در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رخشان بنیاعتماد با سابقهای درخشان و طولانی از مستند سازی اجتماعی در کنار آثار سینماییاش که آنها نیز جملگی دغدغههای جدی اجتماعی دارند، اکنون در آستانه ورود به هفتمین دهه زندگی با موضوعی تازه دست و پنجه نرم میکند، سالخوردگی و زوال و اینکه چگونه باید با آن کنار آمد. بهانهاش هم انتقال مادرش به آسایشگاه سالمندان کهریزک است.
بنیاعتماد در اپیزود خود ضمن روایت مراحل انتقال مادرش به آسایشگاه و زایش این دغدغه در ذهنش که مدتی بعد، جای خودش هم در همین آسایشگاه است، وارد کهریزک شده و علاوه بر مدیران و کارکنان آسایشگاه، به برخی از ساکنان این محل هم نزدیک میشود. در لحظاتی از این اپیزود افراد خانواده بنیاعتماد (مادر، همسر، دختر و پسرش) هم دیده میشوند، اما آنچه از گفتار متن و حضور پررنگ کارگردان جلوی دوربین بر میآید، انتقال مادر به آسایشگاه و آشنایی با ساکنان این مکان، دغدغهای تازه در ذهن فیلمساز پدید آورده و اکنون در قامت یک اندیشمند کنشگر به نهایت خود نیز میاندیشد. او که به اعتراف خود در همین فیلم، سالها از فکرکردن به چنین مکان و آخر و عاقبتی پرهیز میکرده، حالا که ناچار است به هر دلیل مادر خود را در آسایشگاه سالمندان ساکن کند به خود آمده و به طور جدی به انتقال خود در دوران سالمندی به این مکان فکر میکند.
حتی در جایی از گفتار متن، صدای آرام و اندکی خش دار کارگردان را میشنویم که میگوید این فکر را با فرزندانش باران و سهراب هم در میان گذاشته و هر دو بشدت با این ایده مخالفت کردهاند، اما بنیاعتماد با اطمینان میگوید که روزی آنها را قانع خواهد کرد.
تصاویر این اپیزود در برخورد با سالمندان مقیم آسایشگاه، گذران زندگی و درد دلهایشان بسیار یادآور حال و هوا و لحن مستندهای اجتماعی بنیاعتماد در دهههای گذشته از مشکلات زنان و مردان حاشیهنشین پایتخت است.
لحنی که در آن فقط برای سوژههایش دل نمیسوزاند، بلکه با آنها همدلی و حتی همذات پنداری میکند و قصد استفاده تبلیغاتی یا ژورنالیستی از این سوژهها مقابل دوربین و به بهانه مستند را ندارد.
از این منظر اپیزود رخشان بنیاعتماد در مجموعه چهارگانه «کهریزک: چهار نگاه» را میتوان یکی از بهترین قسمتهای این مجموعه دانست.
محسن امیریوسفی (فیلمساز جوانی که متاسفانه این روزها در بستر بیماری است) نیز با هملت در کهریزک غافلگیرمان میکند. تعدادی از معلولان آسایشگاه کهریزک به همت یکی از خودشان، گروهی تئاتری تشکیل دادهاند و میکوشند نمایشنامه سنگین هملت را تمرین کرده و در آسایشگاه روی صحنه ببرند.
این دستمایه به اندازه کافی جذابیتهای متنی و فرامتنی دارد. حال این را اضافه کنید به طنز سیاه و درونی امیریوسفی که در فیلمهای داستانی «خواب تلخ» و «آتشکار» هم هویدا بود.
او با هوشمندی تناقضها را از دل موضوع بیرون میکشد و به نمایش میگذارد. عدم تناسب بازیگران هر نقش به لحاظ فیزیک یا صدا با نقشی که از نمایشنامه هملت شکسپیر به عهده گرفتهاند، مهمترین این پارادوکسهاست.
ضمن آن که در این اپیزود با پدیده جالبی به نام آقای بختیاری رهبر گروه تئاتر، کارگردان و بازیگر نقش هملت روبهرو هستیم. فردی که به رغم نابینایی و محدودیتهای حرکتی ناشی از معلولیت، مملو از انرژی مثبت، شور زندگی و اشتیاق بازیگری است.
بختیاری چنان جلوی دوربین امیر یوسفی معرکه را به دست میگیرد و قاب را پر میکند که از مقطعی به بعد، به قهرمان اصلی یک فیلم به ظاهر مستند تبدیل میشود.
یک شوخی با مزه با موضوع هدفمندی یارانهها هم در این مستند گنجانده شده که تعریف کردنش در اینجا لطف آن را از بین میبرد و باید خودتان آن را ببینید و بشنوید.
2 اپیزود دیگر ساخته پیروز کلانتری (با عنوان «حکمت شادان») و بهمن کیارستمی در این مجموعه هست که البته به نظرم با کیفیت هنری یا بکر بودن موضوع یا تاثیرگذاری با اپیزودهای بنیاعتماد و امیریوسفی برابری نمیکند.
البته قرار هم نیست همه اپیزودهای یک مجموعه شامل 4 مستند برابر باشند. هریک از این چهار مستندساز از نقطه نظری منحصر به فرد به سراغ موضوع رفته و هر یک به فراخور حال، تصویری شاداب و متفاوت از مکانی ارائه دادهاند که با نگاه عمومی و تلقی جامعه نسبت به آسایشگاه سالمندان و معلولین کهریزک متفاوت است.«کهریزک: چهار نگاه» مستندی است که قطعا ارزش دیدن دارد.
مازیار فکری ارشاد / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: