در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرید برخلاف بسیاری از مجرمان با مشکلات مالی دست به گریبان نیست اما در خانوادهای نابسامان زندگی کرده و همین مساله روی رفتار وی و روند زندگیاش تاثیر گذاشته است.
او میگوید:من تک فرزند خانواده هستم. پدرم بوتیک بزرگی دارد و وضع مالیاش خوب است. مادرم هم خانهدار بود از وقتی یادم هست آندو نفر همیشه با هم دعوا داشتند. مادرم به پدرم شک داشت غیر از این پدرم هر از گاهی تفننی مواد هم مصرف میکرد. دعواهای آنها آنقدر ادامه یافت تا اینکه وقتی من کلاس دوم دبیرستان بودم، از هم جدا شدند.
فرید بعد از طلاق والدین خود با پدرش زندگی میکرد و البته هفتهای یک بار هم به خانه مادرش میرفت. او توضیح میدهد: مادرم کار نمیکرد و بعد از جدایی به خانه پدرش رفت. او نمیتوانست از من مراقبت کند. فقط هفتهای یک شب من به خانه پدربزرگم میرفتم. بقیه هفته در خانه خودمان تنها بودم چون پدرم شبها خیلی دیر به خانه میآمد. این تنهایی خیلی اذیتم میکرد و حوصلهام سر میرفت برای همین سعی میکردم وقتم را با دوستانم پر کنم.
پسر جوان به هر ترتیب که بود، دوران دبیرستان را تمام کرد. البته وضع درسیاش اصلا خوب نبود برای همین هم تصمیم گرفت به دانشگاه نرود. او داستان زندگیاش را اینطور ادامه میدهد:چون مادرم طلاق گرفته بود، کفیل او شدم و از سربازی معافم کردند.
بعد از آن پدرم خیلی اصرار داشت به بوتیک بروم و با خودش کار کنم حقیقتش چندوقتی هم رفتم اما از آن کار خوشم نیامد. هر وقت پول میخواستم در اختیارم بود و دلیلی نداشت خودم را به دردسر بیندازم. تازه اگر با پدرم کار میکردم، از رازهای همدیگر باخبر میشدیم و اصلا این را دوست نداشتم. برای همین شروع کردم به بهانه آوردن و بعد از آن بیشتر وقتم را با دوستانم میگذراندم با هم به تفریح میرفتیم و خوش بودیم. هر از گاهی هم برای هیجان کارهای عجیب و غریب انجام میدادیم مشروب هم میخوردیم و همین مشروبخوری هم کار دستم داد.
متهم در ادامه حرفهایش میگوید: روز حادثه من و یکی از دوستانم مست بودیم. ساعت از 12 شب گذشته بود و داشتیم از درکه به سمت خانه ما حرکت میکردیم که با 3 جوان دعوایمان شد. اول فقط جر وبحث بود اما بعد با هم گلاویز شدیم و دعوا که بالا گرفت من چاقو کشیدم.
یک چاقو داشتم که همیشه و همه جا همراه خودم میبردم حتی آن موقع که محصل بودم هم آن را داشتم، ولی هیچوقت استفادهای از آن نکرده بودم آن شب حال خوبی نداشتم و اصلا نفهمیدم چطور شد که با چاقو یکی از آن پسرها را زدم.
فرید و دوستش هنوز فرار نکرده بودند که ماموران سررسیدند و آنها را بازداشت کردند. جوان زخمی هم به بیمارستان انتقال یافت و خطر مرگ برطرف شد. متهم توضیح میدهد: خدا را شکر اتفاقی برایش نیفتاد وگرنه معلوم نبود چه بلایی سر من میآمد.
از وقتی بازداشت شدهام پدر و مادرم سوژه جدیدی برای دعوا پیدا کردهاند و هرکدام میگویند این کارهای من تقصیر آن یکی است در حالی که هردونفرشان مقصر هستند اگر کمی هم به من توجه میکردند و از خواستههای خودشان کوتاه میآمدند من اصلا سراغ رفیقبازی و مشروبخوری نمیرفتم که چنین اتفاقی بیفتد.
پسر جوان میگوید از حادثهای که برایش پیش آمده درس عبرت گرفته است: بعد از آزادی دیگر نمیخواهم کارهای سابقم را تکرار کنم. اگر پدرم قبول کند و به اندازه اجاره کردن یک مغازه به من پول بدهد دنبال کاسبی میروم احتمالا موبایلفروشی باز خواهم کرد. به هر حال سعی میکنم سرم را طوری به کاری گرم کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: