خاص به این دلیل که هم در منازل از گفتوگوهای شبانه و نقل قولها و متلها و مثلها و داستانهای مادربزرگها و پدربزرگها بهرهمند بودند و هم در قهوهخانهها فرهنگ نقالی و شاهنامه خوانی و... برپا بود که هر دوی این موارد نقش بسزایی در رفتار و زندگی مردمان روزگار خود ایفا میکرد. ایرانیان از دیرباز در کنار فرهنگ مکتوب، علاقه وافری به فرهنگ شنیداری و البته فرهنگ دیداری داشتهاند. این فرهنگ شنیداری برمیگردد به همه اشعار و ترانهها و نقل قولهایی که در هر منطقه و ایل و عشایری به فراخور نوع زندگی، گویش و پوشش و رفتار متفاوت بود، ولی در محتوا همه سیری عاشقانه، عارفانه و مذهبی و آیینی داشت که در یک کلام بیان امت واحده را تداعیگر بود. فرهنگ دیداری به شکل و شمایل ویژه ایرانی برمیگردد به حرکات موزون و حرکات آیینی متناسب با محتوای کلامی و موسیقایی که البته همه اینها از فرهنگ دیداری متفاوت است که با ورود تلویزیون تا حد بسیاری از این فرهنگها و خرده فرهنگها و بهعبارتی این مواریث فرهنگی، هنری، دینی و ملی تا حد زیادی به فراموشی سپرده شد.
حال میباید این فراموشی و به نوعی غربزدگی و تجددخواهی در شکل دیگری تجلّی مییافت. در اینجا وظیفه و رسالت ابررسانهای مثل تلویزیون ـ که حالا دیگر جایش مستحکمتر از رادیو شده و حتی نقش سینماهای خانگی را هم بازی میکرد ـ سنگینتر و مهمتر شده بود. سینماها نیز کنار رادیو و بعدها تلویزیون نقش مهمی در تغییر ذائقه دیداری و شنیداری مردم ایجاد کردند که بیشتر برمیگردد به آهنگ ترانهها در فیلمفارسیها تا جایی که توده مردم آن ترانهها را در ذهن میسپردند و در کوچه و بازار میخواندند و به این طریق فرهنگ شفاهی رونق میگرفت.
برنامههای تلویزیونی بویژه فیلمها و سریالها برای جذب مخاطب بیشتر با استفاده از فرهنگ شفاهی قهوهخانهای، خانوادگی، رادیویی و سینمایی به شکلی مدرن و تغییر یافته با کمک جذابیتهای دیداری توانستند ژانر جدیدی را با عنوان تیتراژ سریالی بنیان بگذارند. چنین حرکتی در فیلم هندی سابقه داشت و تا حد زیادی تأثیر خود را مثل موسیقیهای عربی و ترکی در رسانه برجای گذاشت.
تیتراژهای موسیقایی برگرفته از اشعار و ترانههای عامیانه و عاشقانه چه در سوگ و چه در سور، برگرفته از نغمات اصیل موسیقی شهری و حتی موسیقی بومی مناطق مختلف ایران، فصل جدیدی از جذب و مخاطبپذیری را بهوجود آورد که تاکنون نیز ادامه یافته است.آهنگ ترانهها جایگاه ویژهای در تبیین رشد سلیقه دیداری و شنیداری و روند قصه از ابتدا تا پایان ماجرا دنبال میکنند و به نوعی خلاصهگویی و نتیجهگیری سطحی از ابتدا تا پایان فصل سریال این الحان و نغمات رمز و رازهایی را در ذهن افراد ایجاد میکند که باعث شور و شعف لطیف مضاعفی در بیننده میشود. گاهی نیز این ملودیها و ضرباهنگها اواسط داستان و سریالها چه کوتاه و چه بلند مدتها ادامه و به چند ترانه گسترش مییابد که به گستردگی موضوعات مختلف مثل بازیگران، صحنهها، مکانها، زمانها و پیچیدگی سناریو تا نوع کارگردانی و امیال تهیهکننده مربوط میشود.
... در نهایت مردم هستند که آهنگ ترانه محبوب خود را از سریالی انتخاب میکنند و همیشه این آثار، دلنشین و جذاب هم واقع نمیشوند. آنها که بتوانند فارغ از قید و بند (مباحث علمی و نه اخلاقی) فقط به ذهن و درک مخاطب عام بیندیشند اثری ماندگار خلق میکنند تا جایی که پس از پایان سریال کاربردهای فراوان دیگری در اجتماع و محافل پیدا میکنند. از این گونه موارد سریالهای تلویزیونی بعد از انقلاب کم ندارد.
رضا مهدوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم