در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بین فرهنگ غرب و شرق تفاوتهای فاحشی وجود دارد که معمولا تلاش برای ترکیب آنها به شکست میانجامد. بازیهای ویدئویی نیز از این قاعده فرهنگی مستثنا نیست. بازیهای نقشآفرینی با جاهطلبی و خیالپردازیها عجین شده است، در حالی که نقشآفرینیهای غربی تا حد ممکن به سمت خلق یک دنیای منطقی و باورپذیر حرکت میکند. شاید دلیل اصلی این که طرفداران نقشآفرینیهای شرقی به عناوینی فانتزی علاقهمندند و طرفداران بازیهای غربی، آنها را به یک سبک زندگی تبدیل میکنند نیز همین باشد. کپکام در تلاشی جاهطلبانه سعی کرده المانهای نقش آفرینی شرقی، مانند اکشن سریع و احساسات انسانی را با موجودات فانتزی آنها ترکیب کند. نتیجه کار، شالودهای است که با وجود اشتباهات فراوان تجربیاتی را نیز به همراه دارد. بازی، داستان قهرمانی با لقب «برخاسته» یا «قیام کرده» که با ظهور تهدیدآمیز یک اژدها، به نجات دنیا میشتابد. در ابتدای بازی شاهد هستیم که چگونه اژدها قلب قهرمان را ازسینه درآورده و او را به مبارزه میطلبد. داستان بازی به شکلی توفانی شروع شده و هرچند سازندگان نتوانستهاند این صحنهها را به استادی به تصویر بکشند، اما تاثیرش را بر مخاطب میگذارد. ماجرا نیز با حالتی کلیشهای ادامه پیدا میکند و در لحظاتی خستهکننده و حتی عذابآور میشود و در نهایت با یک بنگ بزرگ به پایان میرسد! در داستان روایت وجود دارد، اما به شکلی کاملا فرمالیته و این اکشن بازی است که خوش میدرخشد. صداگذاری کاراکترها بخوبی انجام شده است. شخصیتهای غیرقابل بازی دیالوگهای زیادی دارند که اگر هوش مصنوعی و نحوه چیدمان مراحل مانند یک مانع مزاحم عمل نمیکرد، میتوانستیم عمق اسکایریم را شاهد باشیم. افکتها و صداهای محیطی نیز بخوبی کار شدهاست، اما بخش تحسین برانگیز کار، موسیقی آن است که فوقالعاده زیباست. این درخشش را میتوان بیش از هر چیز در تم موسیقی آرام بازی دید. ملودیها و وکالها چنان استادانه کار شدهاست که بازیکن حتی اگر از بازی دلزده شده باشد، با خود میگوید: «من قهرمان این ماجرا هستم و آن را به انتها میرسانم!»
طراحی کاراکتر شکلی ابتدایی دارد. با وجود تمام امکانات به کار گرفته شده، به هیچ وجه با عنوانی به بزرگی «اثر تودهای» قابل مقایسه نیست. اما خوشبختانه هر طور که کاراکتر خود را بسازید، در بازی بخوبی رندر میشود و کاستیهای آن به چشم نمیآید. دنیای بازی جزئیات کافی برای تایید شدن دارد. از دویدنها گرفته تا آویزان شدن از دشمنان غول پیکر، حس فرو رفتن در قالب یک قهرمان را القا میکند. ایرادهای تکنیکی اندکی مانند گسستگی تصویر نیز دیده میشود. دوربین نیزعملکرد بسیار بدی دارد و بسیاری اوقات در فضاهای بسته، باید به خدا توکل کنید و ضربه بزنید؛ بلکه به جای سایه، ضرباتتان به دشمن اصابت کنند!
اما همانطور که گفته شد، عقیده اژدها در قسمت گیمپلی خوش میدرخشد. در داستان روایت میشود که فرقه «گروها» از خود ارادهای نداشته و فقط از دستورها پیروی میکنند. گروها یاران همراه شما را در بازی تشکیل میدهند که نحوه چیدمان آنها در پیروزی بسیار حیاتی است. 3 کلاس در دسترس وجود دارد که مبارز، گامزننده یا رنجر و ساحر آن را تشکیل میدهد. در کنار انتخاب پیشه خود، یکی از گروها را نیز از ابتدا خواهید ساخت که شما رادر پایان همراهی خواهد کرد. اما 2 همراه دیگر را باید از میان گروهای متعددی انتخاب کنید که نه ارتقای مرتبه مییابند و نه چیزی بر تواناییهای آنها اضافه میشود. این همراهان را میتوانید از پرتالهایی که در سراسر بازی گسترده شدهاند، به استخدام دربیاورید و عدم ارتقای آنها، بازیکن را تشویق میکند تا مرتب تیم خود را تغییر داده و ترکیبات متعددی را امتحان کند. یک سیستم سرچ کارآمد نیز برای جستجو و احضار شخصیت ایدهآل شما وجود دارد، که ضامن موفقیت یا شکست در مبارزات است. یک مبارز میتواند جلوی دشمنان را بگیرد، یک ساحر تیرهای شما را به آتش مجهز کند و شما در نقش یک رنجر با کمان خود جولان دهید! نبود یک ساحر، یعنی دسترسی نداشتن به احیای سلامت و در نهایت شکست. حال آن که تیمی متشکل از رنجرها، بسادگی در مقابل دشمنان قویتر مغلوب میشود. بازی هنگام مبارزه با هیولاهای غولپیکر به اوج خود میرسد. در مبارزه با یک سایکلاپس گزینهای زیادی پیش رو دارید؛ اما بهترین راه، آویزان شدن از پای او (حالتی که در بازی سایه کالسوس دیده بودیم) و ضربه زدن است تا سقوط کند. یا با کمان چشمش را هدف بگیرید و او را دچار کوری موقت کنید. در هر صورت همکاری 4 نفر برای موفقیت حیاتی است.
با این که موارد منفی کم نیست، اما هوش مصنوعی همراهان قابل تمجید است. آنها بموقع شما را یاری کرده یا حواس دشمنان را پرت میکنند تا شما حساب رئیس دسته را برسید و روحیه آنها را تضعیف کنید. یا در گرماگرم نبرد، با حس این که نزدیکشان هستید، یکی از دشمنان را از پشت گروگان گرفته، شما را تشویق به وارد آوردن ضربه نهایی میکنند. عقیده اژدها اصلا با بازیکن شوخی ندارد و از این بابت میتوان آن را با Dark Souls مقایسه کرد. اگر کمی پای خود را از مسیر ماموریت فراتر بگذارید، با انبوهی از دشمنان نیرومندتر طرف خواهید شد. از دیگر ایرادات بزرگ بازی نیز میتوان به سیستم تلپورت آن اشاره کرد که برای سفرهای ناکارآمد، بهای گزافی را از بازیکن طلب میکند. بعدها میتوانید پورتالهایی در مناطق مختلف دنیای بازی بیاید که به راحتترشدن کار شما میانجامد. اما در نهایت، نمیتوان بر این شگرد قدیمی بازیهای نقشآفرینی ژاپنی برای کشدادن ماجرا و ساعتهای بازی چشم پوشی کرد. کلام آخر این که عقیده اژدها بازی کاملی نیست؛ اما آنقدر ویژگی خاص برای ارائه دارد که آن را ارزشمند کند، عنوانی که سازندگان بعدها با درس گرفتن از آن شاهکار خواهند ساخت.
سیاوش شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: