و بهره مندی از فرصتهایی بود که به دنبال این تحول برایش فراهم کرد.
ب) رویکرد اصول گرایی که جهتگیری رفتار سیاست خارجی براساس ارزشهای حاکم بر جامعه تعریف می شود. در این روش ، عدم مصالحه بر مبنای ارزشی سیستم به عنوان اصل کمتر مورد تعدیل تاکید می شود.
طرفداران پر و پا قرص این دو دیدگاه در سیاست خارجی همانند شنوندگان ساز عاشیق قصه ما در دو طیف کاملا متفاوت معتقدند:
الف ) اگرچه رویکرد پیروی از هنجارهای بین المللی نتوانست تحولات علیه ایران را تغییر جهت بدهد و امریکا سیاست مهار و اتحادیه اروپایی سیاست گفتگوهای انتقادی را پیش گرفت ، اما با ایجاد فضای جدید، روابط ایران را با کشورهای حوزه خلیج فارس بهبود بخشید و سرآغاز فصل تازه ای از همکاری های منطقه ای را ایجاد کرد که از اهداف بعدی امریکا در منزوی کردن ایران جلوگیری کرد.
ب) طرفداران دیدگاه دوم بر این باورند که هرگاه رفتار سیاست خارجی کشورمان بر مبنای تعامل سیاسی در قبال مسائل و مشکلات با دیگر کشورها بوده ، دچار ضعف شده است ، اما هرگاه از موضع اصولی مواضع خود را مطرح کرده ، دست برتر داشته است.
این استدلال بر این اساس شکل می گیرد که رویکرد تعامل گرا مربوط به کشورهایی است که خلافی را در عرصه بین المللی مرتکب شدند و سعی می کنند از طریق تعامل ، آسیبهای ناشی از آن را به حداقل برسانند.
نمونه عملیاتی این روند را درخصوص مواضع و عملکرد دولت در موضوع هسته ای می توان مشاهده کرد که اگر جمهوری اسلامی در قالب کنوانسیون منع اشاعه تسلیحات هسته ای بخواهد سیاست ها و روابط خود را پیش ببرد، در نهایت به حالتی خواهیم رسید که هرگاه سه کشور اروپایی به امریکا نزدیک شوند، دچار نوسان شویم.
زیرا ماهیت اژدها خوردن و بلعیدن و استعمار کردن هرگونه حیات به قیمت آسایش و رفاه خود است. پس باید چشمها را دوباره شست و لایه های واقعیت را در روابط جدید اتحادیه اروپا با امریکا و تاثیر این روابط بر کشورمان کشف و استنباط کرد.
منطقه خاورمیانه به دلیل دارا بودن منابع متنوع هیدروکربن فسیلی که اصلی ترین منبع انرژی ارزان جهان است ، از اهمیت همه جانبه اقتصادی ، سیاسی و استراتژیک ویژه ای برخوردار است و از دیرباز اصلی ترین کانون توجه دولتهای جهان بویژه کشورهای صنعتی توسعه یافته و در حال توسعه بوده است.
نفت به عنوان یک کالای استراتژیک با قدرت تاثیرگذاری در ابعاد سیاسی اقتصادی ، در آینده نزدیک تمامی زوایای زندگی بشر را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
اتحادیه اروپایی و امریکا نیز به عنوان بزرگترین مصرف کنندگان این کالای حیاتی نمی توانند نسبت به این منطقه بی تفاوت باشند؛ بنابراین ایالات متحده امریکا با طراحی راهبرد جدیدی با عنوان فراتر از افق ، برای نفوذ در منطقه خاورمیانه و کشورهای مهم منطقه ای ، تقسیم بندی دوباره ای را انجام داده است که در این باز تقسیم حوزه عملیاتی ، اتحادیه اروپایی با اتکا بر قدرت مدنی بیشتری فعالیت خود را در قالب همکاری های منطقه ای صلح و امریکا با تقویت قدرت نظامی ، نقش پیشتازی را در تغییر الگوی رفتاری دولتهای منطقه خاورمیانه ایفا می کند.
رفتار اتحادیه اروپایی پس از جنگ سرد در نظام بین الملل بویژه کشورهای منطقه خاورمیانه بر مبنای ملاحظات ذیل انجام می گیرد:
الف ) اجرای سیاست امنیتی و دفاعی مشترک در قالب نیروهای واکنش سریع منطقه ای
ب) ایجاد ساختارهای سیاسی جدید از طریق تشویق و مشارکت در پروسه امنیت سازی صلح و حقوق بشر
ج) ایجاد نگرشی فراتر از بحران عراق و روند سازش . به عبارت دیگر کمک به روند دمکراتیزه کردن کشورهایی که دارای ساختاری غیردمکراتیک هستند.
د) به نظر می رسد موضعگیری مقطعی اتحادیه اروپایی در قبال مسائل خاورمیانه و بویژه کشورمان با هدف افزایش قدرت چانه زنی خود در قبال کسب امتیاز بیشتر از امریکاست نه علاقه واقعی به کشورمان.
ه) در تقسیم بندی مناطق ، نفوذ امریکا و اتحادیه اروپایی دولتهای متحد اروپایی را واداشته است با توجه به جایگاه تاریخی خود در منطقه خاورمیانه و آفریقا به کمتر از حداقل های مورد انتظار بسنده نکنند.
این خصلت در اساطیر باستانی ما بیشتر برای هیولای چند سر آتشین تعریف می شد، زیرا در قصه های زمان کودکی ، معمولا اژدهای داستان ها به خوردن چند انسان برای سیرکردن شکم خود بسنده می کرد.
از این روست که اتحادیه اروپایی در قبال مساله پرونده هسته ای ایران و آژانس انرژی هسته ای برخلاف انتظاری که از سابقه روابط این اتحادیه با کشورمان داشتیم ، در نامه ای خواستار گردن نهادن جمهوری اسلامی ایران به خواست بین المللی می شود.
بنابراین از میانگین دو دیدگاه موجود در سیاستگذاری کشورمان باید با اتکا بر سه اصل عزت ، حکمت و مصلحت ، نه مقهور هدیه گل سر و نه اسیر خواسته های سیری ناپذیر اژدها شویم تا نه لبخند برایمان جذاب و نه روی ترش برایمان دلهره آور باشد.