صادق طباطبایی روایت می‌کند

ناگفته هایی از روابط شهید چمران و امام موسی صدر

صادق طباطبایی جدا از تحلیل های خواندنی ای که از جریانات انقلاب ارائه می دهد به دلیل حضور در بیت امام(رحمت الله علیه) و آشنایی با مراودات یاران آن پیر فرزانه، حرف های زیادی برای گفتن دارد. آنچه در پی می آید گریزی دارد به روابط شهید چمران و امام موسی صدر و نامه های چمران به طباطبایی.
کد خبر: ۴۸۱۹۵۹

دکتر چمران، رابطه قلبی عمیقی با امام موس صدر داشت، رابطه ای که ظاهرا از حد و مرز حساب های این جهانی خارج است. فکر می کنم بهترین توضیح را می توانیم از زبان خود دکتر چمران بشنویم. من فرازهایی از وصیت نامه ایشان را که خطاب به آقای صدر است، برایتان نقل می کنم و تصور می کنم روشن تر از این نمی توان چیزی گفت:

وصیت می کنم به کسی که او را بیش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! کسی که او را مظهر علی(علیه السلام) می دانم! او را وارث حسین(علیه السلام) می خوانم! کسی که رمز مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می کنم.

کسی که وصیت می کند، آدم ساده ای نیست. بزرگ ترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشق ها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است، برخوردار شده و در اوج کمال و دارایی، همه چیز خود را رها و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشکبار و شهادت را قبول کرده است. آری ای محبوب من، یک چنین کسی با تو وصیت می کند.

از این که به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام، متأسف نیستم. از این که آمریکا را ترک گفتم، از این که دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از این که دنیای علم را فراموش کردم، از این که از همه زیبایی ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نیستم... از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شکست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شکسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیستم.

تو ای محبوب من، دنیایی جدید به روی من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرت های بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزش های الهی را به همگان عرضه کنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم.

تو ای محبوب من، رمز طایفه ای و درد و رنج 1400 ساله را به دوش می کشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای 1400 سال را همچنان تحمل می کنی، کینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذیری، تو فداکاری می کنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسان ها می کنی و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می کنند، به تو تهمت های دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند و تو ای امام، لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون کوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و کمال قدم بر می داری، از این نظر، تو نماینده علی(علیه السلام) و وارث حسینی... و من افتخار می کنم که در رکابت مبارزه می کنم و در راه پرافتخارت شربت شهادت می نوشم.

تو را دوست می دارم و این دوستی، بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به کسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز... چیزی نمی خواهم، گله ای نمی کنم و آرزویی ندارم. عشق من به خاطر این است که تو شایسته عشق و محبتی و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنان که خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز که نماینده او در زمینی، عشق می ورزم و این عشق ورزیدن، همچون نفس کشیدن برای من طبیعی است.

درود آتشین من به روح بلند تو باد که از محدوده تنگ و باریک خودبینی و خودخواهی، بیرون است و جولانگاهش، عظمت آسمان ها و اسماء مقدس خداست.

عشق سوزان من فدای عشقت باد، که بزرگ ترین و زیباترین مشخصه وجود توست و ارزنده ترین چیزی است که من را جذب تو کرده است و مقدس ترین خصیصه ای است که در میزان الهی به حساب می آید...».

شکسته دلان بی قرار

البته ناگفته نگذارم که میزان علاقه آقای صدر به چمران نیز از حد و وصف خارج بود. بارها به من می گفتند، عجب تحفه ای آسمانی و خدایی برای من به ارمغان آوردی و باز اضافه کنم که کارشکنی های وابستگان و مزدوران سفارت شاهنشاهی و نیز حسادت ها و حقدهای بعضی بدخلقان ایرانی و نیز دشمنی های ایادی ساواک و بعث عراق و از همه دردناک تر، دسیسه های آخوندهای درباری و دوستان نادان علیه امام صدر، او را زیاد رنج می داد. البته خود او هم به شدت زیر ذره بین ساواک قرار داشت و از هر سو تهدید به مرگ می شد و همان طور که از متن وصیت نامه اش بر می آید، پیوسته در خوف و خطر بوده است.

شاید بتوانم بگویم که در اغلب قریب به اتفاق نامه هایی که برای من می فرستاد، این موضوع منعکس بود و احساس می کنم با بازگو کردن این خطرات کمی احساس آرامش می کرد. خدا رحمتش کند. شاید خالی از لطف نباشد که به یکی، دو نامه از چمران اشاراتی بکنم:

صادق من، دوستم، مهربانم، عزیزتر از جانم، سلام گرم و آتشین مرا بپذیر؛ سلامی که با اشک و خون آغشته است؛ سلامی که با عشق و غم آمیخته است؛ سلامی که تاریخ پردرد شیعه را در طول 1400 سال ظلم و جنایت به همراه دارد؛ سلام دل شکسته ای که جز عشق و محبت سرمایه ای ندارد. فاطی و غزاله آمده اند و چقدر ما را خوشحال کردند، جای تو خیلی خالیست. دل من خیلی برای تو تنگ شده است. از دور تو را می بوسم و صمیمانه ترین درودها را تقدیمت می کنم.

از حال ما بخواهی، زنده ایم در تب و تاب، در زد و خورد، در میان امواج بلا، در میان طوفان حوادث، در جنگ با سرنوشت، در مبارزه ای برای بود و نبود... آقای صدر حالشان خوب است و دو روز پیش به اردن نزد ملک حسین رفتند تا مگر به وسیله او، به «کمیل شمعون» فشار آورند تا دست از اذیت و آزار بردارد.

و یا از نامه ای دیگر:

صادق عزیزم، قربانت گردم، سلام گرم و آتشین مرا بپذیر. دلم خیلی برایت تنگ شده و این چند روزه همواره به یاد تو بوده ایم. فاطی و نور چشمم غزاله اینجا هستند و آخرین لحظات سپری می شود گرچه فرصتی نداشتم آنها را به مقدار کافی ببینم. فقط یک بار آنها را به «نبعه» و «تل زعتر» بردم تا نمونه های وحشی گری عصر علم و تمدن را ببینند و برای دوستان خود به ارمغان بیاورند. راست که اوضاع تل زعتر و نبعه، گریه آور است، در تل زعتر، مقاومت می بینیم و مبارزه و سرسختی و شکست شرافتمندانه، در نبعه، حزن و غم و مظلومیت، سرقت و تخریب از روی کینه و چقدر وحشی گری... دو نمونه که بیننده را می لرزاند و آدمی را به گریه می اندازد... یک شب هم آنها به صور آمدند و مقداری مدرسه را تماشا کردند و بعضی اسلایدها را دیدند و خلاصه جای تو خیلی خالی بود.

لابد می دانی که مسیحیان مترف دست راستی برای مبارزه با آقای صدر خیلی تلاش می کنند، حرکت محرومین را «حرکت مغبونین» می نامند. در ده های جنوبی که فتح کردند به دنبال «امل» می گشتند که بکشند زیرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستی که فقط امل و امام صدر توانسته اند مسیر جنوب را عوض کنند. جنوب می رفت که زیر سیطره مسیحیان (به پشتیبانی اسرائیل) درآید و بعد از سقوط طیبه، ده ها جنوب یکی بعد از دیگری به دست کتائب می افتاد، ولی ایستادگی جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طایفه شیعه را تکان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوریه رسما موقف گرفت و ضد کتائب نیرو فرستاد و اتحاد مسیحیان و اسرائیلیان شکسته شد.

... از حال من بخواهی بد نیستم، هنوز زنده ام و این، خود معجزه است. کسی که همه روزه به دریای مرگ فرو می رود؛ کسی که زیر رگبار گلوله ها زندگی می کند؛ کسی که دشمنان، به قتلش کمین کرده و همه جا دام افکنده اند... و باز هم این آدم زنده باشد، راستی که معجزه ای است و گاهی احساس کرده ام که من به سوی مرگ می تازم و مرگ از من می گریزد.

در کشمکش زندگی، فرصت ندارم فکر کنم چه می گذرد و این خود نعمت بزرگی است و راستی که نمی دانم خدای را چگونه شکر کنم که وقتی و فرصتی برای فکر کردن برای من نگذاشته است، زیرا دردها و غم ها غیر قابل تحمل بود... اما در کوران زندگی و کشمکش های حیات، گویی که خواب و خیال است، گویی که چرخ فلک به سرعت می چرخد و در میان طوفان ها و رعد و برق ها و شلوغی و پلوغی آدمی، مات و مبهوت شده است و نمی داند چه می گذرد و چه می شود و به کجا می رود و سرنوشت، چه تیری به کمان کشیده است.

 فقط می بینم که تاریخ ها و سرگذشت ها و فراز و نشیب ها می آیند و می روند و ما همه را در خواب و خیال می بینیم... نمی دانم... شاید وقتی از این خواب و خیال برخیزیم که قدم به صحنه مرگ بگذاریم و تازه حقایق را بفهمیم.

و باز نامه ای دیگر:

صادق مهربانم، نمی توانم چیزی بنویسم، زیرا اگر بخواهم قلب خود را باز کنم باید با اشک و خون بنویسم و این کار الان مقدورم نیست.

چقدر دلم گرفته، چقدر پژمرده ام، زیر کوهی از دروغ و غم فشرده می شوم و مسئولیت بزرگی که بر دوشم گذاشته شده است سنگینی می کند، افتان و خیزان برای ادای وظیفه قدم بر می دارم و آرام و آرام به سوی سرنوشتی مجهول به پیش می روم. دلم برای تو خیلی تنگ شده است، تا راز و نیاز قلبی خود را با تو باز کنم، از ظلم ها و ستم ها، از خیانت ها و جنایت ها سخن بگویم و شهادت بهترین و صمیمی ترین دوستان خود را بازگو کنم و فقر و درماندگی و گرسنگی محرومین را بگویم و رسالت سخت آینده را گوشزد کنم....

این هم گزیده ای از نامه ای دیگر:

صادق عزیزتر از جانم، سلام آتشین مرا بپذیر و اشتیاق بیش از حد و شور و شوق بی اندازه از کسی که تو را دوست می دارد و در دریایی از غم و درد و مشکلات غرق شده است که حتی فرصت نمی کند سر خود را از میان سیلابه ها بیرون کشد و به آسمان بلند خدا بنگرد و یا به ستارگان زیبایش خیره شود و یا با ماه تابانش راز و نیاز کند... و این نامه، خود راز و نیازی است با تو که ماه منی و ستاره منی و دوست منی که راز و نیاز مرا به آسمان بلند خدا می رسانی....

چند روزی بود که آرامش برقرار شده بود و آتش بس جنوب حدود ده روزی ادامه یافت، احساس راحتی کردم و آرزوی این که قلمی به دست بگیرم و آتش درونم را بر روی کاغذ منتقل کنم، یا کتابی را برگیرم و بخوانم، یا فرصت کنم که با آسمان بلند خدا و ستارگانش راز و نیاز نمایم... اما قضا و قدر اجازه نمی دهد و آرامش روح مرا نمی پذیرد آسایش مرا دوست ندارد...

 دوباره انفجار شروع شد. جبهه شعیبیه در «بنت جبیل» و «ناقوره» و «طیبه» به سمت اسرائیل یا کتائب، راکت پرتاب کرد و اسرائیل و کتائب نیز منتظر فرصت نشسته بودند و لذا ده های شیعه را زیر توپخانه خود گرفتند و مردم بدبخت جنوب که تازه شروع به عودت کرده بودند، زیر انفجار راکت ها دوباره مجبور به فرار شدند.

 دیروز در بنت جبیل، چهار نفر کشته و چند نفر زخمی شدند، دو روز قبل، دو نفر کشته شدند، سه روز قبل یک نفر... و همه روزه تلفاتی به مردم بدبخت وارد می شود و چه دردناک است. این بدبختی و ذلت و کثافت همراه با خیانت و جنایت و توطئه و دسیسه و سیاست بازی با سرنوشت صدها هزار آواره بدبخت و فلک زده شیعه! خدایا چه بگویم؟ درد تا چقدر و بدبختی تا چه اندازه؟

کشاکش نبرد و خطر: ساواک، صدر و چمران

از این نامه ها الی ماشاءالله می توانم برایتان نقل کنم. در همه این ها همان طور که دیده می شود غم و خون و خطر و تهدید و نامردی و خباثت از سویی، مقاومت و عشق به هدف و کوشش مدام و جهاد مستمر... از سویی دیگر موج می زند.

در اسناد ساواک نیز به رد پای بسیاری از این توطئه ها که توسط دوستان نادان و بعضی روحانیون فرصت طلب در لبنان دامن زده می شد، پی می بریم. شاید بد نباشد به چند نمونه از صدها سند در این باب نظری بیفکنیم:
از: 312

گزارش درباره: سید موسی صدر

محترما به استحضار می رساند:
نظر به این که نامبرده بالا، در بیروت مطالبی علیه مصالح کشور اظهار نموده بود، مقرر گردید که به ساواک تهران اعلام گردد از طریق وعاظ و روحانیون مورد اعتماد در منابر، یاد شده وابسته و عامل کشورهای بیگانه معرفی شود که در اجرای اوامر اقدام گردید.

اینک ساواک تهران اعلام نموده است که به منابع مربوطه آموزشهای لازم در این مورد داده شده است....نکته جالب در این گزارش ساواک این است که رژیم شاه خود معترف است که مخالفت با او موجب سربلندی و عظمت فرد است.

توجه کنیم:

... ضمنا به استحضار می رساند که با توجه به تجربیات گذشته درباره این قبیل روحانیون، هرگونه مخالفت علنی دولت بر علیه مشارالیه بر اشتهار وی خواهد افزود و موجب بزرگی و عظمت او خواهد شد. مراتب استحضارا معروض گردید.

مسئول بررسی- وثوقی 24/2/1353
رئیس بخش312 24/2/1353

رئیس اداره یکم عملیات و بررسی- عطارپور 24/2/1353
ملاحظه شد... 26/2/1353

بایگانی شود... 26/2/1353
خیلی محرمانه تبدیل شد

شماره: 3/629- 17/533 تاریخ: 10/9/1336
سازمان اطلاعات و امنیت کشور

... سید موسی صدر، سرپرستی مدرسه ای را که در صور تأسیس کرده به شخصی به نام مصطفی چمران ساوه ای واگذار نموده و هم اوست که سرپرستی آموزش افراد سازمان چریکی صدر (امل) را به عهده دارد...

... مصطفی چمران از مخالفان سرسخت ایران و از سران جبهه به اصطلاح ملی در آمریکا بوده و در زمان جمال عبدالناصر، به اتفاق چند تن دیگر دوره چریکی و خرابکاری را در مصر دیده است و ترتیب طی دوره خرابکاری را برای تعدادی از تروریست های ایرانی در سازمان های فلسطینی فراهم کرده است. علی شریعتی، نویسنده ایرانی، در سال جاری در لندن فوت و در دمشق به خاک سپرده شد، شریعتی گرچه در گذشته پایه گذار مارکسیسم اسلامی در ایران بوده، ولی در اواخر عمر، عقاید گذشته خود را رها کرد و علیه مارکسیسم اسلامی دو کتاب نوشته بود، لیکن سید موسی صدر به تبعیت از مخالفان ایران که در نظر داشتند از شریعتی به عنوان یک مخالف ایران تجلیل نمایند، به مناسبت دفن او مراسمی برپا کرد و در چهلمین روز درگذشت او مجلس یادبودی منعقد نمود که در آن یاسر عرفات و عده ای دیگر از سران فلسطین شرکت کردند، صدر و دیگران سخنرانان این مراسم، در سخنان خود ایران را مورد حمله قرار داده و از شریعتی به عنوان شهید یاد کردند.

شماره: 3/1068- 17/033 تاریخ: 17/2/1336
سازمان اطلاعات و امنیت کشور

به موجب تلگرام رسیده از سفارت شاهنشاهی در بیروت خلیل الخلیل، سفیر لبنان در دربار شاهنشاهی اظهار داشت: سیدموسی صدر از وجوهی که از ایرانیان برای او رسیده مبلغ دو میلیون لیره لبنانی در اختیار یک نفر ایرانی منحرف و متواری به نام مصطفی چمران که رئیس مدرسه صور سیدموسی صدر می باشد گذارده شد تا برای گروه میلیشیای سیدموسی صدر یک سازمان اطلاعاتی نظیر آن چه که گروههای افراطی فلسطینی دارند به وجود آورد و عده ای از تروریست ها را برای خرابکاری و ترور شخصیتهای مورد نظر تربیت نماید. مصطفی چمران از ایرانیان منحرفی است که پس از تحصیل در آمریکا و همکاری با دانشجویان منحرف به گروه صدر پیوسته(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها