میرازیی میگوید: هر وقت که کاروان جبهه به اندیمشک و پادگان «شهید جعفرزاده» میرسید و میخواست تقسیم شود حاجی بصیر میآمد و میگفت: برادران حاج بصیر من هستم. گردان یا رسولالله (ص) در خدمت شماست. هر کسی طالب شهادت است بسمالله. و جمعیت زیادی دور حاجی را میگرفتند.
ما به عنوان غواص برای انجام «عملیات والفجر8» در آب سرد فصل زمستان تمرین میکردیم. تمرین در آب سرد برای بچهها کمی سخت بود اما حاج بصیر میآمد پیش بچهها و میگفت: بچهها این سردیها چند روزه است و طولی نخواهید کشید که در هوای مطبوع و زیبا و دلنشین بهشت خواهید رفت و صواب مزد این سردیها را خواهید گرفت. سپس بچهها را به آغوش میکشید.
بعد از «عملیات والفجر8»، روز دوم ما به اتفاق حاجی داخل مسجد فاو بودیم که حاجی گفت بچهها بهتر است برویم داخل سنگرهای بتونی. اینجا مناسب نیست. با اصرار همین که از مسجد بیرون رفتم، 10 متری نرفته بودیم که هواپیمای عراقی مسجد را بمباران کرد و اگر آنجا بودیم هم شهید شده بودیم.(ایسنا)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم